همزمان با سيزدهمين روز از ماه مبارك رمضان سلسله مباحث سخنرانی حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد علی آيت اللهی با موضوع احكام نماز و بحث پيرامون توبه در مسجد حضرت صاحب الزمان (عج) ادامه يافت .
يادگار امام جمعه فقيد جهرم در ابتدای سخنان خود به ادامه بحث پيرامون واجبات نماز پرداختند .
پنجم : ركوع
پنجمين مورد از واجبات نماز ركوع است كه علاوه بر اينكه از واجبات نماز است از اركان نماز نيز هست .
- بر انسان نمازگزار واجب است كه در هر ركعت از نماز يك ركوع انجام بدهد .
- انسان نمازگزار در ركعات اول و دوم نماز بعد از حمد و سوره و در ركعات سوم و چهارم بعد از تسبحلت اربعه به ركوع می رود و به نحوی خم می شود كه كف دستها به سر زانو برسد و اگر به اين ميزان خم شود اين كار نمازگزار را ركوع می گويند . البته اگر به همين مقدار خم شود اما دستها را بر زانو نگزارد اشكال ندارد .
- اينكه گفته می شود انسان نمازگزار بايد به اين اندازه خم بشود برای كسی است كه سالم است ، دردی ندارد ، پيرمرد يا پيرزن نيست و اگر كمر درد و ... دارد بايد به هر مقدار كه توانست خم شود ولو اينكه فقط سرش را خم بكند .
- اگر كسی نشسته نماز می خواند نحوه ركوعش بايد طوری باشد كه صورت به مقابل زانوها برسد .
- بر انسان نمازگزار در حالت ركوع علاوه بر اين مقدار خم شدن واجب است بعد از آرامش بدن ذكری هم بگويد .
- مقدار واجب ذكر ركوع :
يك مرتبه ذكر : سبحان ربی العظيم و بحمده
يا يه رتبه ذكر سبحان الله : سبحان الله سبحان الله سبحان الله
- مستحب است نمازگزار ذكر سبحان ربی العظيم و بحمده را سه مرتبه ، يا پنج بار ، يا هفت بار تكرار كند .
- گفتن ذكر ركوع بايد در حال آرامش بدن و باشد و بدن در هنگامی كه نمازگزار ذكر می گويد حركت نكند .
- اگر انسان نمازگزار عمدا در حالی كه به ركوع می رود ذكرش را شروع بكند يا هنوز ذكرش تمام نشده سر از ركوع بردارد نمازش باطل است .
- ركوع از اركان نماز است و اگر عمدا يا سهوا در ركن خللی ايجاد شود نماز باطل می شود .
- هم قيام قبل از ركوع و هم قيام بعد از ركوع از واجبات و اركان نماز می باشد . يعنی وقتی انسان به ركوع می رود بايد از حالت قيام به ركوع برود و وقتی هم ذكر ركوعش تمام شد بايد بايستد و بعد از تحقق قيام به سجده برود .
- اگر وقتی سر از ركوع برداشت قيام بعد از ركوع محقق نشود و بلافاصله به سجده برود نمازش باطل است .
- مستحب است انسان قبل از اينكه به ركوع برود كلمه شريف الله اكبر و بعد از اينكه از ركوع سرش را برداشت و ايستاد در حال ايستادن ذكر سمع الله لمن حمده بگويد
پس حد واجب ركوع كه انسان بايد به خوبی به آن توجه كند عبارت است از :
الف : حد خم شدن
ب : قيام قبل و بعد از ركوع
پ : ذكر واجب ركوع
سلسله مباحث اخلاقی توبه
بحث ما در آيه ای از قرآن بود كه خداوند در اين آيه جبران مافات را از شرايط قبولی توبه معرفی می نمايد .
خداوند در آيه 119 سوره نحل می فرمايد :
ثم انّ ربّكَ للذين عملوا السّوءَ بجَهالة ٍ ثم تابوا من بعد ذلك واصلحوا انّ ربّك من بعدها لغفورٌ رحيم
خداوند فرمود كسانی كه از سر جهالت مرتكب گناهی می شوند سپس توبه می كنند و در صدد جبران مافات برمی آيند اينها خداوند را آمرزنده ومهربان خواهند يافت .
در مورد اصلاح و جبران مافات روايتی از اميرالمومنين نقل كرديم كه حضرت فرمودند يكی از مراتب توبه و استغفار آن است كه اگر حق الناس يا حق الله به گردن انسان است آن را جبران نمايد .
