حزب كارگر اسرائیل (מפלגת העבודה הישראלית يا مفليغت هعفودا هيسرئيليت) حزب سوسيال دموكرات صهيونيستى است كه در سال ۱۹۶۸ با اتحاد سه حزب كارگرى ماپای، احدوت هعفودا ـ بوعالى تسيون و رافى تشكيل شد. این حزب از احزاب قدیمی رژیم صهیونیستی است، از آغاز تأسیس تا سال 1977 از قدرت منحصربهفردی برخوردار بود و در تقسیمبندی احزاب رژیم صهیونیستی، در اردوگاه چپگرایان قرار میگیرد.
حزب كارگر از ابتدای تأسیس در سال ۱۹۶۸ تا سال ۱۹۹۲ با نام معراخ (تجمع كارگرى) در انتخابات كنست شركت كرد. معراخ در سال ۱۹۶۹ با اتحاد دو حزب كارگر و ماپای ایجاد و در سال ۱۹۸۴ منحل شد. در اصل حزب كارگر را مىتوان ادامه حزب معروف ماپای دانست، زيرا بدنه اصلى حزب احدوت هعفودا ـ بوعالى تسيون را گروهى تشكيل مىداد كه در سال ۱۹۴۴ از حزب ماپای منشعب شد. همچنين، حزب رافى هم در اصل عبارت از گروهى بود كه در سال ۱۹۶۵ به رهبرى ديويد بن گوريون از حزب ماپای جدا شد. شاخصترين بنيانگذاران حزب كارگر عبارتند از: ليوى اشکول، گلدا مئیر، بنحاس سابير (از حزب ماپای)، اسرائيل گليلى، يگال آلون و اسحاق بن هارون (از احدوت هعفودا)، موشه دايان و شيمون پرز (از حزب رافى) و اسحاق رابين.
بیشتر بخوانید:
حزب كارگر با نام «معراخ» در انتخابات كنست هفتم و هشتم (در سالهاى ۱۹۶۹ و ۱۹۷۳) موفق شد، موقعيت برتر حزب ماپای را در ميان همه احزاب حفظ كند. حزب ماپای با توجه به برترى خود، همواره در رأس دولتهای ائتلافى قرار داشت كه با نظر خودش تشكيل مىشدند و پستهاى اصلى در دولت، كنست و آژانس يهود در تصرف آن بود؛ ولى در انتخابات كنست نهم (در سال ۱۹۷۷)، حزب كارگر با تحمل شكستى سنگين، ناگزير به ترک قدرت و پيوستن به احزاب مخالف شد و دست راستىها به رهبرى حزب ليكود، براى نخستين بار در تاريخ رژیم صهیونیستی، زمام امور را به دست گرفتند.
حزب کارگر اسرائیل، حزبی سوسیال دموکرات با محوریت ایدئولوژی صهیونیسم کارگری بوده است. این حزب در حوزه داخلی، ابتدا از برنامهریزی دولتی، اقتصاد مبتنی بر همکاریهای اشتراکی مانند کیبوتصها (مزارع اشتراکی) و تأمین رفاه گسترده حمایت میکرد، اما از دهه ۱۹۹۰ بهتدریج به سمت آزادسازی اقتصادی و تعدیل نقش دولت گرایش یافت. حزب کارگر در حوزه سیاست خارجی و امنیتی، عموماً رویکردی عملگرایانه و میانهرو داشته و از روندهای صلح با فلسطینیان، مانند پیمان اسلو و همچنین گسترش روابط دیپلماتیک با کشورهای منطقه و جهان حمایت کرده است. با این حال، همواره در درون این حزب تنشی بین گرایشهای آرمانگرایانه سوسیالیستی و الزامات سیاسی امنیتی وجود داشته است.
