
تحولات اخیر منطقه غرب آسیا، به ویژه پس از درگیریهای نظامی اخیر، مذاکرات انجامشده در عمان، موضوع تنگه هرمز و همچنین تشدید جنگ رسانهای و عملیات روانی علیه جمهوری اسلامی ایران، ابعاد مختلفی پیدا کرده است. در شرایطی که روایتهای متفاوتی از سوی رسانههای داخلی و خارجی درباره روند تحولات منتشر میشود، بررسی دقیق ابعاد سیاسی، امنیتی و رسانهای این موضوعات از اهمیت ویژهای برخوردار است.
در همین راستا خبرنگار ایکنا با علیرضا تقوینیا، کارشناس مسائل بینالملل گفتوگویی را انجام داده است که مشروح آن را در ادامه میخوانیم.
ما امروز با یک نبرد چندلایه مواجه هستیم. این نبرد تنها در حوزه نظامی تعریف نمیشود، بلکه همزمان یک جنگ رسانهای، روانی و سیاسی نیز در جریان است. جمهوری اسلامی ایران در کنار مواجهه با فشارهای نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی، باید با فضایی نیز مقابله کند که در آن تلاش میشود افکار عمومی تحت تأثیر اخبار نادرست و روایتهای جهتدار قرار گیرد. در چنین شرایطی، یکی از مهمترین اهداف دشمن این است که روحیه مردم را تضعیف کند، اعتماد عمومی را کاهش دهد و میان مردم و مسئولان فاصله ایجاد کند. به همین دلیل، بخش مهمی از عملیات دشمن نه در میدان نظامی، بلکه در فضای رسانهای و ادراکی دنبال میشود.
در روزهای اخیر نمونههای مختلفی از این مسئله را مشاهده کردیم. برخی اخبار منتشر شد که ادعا میکرد ایران از مواضع خود عقبنشینی کرده، تنگه هرمز را واگذار کرده یا قرار است در برابر طرف مقابل امتیازهایی بدهد. همچنین مطالبی درباره عذرخواهی ایران، برخورد با نیروهای نظامی یا اقدامات خودسرانه مطرح شد که بسیاری از آنها فاقد صحت بود. این نوع اخبار در شرایط جنگی میتواند آثار مخربی داشته باشد؛ چراکه هدف آن صرفاً انتقال یک خبر نیست، بلکه ایجاد تردید در جامعه و القای این تصور است که مسئولان کشور توان مدیریت شرایط را ندارند یا میان نهادهای مختلف اختلاف وجود دارد.
دلیل آن مشخص است. دشمن در شرایطی که نمیتواند همه اهداف خود را در میدان واقعی محقق کند، تلاش میکند از طریق جنگ روایتها به اهداف خود برسد. یکی از مهمترین اهداف در این جنگ، ایجاد شکاف داخلی است. اگر مردم احساس کنند میان مسئولان اختلاف جدی وجود دارد، اگر تصور کنند تصمیمات مهم کشور بدون برنامه اتخاذ میشود یا اگر اعتماد آنها نسبت به نهادهای تصمیمگیر کاهش پیدا کند، دشمن به بخشی از هدف خود دست پیدا کرده است.
البته نقد مسئولان و عملکردها در هر شرایطی یک امر طبیعی و ضروری است. هیچ مسئولی مصون از نقد نیست و بنده نیز معتقدم باید عملکردها مورد ارزیابی قرار گیرد، اما نقد با انتشار اخبار جعلی و روایتهای ساختگی تفاوت دارد.
مشکل اینجاست که گاهی برخی افراد یا کانالها، حتی با نیت خیر، بدون بررسی دقیق یک خبر را منتشر میکنند و ناخواسته در مسیری قرار میگیرند که نتیجه آن تقویت روایت دشمن است. در فضای جنگی، هر خبری که منتشر میشود باید با دقت بیشتری بررسی شود؛ چراکه ممکن است بخشی از یک عملیات روانی طراحیشده باشد.
