یادداشتهای مناسبتی اگر صرفاً به روایت تاریخ بسنده کنند، عمرشان به همان مناسبت محدود میشود؛ اما بعضی مناسبتها ظرفیت آن را دارند که از تاریخ عبور کنند و با مسائل روز جامعه پیوند بخورند. سالروز شهادت عمار یاسر هر سال تکرار میشود، اما پرسش اصلی این است که چرا پس از نزدیک به ۱۴ قرن، هنوز از عمار سخن گفته میشود؟ چه ویژگیای در شخصیت او وجود دارد که نامش را از صفحات تاریخ به متن زندگی امروز آورده است؟
پاسخ را باید در یک واژه جستوجو کرد؛ بصیرت. عمار یاسر در تاریخ اسلام فقط یک صحابی بزرگ یا رزمندهای شجاع نیست. آنچه عمار را ممتاز میکند، قدرت تشخیص اوست. عمار در زمانی که بسیاری از خواص جامعه اسلامی گرفتار تردید شدند، راه را گم نکرد. هنگامی که فضای تبلیغاتی، حقیقت را در غبار فرو برد، معیار خود را از دست نداد و تا پایان عمر، پشت سر امام حق ایستاد.
دقیقاً به همین دلیل است که عمار بیش از آنکه متعلق به قرن نخست هجری باشد، به همه دورهها تعلق دارد. اگر امروز از جنگ روایتها سخن گفته میشود، اگر از عملیات روانی، جنگ شناختی و تحریف افکار عمومی حرف میزنیم، باید بدانیم که اصل ماجرا چندان هم تازه نیست. ابزارها تغییر کردهاند، اما ماهیت فتنه همان است؛ آمیختن حق و باطل بهگونهای که تشخیص آن دشوار شود.
در صدر اسلام نیز همین اتفاق افتاد. جنگ صفین، جنگ میان مسلمان و مشرک نبود. هر دو طرف نماز میخواندند، قرآن تلاوت میکردند و از اسلام سخن میگفتند. پیچیدگی ماجرا دقیقاً از همین جا آغاز شد. وقتی ظاهرها به هم شبیه میشوند، تشخیص حقیقت دشوارتر از همیشه خواهد بود.
در چنین فضایی، عمار به یک معیار تبدیل شد؛ نه بهدلیل جایگاه سیاسیاش، بلکه چون پیامبر اکرم (ص) سالها پیش فرموده بودند: «عمار را گروه ستمگر خواهد کشت.» هنگامی که او در صفین به شهادت رسید، پردهای از برابر چشم بسیاری کنار رفت. آن روز، شهادت عمار فقط پایان زندگی یک یار وفادار نبود؛ پایان یکی از بزرگترین تردیدهای تاریخ اسلام نیز بود.
این همان نکتهای است که نباید در مرور این مناسبت فراموش شود. عمار، شاخص بود؛ شاخصی برای شناخت حقیقت، نه صرفاً شخصیتی برای ستایش. امروز نیز جهان اسلام با نوع دیگری از صفین روبهروست. میدان نبرد دیگر محدود به خاکریزها نیست؛ رسانهها، شبکههای اجتماعی، اتاقهای فکر و فناوریهای نوین، میدان اصلی تقابل شدهاند. در این نبرد، پیش از آنکه گلولهها شلیک شوند، روایتها شلیک میشوند. افکار عمومی، نخستین هدف عملیات روانی است و حقیقت، نخستین قربانی آن.
نگاهی به تحولات منطقه، بهویژه جنایتهای رژیم صهیونیستی در غزه، بهخوبی نشان میدهد که چگونه رسانههای سلطه میکوشند جای ظالم و مظلوم را عوض کنند. تصاویر گزینش میشوند، واژهها تغییر میکنند و روایتها بهگونهای تنظیم میشوند که مخاطب، حقیقت را آنگونه که باید، نبیند. در چنین فضایی، جامعه بیش از هر چیز به انسانهای بصیر نیاز دارد؛ انسانهایی که اسیر هیجان نشوند، خبر را پیش از تحلیل نپذیرند و معیار قضاوت خود را از دست ندهند.
شاید یکی از آسیبهای جدی عصر حاضر، همین شتابزدگی در قضاوت باشد. شبکههای اجتماعی، سرعت را جایگزین دقت کردهاند. بسیاری از افراد پیش از آنکه حقیقت روشن شود، موضع خود را انتخاب میکنند. خبرها دستبهدست میشود، تحلیلها تکثیر میشود و گاهی یک دروغ، پیش از آنکه تکذیب شود، میلیونها بار دیده شده است.
عمار، درست نقطه مقابل این فضا بود. او اهل موجسواری نبود. نه فضای عمومی، نه فشار خواص و نه تبلیغات دشمن، هیچکدام نتوانستند معیار تشخیص او را تغییر دهند. عمار امام خود را میشناخت و همین شناخت، قطبنمای حرکتش بود.
رهبر شهید انقلاب بارها از عمار با عنوان نماد بصیرت یاد کردند؛ نه صرفاً به این دلیل که او حق را شناخت، بلکه چون در لحظهای که شناخت حق هزینه داشت، از پرداخت آن هزینه نترسید. بصیرت اگر به شجاعت منتهی نشود، به دانشی بیاثر تبدیل خواهد شد.
از این منظر، عمار صرفاً یک الگوی سیاسی نیست؛ او یک الگوی اجتماعی و رسانهای نیز هست. شهادت عمار یاسر، یادآور این حقیقت است که فتنهها پایان نیافتهاند؛ فقط شکل آنها تغییر کرده است. اگر روزی شمشیرها غبار برپا میکردند، امروز روایتها و تصویرها این کار را میکنند. اگر آن روز تشخیص جبهه حق دشوار بود، امروز نیز چنین است.
شاید به همین دلیل است که عمار هنوز زنده است؛ نه در قامت یک شخصیت تاریخی، بلکه در هیئت یک معیار. معیاری که به ما یادآوری میکند حقیقت را نباید با صدای بلندتر، تصویر جذابتر یا اکثریت ظاهری سنجید، بلکه باید آن را با شاخص حق شناخت.
جامعهای که چنین معیاری را حفظ کند، از میان غبار فتنه عبور خواهد کرد؛ همانگونه که عمار عبور کرد و نامش را برای همیشه در تاریخ با عنوان «معیار روزهای غبار» ثبت کرد.
انتهای پیام