کد خبر: 4368225
تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۱۳
یادداشت

درس‌ها و عبرت‌های مشروطه در بیانات رهبر شهید انقلاب

نگاه رهبر شهید انقلاب به نهضت مشروطه، فراتر از یک تحلیل تاریخی ساده است؛ ایشان مشروطه را قطب‌نمایی برای صیانت از استقلال و عزت ایران می‌دانستند.

مشروطهنهضت مشروطه، یکی از رویدادهای سرنوشت‌ساز در تاریخ معاصر ایران، همواره مورد تأمل و تحلیل رهبران فکری و سیاسی کشور بوده است. رهبر شهید انقلاب اسلامی در مناسبت‌های گوناگون، با نگاه عمیق تاریخی و بصیرت سیاسی، به تبیین درس‌های این دوران پرداخته‌ بودند. مجموعه بیانات ایشان، شامل عبرت‌هایی برای راه آینده ایران است که آشنایی با آن‌ها می‌تواند ایران عزیز را از تکرار خطاهای تاریخی مصون بدارد. در نوشتار پیش رو، چکیده‌ای از دیدگاه‌های رهبر شهید درباره مشروطه گلچین و ارائه می‌شود. 

خطا در شناخت حق و باطل؛ عاملی برای طولانی‌شدن دوران اختناق 

ایشان یکی از اصلی‌ترین آفت‌های نهضت مشروطه و حتی ادوار پیش و پس از آن را اشتباه‌گرفتن حق و باطل می‌دانند. این اشتباه، نه فقط در مشروطه، بلکه در طول تاریخ انبیا و اسلام بارها رخ داده و هزینه‌های سنگینی داشته است. به باور رهبر شهید، علت تداوم اختناق در ایران و حضور استعمار به مدت دو قرن، همین بود که راه روشن و صریحی در برابر مردم قرار نمی‌گرفت و صراط مستقیم برای تشخیص حق از باطل گم می‌شد.

ایشان تأکید می‌کردند: «ما چوب اشتباه حق و باطل را در طول تاریخ انبیا و در طول تاریخ اسلام بارها خورده‌ایم. شاید یکی از علل اینکه دوران اختناق در این کشور طولانی شد و استعمار اقلا دو قرن در این کشور حضور موذیانه‌ای داشت و ما مردم نتوانستیم آنچنان به دهان استعمار بکوبیم که برود و نیاید، همین بود که حق و باطل مشتبه می‌شد و صریح نبود و صراط روشن برای مردم وجود نداشت. بنابراین، چه در مشروطه و چه در قضایای قبل و بعد از آن، ما ملت ایران چوب اشتباه حق و باطل را خوردیم.» (دیدار با مسئولان سازمان‌های خدماتی و حمایت‌کننده از مستضعفان و محرومان، ۱۳۶۸/۰۷/۱۲) 

کارنامه روحانیت در مواجهه با مشروطه و رویدادهای تاریخی 

با وجود همه انحرافاتی که در مسیر مشروطه رخ داد، روحانیت شیعه در ۲۰۰ تا ۱۰۰ سال گذشته، مواضعی هوشمندانه و افتخارآمیز داشته است. رهبر شهید انقلاب بر این نکته تأکید دارند که از پیش از قضایای مشروطه تا جنگ‌های جهانی اول و دوم و سپس انقلاب اسلامی و پس از آن، «بحمدالله روحانیت در مواجهه با قضایای مهم بین‌المللی و مسائل مربوط به این کشور و بعضی از کشورهای اسلامی دیگر، مواضع صحیحی اتخاذ و تجربه افتخارآمیزی ارائه کرده است. از قبل از قضایای مشروطه در ایران بگیرید، تا قضایای جنگ اول جهانی در عراق و نیز جنگ دوم جهانی، تا حوادث انقلاب و بعد از انقلاب، همیشه مواضع روحانیت، مواضع صحیح و عمل آن‌ها در آن سنگرها، عمل افتخارآمیزی بوده است.» (دیدار با روحانیون و مبلغان در آستانه ماه محرم، ۱۳۷۰/۰۴/۲۰) این کارنامه، نشان از نقش راهبردی دین و دیانت در تحولات اجتماعی دارد. 

شورای نگهبان؛ ضامن تکرار نشدن انحراف تاریخی مشروطه 

یکی از حساس‌ترین درس‌های مشروطه، انحراف از مسیر واقعی به سبب حذف نهاد نظارتی مورد نظر علما بود. در قانون اساسی مشروطه، نهادی با عنوان «طراز اول» پیش‌بینی شد تا بر شرعی‌بودن قوانین نظارت کند، اما دشمنان اسلام و آزادی، به‌سرعت این نهاد را بی‌اثر کردند. رهبر شهید با اشاره به این آسیب تاریخی، جایگاه شورای نگهبان در قانون اساسی جمهوری اسلامی را بسیار مؤثرتر و کارآمدتر از آن نهاد در دوران مشروطه می‌دانند؛ چراکه هم به مسائل شرعی می‌پردازد و هم با مسائل انقلاب و کشور آشنایی کامل دارد. 