در جلسه قبل مقداری پيرامون حق الناس و حق الرسول صحبت كرديم و امروز مقداری پيرامون حق الناس صحبت می كنيم .
مساله حق الناس مساله ای هم بسيار مهم و هم بسيار مشكل است .
اين روايت را مرحوم كلينی در كتاب اصول كافی از امام محمد باقر (ع) نقل می كند كه :
عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ الظُّلْمُ ثَلَاثَةٌ ظُلْمٌ یـَغـْفـِرُهُ اللَّهُ وَ ظـُلْمٌ لَا یـَغـْفـِرُهُ اللَّهُ وَ ظـُلْمٌ لَا یـَدَعـُهُ اللَّهُ . فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِى لَا یَغْفِرُهُ فـَالشِّرْكُ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِى یـَغـْفِرُهُ فَظُلْمُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ فِيمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِى لَا یَدَعُهُ فَالْمُدَایَنَةُ بَیْنَ الْعِبَادِ
به معصيت ، ظلم اطلاق شده است و عبارت است از هر چيزی كه در جای خودش نباشد . اگر انسان به خدا شرك بورزد ظلم است چون اين انسان بايد ايمان می آورد اما نياورده است . اگر انسان معصيت خدا بكند چون انسانی كه بايد اطاعت می كرده است معصيت را به جای اطاعت قرار داده است پس ظلم است .
امام باقر ظلم را سه دسته كرده است :
ظلمی كه خداوند هرگز آن را نمی آمرزد.
ظلمی كه اگر انسان حقيقتا توبه كرده باشد خداوند آن را می آمرزد .
و ظلمی كه خداوند آن را پيگيری می كند و از آن صرف نظر نمی كند .
بعد خود حضرت آن را توضيح داد و فرمود :
فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِى لَا یَغْفِرُهُ فـَالشِّرْكُ
آن گناه و معصيتی كه خداوند از آن نمی گذرد معصيت و گناه شرك است .
اگر كسی مشرك بميرد با معصيتی مرده است كه قابل آمرزش نيست چون خود خداوند در قرآن كريم فرموده است :
إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا (سوره نسا، آيه 48)
شرك اينطور نيست كه اگر مشركی با شرك به خدا از دنيا برود در روز قيامت مشمول آمرزش خدا بشود . نه ، شرك آمرزش شدنی نيست . انسان اگر به خدا ايمان بياورد و وحدانيت خدا را قبول بكند در اين صورت بايد اميد به رحمت در روز قيامت داشته باشد .
امام باقر (ع) در ادامه حديث در بيان نوع دوم ظلم می فرمايند :
وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِى یـَغـْفِرُهُ فَظُلْمُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ فِيمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ
آن ظلم و معصيتی كه خداوند آن را می آمرزد آن معصيتی است كه انسان بين خود و خدا انجام می دهد .
اگر كسی بين خود و خدا معصيتی انجام دهد اگر حقيقتا توبه كرده باشد گناهش قابل بخشش و آمرزش خواهد بود و خداوند وعده قبول آن توبه را هم داده است .
امام باقر (ع) در ادامه حديث در بيان نوع سوم ظلم می فرمايند :
وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِى لَا یَدَعُهُ فَالْمُدَایَنَةُ بَیْنَ الْعِبَادِ
اما آن ظلم و معصيتی كه خداوند آن را پيگيری می كند و از آن نمی گذرد ديونی و حقوقی است كه بندگان نسبت به هم دارند .
وای به حال كاری كه خداوند ، كه ذره و مثقالی از چيزی غافل نيست و علم و قدرتش بر همه چيز احاطه دارد ، بخواهد آن را پيگيری كند و خداوند هرگز نمی گذارد كه حقی از بندگانش ضايع شود . پس اين حق الناس چيزی است كه وعده پيگيری آن را داده است و چون حق بندگانش هست از مثقال و ذره ای از حق بندگانش نمی گذرد . اگر كسی در دنيا از كسی حقی را ضايع كرده است بايد در روز قيامت جوابگو باشد يا بايد رضايت بگيرد ، يا حلاليت بطلبد يا اينكه صاحب حق را در دنيا راضی كرده باشدو حقش را به او داده باشد . لذا حق الناس مساله ای بسيار مهم است .
حضرت آقا ، آيت الله سيدحسين آيت اللهی ، كه خداوند او را رحمت كند چندين مرتبه سر كلاس معالم كه در محضرشان درس می خوانديم اين روايت را برای ما نقل می كردند - كه من چون وقت نداشتم نتوانستم معلوم كنم كه اين روايت از كدام كتاب معتبر هست اما آن را از ايشان به عنوای ثقه ی معتبر نقل می كنم - كه می فرمود روز قيامت بنده ای را برای حساب و كتاب می آورند و همه اعمالش را بررسی می كنند . می بينند تمام اعمالش درست است . نمازش درست ، روزه اش درست است ، عباداتش درست است ، ترك معصيتش درست است ، بهرحال نامه عملش نامه مقبولی هست اما به او می گويند بايد صبر كنی چون يك حق الناسی به گردنت هست و بايد صبر كنی تا آنكسی كه صاحب حق است بيايد و ببينيم كه به تو رضايت می دهد يا نمی دهد . اين شخص عرض می كند خدايا در حالی كه من در دنيا خيلی مواظب و مراقب بوده ام چه حق الناسی به گردن من هست ؟ خدا می فرمايد حق الناس به گردنت هست . می گويد چه حق الناسی ؟ به او جواب می دهند كه يك روز تو رفتی در دكان قصابی و پوشت خريدی . بعد از اينكه پول آن را دادی و به خانه بردی گوشت مورد پسندت واقع نشد بعد آن را مجددا به قصابی آوردی و گفتی اين گوشت را از من پس بگير . فروشنده هم گوشت را پس گرفت و پولی كه به او داده بودی را به تو تحويل داد - مستحب استكه اگر فروشنده ای چيزی را فروخت سپس مشتری امد و خواست آن را پس بدهد جنس را پس بگيرد و اين كار خيلی ثواب دارد - عرض می كند خدايا من كه گوشت را پس دادم و پولم را هم تحويل گرفتم پس حق الناس كجاست؟ خداوند می فرمايد تو وقتی پولت را پس گرفتی فروشنده تمام پولت را به تو تحويل داد ولی تو وقتی می خواستی گوشت را پس بدهی تمام گوشت را به او تحويل ندادی . اين شخص می گويد خدايا به خودت قسم من به اين گوشت دست نزدم و همان چيزی كه به خانه بردم و پسندم نشد را برگرداندم و ذره ای از ا« مصرف نكرده ام پس چگونه تمام آن را تحويل نداده ام ؟ خداوند می فرمايد وقتی گوشت را تحويل دادی دستت از گوشت چرب بود و اين چربی گوشت بر كف دستت باقی مانده بود و چون به خاطر اين مقدار چربی كه بر دستت مانده بود از فروشنده رضايت نگرفتی بايد منتظر بمانی تا در آن صحنه شلوغ قيامت و محشر ، قصاب بيايد و از او حلیّت بطلبی و ببينی كه رضايت می دهد يا نه .
اينكه امام باقر (ع) فرمود من در قيامت پيگير حق الناس هستم اين گونه است و خداوند از هيچ ذره و مثقالی نمی گذرد . انسان بايد خيلی مراقب حق الناس باشد تا حق الناسی به گردن او نيايد . حق الناس چيزی نيست كه با عبادت كردن و توبه كردن ، قرآن خواندن و زيارت رفتن و ... جبران شود . نه ، حق الناس با هيچ چيزی جبران نمی شود .
ما چيزی بالاتر از شهادت نداريم و بالاترين مقامی كه بنده در دنيا می تواند كسب كند مقام شهادت است و عبارت از اين است كه خون كسی در راه خدا بر زمين بريزد و خون شهيد ارزشمندترين چيز برای خداست . اين روايت هم در كتاب شريف كافی آمده است و هم مرحوم صدوق در كتاب من لا يحضر كه از كتب اربع شيعه است آن را از امام باقر (ع) نقل كرده است و از روايات معتبر هست كه حضرت فرمودند :
اوّل قطره من دم الشّهيد كفّاره لذنوبه الّا الدّين فانّ كفّارته قضائه. « وسائل الشيعه، ج 13، ص 85 »
امام باقر - عليه السلام - فرمود :
اولين قطره خون شهيد، كفاره گناهان اوست مگر دِين ، كه كفاره آن ادای آن است .
خون شهيد خيلی با اهميت است به طوری كه اولين خون شهيد كه بر زمين می ريزد باعث می شود كه خداوند تمام گناهانش را ببخشد اما اگر همين شهيد حق الناسی به گردن داشته باشد حتی خونش جبران آن حق الناس نمی شود . حالا وقتی خون شهيد كفاره حق الناس نمی شود ما بگوييم به جای ادای حق الناس هايی كه به گرردن داريم عبادت می كنيم ؟ شهيدی كه جان خودش را برای خدا فروخته است اگر حق الناس به گردنش باشد بايد در فردای قيامت صبر كند تا به حسابش رسيدگی شود . البته چون مقام شهيد خيلی بالاستو صاحب مقام شفاعت استمی تواند در روز قيامت طرف را راضی كند و اگر كسی حقی بر گردن شهيد داشته باشد شهيد می گويد من شفاعتت می كنم ومرا حلال كن و هرگونه هست حليت می طلبد ولی با اين وجود به همين اندازه كه بايد منتظر صاحب حق باشد معطلی دارد .
ابوثمامه می گويد به محضر امام جواد (ع) آمدم و عرض كردم من به مردم مقداری بدهكارم . يك پولی به دستم رسيده است می خواهم به مكه ، زيارت خانه خدا ، و مدينه بروم بايد اول دِنم را بدهم يا اول بروم خانه خدا و بعد از زيارت دِينم را بپردازم ؟ كدام كار بهتر است ؟ امام جواد (ع) به من فرمود برگرد و اول حق الناست را بده . بعد حضرت فرمود مراقب باش وقتی می خواهی با خدا ملاقات كنی حق الناسی به گردنت نباشد . بعد فرمود " المومن لايخون " . مومن ، كه در روايات به شيعيان گفته می شود ، در امانت مردم خيانت نمی كند .
اگر كسی شيعه امام جواد ، شيعه اميرالمومنين و اهل بيت است بايد خيلی مراقب باشد چرا كه " المومن لايخون " . مومن خيانت نمی كند . مومن حق مردم را نمی خورد . مومن حق مردم را ضايع نمی كند . حق ديگری را از بين نمی برد و ...
اگر كسی می خواهد از حق الناس توبه كند به فرمايش اميرالمومنين (ع) بايد حق را به صاحبش برگرداند تا خدا نيز از او بگذرد .
قال الصادق عليه السلام : من استدان دينا فلم ينو قضائه كان بمنزلة السارق
كسی كه از مردم دِينی می گيرد اما قصد بازپرداخت آن ندارد چنين شخصی بمنزله دزد است .
چنين شخصی كه از ابتدا قصدش اين بوده كه پولی كه می گيرد را بازپرداخت نكند بايد مال مردم را برگرداند چون مال مردم حق الناس است .
حالا اگر كسی پولی می گيرد اما ندارد كه بازپرداخت كند خداوند فرموده به چنين شخصی مهلت بدهيد . اين حكم نصّ قرآن است كه خداوند در آيه 280 سوره بقره به آن اشاره كرده است " فَنظِرَةٌ إِلَى مَیْسَرَةٍ "
يك روز پيغمبر خدا (ص) برای نماز به مسجد تشريف آوردند . پيامبری كه رحمة للعالمين بود . پيغمبری كه ستارالعيوب بود و با وجود اينكه منافقانی هم بودند كه پشت سرش نماز می خواندند اما هيچگاه آنها را از خود نراند و رسوايشان نكرد . بعد از نماز پيغمبر ايستاد و فرمود قم يا فلان ... قم يا فلان ... قم يا فلان ... قم يا فلان ... قم يا فلان ... و با اين كار نام پنج نفر را بردند و فرمودند اينها بلند شوند . رنگ از رخ اين افراد پريد كه در جماعت مسلمين پيامبر اينگونه آنها را مورد خطاب قرار داد . اين افراد ايستادند پيامبر (ص) فرمود از مسجد من بيرون برويد و حق هم نداريد ديگر پشت سر من نماز بخوانيد . با وجود اينكه منافقين پشت سر پيغمبر (ص) نماز می خواندند اما هيچگاه آنها را بيرون نكرد اما اين افراد را از مسجد بيرون كرد . اين افراد سوال كردند يا رسول الله ما چه گناهی كرده ايم كه اينگونه ما را از خودت دور می كنی ؟ پيامبر اكرم فرمودند " اخرجوا من مسجدنا لا تصلوا فيه و انتم لا تزكّون " شما حق فقرا در مالتان بوده و زكات را نداده ايد . اين زكات حق فقراست و حق الناس محسوب می شود . زكات چيزی است كه خداوند برای فقرا در اموال اغنيا حقی واجب قرار داده است . در باب زكات ما روايات متعددی داريم كه اگر اين باغ به نصاب زكات ، كه هشتصد و خورده ای كيلو هست ، رسيد اگر با آب چاه هست يك بيستم ، اگر آب چاه است يك دهم آن زكات است و صاحب باغ و زمين اصلا مالك اين مقدار محصول نمی شود . امام صادق (ع) فرمود :
انّ اللّه فرض للفقراء فی أموال الأغنياء
يعنی خدايی كه مالك الملك جهان است ، خدايی كه له ملك السموات والارض ، از ابتدا به اين آقا پيام داده است كه تو مالك يك بيستم محصولت نيستی و يك بيستم آن اصلا مال تو نيست و اين يك بيستم محصولت مال فقراست و تو فقط مالك نوزده بيستم آن هستی و در حقيقت امانتداری هستی كه بايد اين مال را به صاحبش برگردانی . لذا كسی كه می خواهد زكات بدهد نمی تواند بگويد من می خواهم از مال خودم زكات بدهم نه اينطور نيست چون اين مقدار اصلا مال تو نبوده است اين مقدار مال فقزاست و خداوند در آن جعل ملكيت كرده است . فقها هم می گويد در زكات جعل ملكيت است و تنها حكم تكليفی نيست .
اگر كسی باغ و زمين زراعتی برای زراعت داشته باشد و محصولات آن خرما ، گندم ، جو و انگور باشد بر چنين مواردی زكات تعلق می گيرد .
امام صادق (ع) فرمود :
ان الله - تبارك و تعالی - اشرك بين الاغنياء و الفقراء فی الاموال فليس لهم ان يصرفوا الی غير شركائهم
خدای متعال ، ثروتمندان و بينوايان را در اموال شريك قرار داد، پس ثروتمندان حق ندارند به غير شريكانشان بدهند
اگر به يك بچه نابالغی ارثی مثلا يك باغ خرما ، انگور يا زمين گندم يا جو رسيد بهر حال اين بچه نابالغ مالك آن می شود و مشكلی در مالك شدن او نيست . می دانيد كه بچه نابالغ تكليفی ندارد و حتی نماز بر او واجب نيست اما غالب فقها اين فتوا را دارند كه اگر چه اين باغ مال بچه نابالغ است اما اگر جنس زكوی ، گندم ، جو ، خرما يا انگور ، در آن بود و به حد نصاب رسيد ولیّ ، قیّم و يا حاكم شرع بايد حتما زكات را از آن جدا كند .
وقتی افرادی به ائمه عرض می كردند كه ما زكات مالمان را داديم آن بزرگواران می فرمودند كه مال شما كه نبوده است بلكه امانتی از فقرا بود كه دست شما بود و شما آن را داده ايد
در روايت داريم كه كسی كه زكات مالش را نمی دهد در لحظه مرگ به او می گويند كه " مُت یَهودياً اَو نصرانیّاً " تو مسلمان نمی ميری چون حق فقرا در اموال تو وجود دارد .
از جمله آن حقوقی كه خدا واجب كرده است حقوقی است كه در معاملات و داد و ستد از مال ديگران در مال ما می آيد و بلعكس . در اينگونه موارد بايد مواظبت بكنيم و از هم حلاليت بطلبيم و اگر آن را انجام نداديم بايد در روز قيامت منتظر بمانيم تا بتوانيم از طرف رضايت بگيريم .
گاهی بر گردن انسان حق يك نفر معين هست و چون طرف يك نفر است انسان می تواند براحتی او را پيدا كند و ازش حليت طلبيده و او را راضی كند اما از همه اين موارد بالاتر آن است كه به گردن كسی حق الناس عمومی بيايد . اگر بر گردن كسی حقّ عامّه مردم بيايد اين كار سختی است . بيت المال حق عامه مردم است يعنی همه مردم در بيت المال شريك هستند حال اگر كسی بيت المال را ضايع كرد و از آن مصرف شخصی كرد حق همه مردم را خورده است و روز قيامت چه كسی بايد به او رضايت بدهد؟ لذا اين بود كه اميرالمومنين (ع) در مورد بيت المال بسيار سختگير بود و هيچ كار او بالاتر از سختگيری نسبت به بيت المال نبود چون اميرالمومنين (ع) می داند كه تصرف در بيت المال چه سختيهايی دارد .
عده ای محضر اميرالمومنين (ع) می آمدند و از ايشان درخواست می كردند كه مازاد بر آنچه از بيت المال سهم داشتند به آنها بدهد . حضرت علی (ع) مكررا به آنها می فرمودند :
والله ما هو بكد يدی ولا تراثی من الوالد ولكنها امانة اودعتها فانا اؤديها الی اهلها
به خدا سوگند! اين مال ( اموال حكومتی ) حاصل دست رنج من و يا ميراث پدرم نمی باشد ، بلكه اين امانت است و به من سپرده شده و من آنرا به اهلش می رسانم. ( مستدرك الوسائل، ج 16، ص 12 )
بيت المال در زمان حضرت علی (ع) دو قسم بود . يك قسمت آن صدقات و زكواتی بود كه جمع می كردند كه مصرف اينها برای فقزا بود . يك قسمت ديگر آن غنائم جنگی بود كه برای عامه مسلمين بود و برای كارهای عمومی مصرف می شدند .
حضرت علی (ع) می فرمود اين بيت المال مال من نيست . كسی می گويد مال من نيست كه ولیّ خداست .
قنبر می گويد يك مرتبه يك خمره عسل به عنوان صدقه برای اميرالمومنين (ع) آوردند ( چون معمولا در آن زمان معمولا جنس می دادند و كمتر اتفاق می افتاد كه درهم و دينار و يا طلا و نقره بدهند ) حضرت فرمود كه فقرا و نيازمندان را صدا بزن تا من اين عسل ها را بين آنها تقسيم كنم . فقرا آمدند و خود حضرت هم آستينش را بالا زده بود و با كاسه ای كه در دست داشت عسل ها را در ظرف هايی كه فقرا آورده بودند می ريخت . چندتا ازاين خانواده هايی كه آمده بودند عسل بگيرند چند تا بچه كوچك نيز به همره آورده بودند . قنبر می گويد اميرالمومنين (ع) به من فرمود چند نفر از اين بچه ها را نگه دار من با اينها كار دارم . چند نفر از بچه ها ماندند تا اينكه اين عسل ها تمام شد . (می دانيد كه عسل چون چسبنده هست وقتی آن را از ظرف خالی می كنيد مقداری از اين عسل روی ديواره ظرف باقی می ماند ) اميرالمومنين به قنبر فرمود بچه ها را بگو بيايند . حضرت به بچه ها دستور داد كه عسل هايی كه روی ديواره خمره بود را بخورند . حتی مقداری عسل روی دستان حضرت علی (ع) ريخته شده بود فرمود اين عسل ها را هم بخوريد . قنبر می گويد من به حضرت علی (ع) گفتم يك خمره عسل تقسيم كردی و حتی يك انگشت نزدی آن را بخوری تا ببينی چه مزه ای می دهد . حضرت علی (ع) فرمود قنبر مگه اين مال من بود كه من بخورم ؟ اين عسل مال فقرا و حق الناس بود اگر اين عسلی كه به ظرف چسبيده بود را دور می ريختم اسراف بود و حق الناس بود حتی عسل روی دستم را هم گفتم بچه ها بخورند چون مال آنها بود . اين اميرالمومنين است و خوب است آدم اينگونه ولايتی باشد . ولايت اميرالمومنين يعنی اينگونه زندگی كردن و پرهيز از حق الناس نمودن .
ابورافع در زمان اميرالمومنين (ع) كليددار بيت المال در كوفه بود . ابورافع می گويد اميرالمومنين (ع) هرگاهمی خواست در بيت المال را ببندد می آمد و يك نگاهی می كرد و فردا كه می خواستند در بيت المال را باز كنند می امد و نگاهی به بيت المال می انداخت تا ببيند چيزی از بيت المال جابجا شده است يا نه . يك گردنبند به عنوان غنائم جنگی در بيت المال آمده بود . چون اين در بيت المال بود حضرت بايد آن را می فروخت و يا آن را خرج مصالح عمومی مردم می كرد يا در جايی كه مصلحت عامه مصلحت داشت مصرف می نمود . اين بود اما يك روز كه حضرت آمد به بيت المال ديد اين جابجا شده است . ابورافع می گويد حضرت سريع مرا خواست و فرمود اين گردنبند را چه كسی ديشب برداشته است و چرا جابجا شده است ؟ ابوراع می گويد عرض كردم يك خانمی از قوم و خويشان خودتان هست ديشب كه شب عيد قربان بوده است به من گفته ابورافع ! من قومو خويشاميرالمومنين هستم اين گردنبند را يك شب به من عاريه ، امانت ، بده جون مجلس عيد و جشن هستمن می برم و صبح آن را می آورم . من اين گردنبند را به او داده ام و او آن را برده و صبح آورده است . اميرالمومنين رو به ابورافع كرد و فرمود : " اتخون المسلمين يابن ابى رافع ؟ " . آيا تو به مسلمانان خيانت می كنی ؟ عرض كردم آقا چه خيانتی ؟ او گردنبند را برده و آورده است . اميرالمومنين فرمود اگر نياورده بود كه من انگشتت را بعنوان دزدی می بريدم . حال كه آورده دارم توبيخت می كنم كه چرا آن را داده ای ؟ گفتم اقا از اقوام خودتان بود ، می دانستم كه برمی گرداند ، او را می شناختم و... . فرمود آيا اين از حقّ همه مسلمانان بود يا نه ؟ گفتم بله . فرمود آيا هر زنی آمده بود تو به او عاريه می دادی ؟ عرض كردم نه . فرمود پس يا همه يا هيچكس . اميرالمومنين فرمود اگر بيت المال است تو بايد به همه امانت می دادی و تو چنين نكرده ای . پس تو به همه خيانت كرده ای و اين حق الناس است . بديتگونه اميرالمومنين (ع) ابورافع را توبيخی شديد كرد .
يكی از استانداران و فرمانداران اميرالمومنين (ع) به آنحضرت نامه نوشت يك مقداری نامه اش را طول و تفسير داده بود . حضرت سريع به مسئول بيت المال فرمود كه سريع به همه كارگزارانم بخشنامه حكومتی كن كه :
كتب إلى عماله أدقوا أقلامكم و قاربوا بين سطوركم و احذفوا عنی فضولكم و اقصدوا قصد المعانی و إياكم و الإكثار فإن أموال المسلمين لا تحتمل الإضرار
اميرالمؤمنين(ع) به كارگزارانش نوشت [براى نامه نويسى] مدادهای خود را باريك بتراشيد و سطرهايتان را نزديك هم كنيد و جمله هاى زيادى خود را حذف كنيد ، اصل موضوع را به نظر آوريد و از زياده نويسى بپرهيزيد زيرا كه دارائى مسلمانان نبايد ضررمند شود .
لذا نامه هايی از بعضی از كارگزاران حضرت علی (ع) در كتابهای تاريخی موجود است كه اينقدر تلگرافی است كه انسان وقتی می خواهد آن را ترجمه كند چشمش درمی آيد تا آن را ترجمه كند . اين كار آنها از ترس اميرالمومنين بوده است . اميرالمومنين دمار از روزگارشان درمی آورد اگر می خواستند يك كلمه در كاغذ بيت المال اضافه بنويسند . اميرالمومنين (ع) می فرمود به من بگوييئ عبدالله يعنی بنده خدا و در كاغذ بيت المال از القاب استفاده نكنيد چون كاغذ بيت المال ارث پدرتان نيست .
بيت المال امروزه مال هفتاد مليون نفر است چه كسی را می خواهيد راضی كنيد ؟ برخی می گويند ما اجازه داريم كه از بيت المال هرگونه خواستيم استفاده كنيم . وقتی اميرالمومنين (ع) كه ولیّ خداست می فرمايد من اجازه ندارم كه از بيت المال استفاده كنم چه كسی اجازه و برای حيف و ميل بيت المال مجوز دارد ؟ اين ها حق الناس است و خدا از آن نمی گذرد .
طلحه و زبير برای مساله ای شخصی محضر اميرالمومنين (ع) آمدند حضرت (ع) به قنبر دستور داد كه چراغ بيت المال را خاموش كند . طلحه گفت چرا چراغ را روی ما خاموش می كنيد ؟ حضرت فرمود اين چراغ مال خودم هست اما روغنش مال بيت المال است ومن تا زمانی كه چراغ روشن است بايد كاری بكنم كه بنفع همگان باشد در صورتی كه شما الان كار شخصی داريد و به قنبر دستور داد كه از خانه چراغی ديگر بياورد . طلحه نگاهی به زبير و زبير نگاهی به طلحه كرد و گفتند بلند شويم برويم كه اين مرد ، مرد معامله نيست . اميرالمومنين فرمود كجا ؟ انگار كاری داشتيد ؟ گفتند ما جوابمان را گرفتيم .
حتی يك چراغ حق الناس است . حالا اين دنيا بگذرد و كسی يقه انسان را نگيرد آن دنيا كه حساب خدا با ما هست چه خواهيم كرد ؟
مفسران اين داستان را در ذيل آيات قرآن نقل كرده اند كه پيامبر اكرم (ص) به يهوديان می فرمود ايسهوديان شما كه مرا می شناسيد و بهتر از همه می دانيد كه من پيغمبر خدا هستم حضرت موسی خيلی بشارت مرا به شما داده است در تورات هم كه اسم من امده است پس چرا ايمان نمی آوريد ؟ می گفتند ما ايمان نمی آوريم چون دينت سخت است . نماز می خوانيم ، روزه می رويم ، اگر بخواهی در جنگ ها هم همراه تو می آييم اما اگر اين زكات را از ما نگيری ما دينت را قبول می كنيم . پيغمبر فرمود نه دين من همه اين موارد را با هم دارد پس فردای قيامت جواب خدا ، موسی و عيسی را چه می دهيد ؟ يهوديان به پيغمبر می گفتند ما رشوه می دهيم . فرموئ به چه كسی رشوه می دهيد ؟ گفتند به فرشته ها . همچنانكه در دنيا رشوه می دهيم و كارمان درست می شود در آخرت هم رشوه می دهيم . می دانيد كه يهوديان خيلی علاقمند به پول هستند .
خداوند متعال آيه نازل كرد كه :
... مَلائِكَةُ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما اَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ ( تحريم ، آيه 6 )
ملائكه های من معصوم هستند و ديگر رشوه خور نيستند .
حالا انسان در دنيا رشوه بدهد در آخرت می خواهد چكار كند ؟ امام باقر (ع) فرمود خداوند از كسی نمی گذرد لذا انسان بايد خيلی مراقبت كند .
اميرالمومنين (ع) می خواست لشكر را برای جنگ صفين بفرستد . يك حرف هايی زده است كه انسان واقعا تعجب می كند و هنوز كه هنوز است بشر بعد از هزار و چهارصد سال به عمق كلام حضرت علی (ع) نرسيده است . چقدر اميرالمومنين (ع) بين خود ما شيعه ها مظلوم است . با اوردن فرمانده لشكر به اشكريان بخشنامه كرد فرمود در راه كه برای جنگ صفين می رويد اگر به يك آبادی رسيديد با اين اسب ها در ده حركت نكنيد چون خانه ها كاه گلی هست اسب ها هم كه زياد هستند وقتی پا به زمين می زنند خانه مردم خراب می شود . اگر به رودخانه ای رسيديد و خواستيد آب بخوريد نگوييد كه ما سرباز اميرالمومنين هستيم و غرور شما را بردارد كنار رودخانه پياده شويد و بگزاريد كه اسبتان هم آب بخورد . با اسب وسط رودخانه نرويد چون اگر اين كار را كرديد آب رودخانه را گِل آلود می كنيد و اگر آب گل آلود شد اين آب تا ده بعدی می رود و حقّ آنها در داشتن آب تميز تضييع می شود .
ببينيد كه حضرت علی چقدر به اموال عمومی دقت دارد . رودخانه ها ، جنگل ها ، صحراها و ... اينها اموال عمومی هستند . حالا اگر يك نفر برود مثلا در رودخانه آشغال بريزد ، درختان را آتش می زند و ... اينها اموال عمومی است و حق همگان است و همه حق دارند كه از آن استفاده كنند . خداوند از كسانی كه اموال عمومی را خراب می كنند نمی گذرد چون اموال عمومی حق الناس است .
برخی می گويند ما می رويم اشك می ريزيم و جبران حق الناس می شود . اگر تمام اشكها را جمع كنيد ارزش آن به اندازه يك قطره خون شهيد نيست . وقتی خون شهيد جبران حق الناس نمی كند اين اشكها هم جبران نمی كند .
اگر كسی هم حق الناس به گردنش هست در اين ماه مبارك از همديگر حلاليت بطلبد
خدا بحق پيغمبر ، اهل بيت و بحق اميرالمومنين اين حساب و كتاب را در قيامت بر ما آسان بگرداند .