اربعین پایان یک سوگواری نیست؛ آغاز یک بیداری است. بیداری وجدانهایی که هنوز باور دارند انسان میتواند شریفتر زندگی کند، مهربانتر بیندیشد و مسئولانهتر در برابر سرنوشت دیگران بایستد.
به قلم محمود جنیدی جعفری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی:
برخی رخدادها در تاریخ میمانند و برخی خود تاریخ را میسازند. اربعین از شمار رخدادهایی است که زمان را پشت سر گذاشته است، نه در حصار یک واقعه تاریخی مانده و نه در چارچوب یک آیین مذهبی محدود شده است. اربعین جریان زنده حقیقت در متن زندگی انسان است؛ حقیقتی که از ظهر خونین عاشورا برخاست و هنوز در رگهای تاریخ جاری است .
تاریخ از پیروزیهای بسیار سخن گفته است؛ از تاجهایی که بر سر نهاده شدند و تختهایی که برپا گردیدند؛ اما کمتر پیش آمده است که شکست ظاهری، چنان پیروزی معنوی بیافریند که پس از چهارده قرن، میلیونها انسان بیدعوت قدرتها و بیانگیزه سود، تنها به شوق یک نام راهی سفری شوند که مقصدش بیش از آنکه یک شهر باشد، یک باور است.
راز اربعین را باید در همین باور جستوجو کرد. باور به اینکه حقیقت اگرچه گاه در اقلیت باشد، هرگز مغلوب نمیشود. عدالت، اگرچه هزینه داشته باشد، هرگز بیثمر نمیماند؛ و خون، اگر در راه خدا و کرامت انسان بر زمین ریخته شود، از هزاران شمشیر ماندگارتر خواهد بود.
کاروان اربعین، کاروان پاها نیست؛ کاروان دلهاست. آنچه میلیونها انسان را از اقلیمها و فرهنگهای گوناگون به یکدیگر پیوند میدهد، قراردادهای سیاسی و منافع اقتصادی نیست؛ رشتهای است که از محبت میگذرد و به معرفت میرسد. در این مسیر، انسان درمییابد که هنوز میتوان جهانی را تصور کرد که ستونهایش بر ایثار بنا شده باشد، نه بر منفعت؛ بر خدمت، نه بر سلطه؛ بر کرامت، نه بر برتریجویی.
جاده نجف تا کربلا در حقیقت راهی است از خودخواهی به خودآگاهی. هر قدم دعوتی است به سبکتر شدن از بار تعلقات و نزدیکتر شدن به حقیقت وجود انسان. این راه بیش از آنکه مسافت را کوتاه کند، فاصله دلها را از میان برمیدارد. در اینجا غریبهای وجود ندارد، همه آشنای یک حقیقت هستند.
شاید بزرگترین پیام اربعین برای جهان امروز همین باشد. جهانی که در هیاهوی رقابتهای بیپایان، انسان را به عدد، بازار را به معیار ارزش و قدرت را به غایت تبدیل کرده است، بیش از هر زمان دیگری تشنه معنایی است که بتواند انسان را به خویشتن بازگرداند. اربعین، بیآنکه ادعایی داشته باشد، همین معنا را به نمایش میگذارد.
در این اجتماع عظیم، انسان نه مصرفکننده است و نه رقیب؛ او برادر است، همسفر است و امانتدار کرامت دیگری. از این منظر، اربعین صرفاً یک آیین دینی نیست؛ یک مکتب تمدنی است. مدرسهای است که در آن، اخلاق پیش از سیاست، محبت پیش از منفعت و مسئولیت پیش از مطالبه معنا پیدا میکند. تمدنها، پیش از آنکه با سنگ و آهن ساخته شوند، با ارزشها شکل میگیرند و اربعین، نمایشگاه زنده ارزشهایی است که جامعه انسانی امروز سخت به آنها نیازمند است.
در روزگاری که رسانهها بیشتر به شمارش جمعیت میپردازند تا سنجش معنا، وظیفه اهل قلم آن است که روح این حرکت را روایت کنند. عظمت اربعین در میلیونها گام نیست؛ در میلیونها دلی است که از حصار خود بیرون آمدهاند. شکوه آن در طول مسیر نیست؛ در عمق تحولی است که در جان انسان رخ میدهد. این همان سرمایهای است که هیچ دوربینی نمیتواند تمام آن را به تصویر بکشد و هیچ آماری توان اندازهگیری آن را ندارد.
حسین بن علی(ع) فقط قهرمان یک ملت یا یک دوره تاریخی نیست؛ او معیار همیشگی انتخاب انسان میان عزت و ذلت، حق و باطل، مسئولیت و بیتفاوتی است. اربعین نیز از همین رو، هر سال تکرار نمیشود؛ هر سال تولد دوباره مییابد. زیرا حقیقت، تکرارشدنی نیست؛ همواره تازه است و هر نسلی باید آن را دوباره کشف کند.
شاید اگر بخواهیم همه عظمت اربعین را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم که اربعین، اثبات این حقیقت است که آنچه بر مدار عشق به خدا، کرامت انسان و عدالت بنا شود، نه با گذر زمان فرسوده میشود و نه در غوغای قدرتها به فراموشی سپرده خواهد شد.
از همین رو، اربعین پایان یک سوگواری نیست؛ آغاز یک بیداری است. بیداری وجدانهایی که هنوز باور دارند انسان میتواند شریفتر زندگی کند، مهربانتر بیندیشد و مسئولانهتر در برابر سرنوشت دیگران بایستد و تا این باور زنده است، راه حسین(ع) نیز زنده خواهد ماند؛ راهی که از کربلا آغاز شد، اما مقصد نهایی آن، ساختن انسان و آبادانی جهان بر بنیاد حقیقت، عدالت و عشق است.
اربعین، بیش از آنکه مقصدی در جغرافیا باشد، افقی در انسانشناسی است، راهی که از کربلا میگذرد اما به احیای کرامت انسان میانجامد.
انتهای پیام