|
وقتی برگهای خاطرات جبههها را ورق بزنيم، لحظات باشكوهی را به عينه خواهيم ديد؛ چگونه میتوان در عين صلابت و ايستادگی، در مقابل پروردگارت سجده كرد و كوچكی خود در مقابل ايزد، نمايان ساخت.
جمله «رمضان، ماه خداست» برای تمامی مسلمين آشناست. اما اين ماه به ويژه شبهای احيا، معنای خاصی برای رزمندگان و فرماندهانی داشت كه خانه و كاشانه خود را رها كرده و به خاكريزهای عشق رفته بودند تا در مقابل دشمن بايستند.
شبهای احيا برايشان حال و هوای خاصی داشت
شبهای احيا برايشان حال و هوای خاصی داشت. روزها، با دهن روزه و با دستان خالی در مقابل دشمن ايستادگی كرده و شبها به راز و نياز با حق میپرداختند. شهيد رضا صادقیيونسی، شهيدی كه از شبهای احيا میگويد كه بسياری از شهدا، با زبان روزه شهيد شدند.
اين شهيد بزرگوار نقل میكند: «برخی از رزمندگان، سهميه ناهارشان را میگرفتند، اما آن را به همرزمهايشان میدادند و خودشان روزه میگرفتند. اولين بار كه به جبهه رفتم، نزديك شب قدر بود. شب قدر كه فرا رسيد، به اتفاق چندين نفر از همرزمهايم، به محل برگزاری مراسم احياء رفتم. از مجموع 350 نفر از افراد گردان، فقط بيست نفر آمده بودند.
تعجب كردم. شب دوم هم همين طور بود. برايم سؤال شده بود كه چرا بچهها برای احيا نيامدند، نكند خبر نداشته باشند؟ از محل برگزاری احيا بيرون رفتم. پشت مقر ما صحرايی بود كه شيارها و تل زيادی داشت. به سمت صحرا حركت كردم، وقتی نزديك شيارها رسيدم، ديدم در بين هر شيار، رزمندهای رو به قبله نشسته و قرآن را روی سرش گرفته و زمزمه میكند.
صدای مراسم احيا از بلندگو پخش میشد
چون صدای مراسم احيا از بلندگو پخش میشد، بچهها صدا را میشنيدند و در تنهايی و تاريكی حفرهها، با خدای خود راز و نياز میكردند. بعدها متوجه شدم آن بيست نفر هم كه برای مراسم عزاداری و احيا آمده بودند، مثل من تازهوارد بودند.
| شهيد صادقی در عمليات چزابه (بستان) حين اقامه نماز به صورت نشسته از ناحيه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و سجده هميشگی خود را به درگاه الهی آغاز كرد |
اين اتفاق يك بار ديگر هم افتاد. بين دزفول و انديمشك، منطقهای بود كه درختهای پرتقال و اكاليپتوس زيادی داشت، ما اسمش را گذاشته بوديم جنگل. نيروهای بعثی بعد از آنكه پادگان را بمباران كرده بودند. نيروهايشان را در آن جنگل استتار كرده بودند. آنجا ديگر تپه نداشت، اما بچهها خودشان حفرههايی كنده بودند و داخل آن میرفتند و در تنهايی عجيبی با خدا راز و نياز میكردند.
شهيد صادقی در عمليات چزابه (بستان) حين اقامه نماز به صورت نشسته از ناحيه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و سجده هميشگی خود را به درگاه الهی آغاز كرد.
آری؛ صدای «الغـــــوث الغوث خلصنــــا من النـــــار یــــا رب» مردان جنگ و فرياد گريههايی كه عاشقان برای رسيدن به معشوق بخود سر داده بودند، در شبهای قدر بر فراز تانكهای دشمن خودنمايی میكرد؛ مردانی كه سر را بر روی زانوی خاك میگذاشتهاند و هق هق گريهشان را در فضا رها میكردند تا راه وصل به معشوق هموارتر شود.