ایشان تأکید می‌کردند: «... ده‌ها سال مشروطیت ادامه پیدا کرد و شد، آنچه شد: مشروطه به استبدادی از طراز استبدادهای درجه اول تبدیل شد؛ یعنی از استبداد ناصرالدین‌شاهی بالاتر! هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که استبداد رضاخان از استبداد ناصرالدین‌شاه کمتر است؛ بلکه بلاشک بیشتر از آن است. ناصرالدین‌شاه در قضیه تنباکو وقتی که حرکت مردم را دید، عقب نشست؛ اما رضاخان در سال ۱۳۱۴ هنگامی که حرکت مردم و علما را دید، حرکت مردم را سرکوب و علما را دستگیر کرد و واقعه مسجد گوهرشاد را پیش آورد! به اعتقاد ما، همه این‌ها ناشی از نبود طراز اول در آنجاست؛ والا اگر علمای پیش‌بینی‌شده در متمم قانون اساسی ـ که همان طراز اول باشند ـ حضور می‌داشتند و می‌توانستند نقش خودشان را ایفا کنند، ما امروز از آنچه هستیم، خیلی جلوتر بودیم. خوشبختانه حضور امام(رضوان‌ الله‌ تعالی‌ علیه) در انقلاب، با آن قاطعیت و آن بصیرت و آن حزم و آن  حکمتی که در ایشان بود، اجازه نداد که دشمنان بخواهند نسبت به شورای نگهبان همان کاری را بکنند که با طراز اول کردند.» (دیدار با اعضای هیئت مرکزی نظارت بر انتخابات چهارمین دوره مجلس شورای اسلامی، ۱۳۷۰/۱۲/۰۴) 

نقش رهبری دینی در تداوم و سلامت انقلاب 

رهبر شهید با مقایسه انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی، راز بقا و منحرف‌نشدن انقلاب اسلامی را در رهبری دینی می‌دانند. مشروطه پس از پیروزی، با کنار گذاشته شدن علما، از مسیر اصلی منحرف شد و به جایی رسید که رضاخان، که در تقابل با تمام آرمان‌های مشروطه‌خواهی بود، بر سر کار آمد.

ایشان تصریح می‌کنند: «اگر انقلاب اسلامی ما هم تحت رهبری دینی نبود، سرنوشتی چون انقلاب مشروطیت پیدا می‌کرد. هر انسان هوشمندی وقتی توجه می‌کند که اولاً شروع این نهضت و پیروزی آن، ثانیاً بقای جمهوری اسلامی و مضمحل‌نشدن آن و ثالثا مستقیم حرکت کردن جمهوری اسلامی و منحرف‌نشدن آن، به برکت دین و رهبری دینی است، پشت سر آن، نکته‌ای دیگر را هم می‌فهمد و آن نکته این است که دشمنان انقلاب اسلامی، چه در خارج و چه در داخل، سعی می‌کنند دین و رهبری دینی را از این انقلاب بگیرند. این، یک امر قهری است.» (دیدار با قشرهای مختلف مردم قم، ۱۳۷۱/۱۰/۱۹) 

راز پیروزی در جنگ تحمیلی در برابر شکست‌های تاریخی

یکی از پرسش‌های اساسی که رهبر شهید انقلاب مطرح می‌کنند، این است که چرا ملت ایران در طول ۲۰۰ سال گذشته در جنگ‌ها شکست خورده، اما در جنگ تحمیلی هشت‌ساله که با پشتیبانی تمام قدرت‌های نظامی دنیا از دشمن همراه بود، به پیروزی رسید؟ ایشان با طرح این سؤال، پاسخ را در حضور همگانی و آگاهانه مردم با تکیه بر دین می‌دانند. در گذشته، حضور مردم منوط به احساس تکلیف دینی بود که علما به آنان می‌گفتند، اما در انقلاب اسلامی، این حضور به شکل بی‌نظیری تداوم یافت و به سرمایه‌ای عظیم تبدیل شد.

ایشان می‌فرمایند: «این‌ها را می‌گویم تا فکر کنید و پاسخ درست سؤال را پیدا کنیم، تا بشود با یک فهم عقلانی درست، با هدایت عقلانی و محاسبه دقیق، راه آینده را پیدا کرد. همچنان که به فضل الهی، ملت ایران تا امروز، همین‌گونه حرکت کرده است.» (دیدار فرماندهان نیروی مقاومت بسیج، ۱۳۷۲/۰۸/۳۰) 

فرمول ایرانی عدالت در برابر نسخه غربی مشروطه 

دوران استبداد قاجار، مردم را به ستوه آورده بود. علمای دین، پیشگامان قیام شدند و در نجف و تهران، پرچم عدالت‌خواهی را برافراشتند؛ اما دولت انگلستان که نفوذ زیادی در ایران داشت، نسخه خود را که همان قالب حکومت انگلیس یعنی مشروطیت بود، به جریان روشنفکری القا کرد. رهبر شهید تأکید داشتند که مشروطه‌خواهان به جای دنبال‌کردن فرمولی ایرانی برای عدالت، به دنبال مشروطه رفتند و نتیجه این شد که پس از اعدام شیخ فضل‌الله نوری و ترور سیدعبدالله بهبهانی، مشروطه به همان شکلی که استعمار می‌خواست، ادامه یافت و نهایتاً به حکومت رضاخانی منجر شد.

