کد خبر: 4365549
تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۹
سیدهادی سیدافقهی:

هدف حملات آمریکا وادار کردن ایران به بازگشت به میز مذاکره از موضع ضعف است

کارشناس مسائل غرب آسیا با بیان اینکه آمریکا پس از ناکامی در تحقق اهداف خود، راهبرد تشدید حملات به جنوب ایران را برای برهم زدن معادله بازدارندگی جمهوری اسلامی در پیش گرفته است، گفت: دف اصلی آمریکا از ادامه این حملات، وادار کردن جمهوری اسلامی ایران به بازگشت به میز مذاکره از موضع ضعف است اما آمریکا با وجود به‌کارگیری ابزارهای نظامی و اقتصادی، نتوانسته ایران را وادار به عقب‌نشینی کند و ایران نیز با هدف قرار دادن برخی پایگاه‌های آمریکا در منطقه، از جمله در کویت، اردن، بحرین و دیگر نقاط، نشان داده است که در برابر این اقدامات منفعل نخواهد بود.

سیدهادی سیدافقهی، کارشناس مسائل غرب آسیادر ادامه تشدید تنش‌ها میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، آمریکا طی روزهای گذشته با انجام حملاتی علیه برخی زیرساخت‌ها و مراکز در جنوب ایران، بار دیگر بر دامنه تقابل نظامی در منطقه افزود. این اقدامات که با واکنش ایران و نگرانی از گسترش ناامنی در غرب آسیا همراه شده، بار دیگر پرسش‌هایی را درباره اهداف راهبردی واشنگتن، پیامدهای این حملات و چشم‌انداز تحولات پیش‌رو مطرح کرده است.

در این راستا ایکنا با سیدهادی سیدافقهی، کارشناس مسائل غرب آسیا، گفت‌وگو کرد که در ادامه می‌خوانیم:


بیشتر بخوانید:


ایکنا ـ ازسرگیری حملات آمریکا به ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید و چه عواملی موجب شکست روند کاهش تنش‌ها و بازگشت به درگیری‌ها شد؟

آمریکا این بار با یک سناریوی کوتاه‌مدت، ضربتی و شوک‌آور وارد میدان شد. ویژگی اصلی حمله‌ای که به جنگ ۴۰ روزه انجامید، همین سه مؤلفه بود؛ یعنی واشنگتن تصور می‌کرد با یک عملیات سریع و غافلگیرکننده می‌تواند اهداف خود را محقق کند.

اما برخلاف این تصور، جمهوری اسلامی ایران با توجه به تجربه جنگ ۱۲ روزه، از آمادگی کامل برخوردار بود. رهبر شهید و فرماندهان عالی شهید نیروهای مسلح، اعم از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران، بر اساس تجربیات گذشته آمادگی لازم را برای مواجهه با چنین شرایطی داشتند. به همین دلیل، برخلاف جنگ ۱۲ روزه که پاسخ ایران با فاصله زمانی بیشتری انجام شد، در این مرحله کمتر از یک ساعت پس از حمله، پاسخ متقابل جمهوری اسلامی آغاز شد؛ پاسخی که برای آمریکا نیز غافلگیرکننده بود.

در واقع، ایران سیاست «شوک در برابر شوک» را در پیش گرفت و توانست معادله بازدارندگی را بار دیگر به نفع خود بازگرداند. همان‌گونه که مقام معظم رهبری پیش‌تر تأکید کرده بودند، در صورت تکرار تجاوز، دامنه جنگ به سطح منطقه‌ای کشیده خواهد شد. به نظر می‌رسد آمریکا تصور نمی‌کرد جمهوری اسلامی با چنین گستردگی و جسارتی، پایگاه‌های نظامی آمریکا و همچنین اهداف رژیم صهیونیستی را مورد حمله قرار دهد.

پس از آنکه آمریکا دریافت سناریوی کوتاه‌مدت و ضربتی آن نتیجه‌بخش نبوده، با نوعی سردرگمی و فقدان راهبرد مواجه شد. نخستین اقدام واشنگتن نیز اعلام آتش‌بس یک‌جانبه از سوی دونالد ترامپ و دعوت به مذاکره بود.

در ادامه، مسئولان نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران تشخیص دادند که پذیرش فوری این پیشنهاد به مصلحت نیست. از همین رو، در مواضع مقام معظم رهبری بر موضوعاتی همچون انتقام، جبران خسارت و مجازات آمران، طراحان و عاملان این حملات تأکید شد و همچنین موضوع تنگه هرمز به‌عنوان یکی از اهرم‌های راهبردی ایران مطرح شد.

در آن مقطع آمریکا همچنان تحت تأثیر شوک ناشی از پاسخ ایران قرار داشت، به عبارت دیگر در شرایطی که منطقه تحت تأثیر این تحولات قرار گرفته بود، این بار جمهوری اسلامی ایران مطالبات خود را مطرح کرد. در گذشته، آمریکا تلاش می‌کرد خواسته‌های خود را چه در مذاکرات مسقط و چه در مذاکرات ژنو به ایران تحمیل کند، اما در این مرحله، ایران مطالبات خود را در قالب ۱۴ بند مطرح کرد که به تأیید طرفین نیز رسید.

ایکنا ـ با وجود اعلام آتش‌بس و تفاهم اولیه، چرا آمریکا بار دیگر حملات خود را از سر گرفت و تمرکز خود را بر تشدید تنش‌ها قرار داد؟

به اعتقاد من، دونالد ترامپ پس از پایان مرحله نخست درگیری‌ها متوجه شد که این جنگ هیچ دستاوردی برای آمریکا نداشته است. برعکس، احتمال بسته شدن تنگه هرمز، خسارت‌های اقتصادی، لطمه به اعتبار آمریکا و فرو ریختن هیمنه و اقتدار ادعایی این کشور، واشنگتن را در موقعیت دشواری قرار داد. به همین دلیل، تلاش کرد با طراحی سناریوهای تاکتیکی، مفاد تفاهم را بر هم بزند.

یکی از مهم‌ترین بندهای این تفاهم، مدیریت تنگه هرمز از سوی نیروی دریایی سپاه پاسداران بود؛ به این معنا که هم عبور و مرور کشتی‌ها و هم تأمین امنیت این آبراه راهبردی تحت مدیریت جمهوری اسلامی ایران انجام شود. آمریکا تحمل چنین وضعیتی را نداشت، زیرا این مسئله جایگاه و نفوذ این کشور را در منطقه زیر سؤال می‌برد.

از همین رو، واشنگتن تلاش کرد با ایجاد چالش، کشتی‌ها را از مسیرهایی غیر از کریدورهای تعیین‌شده از سوی سپاه عبور دهد تا مدیریت هوشمند جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز را بی‌اثر جلوه دهد. سپاه پاسداران نیز از ابتدا هشدار داده بود که عبور از این مسیرهای غیرمجاز با واکنش مواجه خواهد شد. با وجود این، آمریکا برخی کشتی‌ها را به استفاده از این مسیرها تشویق کرد و پس از واکنش ایران، مدعی شد که جمهوری اسلامی تفاهم را نقض کرده و به کشتی‌های نفتی حمله کرده است.

در حالی که وزارت امور خارجه، سخنگویان رسمی و فرماندهان نظامی ایران بارها اعلام کردند که آمریکا خود به بندهای مختلف توافق، از جمله بندهای یک، چهار، پنج، ۱۰ و ۱۲ پایبند نبوده است، واشنگتن تلاش کرد مسئولیت تشدید تنش‌ها را متوجه ایران کند.

به نظر من، هدف اصلی آمریکا از ادامه این حملات، وادار کردن جمهوری اسلامی ایران به بازگشت به میز مذاکره از موضع ضعف است. به همین دلیل، این حملات همچنان ادامه دارد. هرچند آمریکا این اقدامات را تاکتیکی می‌خواند، اما در عمل اهدافی را در عمق خاک ایران مورد حمله قرار می‌دهد و برخلاف ادعای خود، دامنه حملات را از اهداف صرفاً نظامی فراتر برده و حتی به حوزه‌های حساس از جمله تأسیسات هسته‌ای نیز کشانده است.

البته جمهوری اسلامی ایران نیز قصد عقب‌نشینی ندارد و هرچه فشارها افزایش یابد، پاسخ‌های متناسب و شدیدتری خواهد داد. اکنون بحران تنها به یک مسئله نظامی محدود نیست؛ بلکه به بحران اقتصادی نیز تبدیل شده است. افزایش قیمت نفت، اختلال در بازار انرژی، حمل‌ونقل دریایی، تجارت جهانی و زنجیره تأمین کالاهای اساسی، همه از پیامدهای این وضعیت است.

از سوی دیگر، خود آمریکا نیز از این بحران بی‌تأثیر نمانده است. افزایش تورم، بالا رفتن قیمت حامل‌های انرژی و شکل‌گیری اعتراضات داخلی، فشارهای مضاعفی را بر دولت آمریکا وارد کرده است. در مقابل، ایران نیز با هدف قرار دادن برخی پایگاه‌های آمریکا در منطقه، از جمله در کویت، اردن، بحرین و دیگر نقاط، نشان داده است که در برابر این اقدامات منفعل نخواهد بود.

در مجموع، به نظر می‌رسد شرایط به نقطه‌ای رسیده که در نهایت یکی از دو طرف ناچار خواهد شد شکست خود را بپذیرد؛ یا جمهوری اسلامی ایران یا ایالات متحده آمریکا.

