به قلم علیرضا تقوینیا، کارشناس مسائل بینالملل
تحولات اخیر در عرصه امنیتی منطقه نشان میدهد که ماهیت جنگها در جهان امروز دستخوش تغییرات جدی شده است. اگر در گذشته نبردها عمدتاً در میدانهای نظامی و میان نیروهای مسلح تعریف میشد، امروز زیرساختهای حیاتی کشورها به یکی از اصلیترین اهداف تقابلها تبدیل شدهاند. از انرژی و حملونقل گرفته تا ارتباطات، صنایع حیاتی و مراکز خدماتی، همگی میتوانند در شرایط بحرانی به بخشی از میدان نبرد تبدیل شوند.
بحث درباره احتمال ورود یک درگیری به مرحله جنگ زیرساختی، موضوعی است که نمیتوان آن را صرفاً یک سناریوی نظامی دانست؛ چراکه پیامدهای چنین جنگی مستقیماً با زندگی مردم، اقتصاد کشورها و ثبات اجتماعی ارتباط پیدا میکند. هدف قرار دادن زیرساختها، برخلاف عملیاتهای محدود نظامی، میتواند آثار گسترده و بلندمدتی بر جای بگذارد و هزینههای آن تنها به عرصه نظامی محدود نخواهد شد.
در چنین شرایطی، مهمترین موضوع برای هر کشوری، افزایش تابآوری ملی است. تابآوری به این معناست که یک کشور بتواند در برابر فشارها و تهدیدها، ضمن حفظ عملکردهای اصلی خود، آسیبپذیریهایش را کاهش دهد. این مسئله نیازمند برنامهریزی دقیق، سرمایهگذاری در حوزههای حیاتی و هماهنگی میان بخشهای مختلف حاکمیتی و اجتماعی است.
یکی از محورهای مهم در مواجهه با تهدیدهای جدید، جنگ روانی و تلاش برای ایجاد اضطراب در جامعه است. در بسیاری از بحرانها، طرفهای درگیر علاوه بر اقدامات نظامی، تلاش میکنند با ایجاد نگرانی، انتشار اخبار هدفمند و القای احساس ناامنی، روحیه عمومی را تحت تأثیر قرار دهند. از این منظر، حفظ آرامش جامعه و جلوگیری از شکلگیری فضای ترس، بخشی از قدرت ملی محسوب میشود.
قدرت یک کشور تنها به تجهیزات نظامی آن محدود نیست؛ سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، انسجام داخلی و توان مدیریت بحران نیز از مؤلفههای مهم قدرت به شمار میروند. کشوری که بتواند در شرایط سخت، هماهنگی میان مردم و مسئولان را حفظ کند، ظرفیت بیشتری برای عبور از بحرانها خواهد داشت.
در سوی دیگر، تجربه سالهای اخیر در منطقه نشان داده است که هرگونه اقدام نظامی گسترده، پیامدهایی فراتر از محاسبات اولیه خواهد داشت. درگیریهای منطقهای معمولاً به سرعت از سطح دو طرف اصلی فراتر میروند و میتوانند بر اقتصاد جهانی، بازار انرژی، مسیرهای تجاری و روابط میان کشورها اثرگذار باشند.
به همین دلیل، موضوع زیرساختها اهمیت ویژهای پیدا میکند. زیرساختهای انرژی، ارتباطی و اقتصادی نهتنها برای اداره امور داخلی کشورها ضروری هستند، بلکه بخشی از معادلات قدرت در سطح بینالمللی نیز محسوب میشوند. هر کشوری که بتواند زیرساختهای خود را مقاومتر کند، در برابر فشارهای خارجی نیز قدرت مانور بیشتری خواهد داشت.
از منظر راهبردی، تقویت توان دفاعی و افزایش آمادگی برای سناریوهای مختلف، یکی از الزامات مدیریت شرایط پرتنش است. البته آمادگی به معنای حرکت به سمت افزایش تنش نیست، بلکه به معنای کاهش احتمال موفقیت هرگونه اقدام خصمانه از سوی طرف مقابل است. بازدارندگی زمانی شکل میگیرد که هزینه اقدام علیه یک کشور برای طرف مقابل بالا باشد.
در کنار مسائل دفاعی، توجه به اقتصاد نیز اهمیت فراوانی دارد. جنگهای جدید فقط با ابزارهای نظامی دنبال نمیشوند و فشارهای اقتصادی، محدودیتهای تجاری و تلاش برای ایجاد اختلال در چرخه تولید و خدمات نیز بخشی از تقابلهای امروز هستند. بنابراین، تقویت اقتصاد داخلی و کاهش نقاط آسیبپذیر، مکمل توان دفاعی کشورهاست.
یکی از نکات مهم در شرایط بحرانی، مدیریت صحیح افکار عمومی است. جامعه باید اطلاعات دقیق و قابل اعتماد دریافت کند تا امکان سوءاستفاده از فضای روانی کاهش یابد. تجربه نشان داده است که شایعات و اخبار نادرست میتوانند حتی در شرایطی که تهدید خارجی کنترل شده است، آسیبهای داخلی ایجاد کنند.
از سوی دیگر، نباید از نقش فناوری در جنگهای جدید غافل شد. پهپادها، سامانههای هوشمند، جنگ الکترونیک و ابزارهای اطلاعاتی باعث شدهاند که ماهیت عملیاتهای نظامی تغییر کند. در چنین فضایی، برتری صرفاً با تعداد تجهیزات تعیین نمیشود، بلکه نوآوری، سرعت تصمیمگیری و توان استفاده از فناوریهای نوین نیز اهمیت بالایی دارد.
در این میان، منطقه خلیج فارس به دلیل اهمیت انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکی خود، همواره یکی از مناطق حساس جهان بوده است. هرگونه بیثباتی در این منطقه میتواند پیامدهای اقتصادی گستردهای در سطح جهانی ایجاد کند. به همین دلیل، بازیگران مختلف همواره تلاش کردهاند نقش و نفوذ خود را در این منطقه حفظ کنند.
با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که راهحل پایدار برای بحرانهای امنیتی، صرفاً از مسیر تقابل نظامی عبور نمیکند. مدیریت هوشمندانه بحران، استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک و جلوگیری از محاسبات اشتباه، عواملی هستند که میتوانند از گسترش درگیری جلوگیری کنند.
برای ایران نیز در شرایط احتمالی فشارهای امنیتی، مهمترین اولویت باید حفظ انسجام داخلی، افزایش توان اقتصادی، تقویت زیرساختها و ارتقای آمادگی ملی باشد. جامعهای که از درون منسجم باشد، در برابر فشارهای بیرونی آسیبپذیری کمتری خواهد داشت.
در نهایت، جنگهای آینده بیش از هر زمان دیگری ترکیبی از حوزههای نظامی، اقتصادی، فناوری و روانی خواهند بود. بنابراین، نگاه جامع به امنیت ملی ضروری است؛ نگاهی که در آن قدرت دفاعی در کنار اقتصاد مقاوم، زیرساختهای پایدار و سرمایه اجتماعی معنا پیدا میکند.
جنگ زیرساختی اگرچه یکی از سناریوهای پرهزینه در منازعات جدید است، اما پاسخ مؤثر به آن تنها با ابزار نظامی امکانپذیر نیست. آنچه میتواند یک کشور را در برابر چنین تهدیدهایی مقاوم کند، مجموعهای از آمادگیها، از مدیریت بحران و حفظ آرامش اجتماعی گرفته تا توسعه فناوری و تقویت بنیانهای اقتصادی است. در چنین شرایطی، مهمترین عامل موفقیت، توان یک ملت برای حفظ انسجام و ادامه مسیر با کمترین آسیب خواهد بود.
انتهای پیام