ایشان در این‌باره می‌فرمایند: «مشروطه، قالب و ترکیب حکومتی انگلیس بود. این روشنفکران به جای اینکه دنبال دستگاه عدالت باشند و یک ترکیب ایرانی و یک فرمول ایرانی برای ایجاد عدالت به وجود آورند، مشروطیت را سر کار آوردند. نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که این نهضت عظیم مردم که پشت سر علما و به نام دین و با شعار دین‌خواهی بود، بعد از مدت بسیار کوتاهی منتهی به این شد که شیخ فضل‌الله نوری را که این شهید بزرگوار همین‌جا مدفون است، در تهران به دار کشیدند. اندک زمانی بعد، سیدعبدالله بهبهانی را در خانه‌اش ترور کردند. بعد از آن هم سیدمحمد طباطبایی در انزوا و تنهایی از دنیا رفت. آن وقت مشروطه را هم به همان شکلی که خودشان می‌خواستند، برگرداندند؛ مشروطه‌ای که بالاخره منتهی به حکومت رضاخانی شد!» (اجتماع بزرگ مردم قم، ۱۳۷۹/۰۷/۱۴) 

سلب اعتماد متدینان؛ عامل شکست نهضت 

یکی از مهم‌ترین درس‌های مشروطه که رهبر شهید انقلاب بارها بر آن تأکید کرده‌اند، مسئله سلب اعتماد از مردم متدین است. ایشان هشدار می‌دهند که یکی از عوامل شکست مشروطیت، دلسردی علما و مردم مؤمن بود و آنان را از صحنه خارج کرد و در نهایت، ۱۵، ۱۶ سال پس از مشروطه، دیکتاتوری رضاخانی بر کشور حاکم شد.

ایشان با تأکید بر اهمیت این عبرت می‌فرمایند: «یکی از عواملی که موجب شکست مشروطیت در ایران شد، این بود که متدینین بعد از مدتی احساس کردند کانّه کار به سمت بی‌دینی پیش می‌رود. جنجال زیاد مطبوعاتی که آن وقت همه انگیزه خودشان را این قرار داده بودند که به مقدسات دینی حمله کنند، البته کسانی که در مشروطیت با اساس دین و مظاهر دینی و اعتقادات دینی و روحانیت و با این‌طور چیزها در مجامع به‌صورت قلمی و شعاری مقابله و اهانت می‌کردند، عده زیادی نبودند، اما جنجالشان زیاد بود، موجب شد که متدینین و علما که در صفوف اول مبارزه مشروطیت بودند، به‌تدریج دلسرد شدند و کنار نشستند. وقتی چنین شد، نهضت شکست می‌خورد و مشروطیت شکست خورد. بعد از ۱۵، ۱۶ سال از عمر مشروطیت، دیکتاتوری رضاخانی به وجود آمد. این بسیار عبرت‌انگیز است. رضاخان قلدر و چکمه‌پوش کجا، شعار مشروطیت کجا؛ چقدر این‌ها با هم فاصله دارند! چرا این‌طور شد؟ چون اطمینان و اعتماد مردم مؤمن سلب شد؛ کنار نشستند و از صحنه بیرون رفتند. مسئولان نباید بگذارند چنین حالتی در مؤمنین به وجود آید.» 

رهبر شهید در ادامه تأکید می‌کنند: «قانون‌شکنی جرم است. تخلف از قانون و خروج از مدار قانونی برای مقابله با هر چیزی که به نظر انسان منکر می‌آید، بدون اجازه حکومت، خودش یک جرم است؛ مگر نهی از منکر زبانی، که بارها گفتیم، نهی از منکر زبانی جایز و واجب و وظیفه همه است و در هیچ شرایطی هم ساقط نمی‌شود؛ اما آنجایی که نوبت اجرا و عمل برسد، همه باید طبق قوانین عمل کنند. هیچ‌چیزی مجوز این نیست که بگویند چون نیروی انتظامی و قوه قضائیه عمل نکردند، خودمان وارد میدان شدیم؛ نخیر، آن روزی که لازم باشد مردم برای حادثه‌ای خودشان وارد عمل شوند، رهبری صریحاً به آن‌ها خواهد گفت.» (بیانات پس از مراسم تنفیذ حکم ریاست‌جمهوری آقای سیدمحمد خاتمی، ۱۳۸۰/۰۵/۱۱) 

شاید بتوان گفت که درس اصلی مشروطه این است که عدالت و آزادی فقط در سایه دین و رهبری دینی و با تکیه بر اعتماد و همراهی مردم مؤمن، پایدار و ثمربخش خواهد بود.

انتهای پیام
خبرنگار:
الهه سادات بدیع زادگان
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha