کد خبر: 4367556
تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۱۵
یک پژوهشگر حوزه رسانه تبیین کرد

گذر از زبان حماسه به تمدن؛ رمز شکستن سکوت رسانه‌ای غرب در اربعین

خدیجه مهدوی با بیان اینکه برای بازتاب جهانی اربعین، به ترجمان عقلانی آن نیاز داریم، گفت: جهان غرب، زبان مدل‌های اجتماعی، شبکه‌سازی مدنی و اخلاق میزبانی را می‌فهمد. باید اربعین را نه به‌عنوان یک مناسک صرف، بلکه به‌عنوان بزرگترین مدل خودگردان اجتماعی در تاریخ بشریت و ملل معرفی کنیم؛ مدلی که در آن، میلیون‌ها انسان، بدون نظارت مستقیم دولت‌ها، ساختاری منسجم، کارآمد و سرشار از معنویت پدید آورده‌اند. این، همان گفتمانی است که می‌تواند برای جهان امروز، جذاب، باورپذیر و الهام‌بخش باشد.  

اربعیندر دنیای پرشتاب امروز، رسانه‌ها نه تنها آینه‌دار رویدادها، که خود در شکل‌دهی به حقیقت آنها نقشی تعیین‌کننده دارند. در این میان، پدیده‌ای چون پیاده‌روی اربعین، با گستره عظیم انسانی و معانی ژرفی که در خود دارد، شایسته روایتی است که از کلیشه‌ها و نگاه‌های تک‌بعدی فراتر برود؛ روایتی که بتواند ابعاد اجتماعی، فرهنگی و انسانی آن را به زبانی مشترک و قابل درک برای جهانیان بازگو کند.  

اهمیت بازتاب رسانه‌ای اربعین، از آن روست که این رویداد، در عین برخورداری از ظرفیت‌های بی‌نظیر همبستگی و مشارکت مردمی، همچنان در هاله‌ای از کم‌توجهی یا تحریف رسانه‌ای قرار دارد. این مسئله، ما را بر آن می‌دارد تا با نگاهی دقیق‌تر، به بررسی چرایی این غفلت و نیز راهکارهای ممکن برای انتقال صحیح‌تر این پیام جهانی بپردازیم.  

گفت‌وگوی ایکنا با خدیجه مهدوی، پژوهشگر رسانه را با محوریت «بازتاب رسانه‌ای اربعین؛ ضرورت‌ها، چالش‌ها و افق‌ها» پی می‌گیریم؛ باشد که این گفت‌وگو، به درکی روشن‌تر از جایگاه این حماسه بزرگ در عرصه ارتباطات جهانی بینجامد.  

ایکنا ـ با وجود اینکه پیاده‌روی اربعین یکی از بزرگترین گردهمایی‌های منظم جهان است، به نظر می‌رسد پوشش آن در رسانه‌های جریان اصلی غرب بسیار محدود است. علت این «خاموشی» یا کم‌توجهی را در چه می‌دانید؟ 

در دنیای امروز، آنچه به‌ظاهر دیده نمی‌شود، لزوماً بی‌اهمیت نیست؛ چه بسا در میدان پیچیده، شلوغ و گاه سرگردان قدرت و رسانه، برخی پدیده‌ها کمتر روایت می‌شوند. یکی از این مقوله‌های شاخص که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، راهپیمایی اربعین حسینی است. این رویداد عظیم، از نظر مقیاس انسانی، استمرار تاریخی، مشارکت‌های داوطلبانه و ظرفیت‌های اجتماعی، جایگاهی ممتاز در میان اجتماعات بزرگ جهان یافته و به تعبیری، برای خود زبان روایت مستقلی ساخته است.  

از منظر مطالعات رسانه‌ای، میزان پوشش یک رویداد، فقط به بزرگی آن وابسته نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از عوامل همچون اولویت‌های رسانه‌ای، ساختارهای قدرت، شناخت مخاطب و حتى مهارت روایت‌پردازی پدیدآورندگان آن، در میزان دیده‌شدنش مؤثر است. اربعین، پدیده‌ای است که بسیاری از عناصر آن در قالب‌های مرسوم خبری به سادگی نمی‌گنجد. رسانه‌های سنتی معمولاً به دنبال رخدادهای کوتاه‌مدت، احساسی، منازعه‌محور و دارای عناصر نمایشی هستند؛ حال آن‌که اربعین فراتر از این تعاریف، بر مفاهیمی همچون همبستگی، خدمت، مشارکت مردمی، معنویت و پیوند اجتماعی استوار است. به‌بیان دیگر، در این رویداد، منطق، روایت، اصول و ساختار فرهنگی را می‌توان مشاهده کرد که با شعور جمعی هم‌زاد است.