حزب کارگر اسرائیل ضمن تأکید بر آمادگی خود برای مذاکره با آن دسته از شخصیتها و تشکیلات فلسطینی که موجودیت اسرائیل را به رسمیت میشناسند و قطعنامههای ۲۴۲ و ۳۳۸ شورای امنیت را میپذیرند، بر حل گامبهگام مسائل و مشارکت اردن در مذاکرات نهایی تأکید داشته است. هدف نهایی این حزب، دستیابی به توافقی بوده که در چارچوب نوعی حاکمیت سیاسی مشترک بین اردن و فلسطین و نه یک کشور مستقل فلسطینی تعریف شده باشد و از طرفی، آماده همکاری گسترده با رژیم صهیونیستی باشد. در این چارچوب، اورشلیم (بیتالمقدس) باید بهطور کامل تحت حاکمیت این رژیم باقی بماند و دره اردن و شمال غرب بحرالمیت بهمثابه مرزهای امنیتی اسرائیل تحت کنترل آن بمانند. از طرفی، مناطق حیاتی با اکثریت غیرعرب، مانند حومه اورشلیم و غوش عتسیون در دست رژیم صهیونیستی باقی خواهند ماند. همچنین، این حزب خواهان حل مسئله آوارگان فلسطینی خارج از مرزهای اسرائیل است.
حزب کارگر در جایگاه یک حزب سیاسی سوسیال دموکرات، مقید به حفظ دموکراسی و تقویت رفاه اجتماعی و اقتصادی برای آحاد جامعه است و برای نیل به آن، از اهدافی چون کاهش شکاف طبقاتی، محوریت مردم در برنامههای اقتصادی، کنترل تورم و تبدیل اسرائیل به کشوری با استانداردهای اروپایی، خصوصیسازی تدریجی بخش دولتی و کاهش دخالت دولت در اقتصاد حمایت میکند. این حزب در عین حال باور دارد که دولت نباید مسئولیت عرضه خدمات اجتماعی حیاتی مانند آموزش و پرورش و بهداشت و درمان را به بخش خصوصی واگذار کند.
سایر اهداف کلیدی این حزب شامل حذف بوروکراسی، تقویت رقابت اقتصادی، ایجاد فرصتهای شغلی جدید، کاهش نرخ بیکاری به پنج درصد، جذب سرمایهگذاری خارجی و تداوم رشد اقتصادی سالانه پنج درصدی است و برای دستیابی به این اهداف، اجرای اقدامات مشخص در بخشهای بازار کار، آموزش، بهداشت، خدمات اجتماعی و تحقیق و توسعه را لازم میداند.
به لحاظ پایگاه سیاسی و انتخاباتی، حزب کارگر نماینده منافع سیاسی بخشی از جامعه اسرائیل از طبقات و اقشار گوناگون بوده است. هر چند این حزب هنوز هم خود را یک حزب سوسیالیستی چپگرا مطرح میکند، ولی در انتخابات، طبقه متوسط بیشتر به این حزب رأی میدهند و نه به حزب لیکود. همچنین، این حزب در میان طبقه کارگر مزدبگیر، مقبولیت کمتری دارد. اکثر یهودیان اشکنازی (یهودیان کشورهای اروپایی) که بهطور کلی اقشار بالای جامعه اسرائیل را تشکیل میدهند، تمایل دارند به نفع حزب کارگر رأی دهند، در حالی که اکثریت یهودیان شرقی که اجمالاً جزو اقشار پایین جامعه هستند، به نفع لیکود و احزاب دستراستی رأی میدهند.
حزب کارگر رهبران شاخص و برجستهای دارد که در ادامه، به معرفی سه نفر از مهمترین آنها پرداخته میشود.
گلدا مئیر: او یکی از مهمترین افراد تأثیرگذار در صحنه سیاست رژیم صهیونیستی و نخستین و تنها زنی است که توانسته به مقام نخستوزیری دست یابد. گلدا مئیر در سال 1898 در کیف، پایتخت اوکراین که آن زمان بخشی از امپراطوری روسیه بود، در یک خانواده فقیر روسی به دنیا آمد. در کودکی همراه خانوادهاش به ایالات متحده آمریکا رفت و سپس در سال 1921 همراه همسرش به فلسطین مهاجرت کرد. مئیر در دوران قیومیت انگلیس بر فلسطین، به فعالیتهایی نظیر دبیری شورای کار زنان در هستدروت (اتحادیه عمومی کارگران) و عضویت در کمیته اجرایی آن پرداخت. او تلاش زیادی برای استقلال اسرائیل انجام داد و پس از تأسیس رژیم صهیونیستی، نخستین سفیر این رژیم در اتحاد جماهیر شوروی بود. افزون بر این، مئیر به سمتهای مهم دیگری همچون وزارت کار و وزارت امور خارجه نیز دست یافت.
او پس از پایان صدارتش در وزارت امور خارجه، در مقام دبیرکل حزب ماپای و در حمایت از لوی اشکول (نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی) فعالیت کرد و پس از پیروزی این رژیم در جنگ ششروزه در سال 1967، در ادغام ماپای با احزاب احدوت هعفودا ـ بوعالى تسيون و رافى نقش محوری ایفا کرد. پس از مرگ اشکول در فوریه سال 1969، مئیر به مقام نخستوزیری رسید و دولت ائتلافی وقت را حفظ کرد. از طرفی، وی بهطور همزمان رهبری حزب کارگر را بر عهده داشت.

گلدا مئیر در دوران نخستوزیریاش برای دستیابی به صلح مورد نظر خود در خاورمیانه، تلاشهای دیپلماتیک گستردهای مانند دیدار با نیکولای چائوشسکو در رومانی، ملاقات با پاپ پل ششم در واتیکان و میزبانی از ویلی برانت، صدراعظم آلمان غربی انجام داد، اما این تلاشها با حمله غافلگیرانه مصر و سوریه به اسرائیل در سال 1973 متوقف شد. غافلگیری رژیم صهیونیستی و فقدان آمادگی کامل آن در این جنگ، انتقادات شدیدی را متوجه دولت وی کرد. با این حال، مئیر با دشواری بسیار در مارس 1974 یک دولت ائتلافی جدید تشکیل داد، اما نهایتاً در 10 آوریل همان سال از سمت خود استعفا داد.
گلدا مئیر در اسرائیل، شخصیتی بحثبرانگیز است. با وجود انتقادات گسترده از وی بهدلیل غافلگیری در جنگ یوم کیپور، برای تلاشهای فراوانش در راستای منافع رژیم صهیونیستی، از جمله مدیریت صحنه سیاسی این رژیم با بهرهگیری از قدرت نرم (دیپلماسی) و نیز اقدامات سختگیرانه در قبال اعراب، به او لقب «بانوی آهنین» دادهاند. مئیر سرانجام در سال 1978 به علت ابتلا به سرطان در گذشت.
اسحاق رابین: پنجمین نخستوزیر رژیم صهیونیستی و سومین رهبر حزب کارگر بود. رابین در نوجوانی به سازمان نظامی هاگانا پیوست و پس از تشکیل رژیم صهیونیستی و رسمیتیافتن ارتش این رژیم به درجات بالای نظامی رسید. وی در سال ۱۹۶۴، به فرماندهی ستاد کل ارتش رژیم صهیونیستی منصوب شد و بعدها در جریان جنگ ششروزه با اعراب نقش قابل توجهی ایفا کرد؛ بهطوری که تاکتیکهای نوآورانه او، مانند حمله پیشدستانه به نیروی هوایی ارتشهای عربی، عامل اصلی پیروزی اسرائیل در مقابل اعراب بود.
رابین پس از بازنشستگی از ارتش وارد عرصه سیاسی شد. او در ابتدا در مقام سفیر رژیم صهیونیستی در ایالات متحده آمریکا، مشغول به فعالیت شد و در این سمت، روابط بسیار نزدیکی با این کشور برقرار کرد و نقش مهمی در تأمین تسلیحات پیشرفته آمریکایی برای اسرائیل داشت. پس از پایان مأموریتش در آمریکا، در سال 1973 به عضویت کنست درآمد و از طرفی، در مقام وزیر کار در کابینه گلدا مئیر منصوب شد.
پس از استعفای مئیر از سمت نخستوزیری، رابین جایگزین وی شد و از همه مهمتر، به رهبری حزب کارگر هم رسید. رابین در دوره اول نخستوزیریاش، اقدامات مهمی از جمله گشودن بستری برای انعقاد توافق صلح با مصر انجام داد که سرانجام راه را برای انعقاد پیمان کمپ دیوید فراهم کرد و از طرف دیگر، فرماندهی عملیات اِنتِبه در اوگاندا را برای نجات گروگانهای اسرائیلی برعهده گرفت.
رابین سرانجام در آوریل 1977 بهدلیل تخلفات مالی همسرش، لیا رابین از سمت نخستوزیری و رهبری حزب استعفا داد. اسحاق رابین بعدها دوباره به عرصه سیاسی بازگشت و در دولتهای ائتلافی وحدت ملی به رهبری شیمون پرز و اسحاق شامیر، پست وزیر دفاع را برعهده گرفت. او در سال ۱۹۹۲، برای دومین بار به رهبری حزب کارگر و پست نخستوزیری رسید و در این دوره، وارد توافق صلح با اعراب، یعنی اردنیها و فلسطینیها شد.
رابین در سال 1994 توافق صلح با اردن را امضا و از همه مهمتر، توافقهای صلح اسلو را با تشکیلات خودگردان فلسطین به رهبری یاسر عرفات منعقد کرد که به موجب آن، حق حاکمیت در بخشهایی از کرانه باختری و نوار غزه به تشکیلات خودگردان داده شد و دو طرف همدیگر را به رسمیت شناختند؛ اما این اقدام رابین با مخالفت شدید راستگرایان افراطی اسرائیلی مواجه شد و سرانجام در شب چهارم نوامبر ۱۹۹۵، پس از سخنرانی در یک تجمع بزرگ طرفدار صلح در میدان پادشاهان تلآویو، هنگامی که به سمت خودروی خود میرفت، از سوی ایگال عمیر، دانشجوی راستگرای افراطی یهودی که مخالف عقبنشینی از سرزمینهای اشغالی بود، هدف سه گلوله قرار گرفت و کشته شد.
ترور رابین نقطه عطفی در تاریخ رژیم صهیونیستی محسوب میشود. این رویداد، زمینه را برای شکاف هر چه بیشتر در میان جامعه صهیونسیتی نسبت به صلح با فلسطینیها و عقبنشینی از سرزمینهای اشغالی و بهتدریج، تضعیف جایگاه حزب کارگر و جریانهای میانهروی اسرائیلی و از سوی دیگر، قدرتگیری راستگرایان بهویژه حزب لیکود فراهم کرد و همچنین، موجب حاکمیت هر چه بیشتر گفتمان امنیتمحور و سرزمینخواهانه بر فضای سیاسی رژیم صهیونیستی شد.
شیمون پرز: آخرین رهبر برجسته حزب کارگر و از سیاستمداران کهنهکار رژیم صهیونیستی بود. وی بیش از پنج دهه در عرصه سیاسی این رژیم نقشآفرینی کرد و به مقامهای کلیدی مانند نخستوزیری (در سه دوره مختلف) و ریاستجمهوری (۲۰۰۷ ـ ۲۰۱۴) دست یافت. پرز نیز مانند اسحاق رابین نقش پررنگی در ایجاد توافقنامههای صلح اسلو داشت. او همچنین در سال 2005 از حزب کارگر جدا شد و به حزب کادیما پیوست.

حزب کارگر اسرائیل از زمان تشکیل در سال 1968 تا سال 1977میلادی که در برابر حزب راستگرای لیکود شکست خورد، از احزاب بلامنازع و قدرتمندترین حزب سیاسی رژیم صهیونیستی بود. اگرچه این حزب پس از ناکامی سال 1977 توانست دوباره قدرت را در دست گیرد و به ایفای نقش مؤثر خود در صحنه سیاسی اسرائیل ادامه دهد، اما پس از ترور اسحاق رابین، موقعیت آن بهشدت تضعیف شده، بهطوری که از سال 2001 تاکنون موفق به تشکیل دولت نشده است. علاوه بر آن، این حزب در انتخابات پارلمانی نیز همواره عملکرد ضعیفی داشته و در حال حاضر، فقط چهار کرسی در کنست دارد.
تضعیف موقعیت سیاسی حزب کارگر در جایگاه حزبی که زمانی از اعتبار بسیاری برخوردار بوده است، در عوامل متعددی ریشه دارد. پروفسور افرایم اینبار، رئیس سابق مرکز مطالعات استراتژیک بگین ـ سادات (از مراکز مطالعاتی و پژوهشی برجسته اسرائیل) به بررسی دلایل این مسئله پرداخته و معتقد است، حزب کارگر بهدلیل فاصلهگرفتن از ارزشهای سنتی صهیونیسم و ایدئولوژی جمعگرایانه دچار تزلزل سیاسی شد؛ زیرا با متوقفکردن پروژه شهرکسازی از سال 1977 به بعد این ابتکار را عملاً به جناح راست واگذار کرد. از طرفی، اورشلیم (بیتالمقدس) نیز پس از جنگ 1967 تحت رهبری حزب کارگر متحد شد، اما در مذاکرات کمپ دیوید در سال 2000، به رهبری ایهود باراک، این منطقه با فلسطینیها تقسیم و این اقدام وی با مخالفت اکثر اسرائیلیها مواجه شد.
همچنین، حزب از میراث سوسیالیستی و پیوند با طبقات محروم فاصله گرفت و به حلقهای از نخبگان اقتصادی و سرمایهداران تبدیل شد که این امر، پایگاه سنتی آن را از بین برد. در حوزه گفتمانی نیز رهبران جوان حزب کارگر به جای حفظ توازن بین ارزشهای سنتی یهودی و مدرنیته، به سمت فردگرایی، گفتمان حقوق بشری و لیبرال دموکراسی حرکت کردند و ارتباط خود را با بخش محافظهکار جامعه گسستند. علاوه بر این، حزب کارگر خود را بهطور کامل با روند صلح اسلو پیوند زد و پس از شکست آشکار آن در میان افکار عمومی، وجهه امنیتی سیاسی خود را از دست داد.
در بعد اجتماعی نیز حزب کارگر نتوانست با تغییرات جمعیتی اسرائیل (سرزمینهای اشغالی) از جمله رشد جمعیت یهودیان سفاردی (اشاره به یهودیان کشورهای شرقی دارد) و ورود گسترده مهاجران روسی که گرایشهای راستگرایانه داشتند، همگام شود و در نهایت، حمایت خود را عمدتاً به طبقه متوسط اشکنازی محدود کرد. مجموعه این عوامل موجب شد حزب کارگر نهتنها جایگاه هژمونیک پیشین را از دست بدهد، بلکه به حزبی با تأثیرگذاری محدود در صحنه سیاسی رژیم صهیونیستی تبدیل شود.
حزب کارگر از سال 2024، بهمنظور احیای موقعیتش، همراه حزب میرتص و با جذب برخی فعالان مدنی، حزبی جدید با نام «دموکراتها» ایجاد کرد. این حزب تحت رهبری عملی یائیر گولان، در تلاش است تا در مقام اپوزیسیون مؤثر در برابر دولت راستگرای بنیامین نتانیاهو عمل کند. حزب دموکراتها با جذب رهبران جنبشهای اعتراضات ضددولتی، فعالان جامعه مدنی و اعضای جدید، قصد دارد فهرست انتخاباتی قدرتمندتری برای انتخابات پیش روی کنست ارائه و نفوذ جناح چپ میانه را در سیاست اسرائیل افزایش دهد. طبق گزارش روزنامه تایمز اسرائیل، هدف این حزب، ایجاد یک جایگزین واقعی سیاسی و مدنی در برابر سیاستهای دولت راستگراست و خود را خانه کسانی میداند که به دموکراسی، مسئولیتپذیری و عدالت اجتماعی پایبند هستند.
اگرچه جریانهای چپگرا، بهویژه حزب کارگر برای بهبود موقعیت خود در ساختار سیاسی رژیم صهیونیستی تلاش زیادی میکنند، با این حال، بهدلیل تعدیل رویکرد امنیتمحور و از طرفی، واقعه هفتم اکتبر که به گرایش اکثریت جامعه صهیونیستی به جریانهای راستگرا و مخالفت با صلح و راهکار دو دولتی منجر شده است و همانطور که اشاره شد، فاصلهگرفتن از ارزشهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پیشین خود، شانس زیادی برای کسب کرسیهای بالا در کنست و بهدنبال آن تشکیل کابینه ندارند و به نظر میرسد احزاب دستراستی همچنان بر جایگاه برتر قدرت مسلط باشند.
در نهایت، اگرچه حزب کارگر زمانی از احزاب پیشرو و قدرتمند رژیم صهیونیستی بود، اما روی کار آمدن حزب لیکود و از طرفی رویکرد منعطف آن نسبت به صلح و دوری از میراث سوسیالیستی و نزدیکی به ثروتمندان و همچنین غلبه گفتمان امنیتی در فضای سیاسی رژیم صهیونیستی، به تضعیف موقعیت آن در صحنه سیاسی این رژیم منجر شده و با وجود تلاشهایی که حزب کارگر و سایر جریانهای چپ و میانهرو برای ارتقای جایگاه خود میکنند، شانس موفقیت زیادی ندارند و به نظر میرسد قدرت همچنان در دست رقبای آنها (احزاب راستگرا) باقی بماند.
انتهای پیام