مذاکرات عمان را باید در چارچوب تحولات کلان منطقه تحلیل کرد. جمهوری اسلامی ایران در این مذاکرات با رویکرد مشخصی وارد شد و تلاش داشت یک چارچوب روشن برای مدیریت شرایط موجود ایجاد شود.
یکی از موضوعات مهم در این مذاکرات، بحث ترتیبات مرتبط با تنگه هرمز بود. ایران معتقد است که امنیت این منطقه راهبردی باید با در نظر گرفتن منافع کشورهای منطقه و با نقشآفرینی طرفهای منطقهای مدیریت شود، نه اینکه کشوری خارج از منطقه بخواهد شرایط خود را تحمیل کند. طرف عمانی نیز تلاشهایی برای نزدیک کردن دیدگاهها انجام داد، اما واقعیت این است که تحت فشار آمریکا نتوانست موارد مورد نظر ایران را بپذیرد. به همین دلیل، مذاکرات بدون صدور بیانیه و بدون دستیابی به توافق مشخص پایان یافت. من همان زمان نیز اعلام کردم که این مذاکرات به نتیجه نرسیده است؛ چراکه وقتی یک طرف نتواند چارچوبهای مورد نظر طرف دیگر را بپذیرد، طبیعتاً امکان رسیدن به توافق وجود ندارد.
تنگه هرمز یکی از مهمترین موضوعات راهبردی منطقه است و طبیعی است که درباره آن دیدگاههای مختلفی وجود داشته باشد. ایران نمیتواند نسبت به چنین موضوع مهمی که مستقیماً با امنیت ملی و منافع کشور ارتباط دارد، بیتفاوت باشد.
در طول سالهای گذشته نیز همواره تأکید شده که امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز باید توسط کشورهای منطقه تأمین شود. حضور و دخالت قدرتهای فرامنطقهای نهتنها به ایجاد ثبات کمک نمیکند، بلکه در بسیاری از موارد باعث افزایش تنش شده است. در مذاکرات عمان نیز ایران بر اصول خود تأکید داشت و حاضر نبود ترتیباتی را بپذیرد که به معنای کاهش نقش و حاکمیت کشور در این منطقه باشد.
بنابراین، شکست مذاکرات را باید نتیجه نپذیرفتن این چارچوبها از سوی طرف مقابل دانست، نه اینکه ایران از ابتدا به دنبال شکست گفتوگوها بوده باشد. جمهوری اسلامی ایران همواره نشان داده که از مسیرهای دیپلماتیک برای تأمین منافع خود استفاده میکند، اما این به معنای پذیرش هر توافقی به هر قیمتی نیست.
این ادعاها بخشی از همان جنگ روانی است که در کنار جنگ نظامی و سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران دنبال میشود. تنگه هرمز یک موضوع عادی و صرفاً یک مسیر کشتیرانی نیست، بلکه یک مسئله کاملاً راهبردی و مرتبط با امنیت ملی کشور است. بنابراین طبیعی است که تصمیمگیری درباره آن در بالاترین سطوح کشور انجام شود.
در جمهوری اسلامی ایران میان ارکان مختلف نظام درباره اهمیت تنگه هرمز و ضرورت حفظ منافع کشور در این منطقه اختلاف نظری وجود ندارد. از نیروهای نظامی گرفته تا مسئولان سیاسی، همگی بر این باور هستند که ایران باید نقش و جایگاه خود را در این منطقه حفظ کند. کسانی که تلاش میکنند اینگونه القا کنند که در داخل کشور بر سر این موضوع اختلاف وجود دارد یا بخشی از حاکمیت قصد عقبنشینی دارد، در واقع در حال ارائه تصویری نادرست از واقعیت هستند. موضوع تنگه هرمز یک مسئله ملی است و نه یک موضوع جناحی یا سیاسی. شاهد بودیم که برخی رسانهها پیش از آنکه اطلاعات دقیق منتشر شود، مدعی شدند ایران قرار است بیانیهای صادر کند، از مواضع خود عقبنشینی کند یا شرایطی را بپذیرد که عملاً به معنای واگذاری بخشی از اختیارات کشور است. اما گذشت زمان نشان داد بسیاری از این ادعاها درست نبوده است.
