کد خبر: 4369377
تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۴۶
محمدتقی ذاکری تشریح کرد

آسیب‌شناسی صلح امام حسن(ع)؛ نقش جریان «قراء» در تحولات درونی جبهه حق

وقتی سخن از صلح امام حسن مجتبی(ع) به میان می‌آید، ذهن بسیاری از تحلیل‌گران به سوی دشمن بیرونی و تاکتیک‌های معاویه می‌رود اما برای درک صحیح این واقعه، باید نگاهی آسیب‌شناسانه به درون جبهه حق در آن مقطع کرد. در واقع، صلح امام(ع) تنها واکنشی به دشمن خارجی نبود، بلکه پاسخی به یک بحران فکری و فرهنگ درونی بود که از زمان رسول خدا(ص) شکل گرفته بود و در دوران امام مجتبی(ع) به اوج رسید. در این گفت‌وگو می‌خوانیم که جریان «قراء» چگونه با شعار «حسبنا کتاب الله»، مسیر اطاعت از ولی را به چالش کشیدند. ‌

مصاحب امام حسن ع/ درس تبعیت از ولایت و امامت؛ اولویت امام مجتبی(ع) بر جنگ با معاویهمحمدتقی ذاکری، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب و تاریخ‌پژوه در گفت‌وگو با ایکنا به مناسبت ایام شهادت امام حسن مجتبی(ع) به نقش خوارج و یا قراء در پذیرش صلح پرداخت. متن سخنان وی به شرح زیر است:
 
نخستین نکته در بررسی صلح امام مجتبی(ع)، پرداختن به آسیب‌شناسی این واقعه است؛ زیرا غالباً در تحلیل‌های مربوط به این موضوع، بر اقدامات معاویه و فشاراتی که منجر به پذیرش صلح یا آتش‌بس توسط امام حسن(ع) شد، تأکید می‌شود. اما کمتر پیش می‌آید که تحولات داخلی کوفه به عنوان دلیل اجبار امام به صلح مورد توجه قرار گیرد. در واقع، از یک عامل حیاتی غفلت شده است که در اینجا شرح مختصری از آن ارائه می‌دهم.
در این تحلیل باید اشاره کرد که مباحث مطرحه، عمدتاً معارفی و تاریخی است که نکات مهمی برای زندگی امروز ما در بر دارد. اگرچه معاویه در جبهه مخالف امام حسن(ع) بود و این دشمنی از زمان حضرت علی(ع) شکل گرفته و امری روشن بود، اما مسئله کلیدی‌تر، تحولات درونی شهر کوفه در این دوره است. به عبارت دیگر، اگر رویکرد امام حسن(ع) به صلح و آتش‌بس منجر شد، عامل اصلی آن نه اقدامات معاویه، بلکه تحولات درون جبهه مؤمنان بود.
در آن مقطع، اندیشه‌هایی در درون جامعه اسلامی شکل گرفته بود که در حال تبدیل شدن به یک فرهنگ بود و امام مجتبی(ع) در مواجهه با این وضعیت، در نهایت صلح را پذیرفتند. مهم‌ترین بخش از این تحولات در جبهه حق، ظهور اندیشه «خوارج» بود که به آنان «اصحاب حروریه» نیز گفته می‌شود. همچنین تعبیر عام‌تری به نام «قراء» (قاریان) وجود داشت؛ گروهی فکری که نوع خاصی از اندیشه‌ها را در جامعه اسلامی ترویج کرده و اقدامات خطرناکی را از آن جهت انجام می‌دادند.

‌نقش قراء در تحمیل صلح

در زمان رسول خدا(ص)، گروهی شکل گرفتند که در اطاعت و پیروی از پیامبر(ص) چون و چرا می‌کردند؛ به این معنا که اگرچه نبوت و جایگاه پیامبر(ص) را پذیرفته بودند، اما در نهایت بر این باور بودند که ایشان شانی فراتر از ابلاغ وحی به مردم ندارند. آنان معتقد بودند رسول خدا(ص) تنها پیام‌رسان است و وظیفه آن‌ها تنها اطاعت از خدا و پیام الهی است که ایشان ابلاغ می‌کنند.
پیامدهای فعالیت این گروه چنان گسترده بود که قرآن کریم نیز به این مسئله پرداخته است. در مطالعات قرآنی، هنگام بررسی بحث «اطاعت از ولی»، متوجه می‌شویم که قرآن دستور داده است از «اولی‌الامر» اطاعت کنید؛ در حالی که روح آیات مرتبط، ابتدا بر اطاعت از خدا و رسول تأکید دارد و سپس به اولی‌الامر اشاره می‌کند.
علت این تأکید قرآنی، وجود گروه‌هایی مانند «قراء» بود که در برابر پیامبر(ص) تردید می‌کردند و در برابر اوامر نبی اکرم(ص) کاملاً مطیع نبودند. آنان می‌پرسیدند: «آیا آنچه می‌گویی سخن خودت است یا سخن خدا؟» علت این پرسش‌ها این بود که اگر دستور مورد نظر، نظر شخصی رسول خدا(ص) باشد، بهانه آورده و ادعا کنند که ایشان رأیی دارد و آنان نیز رأی خود را دارند.

چرا به این گروه قاری می‌گفتند؟ 

 شایان ذکر است که تمامی «قراء» این دیدگاه را نداشتند، بلکه گروه اندکی از آنان چنین رفتار می‌کردند که معتقد بودند دستورات مهم الهی و وحی، تنها در قالب قرآن تبدیل شده است؛ لذا برای عمل به تکالیف الهی، صرفاً آیات قرآنی ملاک هستند و در برابر هر دستوری که خارج از آیات قرآن باشد، اجباری به اطاعت وجود ندارد. به تعبیر دیگر، شعار آنان «حسبنا کتاب الله» (کتاب خدا برای ما کافی است) بود.
نمونه بارز این رویکرد در آخرین پنجشنبه عمر شریف پیامبر اکرم(ص) مشاهده شد؛ آنگاه که ایشان درخواست قلم و دوات کردند تا متنی به یادگار بنویسند که امت از طریق آن دچار انحراف و گمراهی نشود، همین گروه با شعار «حسبنا کتاب الله» در برابر این درخواست ایستادند و مدعی شدند که به دستورات فراتر از کتاب خدا نیازی ندارند. بدین ترتیب، رهبران این طیف کسانی بودند که در «یوم‌الخمیس» از دستور رسول‌الله(ص) سر باز زدند.
پس از رحلت پیامبر(ص)، قراء به دلیل قرابت فکری با دو خلیفه اول و دوم، چالش جدی برای آنان ایجاد نکردند و حامی آن‌ها بودند؛ چنان‌که در منابع تاریخی و حدیثی، این طیف تنها در جایگاه حمایت از آنان دیده می‌شود. اما در دوره عثمان، نقش آنان آشکارتر شد؛ زیرا خلیفه سوم نه از طیف قراء بود و نه روش حکومتی او مشابه دو خلیفه پیشین بود.
عثمان، برخلاف سیره پیامبر(ص) و در مخالفت آشکار با قرآن، اقداماتی انجام داد؛ از جمله اینکه افرادی نالایق را به عنوان والیان اسلامی منصوب کرد؛ کسانی که حتی حداقل شئون اسلامی را رعایت نمی‌کردند و با وضعیت مستی، نماز اقامه کرده و خطبه می‌خواندند. از این رو، نقدهای گسترده‌ای به خلیفه سوم وارد بود. در ماجرای محاصره خانه و قتل عثمان، قراء بیشترین نقش را داشتند. در اثر این مخالفت‌های صریح، آنان به تدریج به طیفی تبدیل شدند که خود را معیار سنجش قرار می‌دادند؛ بدین معنا که اگر خلیفه یا والی‌ای خلاف قرآن عمل می‌کرد، موضعی شدید علیه آنان می‌گرفتند و در نهایت این روند به قتل عثمان منجر شد.
 
این اتفاق باعث قوت قلب و افزایش اعتمادبه‌نفس در میان قراء شد، زیرا توانستند خلیفه سوم را از قدرت خلع کنند. حضرت امیر(ع) با وجود نقدهای بسیار به رفتار عثمان، موافق «خلیفه‌کشی» نبودند و برخلاف برخی انحرافات تاریخی در انتساب این قتل به ایشان، شدیداً با قتل عثمان مخالف بودند و تلاش کردند تا مانع از این اتفاق شوند. با این حال، همین قراء در دوران حکومت حضرت امیر(ع) نیز خود را معیار سنجش عملکرد حکومت با قرآن دانستند و به زعم خود مدعی شدند هر کجا حضرت مخالف قرآن عمل کند، در برابر ایشان خواهند ایستاد.

تحمیل حکمیت

رفتارهای این گروه در نهایت به راه انداختن جنگ نهروان منجر شد و ماجرای «حکمیت» را نیز همین گروه به حضرت علی(ع) تحمیل کردند. آنان چون رفتار امام را با معیارهای خودشان مخالف قرآن می‌دانستند، حکم به قتل ایشان دادند و در نهایت، امام(ع) به دست یکی از همین افراد به شهادت رسیدند.
جریان خوارج و قراء در دوره امام حسن مجتبی(ع) نیز به رویکرد خود ادامه دادند. شهر کوفه در آن مقطع، کانون سکونت طیف‌های متنوعی از قبایل و برخی از اصحاب برجسته پیامبر(ص) بود؛ همچنین هاشمیان و شیعیان اعتقادی ائمه(ع) در آنجا زندگی می‌کردند و حتی افرادی بودند که در شأن امیرالمؤمنین(ع) غلو می‌کردند. بنابراین، ما با طیف‌های متضادی مواجه بودیم که در میان آن‌ها، خوارج به عنوان منتقدان و قاتلان حضرت علی(ع) حضور داشتند.
در این شرایط، طیف قراء به زبان‌درازی‌های خود ادامه دادند و همچنان خود را معیار تشخیص حق یا باطل بودن رفتار امام مجتبی(ع) می‌دانستند. از این رو، با حضرت شرط کردند که تنها در صورتی بیعت می‌کنند که ایشان به سیره رسول‌الله(ص) و طبق قرآن عمل نموده و با معاویه بجنگند. در پاسخ، امام(ع) فرمودند: «شما بر اساس دو شرط اول با من بیعت کنید؛ زیرا جنگ با معاویه نیز در صورت لزوم، در دلِ همین دو شرط نخست نهفته است.»
در تحلیل این واقعه، بسیاری به طور عرفی می‌گویند که امام مجتبی(ع) به دلیل عدم جدیت سپاه خود در نبرد با معاویه، نخواستند وعده جنگ با او را بپذیرند؛ اما این تحلیل نادرست است. امام حسن(ع) در پی آن بود تا از جایگاه «امامت و ولایت» دفاع کند؛ چرا که امامت جایگاهی نیست که دیگران برای آن تعیین تکلیف کنند. جایگاه امامت همان حقیقتِ آیه شریفه «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» است.
امام حسن(ع) بیش از آنکه متوجه دشمن بیرونی باشد، متوجه این رفتارهای ناپسند بود که در آن، افراد خود را معیار تشخیص حق و باطل قرار می‌دادند و معتقد بودند رفتار ولی و امام جامعه نیز باید توسط آنان تأیید شود. امام بیشترین توجه را بر مقابله با این پدیده گذاشتند و شروط این افراد را نپذیرفتند تا پیام روشنی را برسانند: اینکه هرگز اجازه نخواهند داد افرادی، راه درست و نادرست را برای ولی و امام جامعه تعیین کنند.

درس تبعیت از ولایت در سیره امام مجتبی(ع)

سیره و رفتار امام حسن مجتبی(ع) به ما می‌آموزد که حتی در مواجهه با دشمنان خارجی قدرتمند، مقابله باید در سایه اطاعت از «ولی و رهبر جامعه» صورت گیرد و هر رویکردی غیر از این، به‌ویژه اگر از سوی کسانی باشد که خود را تعیین‌کننده می‌پندارند، پذیرفتنی نیست. در اندیشه شیعی، که قرائت صحیح از اسلام است، امام و ولی جایگاهی والایی دارد که تمامی طیف‌ها باید همواره از ایشان پیروی کنند؛ لذا هیچ‌کس حق ندارد چیزی را بر ولی تحمیل نماید یا با ادعای سنجش رفتار ایشان، تبعیت خود را مشروط به تطابق با نظرات شخصی‌شان کند. امام(ع) حاضر بود در برابر دشمن بسیار خطرناکی چون معاویه کوتاه بیاید، اما در برابر اندیشه‌های فاسد داخلی هرگز کوتاه نیامد.
در حقیقت، امام حسن مجتبی(ع) برای حراست از جایگاه «امامت و ولایت» مجبور به پذیرش صلح شدند؛ زیرا ایشان در برابر کسانی ایستادند که خود را شاقول و معیار تشخیص حق و باطل برای جامعه می‌پنداشتند. امام(ع) در این مسیر، مبارزه با این جریان‌های داخلی را بر مبارزه با فردی کذاب و فاسد مانند معاویه اولویت بخشیدند.
انتهای پیام
خبرنگار:
علی فرج زاده
دبیر:
سلما آرام
captcha