به گزارش ایکنا از اصفهان، پایگاه اطلاعرسانی دفتر آیتالله العظمی مظاهری بهمناسبت ایام سوگواری حضرت سیدالشهدا(ع)، درس اخلاق معظم له با موضوع «۱۰ حدیث نورانی از امام حسین(ع)» را منتشر میکند که در سایت خبرگزاری ایکنا بازنشر میشود.
«أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجیم
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ
الحمدلله ربّ العالمین والصلاة والسّلام علی خیر خلقه أشرف بریته ابوالقاسم محمّد صلّی الله علیه و علی آله الطیّبین الطاهرین و عَلی جمیع الانبیاء وَالمُرسَلین سیّما بقیة الله فی الأرضین و لَعنة الله عَلی اعدائهم أجمعین.
تحفالعقول روایتی از امام حسین(ع) نقل میکند. وقتی امام حسین(ع) رو به کربلا آمدند و اوضاع را وخیم دیدند، یعنی شهادت حضرت مسلم و تفرقه مردم را دیدند، این روایت را فرمودند. روایت انصافاً روایت حساسی است و معمولاً اینطور است که از امام حسین(ع) روایت کم داریم، اما هرچه داریم، از لطافت و دقت خاصی برخوردار است. فرمودند: «إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ؛ به راستى كه مردم بنده دنيا هستند و دين لقلقه زبان آنهاست، تا جايى كه دين وسيله زندگى آنهاست، دين دارند و چون در معرض امتحان قرار گيرند، دينداران كم میشوند.» (تحفالعقول، ص 245)
بیشتر بخوانید:
غالب مردم، بندههای دنیا هستند؛ یعنی همّوغم آنها دنیاست و دین لقلقه لسانی بیش نیست. یعنی ایمانشان هم ایمان تقلیدی است. تا مشکل و استثنا و بلایی جلو نیاید، متدین هستند؛ نماز میخوانند و به حج میروند و عزاداری میکنند، اما اگر امتحانی جلو آمد، رفوزه میشوند. دیندار در امتحان نیستند؛ یعنی در بلا و امتحان کسی بتواند نمره بیاورد، ولو نمره کم باشد، بسیار کم است: «فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ.»
خلاصه فرمایش امام حسین(ع) این است که 90 درصد مردم دینشان تقلیدی است. تا در حال عادی هستند، متدیناند. همینطور که جامعه کار میکند، اینها هم میکنند و همینطور که آبا و اجداد آنها شیعه بودند، اینها هم شیعه هستند؛ اما اگر امتحان جلو بیاید، رفوزه هستند. کم پیدا میشود که نمره بیاورد و لااقل نمره 10 به بالا بیاورد.
این روایت را باید از دو، سه جنبه بررسی کنیم؛ یکی اینکه از نظر اسلام، دین تقلیدی غلط است. قرآن بارها میفرماید دین نمیتواند تقلیدی باشد. مذمت میکند کسانی را که دینشان تقلیدی است: «بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ؛ بلکه گفتند ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم و ما هم حتماً به آثارشان اقتدا میکنیم.» (سوره زخرف، آیه 23)
قرآن میگوید دین نباید تقلیدی، بلکه باید رسوخی باشد. رسوخی به دو معنا؛ آنکه قرآن اصرار زیادی بر آن دارد، رسوخ در عقل و استدلال که اسمش را علمالیقین میگذارند. بهراستی اگر به او بگویند امام حسین(ع) به چه دلیل حق است، فوراً جواب دهد. این عزاداریها به چه دلیل عالی است؟ باید فوراً بتواند جواب دهد. معاد جسمانی به چه دلیل است، باید فوراً دلیل بیاورد و بالاخره راجع به اصول دین؛ شیعه 40 اصل دارد و همه و مخصوصاً ما طلبهها باید با دلیل و برهان، این 40 اصل را بدانیم.
اگر نباشد، «وَ الدِّينُ لَعقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ» و همان است که به آن تقلید میگویند. ممکن است یقین هم داشته باشد، اما یقین تقلیدی است و تا شبههای به او میکنند، یقین از بین میرود. معنای «لَعق» غذایی است که میچشند. بهطور نمونه خانم غذا را میچشد تا ببیند شور است یا نه. به آن چیزی که سر زبان میآید، «لعِق» میگویند و اگر بهراستی با شبههای از بین برود، دین تقلیدی میشود. بنابراین، اسلام از نظر عقلی بیش از 100 اصل دارد. تشیع علاوه بر آن چیزهایی که برای اسلام هست، خصوصاً 40 اصل دارد. فقط منحصر به اصول دین نیست، بلکه شیعه 40 اصل دارد. همه این 40 اصل باید لااقل برای ما علمالیقین باشد: «سَنُرِيهِمْ آيٰاتِنٰا فِي اَلْآفٰاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ اَلْحَقُّ؛ بهزودی نشانههای خود را در کرانهها و اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برای آنان روشن شود که بیتردید او حق است.» (سوره فصلت، آیه 53)
دلیل و برهان میخواهد و فقط مربوط به خداشناسی نیست، بلکه مربوط به همه اصول اسلامی و همه اصول تشیع است. این باید برای همه باشد. نگویید که نمیشود و همان کسی که اصلاً سواد ندارد و به تلویزیون اهمیت میدهد و یک سال طول میکشد و این باید فلان فیلم را ببیند، اگر همین اندازه راجع به اصول دین و اصول مذهب اهمیت دهد، حسابی ملا میشود. این از اوجب واجبات است و از اوجب واجبات، تحصیل علم راجع به اصول دین، فروع دین و اخلاق است.
اصلاً دین یعنی اعتقادات راجع به اصول، یعنی احکام راجع به رساله مرجع تقلید و یعنی اخلاق راجع به زندگیکردن با مردم و یا در خانه. بنابراین، واجب و لازم است که این علمالیقین را داشته باشیم. به این علم استدلالی و علمالیقین میگویند. این یک قسم است که «وَ الدِّينُ لَعقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ» نباشد، بلکه در عقل رسوخ کند.
قسم دومی که بسیار مهمتر است، این است که در دل رسوخ کند. اسم صورت اول را علم میگذاریم و همه باید راجع به اصول دین عالم باشیم؛ یعنی بدانیم، اما این بدانیم غیر از این است که باور داشته باشیم. یعنی دل این 40 اصل شیعه را باور داشته باشد. اسم این را عینالیقین و حقالیقین میگذارند. در سوره تکاثر هر سه هست. یعنی هم علمالیقین و هم عینالیقین و حقالیقین هست. آن عینالیقین و حقالیقین مربوط به دل است و اینکه دل باور کند. آنگاه دل به مراتب باور میکند. یک وقت شهودی است که به آن حقالیقین میگویند. گاهی هم شهودی نیست، اما دل باور کرده است و به آن عینالیقین میگویند.
این استدلالی نیست. به قول آن آقا: «پای استدلالیون چوبین بود/ پای چوبین سخت بیتمکین بود»؛ بنابراین باید باور باشد. آن استدلال کاربرد ندارد، اما این حقالیقین و عینالیقین کاربرد دارد و کاربردش به اندازهای است که اگر شیطان دنیا را به او بدهد و بگوید یک گناه کند، او نکند و حسابی کنترل باشد. حال این از کجا پیدا شود؟ قرآن میفرماید با عبادت: «وَ اُعْبُدْ رَبَّكَ حَتّٰى يَأْتِيَكَ اَلْيَقِينُ؛ و پروردگارت را تا هنگامی که تو را مرگ بیاید، بندگی کن.» (سوره حجر، آیه 99)
نماز شب میخواهد، اجتناب از گناه میخواهد، نماز اول وقت و با جماعت میخواهد و بالاخره اهمیت به همه واجبات و مستحبات میخواهد. اگر یک دفعه گناهی از دستش در رفت، تضرع و زاری دارد و دل شکسته و متلاطم است. این حالت به مرور زمان به انسان باور میدهد. آنگاه جزو «اِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنْيا وَ الدِّينُ لَعقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ» نیست و بدانید که معمولاً در امتحانها، همینطور که امام حسین(ع) میفرمایند: «فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ»، اگر امتحان جلو بیاید، در امتحان مردم رفوزه هستند.
تجربه هم به ما همین را میگوید. شما فکر کردید 120 هزار نامه به امام حسین(ع) بنویسند، در حالیکه نامهها یک خورجین شده بود. بعضی از آنها نامه شخصی بود، از رؤسا و مشهورها و بعضی هم شخصی نبود، بلکه طوماری بود و از یک طایفه بود. نوشته بودند آقا بیایید و ما صددرصد مهیا هستیم. آقا امام حسین(ع) حضرت مسلم را فرستادند که برو و ببین اینها چه میگویند. حضرت مسلم آمد و 18 هزار نفر گفتند، هرچه بگویی، قبول میکنیم. بهراستی یک لشکر 18 هزار نفره شد. اطراف دارالاماره را گرفتند. به قول آن آقا، اگر هرکدام یک خشت از دارالاماره برده بودند، تمام میشد؛ اما ناگهان احساسات و ترس و ریاست آنها را برد و رفتند که رفتند. به اندازهای رفتند که حضرت مسلم وقتی نماز عشا را خواند و بیرون آمد، آن مریدی که همیشه به دنبال اسب میدوید و دهانه اسب را میگرفت، دهانه اسب را به حلقه در مسجد بسته و رفته بود.
اگر آن دین رسوخی و قلبی نباشد، همه میروند؛ همان که امام حسین(ع) میفرمایند: «اِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنْيا وَ الدِّينُ لَعقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ يَحوطونَهُ ما دَرَّتْمَعائِشُهُمْ»؛ تا امتحان جلو نیامده، متدین هستند و اما «فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ»؛ که در قضیه حضرت مسلم همه رفتند و فقط آن پیرزن بود که حضرت مسلم را راه داد و نتوانست کاری کند.
حال خود امام حسین(ع) آمده است. جاذبه ایشان بسیار بالاست و از هر کهربا و آهنربایی بالاتر است. آقا امام حسین(ع) خیلی کار کردند که جذب کنند، اما هرچه کردند، نشد. در آخر کار که هیچکس نبود، یک روضه خواندند. اول خودشان را معرفی کردند که من که هستم، اما نشد. اتفاقاً معلوم میشود تصرف ولایی هم کردند که همه ساکت شوند و زنگها از کار بیفتد؛ اما نشد و وقتی تصرف ولایی را برداشتند، دیدند که همان است. دوباره تصرف ولایی کردند و نصیحت کردند و فرمودند، ای مردم اشتباه میکنید. ای مردم طولی نمیکشد که میفهمید چه اشتباه بزرگی کردید. تصرف ولایی را برداشتند و دیدند، همان که بودند، هستند و بسیاری از آنها به امام حسین(ع) جسارت کردند و حتی شمر همان وقت به امام حسین(ع) بسیار جسارت کرد.
آقا امام حسین(ع) قرآن را باز کرده و روی سر گذاشته بودند. حتی با عمامه و شتر آمده بودند و قرآن روی سر مبارکشان بود، اما باز نشد. دفعه سوم روضه خواندند و گفتند، ای مردم اگر من تقصیر دارم، زن و بچه من که تقصیر ندارند، پس چرا به آنها آب نمیدهید و صدای العطش آنها بلند است؛ اما باز هم نشد و مالک بن نویره جلو آمد و اول جسارت کرد و بعد سنگی به پیشانی آقا زد و پیشانی شکسته شد. مثل اینکه غمهای عالم به دل امام حسین(ع) آمد که چرا اینطور شد.
بعد آقا امام حسین(ع) آمدند پیش حضرت زینب(س) که زینبم، عیال نیایند، بلکه خودت بیا و دستمال بیاور و پیشانی مرا ببند. زینب مظلومه سؤال کرد که چطور شد؟ فرمود: «ملئت بطونهم من الحرام؛ شکمهایشان از حرام پر شده است»؛ جاذبه نمیشود، چون «اِسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ اَلشَّيْطٰانُ فَأَنْسٰاهُمْ ذِكْرَ اَللّٰهِ؛ شیطان بر آنان چیره و مسلط شده و یاد خدا را از خاطرشان برده است.» (سوره مجادله، آیه 19)
معنایش این است که میدانستند امام حسین(ع) کیست و چه خبرهاست، اما وقتی «اِسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ اَلشَّيْطٰانُ فَأَنْسٰاهُمْ ذِكْرَ اَللّٰهِ» باشد، فایده ندارد؛ زیرا دین رسوخی و آن باور نیست، وگرنه اگر آن باور باشد، یک ریاست مختصر که هیچ، بلکه هرچه باشد، نمیتواند کار کند و نیروی کنترلکننده صددرصد برای انسان است و تالی و تلو معصوم میشود. استاد بزرگوار ما، حضرت امام(قدّس سرّه) مدعی بودند و شاید مرحوم شیخ انصاری هم در کتاب عدالت همین را میگویند که مرتبه عالی تقوا، عصمت است. یعنی به عبارت دیگر، مرتبه بالای باور، عصمت است.
به قول حضرت امام(قدس سره)، اگر به امیرالمؤمنین(ع) دنیا را بدهند و بگویند یک گناه بکن، این کار را نمیکند، زیرا باور دارد؛ باور به اینکه همه جا محضر خداست و این در محضر خداست و ادب حضور باید مراعات شود. میرسد به اینجا که میفرمایند: «وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُه؛ به خدا قسم، اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمانهاست، به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم و پوست جویی را به ناحق از مورچهای بگيرم، چنين نخواهم کرد.» (نهجالبلاغه، خطبه 224) به خدا قسم، جهان هستی را به من بدهند و بگویند به مورچهای ظلم کن و پوست جو را بیجا از دهان این مورچه بگیر، نمیکنم.
به این، ایمان رسوخی میگویند. همین که حضرت امام(قدس سره) فرمودند خیلی خوب است. مرتبه چهارم تقوا همان عصمت است که به راستی اگر عالم هستی را بدهند که یک گناه نکند، مسلم نمیکند. تجربه این را ثابت کرده است. حضرت موسی(ع) برای بنیاسرائیل خیلی کار کرد و آنها را از ذلت نجات داد؛ آن هم با معجزهها که عصا را میانداخت و اژدها میشد. حضرت موسی(ع) رفتند که تورات را برای آنها بیاورند، اما وقتی برگشتند، آنها گوسالهپرست شده بودند، زیرا «وَ الدِّينُ لَعقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ.»
عبارت «فَسِيرُوا فِي اَلْأَرْضِ» و مشابه آن که مکرر در قرآن آمده است، امر به خواندن تاریخ دارد. «فَسِيرُوا فِي اَلْأَرْضِ» یعنی تاریخ بخوان، البته با لمّ به تاریخ و با علت تاریخ و با تاریخ سیاسی و از این تاریخ پند بگیر. این روایت امام حسین(ع) و این جمله دردودل ایشان که به ما رسیده، جمله بسیار بالایی است که ما باید بدانیم، اگر ایمان رسوخی و ایمان قلبی و باور باشد، رستگاریم، وگرنه نمیشود امتحان جلو نیاید: «أَ حَسِبَ اَلنّٰاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ يُفْتَنُونَ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا؛ آیا مردم گمان کردهاند، همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها میشوند و بهوسیله جان، مال، اولاد و حوادث مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟ در حالی که یقیناً کسانی را که پیش از آنان بودند، آزمایش کردهایم.» (سوره عنکبوت، آیات 2 و 3)
امتحان هرکسی بهگونهای است. اگر ایمان لقلقهای باشد، رفوزهایم و اگر ایمان استدلالی باشد، کنترل میکند، اما کاربردش کم است و اگر ایمان قلبی باشد، نیروی کنترلکننده است.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.»
انتهای پیام