این ادعا با واقعیتهای ساختار تصمیمگیری کشور همخوانی ندارد. در موضوعات مهم امنیتی و نظامی، به ویژه در شرایطی که کشور در وضعیت حساس قرار دارد، هیچ اقدام مهمی بدون هماهنگی و تصمیمگیری در سطوح عالی انجام نمیشود. اینکه فرد یا رسانهای بخواهد اقدامات راهبردی نیروهای مسلح را به تصمیمات شخصی یا خودسرانه نسبت دهد، نشاندهنده شناخت نادرست از سازوکارهای نظامی و امنیتی کشور است.
نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران دارای ساختار مشخص فرماندهی هستند و هر اقدامی در چنین سطحی، براساس دستورالعملها و تصمیمات اتخاذشده از سوی مراجع مسئول انجام میشود. به ویژه درباره موضوعی مانند تنگه هرمز که اهمیت بینالمللی دارد، تصور اینکه یک یگان یا فرد بدون هماهنگی تصمیمی اتخاذ کند، منطقی نیست.
من با توجه به شناختی که از مجموعههای نظامی و بهخصوص نیروی دریایی سپاه دارم، میتوانم تأکید کنم که این نیرو کاملاً براساس سلسله مراتب فرماندهی عمل میکند. نیروی دریایی سپاه در طول سالهای گذشته نیز نشان داده که در موضوعات حساس، دقیقاً بر مبنای سیاستها و تصمیمات کلان کشور حرکت میکند.
پس این اخبار نیز در همان چارچوب جنگ روانی قابل تحلیل است. هدف اصلی چنین روایتهایی این است که میان مردم و نیروهای مسلح فاصله ایجاد شود و این تصور شکل بگیرد که در داخل کشور اختلاف و شکاف وجود دارد. دشمن به خوبی میداند که یکی از مهمترین سرمایههای جمهوری اسلامی ایران، انسجام ملی و اعتماد مردم به نهادهای دفاعی و امنیتی است، بنابراین تلاش میکند این سرمایه را هدف قرار دهد.
وقتی خبری منتشر میشود که مثلاً یک فرمانده نظامی به دلیل اجرای مأموریت خود مورد برخورد قرار گرفته یا اقدامی که در راستای سیاستهای کلان کشور بوده، بهعنوان یک رفتار خودسرانه معرفی میشود، در واقع هدف آن تضعیف جایگاه نیروهای مسلح است. این در حالی است که نیروهای نظامی کشور در چارچوب تصمیمات کلان نظام عمل میکنند و اقدامات آنها بخشی از راهبردهای دفاعی جمهوری اسلامی ایران است.
اهمیت تنگه هرمز به دلیل جایگاه آن در اقتصاد جهانی و انتقال انرژی است. بخش مهمی از صادرات نفت و انرژی جهان از این مسیر عبور میکند و به همین دلیل، هرگونه تحول در این منطقه میتواند آثار بینالمللی داشته باشد. آمریکا و کشورهای غربی همواره تلاش کردهاند بر این منطقه نفوذ داشته باشند، زیرا کنترل و تأثیرگذاری بر مسیرهای انرژی، یکی از ابزارهای مهم قدرت در نظام بینالملل محسوب میشود.
اما دیدگاه جمهوری اسلامی ایران این است که امنیت این منطقه نباید توسط قدرتهای خارج از منطقه تعیین شود. کشورهای منطقه خود توانایی تأمین امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز را دارند و حضور خارجیها نهتنها ضرورتی ندارد، بلکه در بسیاری مواقع باعث پیچیدهتر شدن شرایط میشود. به همین دلیل، ایران همواره بر نقش خود در تأمین امنیت منطقه تأکید کرده و طبیعی است که در برابر تلاش برای محدود کردن این نقش مقاومت کند.
