به قلم مریم فلاحتی
شاید درباره امام زمان(عج)، بیش از هر چیز از ظهور گفتهایم؛ از روزی که میآیند، از عدالتی که برپا میکنند و از جهانی که پس از ظهور ایشان رنگ دیگری خواهد گرفت؛ اما سؤال مهمی معمولاً در حاشیه میماند: اگر امام قرار است روزی ظهور کنند، امروز چه نسبتی با زندگی ما دارند؟
سالروز آغاز امامت حضرت مهدی(عج) فرصت خوبی است برای اینکه مهدویت را نه فقط از زاویه آینده، بلکه از زاویه امروز بنگریم؛ امروز همان انسانی که امامش را نمیبیند، اما قرار است در مسیر ایشان زندگی کند.
امامت در نگاه شیعه، صرف این نیست که بعد از پیامبر(ص) چه کسی زمام امور جامعه را به دست بگیرد. انسان برای پیمودن راهی که پیامبر نشان دادند، همچنان به راهنما نیاز دارد؛ کسی که دین را فقط در حد مجموعهای از دستورها نشناسد، بلکه حقیقت آن را در جان خود داشته باشد و بتواند انسانها را به سوی آن حقیقت هدایت کند.
به همین دلیل، امام را نمیتوان صرفاً شخصیتی متعلق به تاریخ دانست. امام برای اکنون انسان نیز معنا دارد. وجود او یادآور این حقیقت است که عالم انسانی، رها و بیصاحب نیست و مسیر هدایت با ختم نبوت به پایان نرسیده است.
از همینجا، شاید بتوان معنای دیگری از امام را هم فهمید؛ اینکه حضور امام فقط به این نیست که مردم ایشان را ببینند و سخنشان را بشنوند. در عالم، حقیقتهایی هستند که اثرشان به دیدهشدنشان وابسته نیست. خورشید اگر پشت ابر باشد، دیگر خورشید نیست؟ نورش از میان میرود؟ نه. مسئله این است که چشم مادی ما مستقیماً به آن نمیرسد.
غیبت امام زمان(عج) نیز از همین جنس است. امام غایب، امام معدوم نیست؛ امامی است که حضورش برای دیدگان مادی ما آشکار نیست. ایشان در عالم حضور دارند و حجت خدا هستند. همین نکته، نگاه ما را به دوران غیبت تغییر میدهد. اگر امام را فقط کسی بدانیم که قرار است در آینده بیاید، طبیعی است که وظیفه امروزمان چیزی جز انتظار برای آمدن ایشان نباشد؛ اما اگر بدانیم امام همین امروز نیز حجت خدا و واسطه فیض الهی است، دیگر انتظار نمیتواند به منتظر ماندن محدود شود.
در اینجا مسئله اصلی خود ما هستیم. انتظار واقعی شاید از همین پرسش شروع شود که من در غیاب امام چگونه زندگی میکنم؟ آیا غیبت برای من بهانهای شده است که مسئولیت خودم را فراموش کنم؟ آیا چون امام را نمیبینم، میتوانم هرطور که خواستم، زندگی کنم؟ یا برعکس، باور به حضور ایشان باید در رفتار من اثر گذاشته باشد؟
اگر امام مظهر عدالت است، منتظر او نمیتواند نسبت به بیعدالتی بیتفاوت باشد. اگر امام مظهر حقیقت است، منتظر او نمیتواند دروغ را با مصلحت توجیه کند. اگر قرار است در روز ظهور، جامعهای بر مدار توحید و عدالت شکل بگیرد، نمیتوان از امروز نسبت به ساختن چنین جامعهای بیاعتنا بود.
انتظار، نشستن و دست روی دست گذاشتن نیست. اتفاقاً انتظار، انسان را از بیتفاوتی بیرون میکشد. کسی که منتظر آمدن انسانی عادل است، باید از خودش بپرسد چقدر با عدالت زندگی میکند. کسی که برای پایان ظلم دعا میکند، باید ببیند خودش در روابط خانوادگی، کاری و اجتماعی تا چه اندازه اهل انصاف است. کسی که از جامعه مهدوی سخن میگوید، باید ببیند در جامعه امروز چه اندازه برای حق دیگران اهمیت قائل است.
شاید به همین دلیل است که فاصله میان محبت امام و انتظار امام باید جدی گرفته شود. محبت میتواند در دل بماند، اما انتظار باید در زندگی دیده شود.
ما گاهی مهدویت را به دعاها و مناسبتها محدود میکنیم؛ نام امام را میبریم، برای فرج دعا میکنیم، از غربت ایشان میگوییم و دلتنگ ظهورش میشویم. همه اینها ارزشمند است، اما اگر این محبت هیچ تغییری در ما ایجاد نکند، هنوز به عمق معنای انتظار نرسیدهایم. امام قرار نیست فقط در آینده زندگی ما را تغییر دهند؛ نسبت ما با امام باید از همین امروز آغاز شود.
شاید معنای واسطه فیض بودن امام نیز همینجا برای زندگی روزمره ما قابل فهمتر شود. امام فقط کسی نیست که روزی حکومتی جهانی برپا خواهد کرد؛ وجود ایشان خود نشانه پیوند دائمی عالم با هدایت الهی است، یعنی جهان حتی در تاریکترین دورهها، از حجت خدا خالی نیست.
و چه چیز برای انسان امروز مهمتر از همین اطمینان؟ در روزگاری که آدمها میان صداهای فراوان گم میشوند، هر کسی چیزی را حقیقت معرفی و هر جریان و رسانهای تلاش میکند معیارهای خودش را به انسان تحمیل کند، داشتن یک معیار برای تشخیص راه، نیازی جدی است.
شاید یکی از مهمترین کارکردهای اعتقاد به امامت همین باشد؛ اینکه انسان بداند حقیقت، تابع تعداد طرفدارانش نیست و حق با آنچه بیشتر دیده میشود، تعریف نمیشود. همیشه باید جایی بالاتر از خواستههای متغیر انسانها وجود داشته باشد که بتوان حق و باطل را با آن سنجید.
امام، در این معنا، فقط رهبر یک جامعه نیست؛ معیار جهتگیری انسان است. از این منظر، غیبت حضرت مهدی(عج) را میتوان امتحانی بزرگ هم دانست؛ امتحان اینکه آیا انسان بدون دیدن امام میتواند در مسیر ایشان بماند یا نه.
دیدن، کار آسانی است. وقتی کسی روبهروی ما ایستاده باشد، پذیرفتن حضورش چندان دشوار نیست. دشواری آنجاست که کسی را نبینی، اما باور داشته باشی که حضور دارد؛ راهش را بشناسی و به آن وفادار بمانی. غیبت شاید بیش از آنکه امتحان نبودن امام باشد، امتحان بودن ماست. اینکه در نبودن ظاهری امام، چه کسی هستیم.
آغاز امامت حضرت مهدی(عج) یادآور مسئولیتی است که از آن روز تا امروز بر دوش شیعه مانده؛ اینکه امام داریم، اما هنوز ظهور نکرده، اینکه حجت خدا حاضر است، اما جهان هنوز آماده دیدن این حضور نیست.
پس شاید سؤال اصلی در سالروز آغاز امامت امام زمان(عج) این نباشد که ظهور چه زمانی اتفاق میافتد؟ سؤال مهمتر این است که ما برای ظهور چه تغییری باید در خودمان ایجاد کنیم؟ زیرا ظهور فقط پایان غیبت امام نیست؛ آغاز آشکار شدن حقیقتی است که انسان باید پیش از آن، ظرفیت پذیرش آن را پیدا کرده باشد.
و انتظار دقیقاً از همینجا معنا پیدا میکند؛ از لحظهای که انسان به جای اینکه فقط منتظر آمدن امام باشد، تلاش میکند زندگیاش را بهگونهای بسازد که اگر روزی امام آمدند، از دیدن جهانی که ساختهایم، شرمنده نباشیم. امام غایب است، اما راه ایشان غایب نیست. حضورش برای چشم ما پنهان است، اما حقیقتی که به آن دعوت میکند، روشن است.
منتظر واقعی کسی نیست که بیشتر از ظهور حرف میزند؛ کسی است که زندگیاش کمکم شبیه زندگی کسی شود که واقعاً منتظر ظهور است.
انتهای پیام