کد خبر: 4365792
تاریخ انتشار : ۰۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۳۳
یک تحلیلگر سیاسی لبنان:

مناقشه در تنگه هرمز؛ نبردی بر سر هویت نظم امنیتی در غرب آسیا

یک تحلیلگر سیاسی لبنان معتقد است که مناقشه در تنگه هرمز صرفاً نبردی بر سر یک گذرگاه دریایی نیست، بلکه نبردی بر سر هویت نظم امنیتی در غرب آسیا است.

مناقشه در تنگه هرمز نبردی بر سر هویت نظم امنیتی در غرب آسیا است

به گزارش ایکنا، جهاد حیدر، تحلیلگر مسائل سیاسی در لبنان با انتشار مطلبی در پایگاه خبری العهد نوشت: مناقشه بر سر تنگه هرمز امروز صرفاً مربوط به آزادی دریانوردی یا امنیت منابع انرژی نیست، بلکه بیشتر مربوط به ترسیم مجدد موازنه قدرت در خلیج فارس و غرب آسیا است. این تنگه به ​​ابزاری سیاسی تبدیل شده است که ایران از آن برای تعریف مجدد قوانین بازدارندگی و اعمال نفوذ استفاده می‌کند، در حالی که ایالات متحده جلوگیری از این تحول را برای حفظ نظم منطقه‌ای که منافع خود و متحدانش، در درجه اول رژیم صهیونیستی بر آن استوار است، ضروری می‌داند. بنابراین، پیامدهای مناقشه بر سر تنگه هرمز فراتر از اقتصاد جهانی است و به طور مستقیم و غیرمستقیم بر امنیت داخلی رژیم اشغالگر اسرائیل تأثیر می‌گذارد.

ایران می‌داند که موازنه قدرت سنتی در مقابل ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به نفعش نیست و بنابراین تمرکز خود را از برتری نظامی به وابستگی متقابل اقتصادی جهانی تغییر داده است. نیازی به بستن دائمی تنگه هرمز ندارد؛ کافی است که ناوبری از طریق آن را به توانایی خود در اعمال نفوذ مشروط و این اصل را برقرار کند که امنیت خلیج فارس بدون در نظر گرفتن منافع آن تضمین نمی‌شود. به این معنا، تنگه هرمز به جای اینکه صرفاً ابزاری برای فشار نظامی باشد، به وسیله‌ای برای به رسمیت شناختن سیاسی نقش منطقه‌ای ایران تبدیل می‌شود.

برای رژیم صهیونیستی، خطر در این واقعیت نهفته است که موفقیت این معادله، یکی از مهمترین ارکان امنیت داخلی آن را از بین می‌برد: تسلط مداوم آمریکا بر سیستم امنیتی در خاورمیانه. برای دهه‌ها، استراتژی رژیم اشغالگر بر این فرض استوار بوده است که ایالات متحده قادر به محافظت از مسیرهای تجاری و انرژی، بازدارندگی در برابر قدرت‌های منطقه‌ای و اعمال قوانین تعامل است. اگر ایران توانایی ایجاد اختلال در ناوبری یا دیکته کردن شرایط برای کشتیرانی را به دست آورد، این به معنای تغییر ابتکار عمل استراتژیک از واشنگتن به تهران خواهد بود.

این تأثیر محدود به حوزه نظامی نیست؛ بلکه به محیط سیاسی که رژیم صهیونیستی در آن فعالیت می‌کند نیز گسترش می‌یابد. هرچه هزینه رویارویی با ایران برای اقتصاد جهانی بیشتر باشد، فشار بین‌المللی برای جلوگیری از جنگ‌های گسترده و جستجوی ترتیباتی که منافع ایران را در نظر بگیرد، بیشتر می‌شود. این امر فضای مانور رژیم صهیونیستی را محدود می‌کند، زیرا هرگونه عملیات نظامی گسترده بعداً نه تنها بر اساس نتایج آن در میدان، بلکه بر اساس تأثیر آن بر امنیت انرژی و تجارت بین‌المللی نیز قضاوت خواهد شد.

