دشمنی با جامعه ایمانی و حکومت اسلامی یک امر حتمی است و برای رفتار با این دشمنان، امام حسین(ع) الگوی کامل شجاعت، قاطعیت و رفتار درست در برابر دشمنان بوده و پیروی از سیره عاشورایی، راه عزت، سعادت و رضایت الهی است.
حجتالاسلام والمسلمین حسن شیرزاد کمانگر پژوهشگر پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن در یادداشتی که در اختیار ایکنا قرار داده، نوشت: وجود دشمن نسبت به جامعه ایمانی و حکومت اسلامی از موضوعات حتمی است، نه توهم و خیال، چون سطح بینشها، انگیزهها و گرایشها متفاوت است و کسانی که آلوده به صفاتی مانند روحیه استکباری، نژادپرستی، زیادهخواهی و منفعتطلبی هستند نمیتوانند آرامش، سلامت، رشد و تعالی معنوی و پیشرفت مادی افراد و جامعه را ببینند و همیشه آماده توطئه، اختلال و آسیبرسانی به افراد، حکومتها و جامعه ایمانی و تلاش برای ایجاد تفرقه و جنگ داخلی، برای جلب منافع و سلطه خود هستند.
به همین خاطر تعالیم اسلامی، به وجود آن هشدار داده و راهکارهای مناسبی را در رفتار با آن به فراخور دشمن و اقداماتش ارائه کرده و غفلت و سستی ورزیدن در برابر آن را خطرناک و زیانآور، بیان کرده است.
اسلام علاوه بر وجود تعالیم سازنده برای چگونگی رفتار با دشمنان به بیان الگوهایی از انسانهای کامل از پیامبران مانند حضرت ابراهیم(ع)، موسی(ع) و محمد(ص) و اهل بیت گرانی آن حضرت پرداخته که میتواند به عنوان منشوری درخشان برای گزینش مسیر درست مورد توجه قرار گیرد و راه «احد الحسنین»، پیروزی یا شهادت را به همراه داشته باشد و زندگی سعادتبخش و مورد رضایت الهی را فراهم نماید.
امام حسین(ع)، شخصیتی است که قرآن از آن به پاکان از بدیها(سوره احزاب/آیه 33)، نیکوکاران(سوره انسان/آیه 5)، اولی الامر(سوره نساء/آیه 59 و 83)، راستگوبان(سوره توبه/آیه 119) و فرزند پیامبراکرم(ص)(سوره آل عمران/ آیه 61)، چراغ هدایت و کشتی نجات و مایه عزت و فخر است، معرفی کرده، ایشان دارای شجاعت و قاطعیت با دشمن در گفتار و عمل بوده که میتواند به عنوان آیینه تمام نمای انسان کامل، الگویی بسیار مناسب در رفتار و مبارزه با دشمنان باشد و از هرگونه رفتار افراطی و تفریطی جلوگیری کرده و فرجام احدیالحسنین را به همراه داشته باشد.
پیامبر اکرم(ص) درباره امام حسین(ع) فرمودند: «کسی که دوست دارد به محبوبترین اهل زمین در نزد آسمانیان نگاه کند، به حسین نظر نماید». از این رو امام حسین(ع) به عنوان انسان کامل و محبوبترین شخصیتها که مشهور به وفاداری، تکریم ضعیفان، صله ارحام، رسیدگی به نیازمندان و مهربانی با یتیمان است، دارای رفتار شجاعانه و قاطعانه با دشمنان و ستمگران بوده و میتواند الگوی ما در رفتار با دشمنان قرار گیرد.
الگو
الگو به معنای سرمشق، شخص يا چيزی که معيار و نمونه برای ديگران يا ديگر چيزهاست و در لغت عربی «اسوه» و«قدوه» آمده است.
شجاعت
شجاعت یعنی دلاوری و خصوصیات اخلاقی ناشی از جرئت، دلیری و ثبات؛ در علم اخلاق، «شجاعت» در برابر «تهوّر(بىباكى)» و «جبن(ترسویى)» به معنای اطاعت قوه غضب از عقل در اقدام بر كارهاى خطير است تا عملش ستوده و صبرش نيز پسنديده باشد. شجاعت در علوم سیاسی، حالت شخص در نترسیدن از اقدام به کارهای دشوار با توجه به جوانب امر است.
