کد خبر: 4367796
تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۷

وقتی عشق، مسیر شهادت شد

مادر شهید الهه یزدی با اشاره به آخرین ساعات دیدار با دخترش پیش از شهادت گفت: الهه همان لحظه که خبر شهادت رهبر انقلاب را شنید، گفت: «هر کاری کرده‌ام، برای رهبرم بوده است؛ رهبر رفت، من هم دیگر نمی‌خواهم بمانم»؛ باور دارم همان لحظه جواز شهادتش را گرفت.

ملیحه خیران مادر شهید الهه یزدیبرخی مادران از فرزندشان فقط خاطره‌ای در قاب عکس ندارند؛ بلکه گنجینه‌ای از ایمان، علم، اخلاق و سبک زندگی را در سینه حفظ کرده‌اند. روایت ملیحه خیران، مادر شهید الهه یزدی، روایت مادر از دختری است که نخبگی علمی را با بندگی خدا، فعالیت‌های پژوهشی را با حجاب و عفاف و موفقیت‌های دانشگاهی را با همسرداری، مادری و تربیت نسل مؤمن درآمیخت؛ بانویی که در جنگ رمضان به دست دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی به شهادت رسید و نامش در شمار زنان فرهیخته و شهید این سرزمین ماندگار شد. در ادامه متن گفت‌وگوی خبرنگار ایکنا از اصفهان با مادر شهید را می‌خوانیم:

ایکنا ـ اگر بخواهید از شهید الهه یزدی و روزهای منتهی به شهادت او بگویید، چه خاطرات و نشانه‌هایی بیش از همه در ذهن شما مانده است؟

الهه سوم اردیبهشت‌ ۱۳۶۴، همزمان با میلاد امام حسین(ع) به دنیا آمد. آن روزها مصادف با دوران جنگ بود و به‌دلیل خاموشی‌های آن زمان، همه‌جا در تاریکی مطلق فرورفته بود؛ اما به‌مناسبت میلاد حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع)، آن شب همه‌جا چراغانی شده بود. وقتی الهه به دنیا آمد، می‌گفتم این کودک بسیار خوش‌یمن است.

درباره شهادتش باید بگویم که از همان روز نخست جنگ، یعنی نهم ماه رمضان که بیت رهبری هدف حمله قرار گرفت، نگرانی عجیبی داشتم. الهه در تهران زندگی می‌کرد و مدام نگران او و بچه‌هایش بودم، برای همین از او خواستم به کاشان بیایند. در جنگ ۱۲ روزه هم همراه خانواده‌اش به اینجا آمد. پس از پایان کار و صرف افطار، راهی شدند و حدود ساعت یک بامداد رسیدند. سحری آماده بود؛ غذا خوردند و استراحت کردند.

حدود ساعت ۵:۲۰ صبح که برای نماز بیدار شدند، خبر شهادت رهبر را شنیدند. الهه به‌شدت بی‌تاب شد. احساس می‌کنم از همان لحظه دل از دنیا برید. نگاهش با قبل از آن صبح کاملاً فرق کرده بود. به‌دنبال لباس مشکی‌اش می‌گشت. خودم هم بسیار ناراحت بودم و گریه می‌کردم، اما وقتی حال او را دیدم، فهمیدم اندوهش از من بسیار بیشتر است.

خواستم مانع رفتنش شوم، اما دیدم تصمیمش را گرفته است. حتی دخترش با التماس می‌گفت: «مامان نرو، تو را خدا نرو»، اما الهه دیگر به هیچ‌چیز توجه نداشت. به‌وضوح احساس کردم که از دنیا دل کنده است. بعد از شهادتش، زمانی‌که دو ماه بعد، کشوی آخر دراور را باز کردم، دیدم انگشترها و حتی هندزفری‌اش را از پیش در آنجا گذاشته است؛ انگار همه‌چیز را کنار گذاشته بود.

