کد خبر: 1301519
تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۲ - ۱۳:۵۴

انطباق با قرآن؛ دلیل ماندگاری اشعار حافظ

حافظ، شاعری كه آميختگی اشعارش با كلام وحی گواه اين ادعاست كه شهرت وی متعلق به ديروز، امروز و فرداست و شعر حافظ متعلق به همه نسل‌ها و اعصار بوده چرا كه منطبق بر قرآن است.



خواجه شمس‌الدين محمد متخلص به حافظ و ملقب به لسان‌الغيب از شعرای بزرگ قرن هشتم هجری يكی از مردمی‌ترين شاعران ايرانی و از بزرگترين معمارهای فرهنگ ايرانی است.


حافظ از تبار صداقت و صميميت و از شعرايی است كه از هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است. وی شاعری كه آميختگی اشعارش با كلام وحی گواه اين ادعاست كه شهر وی متعلق به ديروز، امروز و فرداست و شعر حافظ متعلق به همه نسل‌ها و اعصار بوده چرا كه منطبق بر قرآن است.


حافظ قرآن را از بر می‌خوانده يعنی آن را در خاطر خود كاملاً ضبط كرده و تفسير آن را بر مبنای احاديث وارده از چهارده معصوم(ع) به خاطر می‌سپرده و آنگاه اشعار خود را بر مبنای آن‌ها می‌سروده است بگونه‌ای كه از اشعار زيبا و دلچسب وی همگان لذت می‌بردند ولی عمق اشارات او را درك نمی‌كردند.


شناخت حافظ بيشتر از روی اشعار و ديوانش بوده و اشعارش همه الهامات و حديث قدسی و لطايف حكمی و نكات قرآنی است و اين تعبير لطايف حكمی و لطايف قرآنی تعبير خود حافظ است كه می‌گفت: «آنچه من می‌گويم لطايف حكمی است با نكات قرآنی.»


همانطور كه بسياری از محققين قديم و برخی از نويسندگان جديد اشاره كرده‌اند حافظ يقيناً پنجاه سال از عمر شصت و چند ساله‌اش را در تحصيل و تدريس قرآن گذرانده تا جايي كه در نحوه سخن‌گفتن و سخنوری صورت و ساختمان غزلش كاملاً متاثر از نثر و سجع قرآن بوده و اكثر اشعارش شكل گرفته از اسلوب آيات و سور قرآنی است.


شايد تنها كلامی كه در سراسر ديوان خواجه بدون ابهام يا اشاره و جدا از هر مترادفی ديده می‌شود كلمه قرآن است و اين به خاطر قدر و جلالتی بوده كه شمس‌الدين محمد ورای اين كتاب آسمانی كه آميخته با جان و باطن اوست قائل است.


همانطور كه در قرآن هر آيه دارای معانی خاص خود است و در كل سوره هم يك مفهوم كلی را بيان می‌دارد به يك هدف نهايی ختم می‌شود و شعر حافظ نيز بر اين اسلوب استوار است. و نقش قرآن درموجوديت شعر حافظ نه فقط نقش ظلعی در يك مثلث است بلكه در حكم عبود و پايه مثلث بوده كه برافراشتگی خيمه منوط به وجود آن است.


شعر حافظ مختلف‌المضمومن اما مشترك‌المنظور است كه اين هم يكی از خصوصياتی خاص قرآن است و در يك غزل گاه چند موضوع و مفهوم نهفته بوده که همان اسلوب قرآن كريم است. عرفان به معنی يافتن حقايق از طريق كشف و شهود بوده و عارف در اشعار حافظ به معنی شخص خودشناس خداشناس حقيقت جوی است.


شهید مرتضی مطهری در تماشاگه راز مي‌گويد: «ديوان حافظ يك ديوان عرفانی است، درحقيقت يك كتاب عرفان است به علاوه جنبه فنی شعر، به عبارت ديگر ديوان حافظ عرفان است به علاوه هنر، ديوانی است كه از عرفان سرچشمه گرفته و به صورت شعر بر زبان سراينده جاری گشته.»


بعضی هم برعكس عقيده دارند كه عرفان محلی است كه حافظ را به انسان و زمين پيوند مي‌دهد و حافظ عارف مطلق نيست. از ديدگاه عارفان جهان از عشق بوجود آمده و با نيروی عشق بازمی‌گرد و در عرفان تقابل ميان عشق و عقل را به هنگام سخن‌گفتن از عشق زمينی و آسمانی را مشاهده می‌کنیم و حافظ نيز در ميان اين سنت ديرينه گام می‌نهد و بارها به عاشق بودنش صراحت دارد و تقابل عشق و عقل در ابياتی كه خواجه عشق و رندی را در كنار هم می‌آورد به خوبی روشن است.


خواجه در حديث عشق غزل می‌سرايد و عشق را والاتراز عقل مي‌داند و نگار زيبای خود را كه نه خط می‌داند و نه درس مساله‌آموز مدرسين می‌سازد.


در شعر حافظ آنچه جهان را به حركت مي‌آورد و اين حركت را دوام می‌بخشد عطش دستيابی به مبدا است كه اين همان عشق است و شرح عشق بدانگونه كه مبنای وجود باشد پيش از حافظ نيز در شعر پارسی جايگاه خود را داشته است.


حافظ عشق را اشتياق به جاودانگی انسان و به گسستن زنجيرهای زمان و مكان به شكستن هنجارهای اجتماع مي‌داند در واقع عقل حافظ جان است و عشق ميل به فناست و وحدت وجود از بحث‌های اساسی عرفان است كه در شعر حافظ جايگاه خاصی دارد و در شعر حافظ جهان با همه كثرت و رنگارنگی از حقيقت واحدی سرچشمه مي‌گيرد و به سوی هدف يگانه پيش می ‌رود.


انسان در جهان‌بينی عرفانی نقش فوق‌العاده‌ای دارد تا آنجا كه انسان عالم كبير است و جهان عالم صغير و در شعر حافظ انسان آزاده‌ شوريده است كه در قلبش شعله تابناك عشق روشن بوده و بار امانتی را كه كوه‌ها و آسمان‌ها از پذيرفتن آن سربا زدند بر دوش مي‌كشد و فراتر از فرشتگان اوج مي‌گيرد و آنان را واميدارد تا با او باده مستانه بزنند.


ريشه رنج انسان در پراكندگی، ريشه كينه‌ها و خودخواهی‌ها است و حافظ جهان را خراب آباد و دامگه حادثه مي‌داند و مي‌گويد كه اگر چند روزی روح انسان درقفسی گرفتار است سرانجام آزاد خواهد شد.


حافظ پيامی جديد در مورد انسان دارد در شعر مولوی انسان عاشقی است لبريز از شور جنون، در شعر سعدی انسان موجودی است كاملا عادی و در شعر خيام حيران و سرگشته است اما در شعر حافظ نشانی می‌يابد كه ويژه خود اوست، هم عاشق است و هم آزاده، هم چشم به زيبايی‌های زمين دارد و هم زشتی‌ها را می‌بيند و مهم‌تر از همه اينكه بر جهانی بهتر و شايسته‌تر نظر دارد، جهانی آن‌چنان كه بايد باشد نه آن‌چنان كه هست.


معصومه عليزاده

captcha