کد خبر: 4369481
تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۰
در گفت‌وگو با ایکنا بررسی شد

سلبریتی‌ها چگونه به ابزار جنگ شناختی تبدیل شدند

یک پژوهشگر فقه اجتماعی با اشاره به تغییر الگوی سلبریتی‌سازی از سینما به فضای مجازی گفت: سلبریتی‌های نسل جدید با سرعت و گستره بیشتری به مرجع اجتماعی تبدیل می‌شوند و در صورت بازتولید هوای نفس و معمولی‌بودن به جای رشد و تعالی، می‌توانند به ابزاری برای اثرگذاری بر افکار عمومی در جنگ شناختی تبدیل شوند.

مذهب جعفری

پدیده سلبریتی در سال‌های اخیر به بازیگران سینما، خوانندگان یا چهره‌های تلویزیونی محدود نشده است. گسترش فضای مجازی، ساختار شهرت را تغییر داده و امکان دیده‌شدن و تبدیل‌شدن به چهره‌ای اثرگذار را برای افراد بیشتری فراهم کرده؛ تغییری که نه‌تنها سرعت شکل‌گیری سلبریتی‌ها را افزایش داده، بلکه شیوه ارتباط آن‌ها با مخاطب و میزان اثرگذاری اجتماعی‌شان را نیز دگرگون کرده است.

در الگوی قدیمی، شهرت عمدتاً از مسیر سینما و تلویزیون شکل می‌گرفت و مخاطب برای دیدن چهره محبوب خود باید ماه‌ها منتظر اکران یک فیلم یا پخش یک اثر می‌ماند، اما امروز شبکه‌های اجتماعی و سکوهای انتشار ویدئو، رابطه‌ای روزانه و مستمر میان چهره مشهور و مخاطب ایجاد کرده‌اند؛ به‌گونه‌ای که یک فرد می‌تواند با انتشار مداوم ویدئو، برنامه یا محتوای سرگرم‌کننده، در مدت کوتاهی به مخاطبانی گسترده دست پیدا کند.

این تغییر، پرسش مهم‌تری نیز پیش روی جامعه قرار می‌دهد: سلبریتی‌ها دقیقاً چه ارزش‌ها و سبک زندگی‌ای را بازنمایی می‌کنند؟ آیا مرجعیت اجتماعی آنان می‌تواند جامعه را به سمت دانش، آگاهی، اخلاق و رشد سوق دهد یا آنکه با برجسته‌کردن رفاه، هوای نفس و معمولی‌بودن، میل به رشد و تعالی را کمرنگ می‌کند؟ در همین زمینه، خبرنگار ایکنا از اصفهان با محمدهادی مذهب‌جعفری، دانش‌آموخته حوزه علمیه بقیة‌الله و پژوهشگر فقه اجتماعی گفت‌وگو کرده است که در ادامه، متن شماره دوم آن را می‌خوانیم:

ایکنا ـ با توجه به مطالب شماره پیشین، آیا می‌توان میان نسل‌های مختلف سلبریتی‌ها تفاوت قائل شد؟

بله، نکته‌ای بسیار مهم وجود دارد و آن، طبقه‌بندی سلبریتی‌هاست. سلبریتی‌های دهه‌های ۸۰ و ۹۰ عمدتاً افرادی بودند که در فیلم‌های بلند بازی می‌کردند. این افراد در فیلم‌های سینمایی حضور داشتند و ممکن بود هر شش ماه یا حتی هر یک سال، یک فیلم از آن‌ها اکران شود.


بیشتر بخوانید:


اما به‌موازات این اتفاق، تحول دیگری در حال شکل‌گیری بود؛ فضای سایبر با سرعت زیادی امکان دسترسی عموم مردم را فراهم کرد و این امکان را به‌وجود آورد که همه مردم بتوانند به‌صورت آنی برای خودشان تولیداتی داشته باشند. البته اصطلاح تولید محتوا از نظر من کاملاً غلط است، اما به هر حال افراد می‌توانستند تولیداتی داشته باشند و آن را در فضای مجازی منتشر کنند.

اگر محمدرضا گلزار را سوپراستار سینمای ایران در آن دهه‌ها می‌شناختید، امروز صدها نفر وجود دارند که نمونه واضح آن، مثلاً نیما تکیدو است. ممکن است هیچ‌کس در میان افراد بیشتر از ۳۰ سال این فرد را نشناسد، اما وقتی به ایران‌مال می‌رود، جمعیتی از جوان‌ها می‌آیند، برای دیدنش هیجان‌زده می‌شوند، او را در آغوش می‌گیرند، امضا می‌گیرند و با او عکس می‌اندازند.

این نشان می‌دهد که سلبریتی‌های نسل جدید دیگر صرفاً از طریق فیلم‌های بلند، هنر بازیگری و تئاتر که شکل تکامل‌یافته آن سینماست، پدید نمی‌آیند؛ بلکه افراد به‌صورت انبوه، ویدئو منتشر می‌کنند و آن‌هایی که قدری استعداد بیشتری دارند، با سرعت زیاد دیده می‌شوند.

دیگر مخاطب منتظر نمی‌ماند تا هر یک سال یک بار، یک سلبریتی را در یک فیلم ببیند. هر روز گوشی خود را باز می‌کند و در کانال یوتیوب، آپارات و دیگر بسترها می‌بیند که بخش جدیدی از برنامه یک فرد، ویدئو، تاک‌شو یا محتوای دیگری منتشر شده است. بنابراین، سرعت تحولات اجتماعی، شیوه سلبریتی‌پروری را نیز تغییر داده است.

ما امروز نباید صرفاً نگران سلبریتی‌های نسل قبل باشیم، چراکه سینمای ایران دیگر نمی‌تواند محمدرضا گلزار تحویل جامعه بدهد. منظورم این نیست که دیگر استعدادی شبیه او وجود ندارد که مورد علاقه دختران آن قشر باشد؛ مسئله این است که فرآیند تولید سلبریتی تغییر کرده و دیگر آن حجم و به آن شکل نمی‌تواند شکل بگیرد.

ایکنا ـ با توجه به تغییر الگوی سلبریتی‌سازی، این چهره‌ها امروز چه اثری بر جامعه دارند؟

وقتی متوجه می‌شویم که فرآیند تولید سلبریتی در جامعه تغییر کرده است، باید ببینیم این سلبریتی‌ها چه چیزی را بازنمایی و ترویج می‌کنند. اگر سلبریتی‌ها برای هوای نفس خودشان و هوای نفس مردم به سمت بدی‌ها تبلیغ می‌کنند، نمی‌توان با انجام یکی دو کار مذهبی از سوی برخی از آن‌ها، کلیت این جریان را مثبت ارزیابی کرد.

اگر یک نفر کار خوبی انجام می‌دهد، به‌طور نمونه نام امام حسین(ع) را می‌آورد یا نذری می‌دهد، باید توجه داشت که انجام یک کار خوب به‌تنهایی دلیل خوبی یک سلبریتی نیست. اگر به تاریخ نگاه کنید، عموی پیامبر(ص) خدمات زیادی به زائران مکه مکرمه ارائه می‌کرد. بنابراین، انجام یک کار خوب به‌تنهایی نمی‌تواند معیار سنجش شخصیت یک فرد باشد.

همان‌طور که اگر یک آدم خوب کار بدی انجام دهد، الزاماً نمی‌توان براساس همان یک کار، او را در قعر جهنم قرار داد. یک کار خوب نیز به‌تنهایی دلیل خوبی یک سلبریتی نیست. در احادیث نیز آمده که آدم خوب از کار خوبش بهتر و آدم بد از کار بدش بدتر است. بنابراین، یکی دو کار مذهبی که برخی سلبریتی‌های محدود انجام می‌دهند، نباید موجب حماقت مذهبی در جامعه شود؛ بلکه باید مشخص شود نهاد سلبریتی در زیرساخت اجتماع در حال انجام چه کاری است و چه چیزی را پمپاژ می‌کند.

اگر به این مسئله توجه کنیم، می‌بینیم که سلبریتی‌ها در حال بازتولید نوعی سفاهت در جامعه هستند؛ یعنی این پیام را منتقل می‌کنند که نیازی نیست رشد کنی. سلبریتی در مقابل مفهوم رشد قرار می‌گیرد. پیام این جریان این است که نیازی نیست رشد کنی؛ معمولی باش و همه باید برای معمولی‌بودن تو سر خم کنند.

وقتی مهم‌ترین برنامه تلویزیونی «نقی معمولی» است، یعنی معمولی‌بودن ارزش پیدا کرده، نه دانشمندبودن، نه عارف‌بودن، نه واصل‌بودن و نه دیندار بودن. اگر معمولی باشی، ارزشمند هستی و مردم این را می‌پسندند. بنابراین، سلبریتی‌ها در حال بازتولید چیزی هستند که شاید بتوان آن را سفاهت نامید؛ یعنی این تصور که انسان نیازی به رشد ندارد.

ایکنا ـ با توجه به این روند، سلبریتی‌ها چگونه می‌توانند به ابزار اثرگذاری در جنگ شناختی تبدیل شوند؟

این همان پاسخی است که باید به سؤال نخست داد؛ اینکه ابزارهای اثرگذاری در جنگ شناختی چگونه شکل می‌گیرند. سلبریتی‌ها به شکلی که توضیح دادم، به ابزار اثرگذاری در راستای سفاهت و فقدان رشد تبدیل شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که مردم احساس کنند دین و حکومت بیشتر از چیزی که هستند، از آن‌ها نمی‌خواهند.

این تصور شکل می‌گیرد که ما مردم، آدم‌های خوب و معمولی هستیم؛ عده‌ای کمی بیشتر تلاش کرده‌ و متقی شده‌اند، ولی ما هم آدم‌های بدی نیستیم و کار اشتباهی نمی‌کنیم. این فرآیند در جامعه اتفاق می‌افتد و به‌تدریج، ارزش رشد و حرکت به سمت تعالی کمرنگ می‌شود.

ایکنا ـ دشمنان چگونه از محبوبیت و سرمایه اجتماعی چهره‌های مشهور برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی استفاده می‌کنند؟

فرآیند تاریخی آن را توضیح دادم. هالیوود گسترش پیدا کرده و موضوع رفاه و لیبرالیسم نیز در داخل کشور از طریق دولت سازندگی نهادینه شده است. در نتیجه، فضا به جای اینکه به سمت رشد الی‌ الله حرکت کند، به سمت توسعه امکانات، رفاه، هوای نفس و معمولی‌بودن مردم رفته است. این تغییر مسیر باعث می‌شود، چهره‌هایی که نماینده این سبک از زندگی هستند، مرجعیت اجتماعی پیدا کنند و در نتیجه، ظرفیت اثرگذاری بیشتری بر افکار عمومی داشته باشند.

ایکنا ـ مخاطبان چگونه می‌توانند میان روایت‌های واقعی و روایت‌های القایی سلبریتی‌ها تمایز قائل شوند؟

این وظیفه مخاطب نیست. مخاطب اساساً وقتی در معرض سلبریتی قرار می‌گیرد، انتخاب خود را کرده است. در اینجا باید سؤال کنیم که حاکمیت چه وظیفه‌ای دارد. وقتی حاکمیت موضوع رشد را مطرح نمی‌کند، در نتیجه روایت واقعی یا بهتر بگوییم، حقیقت نیز دیگر ارزشی برای آن ندارد. در این شرایط، این پیام منتقل می‌شود که ارزش با حقیقت نیست، بلکه ارزش با هوای نفسی است که شما انتخاب می‌کنید. اگر قرار است حقیقت پررنگ شود و اساساً روایت واقعی از روایت غیرواقعی قابل تشخیص باشد، باید مفهوم سلبریتی را در جامعه کمرنگ کنید.

ایکنا ـ برای ایجاد امکان تشخیص روایت واقعی از روایت القایی، حاکمیت چه اقداماتی می‌تواند انجام دهد؟

رهبر شهید انقلاب چقدر درباره کتابخوانی بحث کردند و در این سال‌ها چقدر خودشان پای کار بودند و چقدر توصیه کردند، اما کتابخانه ملی به پدیده مخزن‌داری تبدیل شده است. شما باید یا مدرک دکترا داشته باشید، یا درس خارج نشسته باشید، یا سطح سه داشته باشید و شرایط خاصی داشته باشید تا بتوانید از ظرفیت کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران برای استفاده از دانش بهره ببرید.

واقعیت‌های تاریخی ما و دستاوردهای جمهوری اسلامی ایران پشت درهای فولادی کتابخانه ملی دفن شده است. اگر حاکمیت سیاست کتابخانه ملی را از مخزن‌داری به دسترسی آزاد به دانش تغییر می‌داد و امکان دسترسی 80، 90 میلیون ایرانی در سراسر کشور به دانش را فراهم می‌کرد، شرایط متفاوت می‌شد.

امروز بستر اینترنت وجود دارد. می‌توانستند بخش‌های متادیتای کتاب‌ها را به‌صورت رایگان در اختیار مردم قرار دهند و کتاب‌ها را به‌صورت الکترونیک قابل تهیه و مطالعه کنند. البته امروز سکوهای خصوصی در این زمینه فعال هستند، اما کتابخانه ملی می‌توانست در جایگاه رگلاتور و تنظیم‌گر وارد شود و بگوید من اجازه نمی‌دهم هیچ دانشی که در کشور تولید شده، پشت درهای بسته، محدود و محصور باقی بماند.

در چنین شرایطی، شما این‌قدر سکوی اینستاگرام جهالت‌پرور را در جامعه پررنگ نمی‌دیدید که بتواند چنین اثری بگذارد؛ چراکه دانش را محدود و زندانی کرده‌اید. مسئله ما امروز این است که اگر قرار است برای مردم تمایز میان روایت‌ها مشخص شود، باید به اندازه بستری که در آن روایت غیرواقعی تولید می‌شود، روایت واقعی تولید کنید.

یعنی اگر یک بستر، روایت غیرواقعی تولید می‌کند، شما باید در مقابل آن، بستر و امکان تولید، انتشار و دسترسی به روایت واقعی را فراهم کنید. نمی‌توان از مخاطب انتظار داشت میان حقیقت و روایت القایی انتخاب کند، در حالی‌که دسترسی او به دانش و روایت واقعی محدود است.

انتهای پیام
خبرنگار:
مریم فلاحتی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha