کد خبر: 4366666
تاریخ انتشار : ۰۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۳
در گفت‌وگو با ایکنا مطرح شد

جهاددانشگاهی و مسئله‌ای به نام آینده فرهنگ

جامعه جلوتر از بسیاری از نهادهای فرهنگی حرکت می‌کند؛ نسل‌ها تغییر کرده‌اند، فناوری مرزهای تولید و مصرف فرهنگ را جابه‌جا کرده و مسئله اعتماد نیز شکل تازه‌ای یافته است. در این شرایط، جهاددانشگاهی برای ادامه نقش خود در عرصه فرهنگ، بیش از حفظ تجربه گذشته به بازتعریف مأموریت آینده نیاز دارد.

ابراهیم شریفی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی البرز

16مردادماه، سالروز تشکیل جهاددانشگاهی، فرصتی برای بازخوانی کارنامه نهادی است که از ابتدا قرار بود میان دانشگاه، علم، فرهنگ و نیازهای واقعی جامعه پیوند برقرار کند. اما در چهار دهه گذشته، جامعه ایران آن‌قدر تغییر کرده که شاید امروز بیش از آنکه پرسش از گذشته جهاددانشگاهی مهم باشد، باید درباره آینده آن پرسید.

مسئله امروز فرهنگ دیگر فقط کمبود امکانات یا تعدد نهادهای فرهنگی نیست. جامعه با تغییرات نسلی، دگرگونی سبک زندگی، تحول رسانه‌ای، گسترش شبکه‌های اجتماعی، ظهور هوش مصنوعی، تغییر الگوهای مصرف فرهنگی و مهم‌تر از همه، تغییر رابطه میان مردم و نهادهای رسمی مواجه است.

در چنین شرایطی، آیا می‌توان همچنان با همان الگوهای گذشته سیاست فرهنگی را پیش برد؟ آیا اساسا فرهنگ را می‌توان با دستور، بخشنامه و برنامه‌های مناسبتی مدیریت کرد؟ جهاددانشگاهی در این میان چه مأموریتی دارد؟ آیا باید همچنان یک مجری فعالیت‌های فرهنگی باشد یا می‌تواند به نهادی برای شناخت مسائل فرهنگی، تولید دانش و طراحی راه‌حل تبدیل شود؟

ابراهیم شریفی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان البرز در گفت‌وگو با ایکنا از البرز از ضرورت عبور از برنامه‌محوری به مسئله‌محوری سخن می‌گوید و معتقد است بزرگ‌ترین فرصت جهاددانشگاهی در حوزه فرهنگ، بازسازی پیوند علم و فرهنگ است؛ پیوندی که می‌تواند این نهاد را به یکی از بازیگران جدی آینده فرهنگ ایران تبدیل کند.

ایکنا- آیا جهاددانشگاهی امروز هنوز همان نسبتی را با فرهنگ و جامعه دارد که در زمان تأسیس برای آن تصور می‌شد؟

پاسخ این است که ظرفیت تاریخی جهاددانشگاهی همچنان وجود دارد، اما صورت مسئله تغییر کرده است. ما اگر بخواهیم جهاددانشگاهی را با معیارهای زمان تأسیس آن ارزیابی کنیم، بخش مهمی از مسئله امروز را نمی‌بینیم. جهاددانشگاهی نهادی بود که قرار بود میان دانشگاه و جامعه، علم و عمل، دانش و نیازهای کشور پیوند ایجاد کند. این مأموریت همچنان معتبر است، اما جامعه امروز دیگر جامعه چند دهه قبل نیست. امروز مسئله فقط انتقال علم به جامعه نیست؛ مسئله این است که علم چگونه می‌تواند به فهم تغییرات اجتماعی و فرهنگی کمک کند.

امروز با نسلی مواجهیم که جهان را از مسیرهای متکثر تجربه می‌کند. بخش مهمی از یادگیری، هویت‌یابی، سرگرمی، ارتباط و حتی کنش اجتماعی او در فضای دیجیتال اتفاق می‌افتد. بنابراین اگر جهاددانشگاهی بخواهد در آینده فرهنگی کشور نقش‌آفرین باشد، باید مأموریت خود را متناسب با این جهان جدید بازخوانی کند. من حتی معتقدم امروز باید یک سؤال جدی‌تر بپرسیم: جهاددانشگاهی قرار است فقط در فرهنگ حضور داشته باشد یا قرار است در ساختن آینده فرهنگ ایران نقش داشته باشد؟ این دو تعبیر بسیار متفاوت‌اند.