صبح یکشنبه به محل کارش رفت و روز دوشنبه، ۱۱ اسفندماه، شرکت محل فعالیتش هدف حمله قرار گرفت. ساختمان به‌طور کامل ویران شد. حدود ۶۵ نفر شهید شدند و بسیاری از پیکرها به‌دلیل شدت انفجار تکه‌تکه شده و قابل شناسایی نبودند. چند روز بعد توانستند پیکرها را شناسایی کنند، اما پیکر الهه همان شب پیدا شد، فقط از ناحیه سر آسیب دیده بود. الهه همان لحظه‌ای که خبر شهادت رهبر را شنید، گفت: «هر کاری کرده‌ام، برای رهبرم بوده است. رهبر رفت، من هم دیگر نمی‌خواهم بمانم»؛ باور دارم همان لحظه جواز شهادتش را گرفت.

ایکنا ـ شهید الهه یزدی را در جایگاه یک دختر، یک دانشمند و یک مادر چگونه توصیف می‌کنید؟ چه ویژگی‌هایی او را از دیگران متمایز کرده بود؟

اگر بخواهم الهه را توصیف کنم، باید بگویم دختری باکمال، باوقار، محجبه، راستگو، درستکار، اهل مطالعه، مهربان، صبور و اهل گذشت بود؛ واقعاً می‌توان گفت، هرچه خوبان دارند، او یک‌جا داشت.

علاقه‌اش به علم و مطالعه از همان دوران کودکی شکل گرفته بود؛ حتی پیش از آنکه به دبستان برود. شاید برای خیلی‌ها عجیب باشد، اما آن زمان که هنوز سواد خواندن و نوشتن نداشت، کتاب‌های برادر بزرگترش را که کلاس اول ابتدایی بود، برمی‌داشت و تمام کلمات آن را مو به مو در دفتری می‌نوشت؛ دقیقاً همان‌طور که در کتاب چاپ شده بود. خیلی‌ها به من می‌گفتند، اجازه نده این کار را انجام دهد، شاید بر درسش تأثیر منفی بگذارد؛ اما من مانعش نشدم و اتفاقاً هیچ آسیبی هم ندید. برعکس، همیشه شاگرد ممتاز بود و در همه مقاطع تحصیلی جزو بهترین‌ها قرار می‌گرفت.

الهه باور داشت که علم اگر با ایمان همراه باشد، انسان را به انجام کار درست هدایت می‌کند. همیشه می‌گفت کسی که علاوه بر دانش، ایمان و وجدان داشته باشد، مسئولیتش را بهتر انجام می‌دهد. برای نمونه، در نظر بگیرید، پزشکی که ایمان دارد، به‌مراتب متعهدتر از پزشکی است که فقط برای پول یا شهرت کار می‌کند. خودش نیز با همین نگاه درس خواند. همیشه می‌گفت: «من با عشق کار می‌کنم؛ چون کارم برای خدمت به خلق خداست.» واقعاً هم با عشق درس خواند، با عشق کار کرد و تمام توانش را برای خدمت به مردم به‌کار گرفت.

ایکنا ـ با وجود مسئولیت‌های علمی، خانوادگی و فرهنگی، این شهید والامقام  چگونه زندگی خود را مدیریت می‌کرد و در عین حال بر حفظ حجاب و تربیت فرزندان تأکید داشت؟

الهه برای رسیدن به قله‌های علمی و موفقیت در سایر عرصه‌های زندگی، برنامه‌ریزی دقیقی داشت. از تمام ساعت‌های شبانه‌روز بهترین استفاده را می‌کرد. حتی در سفر هم از قبل برنامه‌ریزی می‌کرد که در چه ساعتی کجا باشد و چه کاری انجام دهد.

در کنار درس و پژوهش، فعالیت‌های فرهنگی را هم جدی می‌گرفت. در مسابقات گوناگون شرکت می‌کرد و اگر فرصت حضور در کلاس‌های حضوری را نداشت، به‌صورت مجازی آموزش می‌دید. به هنر هم علاقه زیادی داشت. یادم هست چون چپ‌دست بود، گاهی با دست راست تمرین می‌کرد. وقتی دلیلش را می‌پرسیدم، می‌گفت: «بلد بودن همیشه بهتر از بلد نبودن است»؛ دوست داشت توانایی‌های گوناگون را یاد بگیرد و هیچ فرصتی را از دست نمی‌داد.

الهه به فلسفه حجاب باور عمیقی داشت. معتقد بود هرکس حقیقت حجاب را بشناسد، می‌فهمد که حجاب نه‌تنها مانع پیشرفت نیست، بلکه امنیت و آرامش بیشتری برای انسان ایجاد می‌کند. این باور با تمام وجودش آمیخته شده بود و هیچ‌گاه احساس نمی‌کرد حجاب مانعی برای فعالیت‌های علمی یا اجتماعی اوست.

الهه یزدی از شهدای جنگ رمضان

در محل کار، هنگام رانندگی و در همه فعالیت‌های اجتماعی، با چادر حضور پیدا می‌کرد و هرگز از این بابت احساس محدودیت نداشت. حتی در تهران نیز دوستان بسیاری داشت که برخی از آن‌ها پوشش متفاوتی داشتند، اما همگی عاشق اخلاق و شخصیت الهه بودند و احترام زیادی برایش قائل بودند.

در خانه نیز با وجود آراستگی، همواره وقار و حیا را حفظ می‌کرد. هیچ‌گاه با توصیه و اجبار، دیگران را به رعایت حجاب دعوت نمی‌کرد، بلکه خودش الگو بود. فرزندانش، خواهرش و اطرافیان، رفتار او را می‌دیدند و از او الگو می‌گرفتند. هنگام خروج از منزل یا حضور مهمان، علاوه بر رعایت حجاب، پوشیدن ساق‌دست و جوراب را نیز ضروری می‌دانست. شاید برخی می‌گفتند این مقدار لازم نیست، اما او از کودکی به این موضوع پایبند بود و همین رفتار سبب شد، دخترانش نیز دقیقاً همین شیوه را در پیش بگیرند.

الهه همیشه فرزندانش را به جمع‌های سالم می‌برد و هیچ‌گاه شادی و تفریح را از آن‌ها دریغ نمی‌کرد. در روزهای متعدد برایشان برنامه‌های تفریحی می‌گذاشت، اما در کنار آن، حفظ حجاب، اصالت و ارزش‌های دینی را نیز به آن‌ها می‌آموخت؛ نه با سفارش و اجبار، بلکه با رفتار و سبک زندگی خودش.

ایکنا ـ خانواده‌ها برای تربیت فرزندان متدین، باحجاب و دارای هویت دینی چه وظیفه‌ای دارند و شهید الهه یزدی در این زمینه چه الگویی از خود به‌جا گذاشت؟

حجاب و سبک زندگی دینی از کودکی شکل می‌گیرد. پدر و مادر باید از همان سال‌های نخست زندگی مراقب رفتار، گفتار و شیوه زندگی خود باشند؛ زیرا بچه‌ها همه‌چیز را می‌بینند، ضبط می‌کنند و از والدین الگو می‌گیرند.

رعایت حجاب فقط به ظاهر محدود نمی‌شود؛ حیا و پاکی درون نیز اهمیت زیادی دارد. متأسفانه گاهی ممکن است کسی ظاهر مناسبی داشته باشد، اما در رفتار و اخلاق حیای لازم را نداشته باشد. فرزندان این تفاوت‌ها را به‌خوبی درک می‌کنند و از رفتار والدین تأثیر می‌پذیرند.

الهه به‌دلیل مشغله کاری، فرصت چندانی برای حضور در جلسات مذهبی نداشت، اما تلاش می‌کرد فضای خانه را با مناسبت‌های دینی زنده نگه دارد. در ماه محرم، خانه را با پرچم‌های عزای امام حسین(ع) آذین می‌بست و برای عید غدیر نیز از چند روز قبل هدیه تهیه می‌کرد تا دخترانش که سادات هستند، با شادی و شوق در این عید سهیم باشند. او دوست داشت فرزندانش مناسبت‌های دینی را با خاطره‌های شیرین به یاد بسپارند.

الهه از زبان رهبر شهید انقلاب شنیده بود که بانوان چادری باید در فضاهایی که افراد کم‌حجاب حضور دارند نیز با اعتمادبه‌نفس حاضر شوند تا حجاب در جامعه دیده شود. به همین دلیل، گاهی همراه دخترانش به رستوران‌ها و مراکز شلوغ تهران می‌رفت، اما همیشه با چادر. او این کار را نه نشانه ضعف، بلکه قدرت یک زن مسلمان می‌دانست؛ اینکه بتواند در هر محیطی، هویت و اعتقادات خود را حفظ کند. همین رفتار سبب شده بود دخترانش نیز یاد بگیرند در هر جمعی، با افتخار حجاب خود را حفظ کنند.