برعکس، درگیری بر سر تنگه هرمز فرصتی را برای ایران فراهم می‌کند تا جایگاه خود را در میان کشورهای خلیج فارس تقویت کند. این کشورها، علیرغم وابستگی مداوم خود به همکاری‌های امنیتی با ایالات متحده، می‌دانند که هرگونه رویارویی آشکار می‌تواند تأسیسات نفتی و بنادر آنها را در قلب درگیری قرار دهد. هرچه این آگاهی بیشتر شود، نیاز کشورهای خلیج فارس به ایجاد کانال‌های تفاهم با تهران بیشتر می‌شود. از دیدگاه رژیم صهیونیستی هرگونه تضعیف اتحاد منطقه‌ای علیه ایران نشان‌دهنده یک تحول استراتژیک است که اثربخشی شبکه همکاری‌هایی را که تل‌آویو و واشنگتن در سال‌های اخیر برای ایجاد آن تلاش کرده‌اند، کاهش می‌دهد.

علاوه بر این، نبرد برای تنگه هرمز محدود به خلیج فارس نیست؛ بلکه تا دریای سرخ و تنگه باب المندب امتداد دارد، جایی که ایران، از طریق متحدانش، می‌تواند فشار خود را بر تجارت بین‌المللی گسترش دهد. این امر چالش‌های پیش روی رژیم صهیونیستی را که به طور فزاینده‌ای برای تجارت، واردات و صادرات به مسیرهای دریایی متکی است، چند برابر می‌کند. هرچه دامنه تهدیدات دریایی گسترده‌تر باشد، نیاز اسرائیل به توزیع منابع نظامی خود در جبهه‌های مختلف بیشتر می‌شود و در نتیجه هزینه بازدارندگی و دفاع را افزایش می‌دهد.

از همه مهم‌تر، درگیری بر سر تنگه هرمز نشان‌دهنده تغییر در ماهیت قدرت منطقه‌ای است. ایران اکنون به جای تلاش برای کنترل سرزمینی، از جغرافیا برای اعمال نفوذ سیاسی استفاده می‌کند. اگر در تثبیت این اصل که امنیت دریایی تنها با رضایت آن قابل دستیابی است، موفق شود، نفوذی را به دست خواهد آورد که فراتر از توانایی‌های نظامی‌اش است و به آن قدرت بیشتری برای تأثیرگذاری بر تصمیمات قدرت‌های بین‌المللی و منطقه‌ای می‌دهد.

بنابراین، نبرد برای تنگه هرمز صرفاً نبردی بر سر یک گذرگاه دریایی نیست، بلکه نبردی بر سر هویت نظم امنیتی در غرب آسیا است. موفقیت ایالات متحده در خنثی کردن کارت ایران به معنای حفظ محیط استراتژیکی است که رژیم صهیونیستی به آن متکی است، در حالی که موفقیت ایران در تبدیل تنگه به ​​ابزاری برای نفوذ، به پروژه منطقه‌ای آن رونق می‌بخشد و منطقه‌ای کثرت‌گراتر ایجاد می‌کند، جایی که هژمونی آمریکا به تدریج به نفع توازن‌های جدید قدرت رو به زوال می‌رود.

از این منظر، تنگه هرمز برای رژیم صهیونیستی چیزی بیش از یک مسئله مربوط به قیمت نفت یا امنیت دریایی است؛ این تنگه آزمایشی برای توازن قدرت آینده است که استراتژی امنیتی آن برای دهه‌ها بر اساس آن بنا شده است. این تنگه هدف واقعی درگیری نیست، بلکه ابزاری است که می‌تواند توازن قدرت در منطقه را از نو ترسیم کند و پیامدهای مستقیمی برای امنیت رژیم صهیونیستی و محیط استراتژیکی که در آن فعالیت می‌کند، داشته باشد.

انتهای پیام
captcha