قاطعیت
نفوذ شخص بر زیردستان و همکاران به طوری که دستورهای او را در زمان معین و به درستی انجام دهند. انجام کار با پشتکار، جدیت و استواری، قاطعیت است.
دشمن
دشمن از «دش» یعنی بد و زشت و«من » یعنی نفس و ذات تشکیل شده است، یعنی آنکه عداوت کرده و ضرر میرساند یا نسبت به کسی یا چیزی حس مخالفت، بدخواهی و کینهدوزی دارد و در زبان عربی از آن به عدو تعبیر شده و در فرد، تثنیه و جمع به طور یکسان به کار میرود. با ملاک بیان شده هر کسی چنین صفاتی را داشته باشد دشمن خواهد بود، گرچه داخلی باشد، همانطور که رهبر شهیدمان فرمودند: «هر كس فضاى تهمتزنى در داخل كشور و جنگ روانى عليه نظام را تقويت و تشديد كند، مزدور آمريكاست».
اهمیت شجاعت
شجاعت از صفاتی است که میتواند در استیفای حقوق خود، خانواده، دین، کشور و مردم خود، بسیار اثرگذار باشد و کسی که در جایگاه رهبری و مسئولیت است اگر دارای شجاعت باشد، میتواند در بسیج نیروها و حرکتهای مردمی در مقابل دشمنان، بسیار نقشآفرین باشد.
شجاعت آنقدر ارزش دارد که مورد دوستی خداوند است و به پیامبرش دستور میدهد که یکی از افرادی را که اسیر او بودند، به خاطر دارا بودن پنج خصلت یعنی بخشش، غیرت نسبت به خانواده، خوش خلقی، راستگویی و شجاعت، آزاد نماید.
خداوند در آیاتی از قرآن از افراد و گروههای باایمان و شجاع تعریف نموده و گروهی از مؤمنان که دارای شجاعت و قاطعیت در برخورد با دشمنان هستند را ستایش میکند و میفرماید: «آنان دوستدار خداوند و محبوب او هستند و نسبت به مؤمنان متواضع و در برخورد با کافران سختگیر و جهادگر در راه خدا بوده و از هیچ سرزنش کنندهای ترسی ندارند».(سوره مائده/آیه 54)
و در آیهای هم از اندیشمندانی که فقط از خدا میترسند و شجاعانه دنبال انجام وظایف هستند و از کسی نمیهراسند تعریف کرده و میفرماید: «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء»(سوره فاطر/آیه 28)؛ گرچه در آیه واژه «شجع» نیامده است ولی با اوصاف بیان شده، هماهنگ با شجاعت است.
در روایتی پیامبراکرم(ص) از خداوند برای امیرمؤمنان، وصیت و شجاعت را خواستار شد و خداوند اجابت نمود. همچنین در روایتی آمده است که خداوند پیامبراکرم(ص) را به ده خصلت یعنی یقین، قناعت، بصیرت، شکر، بردباربی، سخاوت، حسن خلق، غیرت، جوانمردی و شجاعت اختصاص داده است. شما خود را امتحان کرده و بررسی نمایید اگر در شما چنین خصلتهایی وجود دارد خدا را ستایش نمایید و اگر وجود ندارد از خداوند درخواست کرده و به آن رغبت داشته باشید.
امیرمؤمنان(ع) فرمودند: شجاعت زینت است، شجاعت نصرتی حاضر و فضیلتی آشکار است. سخاوت و شجاعت غرایز شریفی هستند که خداوند در کسانی که آنان را دوست داشته و امتحان کرده است قرار میدهد. فایده شجاعت غیرت داشتن و زکاتش جهاد در راه خداست.
از منظر شهید مطهری(ره) شجاعت را میتوان يكى از شرايط پيامرسان و جز كيفيتهاى تبليغ ذكر كرد. آيه «الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُوَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ؛ آنان كه رسالات و پيامهاى الهى را به مردم مىرسانند و از خداى خودشان میترسند و از احدى جز خدا بيم ندارند»(سوره احزاب/آیه 39)؛ اين ديگر شرطى است كه خيلى جای آن خالى است.
البته باید توجه داشت که شجاعت و قاطعیت در برابر دشمن زمانی ارزش دارد که با بینش عزتمندانه همراه باشد و مرگ در راه خدا را در مقایسه با زندگی؛ شهادتی افتخارآفرین و عزتمند بداند، همانطور که امام حسین(ع) در رفتار شجاعانه و قاطعانه خود مورد توجه قرار داده و فرمودند: «مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ من حَیاةٍ فی ذُلٍّ؛ مردن با عزت بهتر از زندگی با ذلت است» و«لا وَاللَّهِ لَاأُعْطِیكُمْ بِیدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَلَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِید؛ نه به خدا قسم، من خودم را بدست خویشتن ذلیل شما نخواهم کرد و نظیر غلامها فرار نخواهم نمود، یعنی نه ذلت و نه تسلیم و در اشعاری فرمودند: «انى لا ارَى الْمَوْتَ الا سَعادَةً/ وَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ الّا بَرَماً
الموت خیر من رکوب العار/ والعار اولی من دخول النار»
داشتن مواضع روشن، شجاعانه و قاطعانه از سوی رهبران الهی و انسان کامل در برابر دشمنان از مسائل مهم در عرصه سیاسی و روشن کننده تکالیف پیروان و دوستان است.
با نگاهی به تاریخ و سیره رفتاری امام حسین(ع) مشاهده میشود که حضرت مواضع شجاعانه و قاطعانهای در برابر دشمن در زمان معاویه و بعد مروان داشتند که شایسته است به مقتضای نوشتار، به بخشهای مهمی از آنها اشاره شود:
با معاویه
امام حسين(ع) با اینکه مانند برادرش معتقد به دشمنی معاویه با اسلام و پیامبراکرم و اهلبیت(ع) بود ولی در دوره امامت برادرش، به طور كامل از سياست وى دفاع میكرد. حتى پس از شهادت ایشان هم، تا وقتى که معاويه زنده بود به صلحنامه وفادار ماند. اما گاهی از اوقات گفتمان و نامههایی بین امام حسین(ع) و معاویه رد و بدل میشد که حاکی از شجاعت و قاطعیت حضرت است.
امام در خطاب به معاويه نوشتند: «من قصد جنگ و مخالفت با تو ندارم...آيا تو نبودى كه از روى ظلم، حجر بن عدى و ياران او كه در براندازى ظلم و مخالفت با بدعتها مبارزه كردند و از هيچ خطرى نمىهراسيدند، به قتل رساندى؟ آن هم بعد از آنكه با قسمهاى شديد به آنان امان دادى. آيا تو قاتل عمرو بن حمق خزاعى نيستى؟ او كه از اصحاب پيامبر(ص)بود که عبادتش او را ضعيف و چهرهاش را تغيير و جسمش را لاغر كرده بود .
آيا تو كسى نيستى كه مدعى اخوّت زياد بن سميّه شدى؟ فردى كه در فراش عبيد، عبد ثقيف به دنيا آمده و گفتى كه او فرزند پدر توست؛ درحالى كه پيامبر(ص) فرموده بود: «فرزند به دنيا آمده از آن كسى است كه در فراش او متولّد شده و زانى بايد سنگسار شود. تو سنّت پيامبر(ص) را ترک و با فرمان او عمداً مخالفت كردى؛ بعد از آن زياد را به بصره و كوفه مسلط كردى، در حالى كه او دستهاى مسلمين را قطع و چشمان آنها را نابينا نموده و آنها را به شاخههاى نخل آويزان مىساخت.
اى معاويه! من براى تو جز اين نمیگويم كه تو در حق خود خسران كردى، دينت را ضايع كردى و امانتى را كه در دست دارى مورد سوءاستفاده قرار دادى و رعيت خود را گول زده و جايگاهت را پر از آتش میكنى. دور باد قوم ستمكار» و بنابر قول برخی از منابع تاریخی امام حسین(ع) در همین نامه خطاب به معاويه حکومت وی را سهمگینترین فتنه برای امت دانسته است: «و ما أعلم فتنة أعظم من ولايتك هذه الامّة.»
با والی مدینه
چون امام حسین(ع) نپذیرفت که معاویه فرزندش یزید را که فاسق و ستمگر است به عنوان خلیفه در اریکه حکومت اسلامی قرار دهد، از این رو یزید بعد از مرگ پدرش در 15 رجب سال 60 هجری قمری برای ولید بن عتبه والی مدینه نامه نوشت که از آن حضرت بیعت بگیرد، امام بعد از اطلاع از دعوت والی مدینه به ملاقاتش رفت و در آن جلسه مروان بن حکم که از بزرگان بنیامیه بود حضور داشت.
گفتوگوهایی بین امام حسین(ع) و ولید رد و بدل شد. حضرت بیعت را در چنین زمان و دور از انظار مردم نپذیرفت، ولید هم رفتار سختی با حضرت نشان نداد و اصراری نورزید؛ ولی مروان اشاره کرد در صورت خودداری حضرت از بیعت، گردنش را زده و او را به قتل رساند، امام متوجه جریان شد، به مروان فرمود آیا تو میخواهی گردنم را بزنی؟ و خطاب به والی مدینه کرد و با شجاعت و قاطعیت تمام رذایل یزید را برشمرد و امتناع خود و امثال خود در بیعت با مثل وی را بیان و آمادگی خود را با جنگ با یزید اعلان نمود و چنین فرمود: «يا أمير، إنا أهل بيت النبوة، و معدن الرسالة، بنا فتح اللّه و بنا ختم. و يزيد فاسق فاجر، شارب الخمر، قاتل النفس المحرمة،معلن بالفسوق و الفجور .. و مثلي لا يبايع مثله، و لكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أينا أحق بالبيعة و الخلافة.»
با مروان
امام حسين(ع) فردا صبح(بعد از دیدار شب گذشته با والی مدینه) از خانه بيرون آمد و در بين راه به مروان بن حكم برخورد نمود و در خطاب به حضرت گفت: اباعبداللّه من تو را نصيحتى كنم و از من پيروى كن تا راهيابى و به مقصود خود برسى! امام فرمود: چيست؟ بگو تا بشنوم. گفت: از تو میخواهم با اميرمؤمنان يزيد بيعت كنى كه خير دين و دنياى تو در آن است. امام در واکنشی شجاعانه و قاطعانه فرمود: «انّا للّه و انّا اليه راجعون، و على الاسلام السّلام إذ قد بليت الأمّة براع مثل يزيد؛ بنابراين بايد با اسلام خداحافظى كرد كه امّت اسلامى به فرمانروايى چون يزيد گرفتار آمده است».
سپس به مروان رو كرده و بهطور جسورانه وسرزنشوار، آبرویی برایش نگذاشت و فرمود: «ويحک! أتأمرني ببيعة يزيد؟ و هو رجل فاسق! لقد قلت شططا من القول يا عظيم الزّلل! لا ألومك على قولك لأنّك اللّعين الّذي لعنك رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و أنت في صلب أبيك الحكم بن أبي العاص، فإنّ من لعنه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لا يمكن له و لا منه إلّا أن يدعو الى بيعة يزيد؛ واى بر تو! آيا فرمانم میدهى با يزيد كه مردى فاسق است بيعت كنم؟! اى پرگناه! زيادهروى كردى، در برابر اين گفتار، سرزنشت نمیكنم، زيرا تو آن نفرين شده هستى كه مورد لعن رسول خدا(ص) قرار گرفتى با اينكه هنوز در صلب پدر خود حكم بن ابى العاص بودى. براى كسى كه رسول خدا(ص) نفرينش كرده باشد چيزى جز اينكه به بيعت يزيد فرا خواند ممكن نيست».
سپس به تعریف از خاندان خود پرداخته و آل ابوسفیان را برای خلافت حرام دانسته و فرمود:«إليک عنّي يا عدوّ اللّه؟ فإنّا أهل بيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و الحقّ فينا و بالحقّ تنطق ألسنتنا؛ از من دور شو اى دشمن خدا! ما خاندان رسول خداييم و حق در ماست و زبان ما به حق گوياست». از رسول خدا(ص) شنيدم فرمود: خلافت بر دودمان ابوسفيان و طلقاء(اسیران آزادشده در فتح مکه از جمله ابوسفیان) و فرزندان طلقاء حرام است. اگر معاويه را بر منبر من ديديد شكمش را بشكافيد. به خدا سوگند اهل مدينه او را بر منبر جدّم ديدند و به فرمانش عمل نكردند، از اين رو خدا آنان را به فرزندش يزيد گرفتار كرد. خدا عذابش را در آتش بيفزايد».
با لشکر دشمن
امام (ع) در مقابل لشكر دشمن میايستد و فرياد میكند: «الا وَ انَّ الدَّعِىَّ ابْنَ الدَّعِىِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ! يَأْبَى اللَّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ وَ حُجورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ؛ مردم كوفه! آن ناكس پسر ناكس، امير شما، به من گفته است كه از اين دو كار يكى را انتخاب كن: يا شمشير يا تن به ذلت دادن، هيهات كه ما زير بار ذلت برويم! خداى من كه در راه رضاى او قدم برمیدارم راضى نيست و میگويد نكن، پيغمبر كه وابسته به مكتب او هستم میگويد نكن، آن دامنهايى كه من در آنها بزرگ شدهام، دامن على كه روى زانوى او نشستهام به من میگويد تن به ذلت نده» و در جای دیگری فرمودند: «أَلا تَرَوْنَ انَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَ انَّ الْباطِلَ لا يُتَناهى عَنْهُ؟لِيَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِ اللَّهِ مُحِقّاً، انى لا ارَى الْمَوْتَ الا سَعادَةً وَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ الّا بَرَماً؛ مردم! نمیبينيد كه به حق عمل نمیشود و كسى از باطل رویگردان نيست؟ در چنين شرايطى، مؤمن(نگفت حسين يا امام) بايد لقاء پروردگارش را بر چنين زندگیاى ترجيح بدهد من مردن را براى خودم سعادت و زندگى با ستمگران را موجب ملامت میبينم.»
در اوج غربت
اوج غربت و تنهایی امام حسین(ع) در لحظههای واپسین روز عاشوراست، که حضرت با انبوهی از مصیبتها و فراق مظلومانه فرزندان، برادران، خویشاوندان و اصحاب خود قرار گرفته است، ولی گفته شد روز عاشورا روز معراج حسين بن على(ع) است؛ روزى است كه ما بايد از غيرت، مقاومت، شجاعت و دليرى حسين، پرتوى بگيريم و بيدار شويم.
نقل شده روحیه شجاعت و قاطعیت حضرت در روز عاشورا، بسیار شگفتانگیز است. کسی که در صحنه کربلا حضور داشته میگوید: «وَ اللَّهِ ما رَايْتُ مَكْثوراً قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَ اهْلُ بَيْتِهِ وَ اصْحابُهُ ارْبَطَ جَأشاً مِنْه؛ به خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشكستهاى، مرد تحت فشار قرار گرفتهاى را كه فرزندانش(اهل بيتش) جلوى چشمش قلم قلم باشند، اصحابش را ببيند درحالى كه سرهايشان از بدنهايشان جدا شده است». اين مرد در واقع يك خبرنگار بوده و قضايا را نقل كرده است.
به طور قطع و مسلّم و بر طبق همه تواريخ، كسى جرأت نكرد تن به تن با أباعبداللَّه بجنگد. البته ابتدا چند نفر آمدند، جنگيدند، ولى آمدن همان و از بين رفتن همان. پسر سعد فرياد كرد: چه میكنيد؟ پسر على است، روح على در پيكر اوست. با او تن به تن نجنگيد. دیگر جنگ ناجوانمردانه و با ابزار گوناگون شروع شد؛ سنگپرانى، تيراندازى و... با جمعيتى در حدود سى هزار نفر که میخواهند يك نفر را بكشند. همينها وقتى كه أباعبداللَّه حمله میكرد، درست مثل يك گلّه روباه كه از جلوى شير فرار میكند، فرار میكردند.
در واپسین عمر
در تاریخ آمده است حضرت در آخرین لحظاتی که اندک رمقی دارد و احساس میکند که دشمن به سوی خیام اهل بیتش هجوم میبرد به همان صدای نحیف ولی شجاعانه و قاطعانه خطاب به دشمنان کرده و میفرماید: «ویحکم یا شیعه آل أبی سفیان إن لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا أحرارا فی دنیاکم؛ وای بر شما ای پیروان آل ابیسفیان، اگر دینی ندارید و از معاد و روز قیامت نمیترسید، پس لااقل در دنیا آزاده و جوانمرد باشید».
با نکاتی که بیان شد امام حسین(ع) به عنوان آیینه تمام نمای حق، به ما میآموزد بعد از شناخت دشمن و اعلان جنگ و اقدامات او، هرگز نباید دچار شک، ترس، تزلزل، سستی وعقبنشینی شد و گرفتار فرجام زیانبار و جبران ناپذیری گشت.
انتهای پیام