ایکنا ـ به نظر می‌رسد آمریکا در دور جدید حملات، تمرکز بیشتری بر مناطق جنوبی ایران داشته است. دلیل این راهبرد چیست و آیا این اقدامات صرفاً جنبه تاکتیکی دارد یا اهداف سیاسی و راهبردی را نیز دنبال می‌کند؟

هدف آمریکا صرفاً حمله به برخی مراکز نظامی یا زیرساخت‌های دفاعی نیست. در مرحله نخست، آنها مراکز نظامی، سایت‌های راداری، مراکز فرماندهی و برخی زیرساخت‌های مرتبط با نیروی دریایی سپاه را هدف قرار دادند، اما وقتی دیدند به اهداف خود نرسیده‌اند، راهبردشان را تغییر دادند.

به نظر می‌رسد هدف بعدی آنها این بود که استان‌های ساحلی جنوب کشور را از مرکز جدا کنند. به همین دلیل، حملات خود را متوجه زیرساخت‌های ارتباطی از جمله اتوبان‌ها، راه‌آهن، تونل‌ها و مسیرهای مواصلاتی کردند تا روند امدادرسانی و پشتیبانی از استان‌های جنوبی با مشکل مواجه شود.

اگر این سناریو محقق می‌شد و ارتباط استان‌های جنوبی با مرکز کشور مختل می‌شد، ممکن بود آمریکا یا متحدانش به سمت عملیات زمینی یا آبی ـ خاکی حرکت کنند، برخی جزایر را به اشغال درآورند و برای در اختیار گرفتن تنگه هرمز اقدام کنند. البته از نظر من، این یک محاسبه کاملاً اشتباه و اقدامی احمقانه بود؛ زیرا آنها تصور می‌کردند با هدف قرار دادن این مراکز، نیروی دریایی سپاه و ارتش جمهوری اسلامی ایران از مواضع خود عقب‌نشینی کرده و کنترل تنگه هرمز را واگذار خواهند کرد، در حالی که چنین اتفاقی رخ نداد.

زمانی که آمریکا مشاهده کرد نه استان هرمزگان با مرکزیت بندرعباس، نه بوشهر و نه دیگر مناطق جنوبی دچار فروپاشی یا انزوا نشده‌اند و اهدافش محقق نشده است، دامنه حملات را به عمق کشور گسترش داد و استان‌هایی مانند قم، یزد، اصفهان، فارس و برخی مناطق دیگر را نیز هدف قرار داد. در ادامه نیز تلاش کرد مراکز مرتبط با فعالیت‌های هسته‌ای را مورد حمله قرار دهد.

نکته قابل تأمل این است که در برابر حمله به برخی تأسیسات هسته‌ای که ماهیت غیرنظامی داشته و برای تولید برق در حال ساخت بوده‌اند، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی واکنش مناسبی نشان نداد. جمهوری اسلامی ایران از قبل ساخت این تأسیسات را به آژانس اطلاع داده بود و این مجموعه‌ها با هدف تولید برق هسته‌ای در حال احداث بودند، اما با وجود این، دبیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هیچ موضع جدی در قبال این حملات اتخاذ نکرد.

البته جمهوری اسلامی ایران نیز از مدت‌ها قبل تدابیر لازم را برای حفاظت از تأسیسات و تجهیزات حساس خود اندیشیده و بخش مهمی از تجهیزات، از جمله سانتریفیوژها و مواد غنی‌شده، به مکان‌های امن منتقل شده است؛ از این رو، تصور آمریکا مبنی بر اینکه می‌تواند با این حملات توان هسته‌ای ایران را از بین ببرد، تصور درستی نیست.

ایکنا ـ ارزیابی شما از تداوم این درگیری‌ها چیست؟ آیا نشانه‌ای از تغییر رویکرد آمریکا یا بازگشت به مذاکرات دیده می‌شود؟

یکی از نکات مهمی که در روزهای اخیر اتفاق افتاد، جلسه استماع کنگره آمریکا در کمیته‌های امنیتی و روابط خارجی بود که وزیر دفاع این کشور برای ارائه توضیحات درباره روند جنگ در آن حضور یافت. به نظر من، اظهارات مطرح‌شده در این جلسه حاوی اعترافات مهمی درباره ناکامی آمریکا در تحقق اهدافش بود.

وزیر دفاع آمریکا در این جلسه اذعان کرد که این کشور در مهار قایق‌های تندرو و موشک‌انداز ایران با مشکل مواجه است. همچنین تأکید کرد که برخی تأسیسات حساس ایران، از جمله مجموعه مستقر در کوه کلنگ، در اعماق زمین و در ساختارهای صخره‌ای قرار دارند و هدف قرار دادن آنها مستلزم صرف هزینه‌های بسیار سنگین و پذیرش تبعات گسترده نظامی و امنیتی است.

همان‌گونه که قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا(ص) نیز هشدار داده بود، هرگونه حمله به این مراکز می‌تواند کل منطقه را وارد یک بحران گسترده کند. به همین دلیل، حتی وزیر دفاع آمریکا که از چهره‌های تندرو دولت ترامپ به شمار می‌رود، عملاً به محدودیت‌های نظامی آمریکا در این زمینه اذعان کرد و این مسئله نشان می‌دهد واشنگتن در ادامه مسیر خود با بن‌بست مواجه شده است.

اکنون آمریکا به‌صورت غیررسمی و از طریق برخی واسطه‌ها در حال ارسال پیام به جمهوری اسلامی ایران است؛ زیرا تقریباً همه ابزارهای خود، از حملات نظامی گرفته تا فشار اقتصادی، تلاش برای محاصره بنادر و بازگرداندن محدودیت‌های فروش نفت ایران را به کار گرفته، اما به نتیجه مطلوب نرسیده است.

در همین چارچوب، سفر برخی مقامات منطقه‌ای، از جمله وزیر کشور پاکستان، صرفاً یک سفر دوجانبه اقتصادی نیست و بسیاری از تحلیلگران معتقدند این رفت‌وآمدها می‌تواند حامل پیام‌هایی میان تهران و واشنگتن باشد. همچنین سفر وزیر امور خارجه ایران به قطر برای شرکت در مراسم ترحیم پدر امیر قطر نیز از نگاه برخی ناظران، فرصتی برای انتقال پیشنهادها و پیام‌های غیررسمی بوده است.

البته اگر قرار باشد مذاکراتی از سر گرفته شود، به نظر من این اتفاق در شرایط فعلی رخ نخواهد داد. آمریکا به دنبال تغییر برخی بندهای توافقات قبلی، به‌ویژه در موضوع محور مقاومت، آتش‌بس لبنان و مدیریت تنگه هرمز است، اما جمهوری اسلامی ایران چنین تغییراتی را نخواهد پذیرفت و تا زمانی که این شرایط ادامه داشته باشد، بازگشت به میز مذاکره بعید به نظر می‌رسد.

ایکنا ـ برخی معتقدند پاسخ‌های اخیر ایران برای آمریکا به اندازه کافی بازدارنده و دردآور نبوده است. آیا این نقد را وارد می‌دانید؟

این انتقاد تا حدی قابل تأمل است اما باید توجه داشت که اگر احتمال فرسایشی شدن یا تشدید جنگ وجود داشته باشد، جمهوری اسلامی ایران الزامی ندارد که همه ظرفیت‌های خود را به‌صورت مستقیم وارد میدان کند. ایران می‌تواند از ابزارها و برگ‌های فشار دیگری استفاده کند که هزینه کمتری برای کشور داشته باشد، اما فشار بیشتری بر آمریکا و متحدانش وارد کند.

یکی از این ظرفیت‌ها، هماهنگی با محور مقاومت است. برای مثال، حشدالشعبی عراق امکان ورود به میدان را دارد و یمن نیز عملاً وارد صحنه شده است. اقداماتی که یمن در حوزه دریایی و هوایی انجام داده، می‌تواند مسیرهای انتقال انرژی و تجارت را تحت تأثیر قرار دهد و هزینه‌های سنگینی برای آمریکا و متحدانش ایجاد کند.

در شرایطی که بخش مهمی از صادرات نفت کشورهای منطقه از مسیرهای جایگزین تنگه هرمز انجام می‌شود، هرگونه ناامنی در این مسیرها می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای بازار جهانی انرژی داشته باشد. بنابراین، ایران علاوه بر توان نظامی مستقیم، از ابزارهای دیگری نیز برای اعمال فشار برخوردار است که در صورت نیاز می‌تواند از آنها استفاده کند.

البته اگر آمریکا بخواهد رفتارهای غیرمنطقی و ماجراجویانه خود را ادامه دهد و سطح درگیری را افزایش دهد، طبیعی است که جمهوری اسلامی ایران نیز پاسخ متناسب و قاطع‌تری خواهد داد. به اعتقاد من، یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف آمریکا، به‌ویژه دولت ترامپ، حساسیت نسبت به تلفات انسانی نیروهای این کشور است. اگر واشنگتن از خطوط قرمز عبور کند، ایران نیز می‌تواند ضرباتی وارد کند که هزینه‌های انسانی و سیاسی سنگینی برای آمریکا به همراه داشته باشد و این همان نقطه‌ای است که بیشترین نگرانی را برای مقامات آمریکایی ایجاد می‌کند.

انتهای پیام
خبرنگار:
سمیرا باباجهد انصاری
دبیر:
مهدی مخبری
captcha