البته نمی‌توان از نقش نگاه‌های سیاسی و ژئوپلیتیکی در نظام رسانه‌ای جهانی غافل شد. هر پدیده‌ای که بتواند منشأ تولید معنا، هویت و سرمایه اجتماعی باشد، در فضای رقابت روایت‌ها، با حساسیت بیشتری مواجه می‌شود و اربعین یکی از همین پدیده‌هاست. اما تحلیل علمی اقتضا می‌کند که این مسئله را فقط به عوامل بیرونی محدود نکنیم؛ بلکه بخشی از چالش‌ها، به ضرورت ارتقای توان روایت‌گری خود ما بازمی‌گردد. داشتن روایتی بزرگ، بدون بهره‌مندی از زبان رسانه‌ای متناسب، تضمین‌کننده دیده‌شدن نیست.  

در اینجا، لازم می‌دانم به مقوله «سکوت رسانه‌ای غرب» در قبال اربعین اشاره کنم؛ سکوتی که از امنیت‌سازی تا سانسورسازی را دربرمی‌گیرد. کم‌توجهی رسانه‌های جریان‌ساز به این راهپیمایی عظیم، هرگز تصادفی نیست. این رویه، ناشی از راهبردی آگاهانه و برنامه‌ریزی‌شده در اتاق‌های فکر رسانه‌ای غرب است که با ظرافتی خاص، از سال‌ها پیش پی‌گیری شده و همچنان ادامه خواهد یافت. این سکوت، مصداق سانسوری ساختاری است.  

در این راستا به سه معیار اصلی ارزش‌گذاری اخبار در رسانه‌های غرب اشاره می‌کنم که می‌تواند ما را به هدف این گفتار نزدیک کند:  تضاد(درگیری و دوگانگی)، تازگی و نوآوری(حادثه‌محوری) و همسویی با منافع ژئوپلیتیک. 

اربعین به دو دلیل اساسی در این چهارچوب جای نمی‌گیرد؛

نخست، رسانه‌های غرب برای جذب مخاطب، به شدت نیازمند برجسته‌سازی تضاد هستند. اگر تضاد از این رسانه‌ها گرفته شود، عملاً کارکرد اصلی خود را از دست می‌دهند. اما راهپیمایی اربعین، پیامی از وحدت، نظم خودجوش و همبستگی مردمی به همراه دارد که با الگوی ارائه‌شده از خاورمیانه(همواره آمیخته با جنگ و هرج‌ومرج) در تناقض است و بازتاب این نظم، گزاره‌های پیشین آنها را به چالش می‌کشد و باطل می‌کند.  

دوم، هراس از قدرت نرم شیعی است، درواقع اربعین، تجمعی است که مرکزیت آن نه توسط دولت‌ها و سیاست‌های دولتی، بلکه به صورت مردمی شکل گرفته است. این ویژگی، تهدیدی برای مدل حکمرانی غرب به شمار می‌آید. بنابراین، برجسته‌سازی این پدیده که می‌تواند به هسته سخت هویت شیعی تبدیل شود، با راهبردی آگاهانه مهار می‌شود تا از تثبیت قدرت نرم این جریان در افکار عمومی جهانی جلوگیری به عمل آید.  

ایکنا ـ برخی تحلیل‌گران معتقدند اربعین فراتر از یک مناسک مذهبی، به «ابزاری برای قدرت نرم» و دیپلماسی عمومی ایران و جبهه مقاومت تبدیل شده است. آیا رسانه‌های جهانی این جنبه از اربعین را بازتاب می‌دهند؟   

قدرت نرم در جهان معاصر، بیش از آنکه بر ابزارهای سخت متکی باشد، بر توانایی ایجاد جذابیت، اعتماد و ارتباط فرهنگی استوار است. از این منظر، اربعین را می‌توان یکی از مهمترین نمونه‌های تولید سرمایه فرهنگی و اجتماعی به شمار آورد. آنچه در این رویداد رخ می‌دهد، صرفاً حضور میلیونی انسان‌ها در یک مسیر جغرافیایی نیست؛ بلکه شکل‌گیری شبکه‌ای عظیم و گسترده از روابط انسانی است که بر پایه اعتماد، مشارکت داوطلبانه، خدمت‌رسانی و احساس تعلق مشترک بنا شده است.  