پدر و مادر، هر دو در تربیت فرزند نقش مهمی دارند، اما نقش مادر بسیار پررنگ‌تر است. همچنین معتقدم اگر میان زن و شوهر اختلافی پیش می‌آید، بهتر است آن را دور از چشم فرزندان حل کنند تا آسیبی به روحیه و ذهن آن‌ها وارد نشود. الهه این موضوع را به‌خوبی رعایت می‌کرد. اگر مسئله‌ای پیش می‌آمد، با آرامش و گاهی حتی از طریق پیام با همسرش گفت‌وگو می‌کرد تا احترام میان آن‌ها حفظ شود. هم خودش برای همسرش احترام قائل بود و هم همسرش احترام ویژه‌ای به او می‌گذاشت و همین فضای آرام، تأثیر زیادی بر تربیت فرزندانشان داشت.

پس از شهادت الهه، بسیاری از دوستان دوران تحصیلش به دیدار ما آمدند. آن‌ها می‌گفتند که همیشه آرزو داشتیم هم‌کلاسی الهه باشیم. اگر با او در یک کلاس بودیم، خوشحال می‌شدیم و اگر نمی‌شد، ناراحت بودیم. می‌گفتند الهه علاوه بر اینکه دانش‌آموز بسیار درس‌خوانی بود، به‌قدری مهربان، خوش‌اخلاق و دوست‌داشتنی بود که همه دوست داشتند کنارش باشند. شنیدن این خاطرات پس از شهادتش برای من بسیار ارزشمند بود.

ایکنا ـ امروز که فرزندان شهید راه مادرشان را ادامه می‌دهند، اگر بخواهید پیامی برای دختران جوان و خانواده‌ها داشته باشید، چه خواهید گفت؟

خوشبختانه دختران الهه در بسیاری از ویژگی‌ها شبیه مادرشان هستند. حجابشان را به‌خوبی رعایت می‌کنند و اهل دعا، قرآن و مطالعه‌ هستند. الهه خودش بعد از نماز صبح زیارت عاشورا می‌خواند و دخترانش نیز این فضای معنوی را از مادرشان آموخته‌اند.

او همیشه برای مطالعه فرزندانش برنامه داشت. هر سال از نمایشگاه کتاب، کتاب‌های مورد نیازشان را تهیه و آن‌ها را به کتاب‌خواندن تشویق می‌کرد. امروز هم می‌بینم که هر شب با کتاب به خواب می‌روند و مطالعه به بخشی از زندگی‌شان تبدیل شده است. همیشه به آن‌ها می‌گفت: «به‌جای اینکه وقتتان را با گوشی و تلفن همراه بگذرانید، بیشتر کتاب بخوانید.»

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های الهه، ادب او بود. در تمام ۴۰ سال عمرش، حتی یک‌بار هم ندیدم در حضور من یا پدرش پاهایش را دراز کند. شاید خسته بود یا خوابش می‌آمد، اما با احترام می‌نشست و چیزی نمی‌گفت. گاهی خودم خستگی‌اش را می‌فهمیدم و بلند می‌شدم تا او بتواند استراحت کند. هر بار که می‌خواست از خانه خارج شود، دست من و پدرش را می‌بوسید. احترام به پدر و مادر و توجه به سلامتی ما برایش اهمیت ویژه‌ای داشت.

به دختران جوان هم می‌خواهم بگویم، متأسفانه امروز برخی تصور می‌کنند با آرایش، جراحی‌های زیبایی یا تغییر ظاهر می‌توانند محبوب‌تر شوند، اما تجربه زندگی دخترم چیز دیگری را نشان داد. الهه با اخلاق، ایمان، علم و شخصیتش محبوب دل همه بود. موفقیت و محبوبیت واقعی از زیبایی ظاهری به دست نمی‌آید.

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا سادات محمدی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha