کد خبر: 4366446
تاریخ انتشار : ۰۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۶
تحلیلگر مصری:

معماری مراکز عبادی بازتعریفی از هویت فرهنگی ملت‌ها است

محمود سلطان، روزنامه‌نگار مصری در گزارشی میدانی، از تضاد عمیق میان «همزیستی معماری» در لبنان و «هراس هویت‌گرایانه» در اروپا پرده برمی‌دارد؛ تحلیلی که نشان می‌دهد چرا غرب، ظهور نمادهای اسلامی در فضای شهری خود را نه یک پدیده دینی، بلکه «تجاوزی» به فرهنگ مسیحی خود می‌پندارد.

فردا/ حفظ هویت مسیحی، بهانه سیاستمداران اروپایی برای جلوگیری از گسترش مساجد

به گزارش ایکنا الجزیره در گزارشی به قلم محمود سلطان، روزنامه‌نگار مصری نوشت: در سفری به بیروت، متوجه شدم که مساجد و کلیساها در کنار هم قرار دارند و هیچ‌کدام بر دیگری برتری ندارند. به عنوان مثال، مسجد محمد الامین توسط رفیق حریری بازسازی و به سبک عثمانی طراحی شد. این مسجد در میدان شهدا، نزدیک خطوط مقدم سابق جنگ داخلی لبنان (۱۹۷۵-۱۹۹۰) ساخته شد. یک دوست لبنانی که با او نماز عصر را خواندم، اشاره کرد که مناره مسجد، پس از بازسازی و بازگشایی در سال ۲۰۱۶، به ارتفاع ۷۲ متر رسیده است.

در مقابل، برج ناقوس کلیسای جامع سنت جورج، مجاور مسجد، نیز با ارتفاع ۷۲ متر بازسازی شد که با ارتفاع مناره‌های مسجد محمد الامین مطابقت دارد.
فردا/ حفظ هویت مسیحی، بهانه سیاستمداران اروپایی برای جلوگیری از گسترش مساجد
 
این صحنه ممکن است کم‌اهمیت به نظر برسد، اما اهمیت عمیقی در مورد هویت لبنان دارد که بر اساس دو مؤلفه مذهبی آن بنا شده است: مسیحیت و اسلام. هرگونه دستکاری در این هویت، حتی در سطح معماری مساجد و کلیساها، کشور را به نقطه‌ای می‌رساند که همزیستی مسالمت‌آمیز و پذیرش دیگری را در چارچوب یک هویت ملی مبتنی بر اجماع و توافق، نه بر اساس ادعاهای برتری فرقه‌ای، تکبر و تغییر هویت معماری دولت به نفع یک فرقه خاص، زیر سؤال می‌برد.
 
در این زمینه، در آستانه اولین سفرم به ترکیه شاهد بودم این کشور از زمان لغو رسمی خلافت عثمانی در ۳ مارس ۱۹۲۴، قاطعانه معتقد بودم که این کشور، چه از نظر معماری و چه از نظر فرهنگی، کشوری کاملاً سکولار است.
 
با این حال، هنگام عزیمت از فرودگاه بین‌المللی آتاتورک در استانبول، غافلگیری به سراغم آمد، جایی که این اطمینان کاملاً از بین رفت. بلافاصله با خودم فکر کردم که این کشور صرفاً یک کشور مسلمان است. این از هویت معماری آن مشهود بود، اولین چیزی که پس از تکمیل مراحل ورود متوجه آن شدم مناره‌های آسمان‌خراش؛ وسیله‌ای برای نمایش قدرت، که از چندین کیلومتر دورتر قابل مشاهده است.
 
وقتی پرس‌وجو کردم، به من گفته شد که استانبول به تنهایی بیش از ۳۲۰۰ مسجد دارد (و این یک آمار غیر نهایی است). مساجد ترکیه به سبک عثمانی ساخته شده‌اند که منعکس‌کننده معماری قلعه‌ها هستند.
 
معماری مراکز عبادی بازتعریفی از هویت فرهنگی ملت‌ها است
 
اروپایی‌ها ـ همانطور که نظرسنجی‌های معتبر نشان می‌دهند ـ به مسیحیت به عنوان یک دین اهمیت نمی‌دهند، بلکه به هویت مسیحی کشورهای خود اهمیت می‌دهند. آنها هیچ فرهنگ یا هویت دیگری را که حضور تاریخی آن را در آگاهی جمعی ملی کاهش دهد، نمی‌پذیرند.
 
با ورود به برخی از این مساجد، من ـ به عنوان یک بازدیدکننده ـ به دوران گذشته رفتم و ظهور و سقوط امپراتوری‌های روم، بیزانس و عثمانی را شاهد بودم. قبل از هر یک از پنج نماز روزانه، می‌توانستم صدای مؤذن‌ها را بشنوم که در هم می‌آمیزند.
 

معماری؛ زبان هویت فرهنگی

 
نکته اول من(درباره لبنان) و نکته دوم من(درباره استانبول) مقدمه‌ای یا بهتر بگویم پیش‌درآمدی بود بر آنچه که من آن را تفسیری آرام و منطقی از موضع جهان غرب در قبال اسلام نمادین رو به رشد و هجوم آن ـ آنطور که غربی‌ها معتقدند ـ به گسترش هویت مسیحی خود، با اجزای معماری و فرهنگی‌اش می‌دانم.
 
هر کشوری ـ همانطور که من از طریق سفرهایم به عنوان یک روزنامه‌نگار تحقیقی از نزدیک شاهد بوده‌ام ـ دارای هویت معماری است که صرف نظر از اینکه یک کشور مذهبی، سکولار یا غیرمذهبی باشد، از آن دست نخواهد کشید.
 
مسئله دین یا عقیده نیست، بلکه هویت است. مسیحیت در اروپا، به مرور زمان و با انباشت تجربه، از یک «دین/عقیده» به یک «هویت/فرهنگ» تبدیل شده است.
 
اروپایی‌ها طبق نظرسنجی‌های معتبر به مسیحیت به عنوان یک دین اهمیت نمی‌دهند، بلکه به هویت مسیحی کشورهای خود اهمیت می‌دهند. آنها هیچ فرهنگ یا هویت دیگری را که حضور تاریخی آن را در آگاهی ملی جمعی کاهش دهد، نمی‌پذیرند.
 
این مشکلی است که غرب «مسیحی» با پدیده رو به رشد حجاب یا مساجد در اروپا با آن مواجه است. آنها آن را «تجاوز» به هویت و فرهنگ کشورهای مسیحی خود می‌دانند.
معماری مراکز عبادی بازتعریفی از هویت فرهنگی ملت‌ها است
 
برای مثال، تصور کنید که اگر مساجد و مناره‌ها در پاریس تکثیر شوند، تا جایی که کلیساها در پس‌زمینه محو شوند، بدون شک این نشان‌دهنده تغییر در هویت معماری آن خواهد بود. در آن صورت، پاریس یک کشور اسلامی خواهد بود، نه یک کشور مسیحی و البته این چیزی است که فرانسوی‌ها نمی‌پذیرند.
 
به عنوان مثال، آنگلا مرکل در دسامبر ۲۰۰۷ در برابر حزب اتحادیه دموکرات مسیحی خود اظهار داشت که آلمان اجازه نخواهد داد مناره‌های مساجد از مناره‌های کلیسا بالاتر بروند و هویت آلمان، یهودی ـ مسیحی است.
 
در یک مطالعه مشترک در مورد دین و هویت ملی در اروپا، کارین والت و فینلا فلایشمن تعجب خود را از اینکه اروپایی‌ها هنوز هم برای مسیحی بودن به عنوان عضوی واقعی از ملت خود اهمیت زیادی قائل هستند، ابراز کردند، به خصوص با توجه به سطوح قابل توجه سکولاریزاسیون در کشورهای اروپایی، تا جایی که اکثریت جمعیت در کشورهایی مانند هلند دیگر خود را با هیچ دینی یکی نمی‌دانند.
 
این محققان اظهار داشتند: اگرچه دین نقش خود را در معنا بخشیدن به زندگی روزمره بسیاری از اروپایی‌ها از دست داده، اما بی‌اهمیت نشده است. برعکس، گفته می‌شود که اهمیت نمادین خود را به عنوان بخشی از میراث و هویت ملی حفظ کرده است.
 
غرب از هویت مسیحی خود دست نمی‌کشد. بحث در مورد هویت هر کشوری در جهان، توسط مردم و شهروندان آن، اگر به عنوان یک «فعالیت فرهنگی»، یک تمرین فکری صرف، یا راهی برای پر کردن جای خالی نخبگان با پرگویی‌های بیهوده در مورد موضوعی که ممکن است بحث‌ها را برانگیزد و ذهن‌های خفته را تحریک کند، طبقه‌بندی شود، پوچ و بی‌معنی خواهد بود.
 
هویت هر ملتی، در واقع، یک موضوع امنیت ملی است و احتیاط حکم می‌کند که با آن مسئولانه برخورد کنیم و خطر دستکاری آن یا استفاده از آن به عنوان ابزاری برای تسویه حساب‌های سیاسی و ایدئولوژیک و انتقام‌جویی بین جناح‌های درون یک ملت را درک کنیم.
 
وقتی دانیل پایپس آمریکایی یا اوریانا فالاچی ایتالیایی در مورد آینده اروپا در پرتو گسترش اسلام صحبت می‌کردند، صرف نظر از انگیزه‌های فرقه‌ای خود، به موضوعی می‌پرداختند که اهمیت آن از امنیت جهان غرب فراتر می‌رود و به سطح بسیار فاجعه‌بارتری می‌رسد.
 
در مورد این هویت، اضطراب واقعی، تا مرز وسواس، وجود دارد. این امر در سناریوهای اغراق‌آمیز ارائه شده توسط متفکران غربی در مورد آینده «هویت مسیحی» کشورهایشان مشهود است. این سناریوها به تحریک آشکار تبدیل شده‌اند و ترس را در میان خود اروپایی‌ها برانگیخته‌اند. به عنوان مثال، پایپس پیش‌بینی می‌کند که اروپا تحت «حکومت اسلامی» یا به قول اوریانا فالاچی، یک «دولت اسلامی» قرار خواهد گرفت. به همین ترتیب، مسلمانان غربی از چشم‌انداز پاکسازی مذهبی گسترده وحشت دارند، همانطور که رالف پیتر پیش‌بینی می‌کند و اروپا را «بهترین مکان برای نسل‌کشی و پاکسازی قومی» می‌داند. او معتقد است که مسلمانان اروپایی «اگر اخراج شوند و کشته نشوند، خوش‌شانس خواهند بود».
 

هویت «مسیحی» اروپا؛ سدی در برابر تهدیدات ناشی از تغییرات فرهنگی

 
این نگرانی از عقاید صرفاً روشنفکرانه به یک جنبش سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است که خود را از طریق احزابی مانند حزب ملی بریتانیا(BNP) و حزب ولامز بلانگ بلژیک و دیگران ابراز می‌کند. این احزاب که در جوامعی فعالیت می‌کنند که جزو سکولارترین جوامع جهان محسوب می‌شوند، با مهارت مسیحیت را از یک آموزه صرفاً مذهبی به نمادی از هویت فرهنگی تبدیل کرده‌اند.
 
احزاب پوپولیست ـ که اغلب در زمینه‌های کاملاً سکولار فعالیت می‌کنند ـ مسیحیت را به عنوان پایه و اساس آموزه‌های کلامی خود به تصویر نمی‌کشند، بلکه آن را به عنوان نمادی از ارزش‌های اروپایی؛ آزادی، دموکراسی و حقوق بشر توصیف می‌کنند و آنها را ذاتاً سکولار و مترقی توصیف می‌کنند، برخلاف فرهنگ اسلامی که اساساً با این ارزش‌ها ناسازگار است.
 
این گفتمان نشان می‌دهد که میراث مسیحی اروپا در درجه اول مربوط به آیین‌های مذهبی نیست، بلکه میراثی فرهنگی است که اصول روشنگری و هویت قاره را پی‌ریزی می‌کند.
 
از طریق این رویکرد، مسیحیت نه برای تقویت ایمان مذهبی، بلکه به عنوان وسیله‌ای برای تعریف مرزهای مشخص تعلق مورد استفاده قرار می‌گیرد. هویت «مسیحی» اروپا به عنوان سدی در برابر تهدیدات ناشی از مهاجرت و تغییرات فرهنگی ناشی از آن عمل می‌کند.
 
اسقف برجسته بریتانیایی، مایکل نظیر در اظهارات خود به روزنامه بریتانیایی ساندی تلگراف در 6 ژانویه 2008 هشدار داد که «جایگاه کلیسای انگلستان در حال حاضر در حال فرسایش است» و ترس خود را از این که «در نهایت، چیزی جز خاطره آن از مسیحیت باقی نخواهد ماند» ابراز کرد.
 
نظیر در اینجا با روشنفکران و سیاستمداران غربی متفاوت است. او یک شخصیت مذهبی است که ناپدید شدن کلیساها را به عنوان ناپدید شدن مسیحیت به عنوان یک دین می‌بیند، در حالی که سیاستمداران و روشنفکران غربی ناپدید شدن آنها را به عنوان ناپدید شدن «هویت مسیحی اروپا» می‌بینند.
 
احساسات مشابهی توسط بسیاری از مقامات اروپایی در کشورهای مختلف غربی ابراز شده است. بحران غرب با اسلام، به شکل اروپایی آن، نه مذهبی است و نه «جنگ مذهبی» آنطور که افراط‌گرایان یا کسانی که از اسلام سوءاستفاده می‌کنند سعی در به تصویر کشیدن آن دارند. بلکه یک اضطراب فرهنگی در مورد هویت اروپا است که جوهره اساسی خود را از «مسیحیت فرهنگی» می‌گیرد، نه از مفاهیم الهیاتی آن.
انتهای پیام
captcha