کد خبر: 4368288
تاریخ انتشار : ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۴
ظلامات الحسین؛ شبهات و پاسخ‌ها/۸

چرا امام حسین(ع) خانواده اش را در کربلا با خود همراه کرد

استاد درس خارج حوزه علمیه قم گفت: پاسخ امام حسین(ع) در برابر این پرسش که چرا خانواده خود را به کربلا می‌برد، این بود که خداوند خواسته است که آنان زنان و اهل بیت را اسیر ببیند.

پاسخ به اینکه چرا امام حسین (ع) خانواده اش را همراه خود به کربلا برددر پهنه تاریخ اسلام حماسه‌ای جاودان و خونینی رقم خورد که نه‌تنها مسیر دینداری را دگرگون بلکه چراغ هدایت را برای همیشه در دل تاریکی‌ها روشن کرد.  واقعه عاشورا و شهادت امام حسین(ع) و یاران وفادارش حماسه‌ای است که از یک‌سو، تجلی عظمت ایمان و ایثار بود و از سویی دیگر صحنه توطئه‌ها و کتمان‌های تاریخی را که دشمنان حق همواره کوشیدند آن را به فراموشی بسپارند یا تحریف کنند، برملا کرد.


بیشتر بخوانید:

 


امروز نیز پس از قرن‌ها، اندیشه‌های آلوده و شبهه‌افکنی‌های هدفمند به‌ویژه در ایام محرم و صفر و عزاداری سیدالشهدا (ع)، از رسانه‌های مختلف تکرار می‌شود. از این‌رو، ایکنای قم بر آن شده است تا در مجموعه یادداشت‌هایی به قلم آیت‌الله محمدجعفر مروجی طبسی، استاد درس خارج حوزه علمیه قم پاسخی مستدل، متقن و روشنگر به برخی از این شبهات بدهد. در ادامه متن نهمین شبهه و پاسخ به آن با موضوع «چرا امام حسین (ع) خانواده‌اش را همراه خود به کربلا برد» تقدیم مخاطبان ایکنا می‌شود:

این سؤال، به ویژه در ایام عاشورا مکرراً مطرح می‌شود که چرا امام حسین(ع) خانواده و عیال خود را به کربلا بردند؟ آیا اگر آنها در مکه می‌ماندند بهتر و امن‌تر نبود و پس از شهادت ایشان متحمل آن همه مصیبت نمی‌شدند؟

جواب نخست این است که پاسخ امام حسین(ع) در برابر این پرسش این بود که خداوند خواسته است که آنان زنان و اهل بیت(ع) را اسیر ببیند؛ مرحوم سید ابن طاووس متوفای ۶۶۴ روایت می‌کند: «هنگامی که سحرگاه فرارسید، امام حسین(ع) کوچ کرد و از مکه خارج شد. خبر به محمد بن حنفیه رسید پس نزد امام آمد و لگام شترش را که بر آن سوار بود گرفت و گفت:‌ای برادرم آیا به من قول نداده بودی که در مورد خواسته‌ام برای ماندن تأمل کنی؟ امام حسین(ع) فرمود: «بله»

محمد بن حنفیه پرسید «پس چه چیزی تو را واداشت که این قدر شتابان خارج شوی؟» امام حسین(ع) فرمود: «پس از آنکه از تو جدا شدم رسول خدا (ص) به نزد من آمد و فرمود: ای حسین خارج شو، زیرا خداوند می‌خواهد تو را کشته ببیند.» ابن حنفیه گفت: «إنا لله وإنا إلیه راجعون؛ ما از خداییم و به سوی او باز می‌گردیم.»

سپس پرسید: «پس چرا می‌خواهی این زنان را همراه خویش به این سفر بیری؟، در حالی که در چنین وضعیتی که به سوی شهادت می‌روی، خارج می‌شوی؟» امام حسین فرمود: «رسول خدا (ص) به من فرمود: همانا خداوند خواسته است که آنان را اسیر ببیند.» محمد بن حنفیه با ایشان خداحافظی کرد و امام حرکت کرد.

پاسخ دوم: حقیقت این است که نهضت حسینی در واقع به دو بخش تقسیم می‌شد:

۱- بخش اول: آنچه پس از نماز صبح تا ساعاتی پس از ظهر رخ داد و با درگیری مسلحانه میان یاران امام حسین(ع) و سپاه اموی به پایان رسید.

۲- بخش دوم: اما پس از آن، انقلابی نو آغاز شد که با بخش نخست تفاوت جوهری داشت؛ این انقلاب، انقلاب رساندن پیام کربلا به مردم و مسلمانان بود، بی‌تردید، بخش دوم به اندازه بخش اول اهمیت داشت، البته بخش دوم قیام، در قالب سخنرانی‌های آتشین در کوفه و شام محقق شد. در حقیقت اگر این خطبه‌های شورانگیزی که عقیله بنی هاشم حضرت زینب و‌ام کلثوم پس از شهادت امام حسین(ع) در مقابل انبوه جمعیت ایراد کردند و همچنین سخنرانی‌های ایشان و امام سجاد(ع)، سید العارفین، در مجلس یزید طاغی در شام نبود، اثری از آن قیام و بخش اول باقی نمی‌ماند.

قهرمان کربلا، حضرت زینب(س)، در مقابل مردمی ایستاد که بر حال اسیران می‌گریستند و فرمود: «آیا می‌گریید و ناله می‌کنید؟ آری، به خدا قسم بسیار بگریید و اندک بخندید؛ چرا که ننگ و عار این واقعه را برای خود خریدید و هرگز نمی‌توانید آن را پس از این با هیچ شستنی از خود بشویید. چگونه می‌توانید از کشتن یادگار خاتم نبوت و معدن رسالت، و سرور جوانان اهل بهشت پاک شوید؟» سپس ادامه داد: «و مهر خواری و ذلت بر شما زده شد!»

«وای بر شما‌ ای اهل کوفه، آیا می‌دانید کدام جگر از رسول خدا(ص) را پاره کردید؟ و کدام عزیز او را آشکار ساختید؟ و چه خونی از او ریختید؟ و کدام حرمت او را شکستید؟... آیا تعجب می‌کنید که آسمان خون بارید؟ در حالی که عذاب آخرت رسوا کننده‌تر است و شما یاری نمی‌شوید.»

راوی می‌گوید: «به خدا سوگند در آن روز مردم را سرگشته و حیران دیدم که می‌گریستند و دست‌های خویش را به دهان گرفته بودند.»

اما‌ ام‌کلثوم، دختر امیر مؤمنان، نیز در کوفه خطبه‌ای درخشان ایراد کرد و مردم آن دیار را چنین مورد خطاب قرار داد:‌ «ای اهل کوفه، وای بر شما چه بد کردید که حسین را یاری نکردید و کشتید، اموالش را غارت و به میراث بردید، زنانش را به اسیری گرفتید و او را به مصیبت نشاندید. پس هلاکت و دوری بر شما باد. وای بر شما. آیا می‌دانید چه بلایی شما را در بر گرفت؟ و چه بار سنگینی بر دوش خود حمل کردید؟ و چه خونی ریختید؟ و چه زن بزرگوار و ارجمندی را مصیبت زده ساختید؟ و لباس از تن کدام دختر خردسال ربودید؟ و چه اموالی را به غارت بردید؟ شما بهترین مردان پس از پیامبر را کشتید و رحمت از دل‌هایتان رخت بربست. بدانید که همانا حزب خدا، رستگارانند و حزب شیطان، زیانکاران.»

راوی می‌گوید: «با شنیدن این سخنان مردم صدای خویش را به ضجه و ناله بلند کردند؛ زنان موهای خود را پریشان کرده، بر سر خود خاک ریختند، چهره‌ها را خراشیدند و بر گونه‌های خویش لطمه زدند و فریاد واویلا و وای از هلاکت و نابودی سر دادند. مردان نیز گریستند و محاسن خود را کندند. در آن روز، هرگز گریه و گریه کننده‌ای بیشتر از آن زمان دیده نشد.»

همچنین، امام زین العابدین(ع) در کوفه و شام خطبه‌هایی ایراد کرد که توانستند احساسات و عواطف مردم را علیه ستمگرانی که مرتکب جنایت کشتن سرور جوانان اهل بهشت شده بودند، برانگیزند.

ما از این سخنرانی‌های آتشین با عنوان «انقلاب دوم» یاد می‌کنیم؛ انقلابی که کربلا را برای همیشه در دلها زنده کرد. اگر این خطبه‌ها نبود، دشمن جنایتکار می‌توانست اهداف انقلاب نخست حسینی را خاموش سازد و نامی از حسین و نهضت جاویدانش تا روز قیامت باقی نماند. با بررسی این آثار است که اهمیت همراه بردن اهل بیت(ع) و خاندان اهل بیت توسط امام حسین(ع) به خوبی روشن می‌شود.

انتهای پیام
خبرنگار:
الهام حلاجیان
captcha