آمریکا تصور میکرد با اعمال فشارهای گسترده سیاسی، اقتصادی و نظامی میتواند ایران را وادار به پذیرش خواستههای خود کند، اما تجربه نشان داده این راهبرد با موانع جدی مواجه است. در موضوعات مختلف، واشنگتن نتوانست همه اهداف خود را محقق کند. آنها به دنبال آن بودند که ایران را در حوزههای مختلف از جمله توان دفاعی، مسائل منطقهای و موضوع هستهای تحت فشار قرار دهند، اما جمهوری اسلامی ایران حاضر نشد از اصول و منافع اساسی خود عبور کند. در موضوع تنگه هرمز نیز آمریکا تلاش داشت شرایطی مطابق خواستههای خود ایجاد کند، اما واقعیتهای میدانی و سیاسی نشان داد که ایران همچنان نقش تعیینکنندهای در این منطقه دارد.
آمریکاییها در این مدت چند هدف مشخص را دنبال میکردند. یکی از مهمترین اهداف آنها این بود که بتوانند ایران را در موضوعات راهبردی وادار به عقبنشینی کنند؛ چه در حوزه هستهای، چه در مسائل منطقهای و چه در حوزه توان دفاعی کشور. آنها تصور میکردند با افزایش فشار و استفاده همزمان از ابزارهای نظامی، اقتصادی و رسانهای میتوانند ایران را به پذیرش خواستههای خود مجبور کنند. اما اتفاقی که در عمل رخ داد این بود که جمهوری اسلامی ایران حاضر نشد از خطوط اصلی خود عبور کند. در حوزه هستهای، آمریکاییها به دنبال آن بودند که ایران را به پذیرش محدودیتهایی فراتر از چارچوبهای معمول وادار کنند، اما این اتفاق رخ نداد. در مسائل منطقهای نیز تلاش کردند نقش ایران را محدود کنند، اما جمهوری اسلامی ایران بر اساس منافع و امنیت ملی خود تصمیم گرفت.
در حوزه دفاعی و موشکی نیز آمریکاییها هدف داشتند این موضوع را به مذاکرات وارد کنند، اما این مسئله هم محقق نشد. بنابراین اگر بخواهیم جمعبندی کنیم، باید گفت آمریکا نتوانست به اهداف حداکثری خود دست پیدا کند. از سوی دیگر، آنها تصور میکردند میتوانند با فشار اقتصادی، شرایطی ایجاد کنند که ایران در موضع ضعف قرار بگیرد، اما ایران در همین مدت توانست بخشی از نیازهای ضروری خود را مدیریت کند و برای شرایط مختلف آماده شود.
بله، یکی از نکات مهم این است که جمهوری اسلامی ایران توانست از این دوره برای مدیریت شرایط استفاده کند. در سیاست خارجی و امنیتی، همیشه باید نگاه بلندمدت داشت. گاهی یک کشور در شرایطی قرار میگیرد که باید از فرصتهای موجود برای افزایش آمادگی خود استفاده کند. ایران در این مدت توانست بخشی از نیازهای اساسی خود را تأمین کند، شرایط اقتصادی را مدیریت کند و آمادگیهای لازم را افزایش دهد. این مسئله نشان میدهد که در کنار موضوعات امنیتی، مدیریت اقتصادی و اجتماعی نیز مورد توجه قرار گرفته است.
همچنین در حوزه توانمندیهای دفاعی، مسئولان مربوطه اعلام کردند که ظرفیت تولید برخی تجهیزات افزایش یافته است. این موضوع نشان میدهد که کشور تلاش کرده ضمن حفظ بازدارندگی، آمادگی خود را برای سناریوهای مختلف افزایش دهد. در واقع، جمهوری اسلامی ایران تلاش میکند همزمان دو مسیر را دنبال کند؛ از یک سو استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک برای دفاع از منافع کشور و از سوی دیگر حفظ آمادگی دفاعی در برابر هرگونه تهدید.
تنگه هرمز یکی از مهمترین ابزارهای قدرت ایران در منطقه است. البته منظور از ابزار قدرت، صرفاً نگاه نظامی نیست، بلکه جایگاه ژئوپلیتیکی و اقتصادی این منطقه است که به ایران اهمیت ویژهای میدهد. کشوری که در کنار این گذرگاه مهم قرار دارد، طبیعتاً نقش مهمی در معادلات انرژی جهانی دارد. به همین دلیل، هرگونه تحول در این منطقه میتواند پیامدهای گستردهای در سطح بینالمللی داشته باشد. ایران همواره تأکید کرده که امنیت این منطقه باید بر اساس منافع کشورهای منطقه و با مشارکت آنها تأمین شود. نمیتوان پذیرفت که کشوری خارج از منطقه بخواهد درباره امنیت این مسیر مهم تصمیمگیری کند. به نظرم آمریکاییها نیز این واقعیت را میدانند که نادیده گرفتن نقش ایران در معادلات تنگه هرمز امکانپذیر نیست. به همین دلیل، تلاش میکنند از ابزارهای مختلف برای محدود کردن نقش ایران استفاده کنند.
در سیاست بینالملل، تصمیمات خارجی کشورها معمولاً با مسائل داخلی آنها ارتباط دارد. آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نیست. موضوعات اقتصادی، قیمت انرژی و تأثیر آن بر زندگی مردم آمریکا، همواره یکی از عوامل مهم در محاسبات سیاسی این کشور بوده است. وقتی یک بحران بینالمللی باعث افزایش هزینههای اقتصادی برای مردم یک کشور شود، طبیعی است که آثار سیاسی داخلی نیز به دنبال داشته باشد. به همین دلیل، دولتهای مختلف آمریکا همواره تلاش میکنند در سیاست خارجی خود، هزینههای داخلی تصمیماتشان را نیز محاسبه کنند.
در مورد دولت ترامپ نیز این مسئله اهمیت دارد. او تلاش میکند خود را بهعنوان فردی معرفی کند که میتواند مسائل خارجی را با قدرت مدیریت کند، اما اگر سیاستهای او باعث افزایش هزینههای اقتصادی یا ایجاد بحرانهای جدید شود، طبیعتاً با چالشهای داخلی مواجه خواهد شد. البته باید توجه داشت که بحث ما حمایت از یک جریان سیاسی خاص در آمریکا نیست. جریانهای مختلف سیاسی آمریکا در بسیاری از مسائل مرتبط با ایران دارای رویکردهای خصمانه بودهاند. مسئله اصلی این است که هر دولتی که در آمریکا روی کار باشد، باید هزینه تصمیمات خود را نیز در نظر بگیرد.
در عرصه سیاست خارجی، کشورها همواره تلاش میکنند از ظرفیتها و فرصتهای موجود برای تأمین منافع خود استفاده کنند. ایران نیز باید با یک نگاه هوشمندانه و دقیق، شرایط منطقهای و بینالمللی را مدیریت کند. مهمترین نکته این است که تصمیمات کشور باید بر اساس منافع ملی اتخاذ شود، نه تحت تأثیر هیجانات یا فشارهای مقطعی. ایران نشان داده که در برابر فشارها مقاومت میکند، اما در عین حال از ظرفیت دیپلماسی نیز استفاده میکند. در شرایط فعلی، حفظ انسجام داخلی، تقویت توان اقتصادی و افزایش آمادگی دفاعی، سه عامل مهم برای عبور از چالشهاست. اگر این سه موضوع در کنار هم قرار گیرد، کشور میتواند با قدرت بیشتری در برابر فشارهای خارجی عمل کند.
اختلاف نظر سیاسی در هر جامعهای طبیعی است و حتی میتواند باعث پویایی سیاسی شود، اما زمانی که کشور با تهدید خارجی مواجه است، باید میان رقابت سیاسی و منافع ملی تفکیک قائل شد. در شرایطی که دشمن تلاش میکند از هر شکافی برای ضربه زدن استفاده کند، نباید اجازه داد اختلافات داخلی به عاملی برای تضعیف کشور تبدیل شود. امروز مهمترین مسئله، حفظ انسجام ملی و جلوگیری از ایجاد شکاف میان مردم و نهادهای مسئول است. البته این به معنای آن نیست که مشکلات داخلی نادیده گرفته شود یا کسی حق نقد نداشته باشد. اتفاقاً نقد دلسوزانه میتواند به اصلاح امور کمک کند، اما نقد باید در چارچوب منافع ملی و با در نظر گرفتن شرایط کشور انجام شود.
مشکل زمانی ایجاد میشود که برخی اختلافات سیاسی وارد حوزههایی مانند امنیت ملی و مسائل راهبردی شود. در این شرایط، دشمن تلاش میکند از همین اختلافات بهرهبرداری کند و آنها را بزرگنمایی کند. ما باید مراقب باشیم که ناخواسته به ابزاری برای پیشبرد اهداف دشمن تبدیل نشویم. هر کسی که در داخل کشور فعالیت رسانهای یا سیاسی دارد، باید بداند سخنان و اقدامات او در شرایط حساس میتواند آثار گستردهای داشته باشد. به نظر من مهمترین مؤلفه، ترکیبی از انسجام داخلی، مدیریت هوشمندانه و حفظ آمادگی در برابر تهدیدات است. هیچ کشوری صرفاً با قدرت نظامی یا صرفاً با دیپلماسی نمیتواند منافع خود را حفظ کند؛ بلکه باید مجموعهای از ظرفیتها را در کنار هم قرار دهد.
جمهوری اسلامی ایران در طول سالهای گذشته تجربههای مختلفی از فشارهای خارجی داشته و یکی از مهمترین عوامل عبور از این فشارها، همراهی مردم و حفظ انسجام اجتماعی بوده است. امروز نیز باید همین مسیر ادامه پیدا کند. مسئولان باید با مردم صادقانه صحبت کنند، رسانهها باید مسئولانه عمل کنند و جامعه نیز باید نسبت به اخبار و اطلاعاتی که دریافت میکند، نگاه دقیقتری داشته باشد. دشمن تلاش میکند تصویر کشوری گرفتار اختلاف و بحران ارائه دهد، اما واقعیت این است که بخش مهمی از قدرت یک کشور، به توانایی آن برای حفظ وحدت و مدیریت اختلافات داخلی بازمیگردد. در شرایط فعلی نمیتوان با قطعیت درباره همه تحولات آینده پیشبینی ارائه کرد، اما یک نکته روشن است و آن اینکه جمهوری اسلامی ایران باید آمادگی خود را حفظ کند.
تجربه سالهای گذشته نشان داده که فشارهای خارجی زمانی افزایش پیدا میکند که طرف مقابل احساس کند میتواند با هزینه کم به اهداف خود برسد. بنابراین، حفظ بازدارندگی اهمیت زیادی دارد. در عین حال، دیپلماسی نیز باید فعال باقی بماند. قدرت یک کشور زمانی افزایش پیدا میکند که بتواند هم در میدان عمل توانایی داشته باشد و هم در عرصه سیاسی و دیپلماتیک از ظرفیتهای خود استفاده کند.
ایران نشان داده که در برابر فشار و تهدید، از منافع اساسی خود دفاع میکند، اما در عین حال همواره تأکید داشته که به دنبال ثبات و امنیت پایدار در منطقه است. مردم باید نسبت به جنگ روایتها هوشیار باشند. امروز یکی از ابزارهای اصلی دشمن، انتشار اخبار نادرست و ایجاد فضای ناامیدی است. همانطور که در میدان نظامی نیازمند هوشیاری هستیم، در میدان رسانهای نیز باید دقت داشته باشیم. نباید هر خبری را بدون بررسی پذیرفت یا بازنشر کرد، زیرا گاهی یک خبر جعلی میتواند همان اثری را داشته باشد که دشمن از یک اقدام مستقیم انتظار دارد.
در شرایط حساس، حفظ روحیه جامعه، تقویت اعتماد عمومی و حمایت از منافع ملی اهمیت زیادی دارد. اختلاف نظر و نقد میتواند وجود داشته باشد، اما نباید اجازه داد این مسائل به عاملی برای تضعیف کشور تبدیل شود. جمهوری اسلامی ایران در طول سالهای گذشته نشان داده که با اتکا به ظرفیتهای داخلی و حفظ انسجام میتواند از چالشهای مختلف عبور کند. امروز نیز مهمترین وظیفه همه، کمک به حفظ آرامش، افزایش آگاهی و تقویت وحدت ملی است.
انتهای پیام