مدیر ستاد هماهنگی کانونهای فرهنگی و هنری مساجد اصفهان شاخص واقعی در سنجش موفقیت این کانونها را تغییر در رفتارهای اجتماعی دانست و گفت: کانون موفق، آن است که سرمایه اجتماعی محله را افزایش میدهد؛ یعنی خروجی آن، جوانانی دغدغهمند، تحلیلگر و مسئولیتپذیرتر از قبل باشند.
مساجد از زمان ورود اسلام به ایران، یکی از اصلیترین ارکان نظام تعلیم و تربیت بهشمار میروند و امروز نیز کارکردهای اجتماعی و فرهنگی فراوانی دارند که در بطن جامعه تأثیرگذار است. یکی از ساختارهای فرهنگی شکلگرفته در بستر مساجد که مسئولیت ایجاد پیوند میان جوانان و نوجوانان با مسجد هر محله را بر عهده دارد، کانونهای فرهنگی هنری مساجد است. با توجه به اهمیت نقش این کانونها در تربیت نسل نو و پیشگیری از آسیبهای اجتماعی، خبرنگار ایکنا از اصفهان بهمناسبت روز جهانی مسجد، با امیرحسین پرورش مدیر ستاد هماهنگی کانونهای فرهنگی و هنری مساجد استان اصفهان در این زمینه گفتوگو کرده است که متن آن را در ادامه میخوانیم:
مهمترین مأموریت امروز کانونها، بازآفرینی هویت کنشگرانه برای نوجوانان است. دوره صرفاً شنوندهبودن نسل جدید به پایان رسیده؛ نوجوانان اکنون بهدنبال بستری هستند که در آن دیده شوند و اثرگذار باشند. مأموریت کانونهای فرهنگی هنری مساجد باید از قالبهای آموزشی سنتی به سمت سیستمهای حل مسئله محلهمحور تغییر کند.
برای جذب و حفظ مخاطب، بسیاری از الگوهای سنتی دیگر پاسخگو نیستند، چراکه الگوی موفق مبتنی بر نیاز است. بنابراین، مساجد و کانونها باید در جایگاه شتابدهنده عمل کنند. برای نمونه، فضای مسجد را برای مهارتافزایی در اختیار جوان و نوجوان قرار دهند. هنگامی که نوجوان احساس کند مسجد، سکوی پرتاب او برای رشد شخصی و مهارتافزایی است، پیوندش با مسجد، نه از سر عادت، بلکه از سر هدف و معنا خواهد بود.
رمز ماندگاری در عهدهدار شدن مسئولیت واقعی در میان نوجوان و جوان است. به عبارت دیگر، نوجوان باید مدیریت بخشی از فعالیتهای کانون را بر عهده بگیرد تا حس مالکیت فکری و معنوی به مکان مورد نظر در او ایجاد شود.
مواجهه با قشر خاکستری باید بر پایه منطق خدمت اجتماعی باشد. در گام نخست، نباید مسجد را با ویترین صرفاً مذهبی به نوجوانان معرفی کرد؛ بلکه باید آن را در جایگاه فضای عمومی باکیفیت و خدمترسان ارائه داد.
اگر مسجد بتواند امکاناتی مثل کتابخانه استاندارد، فضای ورزشی یا کارگاههای مهارتی را که در جای دیگر محله با هزینه بیشتر ارائه میشود، با کیفیت مطلوب و هزینه ارزان به نوجوانان و جوانان عرضه کند، سد ذهنی مخاطب خاکستری شکسته میشود.
از اینرو، جایگاه آنها در کانون، نه مهمان، بلکه مخاطب اولویتدار است. بنابراین، باید فعالیتهایی طراحی شود که نقاط اشتراک انسانی و اجتماعی را برجسته کند. وقتی فردی از قشر خاکستری وارد مسجد میشود تا مهارتی بیاموزد، خودبهخود در معرض زیست مؤمنانه قرار میگیرد، بدون آنکه حالت دفاعی داشته باشد. هدف اصلی، بهرهمندی همگانی از فضای مسجد است و در این فرآیند، احترام به تفاوتهای فردی، پیششرط برقراری ارتباطی مستمر بهشمار میرود.
سنجش موفقیت کانونها نباید فقط در تعداد نفرات شرکتکننده در مراسم خلاصه شود. شاخص واقعی، تغییر در رفتار اجتماعی است. موفقیت یعنی چند درصد از نوجوانان کانون در بحرانهای محله همچون پاندمی، جنگ، بیکاری یا اختلافات خانوادگی به میدان میآیند. شاخص دیگر، تابآوری شناختی است؛ یعنی نوجوان عضو کانون در برابر بمباران خبری و ناامیدسازی رسانهای، چقدر تحلیل مستقل و دقیق دارد.
در زمینه آسیبهای اجتماعی، کانون موفق آن است که چشم ناظر محله باشد. کانونها باید با شناسایی بهموقع نوجوانان در معرض خطر، آنها را به جای انزوا، در شبکه دوستی سالم مسجد جذب کنند. ارتقای سواد رسانهای نیز باید بهصورت عملی، آموزش تحلیل اخبار و راستیآزمایی دادهها در فضای مجازی باشد.
کانون موفق، آن است که سرمایه اجتماعی محله را افزایش میدهد؛ یعنی خروجی آن، جوانانی دغدغهمند، تحلیلگر و مسئولیتپذیرتر از قبل باشند.
برای تبدیل مسجد به بخشی از زندگی روزمره، باید مفهوم عبادت را گسترش داد. قرآن نباید فقط در قالب تلاوت صوتی در مراسم دیده شود؛ بلکه باید در قالب حکمت عملی در متن زندگی نوجوان جاری شود.
در این مسیر، مثلث مدرسه، خانواده و مسجد باید یکپارچه و هماهنگ شود. کانون باید رابطی میان این سه ضلع باشد. برای نمونه، فعالیتهای علمی مدرسه یا چالشهای خانوادگی نوجوانان میتواند موضوع گفتوگوهای تخصصی در مسجد باشد.
مسجد باید جایی باشد که نوجوان پس از تعطیلی مدرسه، آن را در جایگاه مکانی خستهکننده به یاد نیاورد، بلکه پاتوقی جذاب برای خود بداند. فعالیتهای فرهنگی باید با سبک زندگی دیجیتال سازگار شوند؛ نه اینکه در برابر آن صفآرایی کنند. اگر مسجد بتواند دغدغههای روز نوجوان، از بحران شغلی تا مهارتهای زندگی را با نگاه حکمت عملی قرآنی حل کند، در این صورت، قرآن و مسجد بهصورت خودکار در تاروپود روزمرگی او تنیده خواهند شد.
مهمترین مانع، مدیریت بخشنامهای و متمرکز است. مساجد ما بعضاً دچار عارضه بوروکراتیک شدهاند؛ یعنی برای انجام کاری منتظر دستورالعمل مرکز میمانند. این شیوه، روح خلاقیت و محلهمحوری را از بین میبرد. کمبود بودجه، واقعی، اما مشکل بزرگتر، توزیع غلط منابع و تمرکز منابع در کشور است.
در عین تلاش برای افزایش منابع رسمی، باید مدل مسجد کارآفرین و خودگردان را جایگزین مدل مسجد وابسته به بودجههای دولتی کنیم. مدیر کانونهای فرهنگی و هنری مساجد باید بتواند با استفاده از ظرفیت نخبگان و خیران محله خود، برنامه بنویسد و اجرا کند. در نتیجه، منتظر سرفصلهای بودجهای مرکز ماندن که در شرایط کنونی عملاً وجود ندارند، عملکردی نادرست است.
تغییر اساسی در نحوه تعامل با نوجوانان نیز باید وجود داشته باشد؛ به این معنا که نقش کانون از معلم سنتی به تسهیلگر تغییر کند. کانون باید به جوانی که ایدهای دارد، اعتبار و فضا بدهد، نه اینکه فقط او را به سخنرانی گوش دادن دعوت کند. آزادی عمل مدیریتی و تمرکززدایی ساختاری در سطح مسجد، تنها راه نجات این نهاد از وضعیت کلیشهای فعلی است.
انتهای پیام