
واقعه غدیر خم بهعنوان نقطه عطفی در تاریخ اسلام، همواره محل گفتوگوهای کلامی و تاریخی بوده است؛ اما واکاوی این واقعه از دریچه تفاسیر اهل سنت، فرصتی مغتنم برای دستیابی به فهمی عمیقتر از میراث مشترک اسلامی است. ضرورت پرداختن به این موضوع با رجوع به کتاب «غدیر در قرآن از منظر تفاسیر اهل سنت»، در این نکته نهفته است که با بهرهگیری از منابع اصیل و مفسران تراز اول این مذهب، میتوان لایههایی از دلالتهای قرآنی مرتبط با ولایت امیرالمؤمنین(ع) را آشکار کرد که کمتر مورد توجه عمومی قرار گرفته است.
در این گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین محمدیعقوب بشوی؛ نویسنده و پژوهشگر همراه میشویم. او که از محققان دفتر تبلیغات اسلامی و پژوهشگر مدرسه امام خمینی(ره) است آثاری از جمله «نقد احادیث مهدویت از دیدگاه اهل سنت»، «حقوق اهل بیت در تفاسیر اهل سنت»، «شخصیت حضرت زهرا(س) در قرآن از منظر تفاسیر اهل سنت» و نیز «غدیر در قرآن به روایت اهل سنت» دارد.
مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانیم:

این کتاب ابتدا در محیطهای علمی ارائه شد و از میان آثار رسیده، بهعنوان یکی از آثار برتر انتخاب گردید و مورد حمایت وزارت ارشاد قرار گرفت. اکنون به ۲۳ زبان دنیا ترجمه شده است؛ از جمله روسی (که در مسکو چاپ شد)، سواحلی، اردو (در پاکستان و قم)، آذری، پرتغالی و فارسی.
بله، این جایگاه غدیر خم است که دارد در سطح بینالملل خود را پیدا میکند. غدیر امری جهانی است و باید به جهانیان عرضه شود. وظیفه امروز ما، ترجمه این مفاهیم به زبان دنیای معاصر است. ما نباید غدیر را به مثابه یک موضوع اختلافی عرضه کنیم، بلکه باید آن را بهعنوان یک راهکار تمدنی به بشریت هدیه دهیم. وقتی این کتاب به زبانهای مختلف منتشر میشود و در مسکو، آفریقا یا قلب اروپا مورد استقبال قرار میگیرد، نشان میدهد که پیام غدیر، زبانی جهانی دارد که میتواند از مرزهای مذهبی عبور کند و با فطرت حقجوی انسانها سخن بگوید.
رویکرد ما در این کتاب، یک رویکرد علمی دولایه و متقن بود. ما میدانستیم که برای اثبات حقیقتی به عظمت غدیر، نمیتوان تنها به منابع شیعی تکیه کرد؛ چرا که هدف، گفتوگو با جهان اسلام و رسیدن به حقیقتی مشترک بود.
در قدم اول، وارد دایره معیارهای علمی خود برادران اهل سنت شدیم. دانش «جرح و تعدیل» که ابزار تخصصی آنها برای اعتبارسنجی روایات است، در این کتاب کاملاً مدنظر قرار گرفت. با تکیه بر منابع خود آنها و با استفاده از همان سنجههایی که رجالشناسان اهل سنت برای پذیرش یک روایت به کار میبرند، پیش رفتیم. در واقع، ما از زمین بازی علمی آنها استفاده کردیم تا ثابت کنیم که در چارچوبهای خود آنها نیز، جای هیچ تردیدی باقی نمیماند.
اما تنها «صحت سند» کافی نیست، محتوا نیز باید با حقیقت الهی همخوان باشد. معیار نهایی و فصلالخطاب ما، «عرضه بر قرآن» بود. این یک اصل مسلم و میراث گرانبهای اهل بیت(ع) است که امام صادق(ع) به زیبایی آن را تبیین فرمودند: «هر حدیثی که با محکمات قرآن همخوانی نداشته باشد، اعتبار ندارد.»
ما روایات را در ترازوی قرآن گذاشتیم؛ یعنی پرسیدیم آیا این تفسیر از غدیر، با روح کلی آیات الهی و جایگاه نبوت سازگار است؟ وقتی سیره تاریخی امیرالمؤمنین(ع) را در کنار این آیات قرار میدهیم، میبینیم که این تفسیر، تنها تفسیری است که با واقعیت زیست علوی و مأموریت پیامبر(ص) تطابق دارد.
در واقع، ما یک مثلث استدلالی تشکیل دادیم: اعتبارسنجی براساس اصولِ اهل سنت، مطابقت کامل محتوایی با آیات قرآن و همخوانی روایات با قرائن مسلّم تاریخی. وقتی این سه عنصر با هم ترکیب میشوند، دیگر بحث از سلیقه مذهبی خارج میشود و به یک حقیقت اثباتشده تبدیل میشود. ما با این روش، به جای جدل، به استدلال رو آوردیم تا هر خواننده منصفی، با هر گرایشی، بتواند به این خروجی علمی اعتماد کند.
در این کتاب کوشیدم با نگاهی زبانشناختی و تاریخی، تمامی معانی واژه «مولی» را در فرهنگ عرب واکاوی کردم. برخی سعی دارند «مولی» را صرفاً به معنای «دوستی و محبت» تفسیر کنند؛ اما بیایید صادقانه و علمی به صحنه غدیر نگاه کنیم. این تفسیر، با هیچ منطق عقلانی و تاریخی در آن سیاق همخوانی ندارد.

تصور کنید پیامبر اکرم(ص) در گرمای سوزان جحفه، در میان آن جمعیت انبوه و در شرایطی که تمام قبایل عرب حضور داشتند، پس از پیمودن مسیری سخت، مردم را متوقف کنند تا به آنها بگویند: «هرکس من دوست او هستم، علی هم دوست اوست» آیا عقلانی است که برای بیان یک رابطه قلبی ساده، چنین مقدمات هولناکی چیده شود؟ آیه «بَلِّغ مَا أُنزِلَ إِلَیک» با آن لحنِ تهدیدآمیزِ الهی «اگر ابلاغ نکنی، رسالت را انجام ندادهای»، مگر برای بیانِ یک توصیه اخلاقیِ ساده نازل شده است؟ مسلماً خیر. این واژه، بار حقوقی و سیاسی بسیار سنگینتری را حمل میکند.
مولی» در اینجا به معنای «اولویت بر نفس» و «صاحباختیار مطلق» است. غدیر، اعلام یک جریان تداوم است؛ نه یک احساس شخصی. رسالت نبوی بدون هدایت پس از پیامبر(ص)، ناقص میماند. اگر غدیر نبود، دین به عنوان یک امر مقطعی تمامشونده باقی میماند. اما ولایت، تضمین این حقیقت است که دین خدا، محافظی دارد که همان مسیر پیامبر را با همان اقتدار ادامه میدهد.
وقتی میگوییم مولی، یعنی کسی که «ولایت امر» را بر عهده میگیرد. این مسئولیت، هزینه دارد. ما در حوادث پس از غدیر و حتی در عرفات، میبینیم که پیامبر(ص) از چه طوفانهایی عبور میکند. ایشان مأمور بودند که این «زنجیره» را وصل کنند. ولایت، یعنی پیوندِ امت با حقیقتی که اجازه نمیدهد دین، به سلیقههای شخصی زمانه آلوده شود. بنابراین، تفسیر «دوستی» برای مولی، نه تنها سادهسازی یک واقعه بزرگ است، بلکه تهی کردنِ غدیر از محتوای سیاسی و تمدنیِ آن است. ما معتقدیم «مولی» یعنی تداوم رسالت در قامت کسی که آینه تمامنمای سیره نبوی است.
اهل سنت در ذیل این آیه، به ماجرای غدیر خم اشاره دارند. خداوند در این آیه با لحنی شدید، پیامبر را مأمور میکند که اگر این رسالت را ابلاغ نکند، اصلاً کاری انجام نداده است. ما در روایاتِ اهل سنت داریم که این آیه در غدیر خم نازل شد و پس از آن پیامبر (ص)، امیرالمؤمنین (ع) را بالا برد. خداوند به پیامبر میفرماید «نترس و نگران نباش، خدا تو را از شر مردم حفظ میکند». این نشان میدهد که ابلاغ ولایت، بسیار سنگین بوده و دشمنان و منافقین در کمین بودهاند. نظام ولایت که امروز میبینیم، در واقع ادامه همان جریانِ غدیر است؛ ایستادگی نظام جمهوری اسلامی ایران در برابر تمام قدرتهای جهانی، به خاطر همین نظریهی ولایت است.
واقعه غدیر از دایره حدس و گمان بیرون است و به قلمرو یقین تاریخی وارد شده است. وقتی از تواتر صحبت میکنیم، یعنی با حقیقتی مواجهیم که آنقدر راویان متعدد و مستقل در سطوح مختلف داشته که عملاً امکان توافق بر یک دروغ را در آن غیرممکن میکند. بسیاری از عالمان و محدثان طراز اول اهل سنت، تصریح کردهاند که حدیث غدیر نه تنها صحیح است، بلکه «متواتر» است. وقتی محدثانی همچون ابنکثیر، ابنحجر عسقلانی یا ذهبی در آثار خود بر سند آن صحه میگذارند، این یک اعتراف درونمذهبی است. آنها غدیر را به عنوان یک واقعه مسلم تاریخی ثبت کردهاند، نه یک روایت حاشیهای.
برخی سعی میکنند با تقلیل این حدیث به «خبر واحد»، آن را از اعتبار لازم ساقط کنند؛ اما پاسخ علمی ما این است: مگر میشود واقعهای که در حضور آن جمعیت انبوه در بازگشت از آخرین حج پیامبر(ص) رخ داده و توسط دهها تن از صحابه نقل شده، «خبر واحد» باشد؟ انکار غدیر، به لحاظ اصول حدیثی، مانند انکار مسلمات تاریخی است. اگر ما غدیر را با این اسناد متواتر نپذیریم، عملاً راه را برای تردید در کلیت تاریخ اسلام باز کردهایم.

اینکه میگویم میلیونها نفر در طول تاریخ بر سر این مسئله ایستادهاند، صرفاً یک احساس مذهبی نیست؛ این بازتاب همان «تواتر» است. یعنی این حدیث در طول قرنها، از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و در متون معتبر علمی اهل سنت هم جای گرفته است. بنابراین، وقتی از غدیر سخن میگوییم، از یک ادعای شخصی سخن نمیگوییم؛ بلکه از یک گزارش قطعی تاریخی حرف میزنیم که در منابع خود برادران اهل سنت نیز به عنوان یکی از مستندترین روایات نبوی شناخته میشود. بحث ما این است که اگر این حدیث به این اندازه متواتر و قطعی است، چرا در تحلیل سیاسی و کلامی جایگاه ولایت، آنطور که باید مورد مداقه قرار نمیگیرد؟ این پرسش ماست.
بنده معتقدم غدیر نقطه افتراق نیست؛ غدیر خود قرآن گویاست، تبیینِ عملیِ پیام قرآن است. مگر میشود چیزی که ریشه در وحی دارد، عامل تفرقه باشد؟ اگر ما غدیر را درست بفهمیم، خواهیم دید که غدیر نهتنها ضد وحدت نیست، بلکه یکی از عمیقترین پایههای وحدت حقیقی امت اسلامی است. چون وحدت واقعی، وحدت بدون محور نیست؛ امت اگر محور الهی نداشته باشد، دچار پراکندگی، تفسیرهای متعارض و اختلافات پایانناپذیر میشود.
این کتاب را به دوستان اهل سنت هدیه دادم، چون باور دارم بحث غدیر، اگر با زبان علمی، قرآنی و مستند مطرح شود، میتواند بهجای ایجاد فاصله، زمینهای برای گفتوگوی عالمانه و بازگشت به مشترکات اساسی باشد. سؤال این است: آیا میشود قرآن از ابلاغِ یک امر به این عظمت سخن بگوید، آن را همسنگِ تمام رسالت بداند، و بعد ما بگوییم این موضوع در حاشیه است و نقشی در سرنوشت امت ندارد؟ قطعاً چنین نیست.
غدیر، مسئله شخصی یا صرفاً تاریخی نیست؛ غدیر، مسئله امتسازی است. اگر غدیر در جایگاه حقیقی خود دیده میشد، امت اسلامی حول محور ولایت الهی شکل میگرفت و بسیاری از انشعابها، انحرافها و تفرقهها پدید نمیآمد. از این جهت، غدیر را باید حلقه اتصال امت دانست، نه عامل جدایی آن. من در این کتاب نیز دقیقاً بر همین مبنا حرکت کردم؛ یعنی بهجای تکیه بر تعابیر احساسی یا جدلی، بر محورهای مشترک، بر آیات قرآن، و بر منابع معتبر اهل سنت تمرکز کردیم.
نکته مهم این است که ما در منابع اهل سنت دستکم ۲۵ آیه در ارتباط با غدیر و مسئله ولایت بررسی کردهام. این عدد، عدد کمی نیست. این نشان میدهد که موضوع غدیر، یک بحث حاشیهای و محدود نیست، بلکه در بطن معارف قرآنی و روایی اسلامی حضور دارد. حتی معتقدم اگر از میان این مجموعه، تنها یک آیه هم با دقت، انصاف و روش علمی بررسی شود، برای اثبات اصل این حقیقت کفایت میکند. بنابراین، سخن از غدیر، سخن از یک اختلافسازی مذهبی نیست؛ سخن از بازخوانی یک حقیقت قرآنی و نبوی است که میتواند افق تازهای برای فهم وحدت، رهبری الهی و هویت امت اسلامی بگشاید.
محور مغفول در گفتوگوی امروز ما با جهان اسلام و حتی جهان معاصر، درک پیوند میان ولایت و توحید است. ما گاهی ولایت را یک بحثِ جانبی میبینیم، در حالی که ولایت، قلب توحید است. توحید یعنی پذیرش حاکمیت مطلق خداوند. اما سؤال اینجاست این حاکمیت در جهان مادی و در مسیر تاریخ، چگونه جاری میشود؟ خداوند حکیم، دین را برای هدایت بشر فرستاده است؛ آیا ممکن است برای این هدایت، محافظ و تفسیرکننده معصوم قرار نداده باشد؟ ولایت، همان مکانیزمی است که توحید را از یک اندیشه انتزاعی به واقعیت جاری در زندگی تبدیل میکند. دین بدون ولایت، یعنی دینی که در برابر طوفانهای قدرت، تحریفها و بدعتها، محافظی ندارد و دیری نمیپاید که به سلیقههای بشری آلوده میشود.
ما امروز در یک نقطه عطف تاریخی هستیم. این کتاب و این تلاشها، نه برای پیروزی در یک منازعه کلامی، بلکه برای ارائه یک پاسخ تمدنی به نیازهای بشر امروز است. بشری که در آشفتگی رهبریهای انسانی گم شده و تشنه شنیدن حقیقت رهبری الهی است.
درخواست من از تمام اندیشمندان، نخبگان و دغدغهمندان جهان، چه در جهان اسلام و چه فراتر از آن، این است: بیایید این نقطه اشتراک عالی را بازخوانی کنیم. پیام امیرالمؤمنین (ع)، پیام عدالت، خردورزی و صراحت در حق است؛ این پیام، میراث مشترک ماست و متعلق به تمام آزادگان جهان. ما مفتخریم که خادم این حقیقت باشیم و از همه شما دعوت میکنیم که در این مسیر جهانی، همگام و همصدا شوید. ترویج پیام ولایت، ترویج پیام نجات بشریت است؛ و این، بزرگترین افتخار ماست که نام مبارک امیرالمؤمنین (ع) را به عنوان الگوی بیبدیل حکمرانی الهی، به گوش جهانیان برسانیم.
انتهای پیام