کد خبر: 1368797
تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۹:۳۰
حجت‌الاسلام عظیمی:

معجزه «چهارقل» و کرامت امام خمینی(ره) هیچگاه از ذهنم محو نمی‌شود

گروه فعالیت‌های قرآنی: تمامی روزهای دوران پیروزی انقلاب با اینکه من نوجوان 15 ساله‌ای بودم برایم خاطره است اما معجزه «چهارقل» و کرامت امام هیچگاه از صفحه ذهنم محو نخواهد شد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از قم، حجت‌الاسلام والمسلمین سیدجواد عظیمی، مسئول دارالقرآن اداره کل تبلیغات اسلامی استان قم که هم‌اکنون دهه پنجم عمرش را می‌گذراند در دوره انقلاب اسلامی نوجوان 15 ساله‌ای بود که مانند بسیاری دیگر از نوجوانان با شور و شوق در مبارزات انقلاب اسلامی و در حد توان یک نوجوان به مبارزه با رژیم استبدادی شاهنشاهی پرداخته است.

عظیمی که امروز رئیس مجمع حافظان و قاریان استان قم و مسئول دارالقرآن سازمان تبلیغات اسلامی استان قم است در خاطره‌ای از آن روزها می‌گوید: من در ایام منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی نوجوان 15 ساله‌ای بودم که برای دیدار با اقوام به تهران رفتم و رفتنم مصادف شده بود با یکی از روزهایی که عکس امام را در روزنامه  زده بودند و من به علت علاقه بیش از حد به امام عکس را از روزنامه جدا کردم و در جیبم گذاشتم تا همیشه همراهم باشد.

وی ادامه می‌دهد: وقتی فردای آن روز سوار اتوبوس شدم که به قم بیایم در بین راه، پلیس راه جلوی ماشین‌ها را می‌گرفت و ایست و بازرسی داشتند و به شدت تفتیش بدنی می‌کردند تا اگر کسی نوشته و عکسی از امام دارد آن را بگیرند. من هم که عکس همراهم بود نگران بودم و از طرفی نمی‌خواستم گیر بیفتم و از طرف دیگر هم به هر قیمتی بود می‌خواستم عکس امام را از من نگیرند و یا آن را پاره نکنم. تنها کاری که به ذهنم رسید این بود که «چهار قل» بخوانم و خودم رو به خواب بزنم.

عظیمی می‌افزاید: من در صندلی یکی به آخر نشسته بودم و سربازی که بازرسی می‌کرد یکی یکی همه رو گشت اما وقتی نوبت به من رسید سرباز بغل دستی‌اش گفت ولش کن این خوابه و به قیافه‌اش هم نمی‌آید که اهل این کارها باشه و چیزی همراهش باشه؛ به سنش نمی‌خوره و از تفتیش من و بغل دستیم منصرف شد.

مسئول دارالقرآن اداره کل تبلیغات اسلامی استان قم، این حادثه را از معجزات چهارقل و کرامت امام(ره) می‌داند و ادامه می‌دهد: حال من در آن لحظه غیرقابل توصیف است؛ وقتی آن را برای دوستانم تعریف کردم همه مانده بودند از تعجب چه بگویند و برای آنها هم باورپذیر نبود و این خاطره چنان در ذهنم مانده که فراموش ناشدنی است.

عظیمی با بیان اینکه کانون درگیری‌ها در قم در کوچه مسجد آبشار و اطراف حرم و خیابان ارم بود تصریح کرد: همه مبارزات مملو از خاطرات تلخ و شیرین و نشانی از فداکاری‌ها و دلدادگی‌های مردم به انقلاب اسلامی و امام(ره) است.

پرتاب سنگ به سربازان

رئیس مجمع حافظان و قاریان استان در تشریح یکی دیگر از خاطراتش می‌گوید: یک نوجوان در خیابان ارم و از ترس سربازان رفته بود بالای تیرچراغ برق ولی سرباز دست از سرش برنمی‌داشت و می‌خواست هر جوری  شده آن را بیاورد پائین و حسابش را برسد ولی مردم وقتی متوجه این قضیه شدند آنقدر سنگ به سربازها زدند که از گرفتن آن نوجوان منصرف شدند و فرار کردند.

خاطره‌ای از یک شهید

عظیمی به ذکر خاطره دیگری می‌پردازید و اظهار می‌کند: من پسر دایی‌ای داشتم که در دوره جنگ شهید شد و در دوره انقلاب نیز بسیار فعال بود؛ روزی سربازها او را گرفتند و بردند و کسی خبری ازش نداشت تا اینکه یک روز آزاد شد و در شرح ماوقع گفت: یکی از سربازها ما رو آزاد کرد و گفت بروید و هرقدر گفتیم ممکن است آزادکردن ما برای تو دردسر بشود و بیچاره‌ات می‌کنند اما توجهی نکرد و گفت خدای من هم بزرگ است؛ او مردانگی و ایثاری به خرج داد که برای همه زندگی ما درس است و خاطره‌ای فراموش نشدنی.

captcha