اما نکته کلیدی این است که هر پدیده‌ای برای تبدیل به قدرت نرم، نیازمند روایت دقیق و حرفه‌ای است. قدرت نرم زمانی اثرگذاری خود را نشان می‌دهد که دیگران بتوانند آن را درک کنند. اگر یک تجربه فرهنگی فقط برای مخاطبان درون یک جامعه قابل فهم باشد، ظرفیت جهانی آن به شدت محدود خواهد شد. بنابراین، اربعین برای تبدیل شدن به یک سرمایه فرهنگی جهانی، نیازمند آن است که علاوه بر بیان ابعاد اعتقادی خود، با زبان مشترک انسانی نیز معرفی شود؛ زبانی که از کرامت انسانی، همدلی، کمک به همنوع، معنای زندگی و پیوند اجتماعی سخن بگوید.  

اما در عرصه رسانه‌های جهانی، به ندرت شاهد انعکاس جنبه‌های دیپلماتیک اربعین هستیم. این غفلت یا کم‌توجهی، تصادفی نیست؛ بلکه رویکردی حساب‌شده در بازنمایی این رویداد به کار گرفته می‌شود. پذیرش ابعاد فرامذهبی اربعین، به معنای تأیید مشروعیت و ضریب نفوذ جبهه مقاومت تلقی می‌شود؛ از این رو، رسانه‌های جریان‌ساز ترجیح می‌دهند که اربعین را صرفاً در چهارچوب مناسک مذهبی، آیین‌های سنتی و فاکتورهای محدود فرهنگی تعریف کنند. این شیوه روایت، در واقع نوعی استراتژی خنثی‌سازی است که با تکیه بر «تقلیل‌گرایی رسانه‌ای»، ظرفیت‌های سیاسی این رویداد را در مقیاس بین‌المللی نادیده می‌گیرد.  

برای روشن‌تر شدن این تحلیل، اشاره به یک تجربه میدانی خالی از لطف نیست. در سفری که به مناسبت پژوهشی درباره نمایش عروسکی بین‌المللی به مالزی داشتم، مشاهده کردم که چگونه جوامع محلی، با تکیه بر آیین‌ها و سنت‌های خود، آنها را با زبان هنر و ادبیات نمایشی حفظ کرده و با خلاقیت، به عرصه جهانی معرفی می‌کنند. آنها هنر را پلی می‌سازند برای پیوند فرهنگ و سیاست، بی‌آنکه هویت بومی خود را قربانی کنند. این نکته، ضرورت بازاندیشی در نحوه روایت اربعین را برای ما روشن‌تر می‌کند.  

پرسش اساسی این است؛ پس از پایان این پروژه عظیم جهانی در بازه زمانی مشخص، ما، هنرمندان، پژوهشگران، راویان و ژورنالیست‌ها چه کرده‌ایم؟ چه مسیرهایی برای ماندگاری زیبایی‌ها، انتقال پیام به نسل‌های آینده و جلوگیری از تاریخ‌مصرف‌شدگی این رویداد ترسیم کرده‌ایم؟ آیا تنها به ثبت لحظات اکتفا کرده‌ایم، یا برای خلق روایتی پویا، فرازمانی و فرامکانی کوشیده‌ایم؟  

رسانه‌های جهانی به ندرت به جنبه‌های سیاسی–دیپلماتیک اربعین می‌پردازند، زیرا چنین پرداختی، به معنای به‌رسمیت‌شناسی ظرفیت‌های مقاومت و همبستگی فراملیتی است. آنان ترجیح می‌دهند که این رویداد را در قالب مناسکی صرفاً مذهبی محصور کنند و از برجسته‌سازی پیام‌های جهانی آن همچون همدلی، عدالت‌خواهی و استکبارستیزی پرهیز کنند. اما نباید از این رویکرد خرسند باشیم که «فقط» بر وجه مذهبی اربعین تأکید می‌کنند؛ باید فراتر رفت و با نگاهی تاریخی و تحلیلی، به واکاوی اهداف پنهان پشت این راهبرد رسانه‌ای پرداخت. فلشبکی به گذشته نشان می‌دهد که این الگو، بخشی از یک سناریوی بلندمدت برای کمرنگ‌سازی قدرت نرم جبهه مقاومت است؛ سناریویی که با ظرافت، در لایه‌های گفتمان رسانه‌ای غرب تعبیه شده و همچنان ادامه دارد.  

ایکنا ـ با توجه به اینکه روایت غالب در پوشش اربعین، «روایت عاطفی-حماسی» است؛ به‌نظر شما، آیا این نوع روایت‌سازی می‌تواند در بازتاب جهانی آن مؤثر باشد یا آن را محدود می‌کند؟ درواقع پرداختن به ابعاد عقلانی، تمدنی و اجتماعی آن می‌تواند دربازتاب جهانی اربعین مؤثر باشد یا همان روایت عاطفی و حماسی مؤثرتر است؟  

هیچ روایت ماندگاری بدون عنصر احساس شکل نمی‌گیرد. این را با قاطعیت می‌توان گفت؛ زیرا انسان، پیش از آنکه موجودی صرفاً منطقی باشد، معناطلب است و عاطفه، نقطه آغاز ارتباط با همنوعان خویش. شور حسینی، عشق، فداکاری و تجربه معنوی میلیون‌ها زائر، بخش ناپذیر هویت اربعین است و نباید از این حقیقت غافل شد. البته روشنفکران ممکن است در این زمینه گفتمان خاص خود را داشته باشند؛ اما آنچه در اینجا مدنظر است، نه تأیید یا رد آن دیدگاه‌ها، بلکه ادامه مسیری است که مخاطب را به درک عمیق‌تری از این پدیده رهنمون می‌کند؛ اما در عرصه جهانی، احساس به‌تنهایی کافی نیست. مخاطب امروز، افزون بر همدلی، پرسشگر است. او می‌خواهد بداند پشت این حرکت عظیم، چه سازوکار اجتماعی‌ای نهفته است؛ چگونه میلیون‌ها نفر، زندگی، آسایش و کار خود را رها می‌کنند و خود را به اقیانوسی از مشارکت می‌رسانند؛ چرا فرهنگ همکاری و اعتماد عمومی، چنین پدیده‌ای را ممکن کرده است. بنابراین، روایت آینده اربعین باید ترکیبی از دل و اندیشه، تفکر و تأمل باشد؛ روایت عاطفی، دروازه ورود مخاطب است، اما روایت تمدنی و اجتماعی، عمق و ماندگاری را ایجاد می‌کند.  

در کلاس‌های درس، همواره به دانشجویان و دانش‌آموزان تأکید کرده‌ام که برای گفت‌وگو با نسل‌های آینده، هرگز عاطفه را حذف نکنند؛ اما با درایت و سیاستی هوشمندانه، باید «دل» و «اندیشه» را در کنار هم نشاند. نخستین دروازه پذیرش برای نونهالان و نوجوانان، همان حس مشترک انسانی است؛ آن‌ها باید واژه اربعین را از مسیری نرم و عمیق، نه تحمیلی و شعاری، درک کنند و بسنجند. جهان باید اربعین را نه فقط به‌عنوان یک مراسم، بلکه به‌عنوان یک تجربه بزرگ انسانی مطالعه کند؛ تجربه‌ای که مفاهیمی چون همبستگی اجتماعی، مهمان‌نوازی، مشارکت مردمی، شعور، تفکر و اندیشه را در خود جای داده است.  

روایت عاطفی و حماسی، برای مخاطبان داخلی و محبان اهل‌بیت(ع) همواره محرک و زنده بوده است؛ اما برای مخاطب جهانی که با این مفاهیم، پیوند تاریخی ندارند، این روایت به‌تنهایی ناکافی و گاه غیرقابل‌درک است. گریه، پیاده‌روی طاقت‌فرسا و سختی‌های سفر، بدون تحلیل بسترهای اجتماعی و بدون انتقال تجربه‌های زیسته، از دید جهان سکولار یا ناآشنا، ممکن است رفتاری بدوی، تندروانه یا حتى جاهلانه(به معنای ناآگاهی) تلقی شود. بنابراین، ضرورت روایت تمدنی، بیش از پیش نمایان می‌شود.  

رسانه‌های ما، مسئولان فرهنگی و هنرمندان، در این زمینه چه کرده‌اند؟ برای بازتاب جهانی اربعین، به ترجمان عقلانی آن نیاز داریم. جهان غرب، زبان مدل‌های اجتماعی، شبکه‌سازی مدنی و اخلاق میزبانی را می‌فهمد. باید اربعین را نه به‌عنوان یک مناسک صرف، بلکه به‌عنوان بزرگترین مدل خودگردان اجتماعی در تاریخ بشریت و ملل معرفی کنیم؛ مدلی که در آن، میلیون‌ها انسان، بدون نظارت مستقیم دولت‌ها، ساختاری منسجم، کارآمد و سرشار از معنویت پدید آورده‌اند. این، همان گفتمانی است که می‌تواند برای جهان امروز، جذاب، باورپذیر و الهام‌بخش باشد.  

ایکنا ـ برای تغییر روایت رسانه‌ای فعلی و معرفی هرچه بیشتر ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی اربعین به جهان، چه راهکار‌هایی پیشنهاد می‌دهید؟ با توجه به گسترش فضای مجازی، نقش تولیدکنندگان محتوا در شکستن این سکوت رسانه‌ای و نمایش تصویر واقعی از اربعین را چگونه ارزیابی می‌کنید؟  

تفاوت اطلاع‌رسانی و روایتگری در این است که اولی، صرفاً انتقال خبر است، اما دومی خلق معنا می‌کند. برای حضور مؤثر در فضای جهانی، باید از قالب‌های نوین ارتباطی بهره گرفت و از نگاه تک‌بعدی فاصله گرفت. اینجا دایره فعالیت و فعلیت هنرمندان حائز اهمیت است، مثلاً روایت‌های انسانی، آثار هنری، استفاده هوشمندانه از شبکه‌های اجتماعی و پژوهش‌های دانشگاهی و ... حائز اهمیت است. اربعین، یک موضوع صرفاً مذهبی نیست؛ بلکه پدیده‌ای فرهنگی، اجتماعی، تاریخی، سیاسی و تمدنی با ابعاد بین‌المللی است که نیازمند زبانی چندلایه و فراگیر است. معرفی چهره‌های انسانی همچون پیرمردی که سال‌ها در این مسیر خدمت کرده تا جوانانی از فرهنگ‌های مختلف در این جریان حضور یافته‌اند، بسیار حائز اهمیت است و پنجره به پنجره، برای آنها جای سؤال دارد.

در عصر رسانه‌های دیجیتال، انحصار روایت در دست شبکه‌های بزرگ خبری نیست. یک تصویر درست، یک روایت صادقانه، یا یک فیلم کوتاه تأثیرگذار، مرزهای جغرافیایی را درنوردد. آینده اربعین در عرصه جهانی، تا حد زیادی به توانایی ما در تبدیل این تجربه زیسته عظیم به یک روایت جهانی ماندگار وابسته است. ملت‌ها و فرهنگ‌ها، امروز نه تنها با آنچه دارند، بلکه با کیفیت روایتی که از خود ارائه می‌دهند، در ذهن جهان شناخته و تثبیت و ماندگار می‌شوند.

برای شکستن سکوت رسانه‌ای، باید از تولید انبوه توصیفی، به سمت تولید محتوای تحلیلی – به‌ویژه محتواهای بصری – حرکت کرد. در این زمینه، چند راهکار کلیدی قابل طرح است؛

اول، تخصصی‌سازی تولید محتوا به زبان‌های بین‌المللی، با تمرکز بر علوم انسانی؛ همچون جامعه‌شناسی اربعین، روانشناسی جمعیت، اقتصاد هدیه و شبکه‌های همبستگی. مخاطب ما باید نخبگان جهانی باشند، نه صرفاً مخاطبان داخلی.  

دوم، دیپلماسی نخبگانی: دعوت از روزنامه‌نگاران مستقل، مستندسازان آزاد و اندیشمندان غربی برای تجربه میدانی، به جای خبرنگاران دولتی. وقتی یک مستندساز مستقل غربی، اربعین را از دریچه انسانیت و نه سیاست روایت کند، اثرگذاری‌اش ده‌ها برابر اخبار رسمی خواهد بود.  

سوم، بهره‌گیری هوشمندانه از فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی؛ تولیدکنندگان محتوا باید از راهبرد جزئی‌نگری استفاده کنند. نمایش یک داستان انسانی خاص در میان میلیون‌ها نفر، بسیار تأثیرگذارتر از تصاویر کلی و لانگ‌شات‌های جمعیت است. هر زائر دارای گوشی هوشمند، می‌تواند یک کنشگر رسانه‌ای باشد که لایه‌های عقلانی و اخلاقی این پدیده را برای مخاطب جهانی، شخصی‌سازی کند.  

در جمع‌بندی نهایی، به یک نکته اساسی می‌رسیم، گذار از سکوت رسانه‌ای، مستلزم کوچ از زبان حماسه به زبان تمدن است. اربعین باید به‌عنوان پاسخی به بن‌بست‌های مدرنیته و تنهایی انسان معاصر معرفی شود؛ تا جهانیان، مشتاق شنیدن، جست‌وجو و واکاوی این پدیده شوند. اگر بتوانیم اربعین را نه فقط یک مراسم، بلکه الگویی برای زیست اخلاقی جمعی ترسیم کنیم، آنگاه این رویداد، به سرمایه جهانی مشترکی تبدیل خواهد شد که از مرزهای دین و جغرافیا فراتر می‌رود.  

انتهای پیام
خبرنگار:
سمیه قربانی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha