کد خبر: 4369950
تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۳
جرعه‌ای از تفسیر تسنیم/ 35

قساوت قلب؛ نتیجه اصرار بر گناه

عضو هیئت علمی دانشکده علوم قرآنی ملایر با بیان اینکه قفل قلب بر اثر اصرار بر گناه و زنده به گور کردن فطرت پدید می‌آید، گفت: خدای متعال در آیه 24 سوره مبارکه «محمد» راز عدم تدبر در قرآن را قفل بودن قلب بیان می‌کند، اگر انسان از ادله نقلی رویگردان شود و به‌دلیل عقلی بی‌اعتنا باشد، دل او به تدریج با ارتکاب گناهان بسته شده و قساوت پیدا می‌کند.

حسین مقدس

به گزارش ایکنا از همدان، حجت‌الاسلام والمسلمین حسین مقدس عضو هیئت علمی دانشکده علوم قرآنی ملایر با استناد به تفسیر تسنیم آیت‌الله جوادی آملی به تفسیر آیه 24 سوره مبارکه «محمد» پرداخته است که مشروح آن را در زیر می‌خوانیم:

«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» قلب انسان بر اثر نپذیرفتن سخن حق و اصرار بر باطل قساوت و سختی پیدا می‌کند و بر آن قفل زده می‌شود؛ آن‌گاه نه می‌تواند سخن فطرت و درون خویش را بشنود و از درون به‌سوی خیر جوششی داشته باشد، نه صدای پیام‌آوران الهی را از بیرون بشنود.

خدای متعال در این آیه انسان‌های سست‌ایمان را چنین توبیخ می‌فرماید: آیا در قرآن نمی‌اندیشند که با تعالیم وحیانی آشنا شوند و حقیقت را بفهمند؛ یا بر اثر هواپرستی بر قلب‌هایشان قفل‌هایی زده شده به‌گونه‌ای که هیچ حقیقتی بر آن‌ها نفوذ نمی‌کند، قلب قفل شده، از تدبر در قرآن محروم است و راه نفوذ معارف و عقاید و اخلاق الهی به روی آن بسته است.

باید دانست که واژه «أقفال» جمع «قُفْل» در اصل برای بستن در است، که مَثَل شده برای هر چیزی که مانع از رسیدن انسان به کار و هدفش می‌شود. از منظر آیت‌الله جوادی آملی در آیه پیشین سخن از کسانی بود که قلبشان کر و کور است و حقایق را نمی‌بینند و سخن حق را نمی‌شنوند و این آیه، تفریع بر آن آیه است.

خدای سبحان در این آیه، افزون بر تشویق به تدبر در قرآن کریم به کسانی که بر اثر قفل شدن دل از تدبر در آن محروم هستند عتاب توبیخ‌آمیز دارد که آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند تا با تعالیم آسمانی و احکام الهی آشنا شوند و به وظایف خود عمل کنند؛ یا بر دل‌هایشان قفل‌هایی است.


بیشتر بخوانید:


جمله «أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ القُرءان» امر و تشویق به تدبر در قرآن است که مقدمه عمل و زمینه برای پیدا شدن ملکه تقواست. تدبر مطلوب در قرآن با در نظر گرفتن همه آیات آن است؛ نه صرف یک یا چند آیه، چون ظهور واژه قرآن فراتر از تدبر در یک آیه است. خردورزان با تدبر در قرآن، فطریات فراموش شده خود را به یاد می‌آورند. البته تدبر در قرآن، بهره قلبی است که در آن گشوده شده و به قساوت دچار نشده باشد؛ وگرنه قلب قفل شده از تدبر محروم است، چنان‌که جمله «أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» بر آن دلالت دارد.

خدای متعال در این آیه راز عدم تدبر در قرآن را قفل بودن قلب بیان می‌کند. در قرآن کریم درباره قلب تعبیرهایی چون «قساوت، ختم، زيغ، مرض، طبع، رین و قفل» به‌کار رفته است: «قَسَتْ قُلُوبُهُم؛ سپس دل‌های شما بعد از آن سخت شد» (سوره بقره/ آیه 74)، «خَتَمَ اللهُ عَلَى قُلُوبِهِم؛ خدا بر دل‌ها و گوش‌هایشان مُهر نهاده» (سوره بقره/ آیه 7)، «فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم زَيغ؛ کسانی که در قلوبشان انحراف است» (سوره آل عمران/ آیه 7)، «في قُلُوبِهِم مَرَضٌ؛ در دل‌های ایشان بیماری است» (سوره بقره/ آیه 10)، «نَطبَعُ عَلَى قُلُوبِهِم؛ و بر دل‌هايشان مُهر مى‌نهيم» (سوره اعراف/ آیه 100)، «كَلَّا بَل رانَ عَلَى قُلوبهم؛ بر دل‌هاشان مسلط شده است» (سوره مطففین/ آیه 14) که بازگشت همه آن‌ها به قساوت قلب است و باید اذعان کرد که گناه اندک اندک سبب قساوت و رسوب در قلب می‌شود و گاهی آن را چون سنگ یا شدیدتر از آن می‌کند: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِن بَعدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسَوَةٌ؛ سپس دل‌های شما بعد از آن معجزه شگفت‌انگیز سخت شد، مانند سنگ یا سخت‌تر؛ زیرا پاره‌ای از سنگ‌هاست که از آن‌ها نهرها می‌جوشد.» (سوره بقره/ آیه 74)

از نگاه صاحب تفسیر تسنیم صفحه جان انسان صاف و روشن است و هر عصیانی، نقطه سیاهی در آن پدید می‌آورد و وقتی کاملاً سیاه شد قفل می‌شود و قلب قفل‌شده، نه از درون به‌سوی خیر جوششی دارد تا برکت از آن برخیزد، نه از بیرون سخنی بر آن نفوذ می‌کند تا برکتی را بپذیرد، بنابراین نه عقیده و خُلق بد را می‌توان از قلب قفل‌شده گرفت نه عقیده و خُلق خوب را می‌توان در آن جای داد، از این‌رو صاحب چنین دلی از تدبر در قرآن محروم است، چون راه نفوذ معارف و عقاید و اخلاق به روی آن بسته شده است؛ چنین کسی مصداق آیه ششم سوره مبارکه بقره «سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ بی‌تردید برای کسانی که به خدا و آیاتش کافرند مساوی است چه از عذاب بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی‌آورند» است.

از منظر آیت‌الله جوادی آملی قفل دل بر اثر گناهان دو پیامد دارد: قلب قفل‌شده نمی‌گذارد صدایی از درون برآید تا انسان خودش آوای خویش را بشنود. مانع از رسیدن بانگ هدایتگران الهی از بیرون به قلب می‌شود. سخن پیامبران به گوش دل قفل‌شده نمی‌رسد، از این‌رو گروهی از تبهکاران در قیامت می‌گويند: «وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ؛ و می‌گویند اگر ما شنیده بودیم، یا در حقایقی که برای ما آوردند تعقل کرده بودیم، در میان آتش اهل آتش‌سوزان نبودیم» (سوره ملک/ آیه 10)؛ البته این بعید نیست که برای فرد منحرف از دین به یقین یکی از دو پیامد هست؛ ولی می‌تواند هر دو اثر هم وجود داشته باشد زمانی که دل قساوت پیدا می‌کند، نه تنها از بیرون سخنی بر آن نفوذ نمی‌کند و موعظه اولیای الهی بر آن اثر ندارد، از درون هم فکری و ندایی برنمی‌خیزد.

اگر انسان تنها از راه بیرون هدایت و موعظه می‌‎شد صرفاً باید می‌فرمود: «لَو كُنَّا نَسْمَعُ» ولى تعبير «نَعقِلُ» یعنی اگر سخنی از درون قلب آن‌ها برمی‌آمد و آن را تعقل می‌کردند، اکنون از دوزخیان نبودند. نکته قابل تأمل اینکه اگر انسان از ادله نقلی رویگردان شود و به‌دلیل عقلی نیز که از درون و بیرون به وی آگاهی می‌دهد بی‌اعتنا باشد، دل او به تدریج با ارتکاب گناهان بسته شده و قساوت پیدا می‌کند و هیچ راه نفوذی برای هدایت در آن وجود ندارد کسی که نفس خود را با گناه آلوده کند ناامید و محروم می‌شود، بنابراین قرآن کریم در آیه 10 سوره مبارکه «شمس» می‌فرماید: «و قد خابَ مَن دَسَها؛ و کسی که آن را به آلودگی‌ها و امور بازدارنده از رشد بیالود از رحمت حق نومید شد»؛ اگر نفس آدمی دسیسه شود و با اغراض و غرایز فطرت او دفن شود صدای آن به گوش کسی نمی‌رسد و چون از بیرون نیز به سخن پیامبران الهی گوش فرا نمی‌دهد؛ قلبش قفل می‌شود.

البته قفل قلب بر اثر اصرار بر گناه و زنده به گور کردن فطرت پدید می‌آید؛ وگرنه در مرحله نخست کسی که به گناه آلوده می‌شود، نفس لوامه‌اش او را سرزنش می‌کند؛ به‌گونه‌ای که گاهی خواب و استراحت شب را از انسان می‌گیرد؛ اما کسی که فطرت توحیدی‌اش را زنده به گور کرده نفس لوامه‌ای ندارد تا او را سرزنش کند، بلکه گاهی بر اثر تکرار گناه نه تنها از انجام دادن آن وحشت و احساس بدی ندارد از ارتکاب معاصی لذت می‌برد و آن را نیکو می‌پندارد: «و هُم يَحْسَبُونَ أَنَّهُم يُحسنونَ صُنعًا؛ در حالی‌که خود می ‌ندارند، خوب عمل می‌کنند» (سوره کهف/ آیه 104)؛ چنین کسی قلبش مهر خورده و قفل شده و معارف الهی بر دلش نفوذ نمی‌کند.

آیت‌الله جوادی آملی در ادامه این قسمت از تفسیر به اصول هفت‌گانه تدبر در قرآن اشاره و بیان می‌کند که تدبر در قرآن کریم به هفت اصل نیاز دارد؛ اصل آگاهی انسان از ویژگی‌های قرآن برای اثبات معجزه بودن این کتاب الهی، اصل اثبات نبوت نبی اکرم(ص) پس از اثبات معجزه بودن قرآن ثابت می‌شود که آورنده آن فرستاده خدای سبحان است، اصل لزوم تفسیر و تبیین قرآن کریم بر پایه برخی آیات برای قرآن مفسر و مبین تعیین شده است، اصل ضرورت رجوع به روایات برای آگاهی از علوم اهل بیت(ع) و عرضه روایات بر قرآن پیامبر اکرم و اهل بيت(ع) تنها مرجع معصوم تفسیر و تبیین قرآن‌ هستند و برای آگاهی از علوم آنان رجوع به روایاتشان ضرورت دارد.

اصل رجوع به قرآن برای ادراک خطوط کلی دین پس از فهم خطوط کلی، اصل مرجعیت قرآن در تشخیص صحت و سقم روایات قرآن کریم و اصل حجیت دستاورد جمع‌بندی شده مجموع روایات و آیات. تدبر در قرآن باید با حفظ اصولی باشد که در آن قرآن و عترت با هم ملاحظه می‌شوند.

آیت‌الله جوادی آملی در قسمت پایانی تفسیر این آیه به ارتباط میان قرآن کریم و عترت معصومین(ع) اشاره و بیان می‌کند که براساس روایات نبوی قرآن و عترت معادل یکدیگرند و همان‌گونه که قرآن تحریف‌پذیر نیست «ما كانَ حَدِيثًا يُفتَرى» و نمی‌توان آن را جعل کرد عترت نیز جعل‌پذیر نیست و چنان‌که کسی نمی‌تواند نمونه آسمان، خورشید، ستارگان و مانند آن را بسازد هیچ‌کس نمی‌تواند همچون عترت سخن بگوید.

عترت همسنگ با قرآن کریم است، از این‌رو آن را بر قرآن عرضه نمی‌کنند، چون عترت فرع نیست تا با قرآن سنجیده شود، بلکه روایات عترت با قرآن سنجیده می‌شوند، زیرا روایات جعل‌پذیرند چنان‌که روایات جعلی فراوانی در متون روایی وارد شده اند.

گفتنی است که سند قرآن کریم قطعی است؛ ولی با روایات تخصیص می‌خورد، زیرا دلالت برخی آیات قرآن ظنّی است، از این‌رو می‌توان آن‌ها را با روایاتی که دلالتشان معتبر است تخصیص زد؛ البته اصول اساسی دین که قطعی بودن و ثبات آن‌ها تبیین شده‌اند منزه از تقیید و مبرا از تخصیص‌اند.

انتهای پیام
خبرنگار:
فاطمه رحمتی
دبیر:
اکرم یوسفی پارسا
captcha