ایکنا- به نظر شما مهم‌ترین ضعف جهاددانشگاهی در حوزه فرهنگ چیست؟

به اعتقاد من، یکی از مهم‌ترین چالش‌ها ضعف پیوند میان علم و فرهنگ است. ما سال‌هاست درباره پیوند دانشگاه و جامعه صحبت می‌کنیم، اما در حوزه فرهنگ هنوز نتوانسته‌ایم این پیوند را به یک سازوکار پایدار تبدیل کنیم. فرهنگ را گاهی با ذوق و سلیقه اداره می‌کنیم، در حالی‌که بخش بزرگی از مسائل فرهنگی، مسائل پیچیده اجتماعی‌اند و برای شناخت آن‌ها به پژوهش، داده و تحلیل نیاز داریم. وقتی می‌گوییم مشارکت فرهنگی جوانان کاهش یافته، باید بتوانیم علت آن را بفهمیم. وقتی می‌گوییم مخاطب از برخی برنامه‌های فرهنگی فاصله گرفته، باید بپرسیم چرا. وقتی درباره کاهش مطالعه، تغییر ذائقه هنری، بحران هویت یا تغییر سبک زندگی صحبت می‌کنیم، نباید فقط بر اساس برداشت‌های شخصی تصمیم بگیریم. فرهنگ بدون پژوهش ممکن است به سلیقه تبدیل شود و پژوهش بدون فرهنگ ممکن است در قفس دانشگاه باقی بماند. جهاددانشگاهی می‌تواند این دو را به هم متصل کند.

ایکنا- این یعنی شما با نحوه سیاست‌گذاری فرهنگی موجود مشکل دارید؟

ترجیح می‌دهم بگویم نیازمند بازنگری جدی هستیم. در بسیاری از حوزه‌ها، سیاست‌گذاری فرهنگی ما هنوز بیش از اندازه برنامه‌محور است. یعنی موفقیت را با تعداد برنامه، تعداد نشست، تعداد جشنواره یا تعداد مخاطب اندازه‌گیری می‌کنیم. در حالی که سؤال مهم‌تر این است که این برنامه‌ها چه اثری بر جامعه گذاشته‌اند؟ فرض کنید یک جشنواره با هزاران نفر برگزار شده است. سؤال این نیست که چند نفر آمدند؟ سؤال این است که چه تغییری ایجاد شد. آیا مخاطب بعد از آن برنامه نگرش متفاوتی پیدا کرد؟ یک استعداد شناسایی شد؟ یک مسئله فرهنگی بهتر دیده شد؟ آیا مشارکت اجتماعی افزایش پیدا کرد؟ ارتباط میان نهاد فرهنگی و مخاطب تقویت شد؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها را نداشته باشیم، ممکن است در ظاهر فعالیت فرهنگی زیادی داشته باشیم، اما اثر فرهنگی اندکی ایجاد کرده باشیم. بنابراین، به نظرم باید از فرهنگ برنامه‌محور به فرهنگ مسئله‌محورحرکت کنیم.

ایکنا- این تغییر نگاه در عمل چه معنایی دارد؟

یعنی ابتدا مسئله را بشناسیم، بعد برای آن راه‌حل طراحی کنیم و در نهایت تصمیم بگیریم آیا اساساً برگزاری یک رویداد بهترین ابزار برای حل آن مسئله هست یا نه. مثلا فرض کنید مسئله ما کاهش ارتباط جوانان با کتاب است. رویکرد برنامه‌محور می‌گوید یک هفته کتاب برگزار کنیم، چند نشست و نمایشگاه برگزار کنیم و تمام اما رویکرد مسئله‌محور می‌پرسد چرا جوان کمتر کتاب می‌خواند؟ آیا مسئله دسترسی، قیمت، تغییر سبک زندگی است؟ آیا شبکه‌های اجتماعی زمان مطالعه را گرفته‌اند یا کتاب دیگر با نیازهای ذهنی و زیستی جوان ارتباط برقرار نمی‌کند؟ اصلا شاید تعریف ما از مطالعه تغییر کرده است؟ این پرسش‌ها ما را به پژوهش می‌رساند. بعد پژوهشگر، کتابفروش، نویسنده، هنرمند، فعال اجتماعی و مدیر فرهنگی باید کنار هم بنشینند و راه‌حل طراحی کنند. این دقیقا همان جایی است که جهاددانشگاهی می‌تواند وارد شود.

ایکنا- پس در واقع شما برای جهاددانشگاهی یک نقش حل مسئله فرهنگی قائل هستید؟

بله. به نظرم اگر قرار باشد برای آینده جهاددانشگاهی یک تعریف ارائه کنیم، این تعریف باید تولید راه‌حل فرهنگی مبتنی بر دانش باشد. جهاددانشگاهی نباید فقط به دنبال تولید برنامه فرهنگی باشد. برنامه را بسیاری از مجموعه‌ها می‌توانند برگزار کنند. آنچه کمتر داریم، نهادی است که بتواند یک مسئله را از ابتدا تا انتها دنبال کند: شناخت مسئله؛ جمع‌آوری داده؛ تحلیل علمی؛ طراحی مداخله فرهنگی؛ استفاده از هنر و رسانه برای ارتباط با جامعه و در نهایت سنجش اثر. این زنجیره اگر شکل بگیرد، جهاددانشگاهی می‌تواند یک مزیت منحصر به‌فرد پیدا کند.

ایکنا- یکی از مسائل جدی امروز، بحران اعتماد است. آیا نهادهای فرهنگی باید درباره این مسئله صریح‌تر صحبت کنند؟

بله. به نظر من نمی‌توان درباره آینده فرهنگ صحبت کرد و از مسئله اعتماد عبور کرد، اما باید دقت کنیم اعتماد با تبلیغ ساخته نمی‌شود. اعتماد محصول تجربه است وقتی یک نهاد فرهنگی می‌گوید ما شما را می‌فهمیم، مخاطب باید در رفتار آن نهاد این فهم را ببیند. اگر درباره جوان صحبت می‌کنیم اما جوان در فرآیند تصمیم‌گیری جایی ندارد، این پیام با تجربه واقعی او تناقض دارد. اگر از گفت‌وگو صحبت می‌کنیم اما فقط یک‌طرفه سخن می‌گوییم، مخاطب این تناقض را می‌بیند. اگر از خلاقیت حرف می‌زنیم اما تمام قالب‌های فرهنگی را از قبل تعریف کرده‌ایم، باز هم فاصله ایجاد می‌شود. به نظر من یکی از راه‌های بازسازی اعتماد فرهنگی، دادن نقش واقعی به مخاطب است. مخاطب نباید فقط مصرف‌کننده محصول فرهنگی باشد؛ باید در تولید، طراحی و ارزیابی آن نیز سهم داشته باشد.

ایکنا- اینجا به مسئله نسل جدید می‌رسیم. آیا نهادهای فرهنگی هنوز زبان نسل Z را می‌فهمند؟

من فکر می‌کنم یکی از خطاهای ما این است که درباره نسل جدید زیاد صحبت می‌کنیم، اما کمتر با خود این نسل گفت‌وگو می‌کنیم. نسل جدید را نمی‌توان فقط با چند برچسب توضیح داد. این نسل تجربه متفاوتی از جهان دارد. برایش مرز میان فضای واقعی و مجازی بسیار کمرنگ‌تر است. او می‌تواند در یک روز با چندین فرهنگ، روایت و سبک زندگی مواجه شود. دسترسی‌اش به اطلاعات بی‌سابقه است و در عین حال با مسئله انتخاب و اعتبارسنجی اطلاعات نیز روبه‌روست بنابراین سیاست فرهنگی درباره این نسل باید از نسل‌خوانی به نسل‌فهمی برسد. ما باید بدانیم جوان امروز چه چیزی را معتبر می‌داند، چرا به یک روایت اعتماد می‌کند و به روایت دیگری نه، چه چیزی برایش معنا دارد و چه چیزی برایش صرفاً یک پیام رسمی است. این موضوع نیازمند پژوهش جدی است و اینجا هم جهاددانشگاهی می‌تواند نقش مهمی داشته باشد.

ایکنا- آیا فکر نمی‌کنید بخش مهمی از فاصله نسل جدید با نهادهای فرهنگی به دلیل قدیمی‌شدن زبان ارتباطی است؟

قطعا زبان مسئله مهمی است؛ اما من معتقدم مسئله فقط زبان نیست، منطق ارتباط است. اگر فقط واژگانمان را تغییر دهیم ولی همچنان مخاطب را منفعل فرض کنیم، مسئله حل نمی‌شود. نسل جدید گفت‌وگو می‌خواهد، انتخاب می‌خواهد، امکان نقد می‌خواهد و مهم‌تر از همه می‌خواهد احساس کند به رسمیت شناخته شده است. بنابراین، ما باید از مدل پیام‌رسانی فرهنگی به سمت گفت‌وگوی فرهنگی حرکت کنیم. این یعنی نهاد فرهنگی باید آمادگی شنیدن هم داشته باشد. فرهنگ زمانی اثرگذار می‌شود که ارتباط دوطرفه باشد.

ایکنا- در این شرایط، هنر چه نقشی دارد؟ آیا هنر می‌تواند بخشی از شکاف موجود میان نهاد فرهنگی و جامعه را ترمیم کند؟

هنر دقیقا یکی از مهم‌ترین ابزارهای گفت‌وگو با جامعه است. ما گاهی هنر را فقط به‌عنوان محصول فرهنگی می‌بینیم، در حالی که هنر می‌تواند یک سازوکار شناخت جامعه باشد. یک فیلم خوب می‌تواند چیزی را درباره جامعه به ما نشان دهد که یک گزارش رسمی نتوانسته است. یک نمایش می‌تواند مسئله‌ای را مطرح کند که جامعه هنوز درباره آن به زبان مستقیم حرف نمی‌زند. یک رمان می‌تواند جهان درونی نسلی را نشان دهد که شاید در آمارها قابل مشاهده نباشد به همین دلیل من به پیوند میان پژوهش و هنر بسیار اعتقاد دارم. جهاددانشگاهی می‌تواند یک مدل بسیار جدی در این حوزه طراحی کند: پژوهشگر مسئله را کشف کند، هنرمند آن را روایت کند و نهاد فرهنگی زمینه گفت‌وگوی اجتماعی درباره آن را فراهم کند. در این مدل، هنر تزئین سیاست فرهنگی نیست؛ بخشی از فرآیند سیاست‌گذاری است.

ایکنا- اما آیا این نگاه، هنر را بیش از اندازه در خدمت سیاست فرهنگی قرار نمی‌دهد؟

اگر منظور از سیاست فرهنگی، دستور دادن به هنرمند باشد، قطعا با این نگاه مخالفم. هنر زمانی اثرگذار است که استقلال خلاقانه داشته باشد. من از پیوند حرف می‌زنم، نه از وابستگی. نهاد فرهنگی باید زیرساخت و امکان فراهم کند، نه اینکه برای هنرمند نسخه آماده بنویسد. اتفاقا یکی از نشانه‌های بلوغ سیاست فرهنگی این است که بتواند میدان را برای روایت‌های متنوع باز کند. فرهنگ زنده، فرهنگی است که در آن پرسش وجود داشته باشد. اگر هنر فقط قرار باشد پاسخ‌های از پیش تعیین‌شده را تکرار کند، بخش مهمی از قدرت خود را از دست می‌دهد.

ایکنا- هوش مصنوعی در حال تغییر همین عرصه هنر و فرهنگ است. آیا نظام فرهنگی ما برای این تغییر آماده است؟

به نظرم هنوز فاصله قابل توجهی داریم. هوش مصنوعی را نباید فقط یک ابزار برای سریع‌تر تولیدکردن متن، تصویر یا موسیقی ببینیم. هوش مصنوعی در حال تغییر مفهوم تولید فرهنگی است. وقتی یک فرد با چند دستور می‌تواند تصویری خلق کند که پیش‌تر نیازمند ساعت‌ها کار حرفه‌ای بود، مناسبات تولید تغییر می‌کند. وقتی ترجمه، تدوین، تولید متن، طراحی و حتی بخشی از فرآیند پژوهش با ابزارهای هوشمند انجام می‌شود، باید درباره آینده مشاغل فرهنگی و هنری هم فکر کنیم اما مسائل مهم‌تر نیز وجود دارد: مالکیت فکری چه می‌شود؟ اصالت اثر چگونه تعریف خواهد شد؟ چگونه میان محتوای واقعی و جعلی تمایز ایجاد کنیم؟ اگر صدها هزار محتوای مصنوعی در فضای عمومی منتشر شود، مفهوم اعتماد چه تغییری می‌کند؟ اینها دیگر مسائل صرفاً فناوری نیستند؛ مسائل فرهنگی و اجتماعی‌اند.

ایکنا- آیا جهاددانشگاهی می‌تواند در این حوزه پیشرو باشد؟

به نظرم یکی از بهترین فرصت‌های پیش روی جهاددانشگاهی همین است. من پیشنهاد می‌کنم جهاددانشگاهی در حوزه فرهنگ به سمت ایجاد یک رصدخانه آینده فرهنگ و فناوری حرکت کند. رصدخانه‌ای که فقط خبر فناوری را دنبال نکند، بلکه بررسی کند هوش مصنوعی چه اثری بر هنر، آموزش، رسانه، ادبیات، هویت، مشاغل فرهنگی و الگوی مصرف محتوا خواهد داشت. ما باید از امروز درباره جامعه پنج سال آینده فکر کنیم. اگر امروز برای مسئله‌ای که پنج سال دیگر به بحران تبدیل می‌شود پژوهش کنیم، سیاست‌گذار فرصت دارد اما اگر پنج سال صبر کنیم و بعد واکنش نشان دهیم، دیگر اسم آن سیاست‌گذاری نیست؛ اسمش مدیریت بحران است. 

ایکنا- آیا این نگاه را می‌توان در البرز به صورت عملیاتی پیاده کرد؟

به نظرم البرز یکی از بهترین نقاط برای این کار است. البرز ویژگی‌هایی دارد که آن را به یک فضای بسیار مناسب برای مطالعه تحولات فرهنگی تبدیل می‌کند. تنوع جمعیتی، مهاجرت، نزدیکی به تهران، جمعیت جوان، ظرفیت‌های دانشگاهی، صنعتی و اجتماعی و تغییرات سریع سبک زندگی، همه باعث می‌شوند مسائل فرهنگی این استان چندلایه باشند بنابراین ما به یک تصویر دقیق از وضعیت فرهنگی استان نیاز داریم. پیشنهاد من این است که یک اطلس فرهنگی البرز تدوین شود. این اطلس نباید فقط فهرست مراکز فرهنگی باشد. باید بدانیم مردم البرز چگونه مصرف فرهنگی می‌کنند؛ چه کتابی می‌خوانند؛ چه موسیقی گوش می‌دهند؛ چه فیلمی می‌بینند؛ جوانان چه دغدغه‌هایی دارند؛ چه میزان مشارکت فرهنگی وجود دارد؛ چه شکاف‌هایی میان نسل‌ها وجود دارد و چه ظرفیت‌های مردمی در حوزه فرهنگ فعال است. این اطلاعات می‌تواند پایه سیاست‌گذاری فرهنگی استان قرار گیرد.

ایکنا- یعنی معتقدید سیاست فرهنگی البرز باید مبتنی بر داده باشد؟

دقیقا. یکی از اتفاقات مهمی که باید در مدیریت فرهنگی رخ دهد، عبور از سیاست‌گذاری شهودی به سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد است. مدیر فرهنگی باید بتواند به داده تکیه کند. وقتی می‌خواهیم برای جوانان برنامه طراحی کنیم، باید جوانان را بشناسیم. وقتی برای کتاب سیاست‌گذاری می‌کنیم، باید رفتار خواندن را بشناسیم. وقتی درباره هنر صحبت می‌کنیم، باید مخاطب هنر را بشناسیم. این مسئله به معنای حذف تجربه مدیران فرهنگی نیست؛ اتفاقاً تجربه مدیریتی وقتی با داده ترکیب شود، بسیار قدرتمندتر خواهد بود.

ایکنا- اما آیا داده می‌تواند جای خلاقیت فرهنگی را بگیرد؟

هرگز. داده به ما می‌گوید مسئله چیست؛ اما الزاماً نمی‌گوید بهترین پاسخ هنری یا فرهنگی چیست. اینجا خلاقیت وارد می‌شود. من این فرآیند را این‌طور می‌بینم؛ داده برای شناخت، اندیشه برای تحلیل، هنر برای روایت و مدیریت برای تبدیل ایده به اثر اجتماعی. اگر این چهار عنصر کنار هم قرار بگیرند، می‌توانیم درباره یک سیاست فرهنگی مؤثر صحبت کنیم. 

ایکنا- به نظر شما یکی از مشکلات ساختاری فرهنگ کشور، موازی‌کاری دستگاه‌ها نیست؟

چرا. اما مسئله عمیق‌تر از موازی‌کاری است. ما با یک جزیره‌ای‌شدن ظرفیت‌ها مواجهیم. دانشگاه یک ظرفیت دارد، دستگاه فرهنگی یک ظرفیت، هنرمند یک ظرفیت، رسانه یک ظرفیت و مجموعه‌های مردمی نیز ظرفیت دیگری دارند؛ اما این ظرفیت‌ها همیشه در یک مسئله مشترک کنار هم قرار نمی‌گیرند. به نظر من آینده فرهنگ نیازمند حکمرانی شبکه‌ای است. در حکمرانی شبکه‌ای، هیچ دستگاهی قرار نیست همه‌کاره باشد. هر نهاد بخشی از ظرفیت خود را وارد مسئله می‌کند. جهاددانشگاهی می‌تواند در این شبکه نقش هاب دانشی را داشته باشد؛ یعنی بتواند دانشگاه، پژوهشگر، هنرمند، رسانه و مدیر فرهنگی را حول مسائل مشخص به هم متصل کند.

ایکنا- اگر بخواهیم مشخصا درباره حکمرانی فرهنگی صحبت کنیم، مهم‌ترین تغییر مورد نیاز چیست؟

به نظرم باید از مدیریت فرهنگ به سمت تسهیل‌گری فرهنگی حرکت کنیم. فرهنگ را نمی‌توان مثل یک سازمان اداری مدیریت کرد. فرهنگ در جامعه تولید می‌شود. مردم، هنرمندان، نویسندگان، خانواده‌ها، رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و گروه‌های اجتماعی همه در تولید فرهنگ نقش دارند. بنابراین، دولت و نهادهای فرهنگی باید بیشتر زمینه‌ساز باشند. باید زیرساخت بسازند، امکان گفت‌وگو فراهم کنند، موانع را کاهش دهند، از استعدادها حمایت کنند و اجازه دهند جامعه فرهنگی خودش را نشان دهد. به اعتقاد من، هرچه جامعه را بیشتر در فرآیند فرهنگی مشارکت دهیم، سیاست فرهنگی پایدارتر خواهد شد.

ایکنا- پس آینده فرهنگ را بیشتر در مشارکت می‌بینید تا ابلاغ؟

دقیقا. فرهنگ با ابلاغ ایجاد نمی‌شود؛ با مشارکت ساخته می‌شود. این شاید یکی از مهم‌ترین گزاره‌هایی باشد که باید درباره آینده فرهنگ بگوییم. اگر مردم در تولید فرهنگ سهم نداشته باشند، فرهنگ رسمی و فرهنگ واقعی جامعه از یکدیگر فاصله می‌گیرند. ما باید این فاصله را کم کنیم. راه آن هم گفت‌وگو، شنیدن جامعه و میدان دادن به گروه‌های مختلف فرهنگی است.

ایکنا- به نظر شما در این میان نقش رسانه چیست؟

رسانه دیگر صرفا انتقال‌دهنده سیاست فرهنگی نیست؛ خودش یکی از بازیگران اصلی فرهنگ است. رسانه می‌تواند مسئله را برجسته کند، گفت‌وگو ایجاد کند، افکار عمومی را به مشارکت دعوت کند و حتی به سیاست‌گذار بازخورد بدهد به همین دلیل، رابطه میان دستگاه فرهنگی و رسانه نباید رابطه ارسال خبر و انتشار خبر باشد. ما به رسانه تحلیلی و پرسشگر نیاز داریم. حتی ممکن است یک نقد رسانه‌ای جدی، بیش از چند برنامه فرهنگی به اصلاح یک سیاست کمک کند این را باید پذیرفت که نقد، تهدید فرهنگ نیست؛ یکی از ابزارهای سلامت فرهنگی است.

ایکنا- اگر بخواهید سه آسیب جدی آینده فرهنگ کشور را نام ببرید، چه می‌گویید؟

اول، فاصله گرفتن نهادهای فرهنگی از واقعیت اجتماعی. اگر نهادها جامعه را نشناسند، سیاست‌هایشان اثر خود را از دست می‌دهد. دوم، فاصله میان علم و فرهنگ. ما برای مسائل پیچیده فرهنگی به پژوهش و داده نیاز داریم و سوم، غفلت از تغییرات فناوری و نسلی. اگر امروز درباره هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی و نسل‌های جدید فکر نکنیم، فردا مجبور می‌شویم درباره پیامدهای آن‌ها واکنش نشان دهیم. من این سه مسئله را بسیار جدی می‌دانم.

ایکنا- اگر سه فرصت بزرگ را هم بخواهید نام ببرید؟

اول، ظرفیت عظیم جوانان و هنرمندان کشور. دوم، ظرفیت دانشگاه‌ها و مراکز علمی برای شناخت دقیق مسائل جامعه و سوم، فناوری‌های جدید که اگر درست استفاده شوند، می‌توانند دسترسی مردم به فرهنگ و هنر را بسیار گسترده‌تر کنند. به‌خصوص در استان‌هایی مانند البرز، اگر میان این سه ظرفیت پیوند ایجاد کنیم، اتفاقات بزرگی ممکن است رخ دهد.

ایکنا- در نهایت، اگر قرار باشد برای جهاددانشگاهی یک مأموریت جدید فرهنگی تعریف کنید، آن مأموریت چیست؟

من مأموریت را در پنج واژه خلاصه می‌کنم؛ شناخت، پژوهش، گفت‌وگو، خلاقیت و راه‌حل. جهاددانشگاهی باید جامعه را بشناسد، درباره مسائل آن پژوهش کند، میان دانشگاه و جامعه گفت‌وگو ایجاد کند، هنر و خلاقیت را وارد فرآیند کند و در نهایت برای مسائل واقعی راه‌حل ارائه دهد. این همان چیزی است که می‌تواند جهاددانشگاهی را برای آینده ضروری کند.

 ایکنا- و در یک جمله، جهاددانشگاهی در آینده فرهنگ ایران چه باید باشد؟

به نظرم جهاددانشگاهی باید آزمایشگاه سیاست‌گذاری فرهنگی ایران باشد. جایی که مسئله‌های فرهنگی را زودتر ببیند، درباره آنها دانش تولید کند، راه‌حل‌های مختلف را آزمایش کند، از هنر و رسانه برای ارتباط با جامعه استفاده کند و نتایج را اندازه‌گیری کند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، جهاددانشگاهی فقط یک نهاد با سابقه تاریخی نخواهد بود؛ بلکه به نهادی تبدیل می‌شود که برای آینده کشور ضرورت دارد.

ایکنا- و حرف آخر شما در آستانه ۱۶ مرداد؟

من فکر می‌کنم ۱۶ مرداد نباید فقط روز تبریک و تقدیر باشد. این روز می‌تواند فرصتی برای پرسیدن یک سؤال جدی باشد: اگر جهاددانشگاهی قرار است برای دهه‌های آینده کشور نقش‌آفرین باشد، امروز باید چه چیزی را از نو یاد بگیرد؟ به نظر من پاسخ روشن است؛ باید یاد بگیریم جامعه را پیش از آنکه مسئله‌اش به بحران تبدیل شود بشناسیم. باید یاد بگیریم فرهنگ را فقط در قالب رویداد نبینیم. جوان را فقط مخاطب نبینیم. هنر را فقط محصول نبینیم. فناوری را فقط ابزار نبینیم و مهم‌تر از همه، باید علم و فرهنگ را دوباره به یکدیگر پیوند بزنیم. اگر جهاددانشگاهی بتواند این پیوند را احیا کند، می‌تواند در آینده فرهنگ ایران نقش مهمی داشته باشد. فرهنگ آینده، فرهنگی نیست که فقط برای مردم تولید شود؛ فرهنگی است که با مردم، درباره مسائل واقعی آن‌ها و با اتکا به دانش و خلاقیت ساخته می‌شود. به باور من، جهاددانشگاهی می‌تواند یکی از مهم‌ترین نهادهای این تغییر باشد اما شرط آن یک چیز است؛ از حفظ گذشته عبور کنیم و برای ساختن آینده آماده شویم.

انتهای پیام
دبیر:
الناز دادمهر
خبرنگار:
مریم اصغرپور
captcha