کد خبر: 1408461
تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۴:۳۲
معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی فارس:

حکمت در اندیشه ایرانی ـ اسلامی با امور معنوی مرتبط است

گروه اجتماعی: فلسفه تلاشِ ذهنی و استدلالی برای درکِ واقعیّت‌های جهانِ‌هستی می‌دانند اما حکمت به شکلی سر منشأ آسمانی می‌یابد و در اندیشه ایرانی- اسلامی، حکمت به نوعی با امور معنوی و اخلاقی مرتبط است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از فارس، محمدرضا خالصی، معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی فارس عصر یکشنبه، 28 اردیبهشت در جلسه بزرگداشت استاد باستانی‌پاریزی، گفت: اساساً فلسفه را تلاشِ ذهنی و استدلالی برای درکِ واقعیّت‌های جهانِ‌هستی می‌دانند، اما حکمت به شکلی سر منشأ آسمانی می‌یابد؛ به زبان دیگر فلسفه فرا گرفتن و حکمت، شدن می‌شود به همین دلیل در اندیشه ایرانی- اسلامی، حکمت به نوعی با امور معنوی و اخلاقی مرتبط است.
وی با اشاره به اندیشه‌های سهروردی، مبنی براینکه اسم حکیم بر کسی که دارای مقام مشاهده امور عِلوی و ذوق و تأله است، اطلاق می‌شود، گفت: در ادامه سهروردی نکته دیگری را نیز متذکر می‌شود که از اهمیت ویژه‌ای بر خوردار است و آن نکته این است که حکمت علی‌القاعده ریشه واحدی در زیستِ فطری بشر دارد؛ او معتقد است که حکمت خالده به صورت‌های مختلف اما با مفاهیم مشترک در میان هندوان و بابلیان و مصریان و ایرانیان وجود داشته و سپس می‌افزاید: ارسطو تنها دری نیست که فقط از طریق او بتوان به حقیقت دست یافت.
خالصی ادامه داد: با این مقدمه می‌توان گفت که حکمت عبارت است از بر خورداری از آن حقیقت درونی که از پرتو آن حیات و هستی و شناخت شکل یقینی می‌یابد.
وی با بیان اینکه این دانش و بینش را تازیان حکمت خالده و فرنگی‌ها  و هندوان سنتانه ذرمه و ایرانیان جاودان خرد می‌نامند؛ معرفتی که ریشه در آسمان داشته و خصیصه جهان شمولی دارد، گفت: اندیشمندان معتقدند که این حکمت، ریشه در اندیشه‌های ایرانی دارد؛ گمیستوس پلتون، فیلسوف بیزانسی از زردشت به منزله استاد این معرفت که دارای مرتبتی قدسی است نام می‌برد.
معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی فارس با بیان اینکه فیچینو نیز از مجموعه هرمسی و کاهنان کلده در این نوع حکمت نام برده  و معتقد است که ریشه این تألیفات به زردشت پیامبر راه می‌برد، خاطرنشان کرد: این اندیشه نخست در ایران باستان شکل می‌گیرد و سپس وارد عرصه دیگر اندیشه‌ها می‌شود که از آن جمله می‌توان به حضور پر رنگ این بینش در فرهنگ اسلامی اشاره کرد.
این پژوهشگر ادبی خاطرنشان کرد: اطلاعات ما از گذشته خودمان به علت جنگ‌ها و چالش‌ها و کتاب‌سوزیها بسیار کم است، اما خوشبختانه این حکمتِ ریشه‌دار، وارد عرصه نظم و نثر ادبیات و تفکر اسلامی شده و پایا و ماندگار مانده و آثار نظم ونثر فارسی و تازی مملو ومشحون این نوع بینش است.
خالصی گفت: شاید دست نشاندگی حاکمان حیره و یمن از پادشاهان ایرانی، عزیمت جنگجویان ایرانی به یمن، حضور خوشنام و نیکخواه بنو احرار در جزیرةالعرب در پیش از اسلام و انتقال ایرانیان به سرزمین حجاز، تربیت حاکمان و امراء عرب توسط مادران ایرانی، حضور پر رنگ ایرانیان در سرنگونی بنی امیه و تأسیس دولت عباسی نفوذ ایرانیان در دیوان اداری و ترجمه آثار پهلوی به زبان عربی در بعد از اسلام، همه و همه دست به دست هم داده و این حکمت پربار و زخار را زنده نگاه داشته است.
معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی فارس گفت: در فرهنگ ایرانی یا همان حکمت ایرانی آنچه بیش از هر چیز به چشم می‌خورد آموزه‌های اخلاقی است که به مبانی دین اسلام نیز بسیار نزدیک است؛ این آموزه‌ها شکلِ پند واندرز و مثل و مَتَل را به خود می‌گیرند و به همین شکل هم وارد عرصه دیگر فرهنگ‌ها می‌شوند؛ به اعتقاد پژوهشگران مهم‌ترین و فربه‌ترین بخش ادبیات پهلوی، ادبیات اخلاقی و تعلیمی است که با داستان‌ها و مثل‌ها و پندها واندرزها ممزوج است.
خالصی همچنین با نکات طرح شده از سوی احمد امین در ضحی‌الاسلام،  در خصوص سیراب شدن اعراب از فرهنگ ایرانیان و اشاره‌های ابن‌ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه در خصوص توصیه هارون‌الرشید به مربیان فرزندانش، برای آموزش حکمت‌های ایرانی به آنان و آموختن کلیله و دمنه و عهد اردشیر علاوه بر قرآن مجید در آموزش‌ها، گفت: حتی ابن مسکویه در کتاب الحکمه الخالده می‌نویسد: هنگامی که مأمون به این کتاب دست یافت و آن را خواند با شعف و تعجب گفته: به خدا قسم حکمت این است نه آنچه ما داریم که چرخش بیهوده زبان در دهان است.
این مدرس دانشگاه خاطرنشان کرد: این موضوع موجب شده بود که حتی ادیب و دانشمند بزرگی چون جاحظ که از مخالفان سرسخت شعوبیه است ایرانیان را اخطب الناس یعنی سخندان‌ترین مردمان بر شمارد و از میان ایرانیان اهالی فارس را خطیب‌ترین و شیرین زبان‌ترینِ مردمان بداند.
وی عنوان کرد: این نوع نوشتار و گفتار در سراسر فرهنگ اسلامی به چشم می‌خورد چون آبشخور این اندیشه‌ها یکی بوده است به راحتی می‌توان تأثیر این موضوع را در آثار نویسندگان و اندیشمندان مشاهده کرد و دکتر باستانی پاریزی نیز از این جرگه بیرون نیست.
خالصی با اشاره به آثار استاد باستانی پاریزی گفت: در نوشته‌های استاد، انبوه بهره‌گیری از ضرب‌المثل‌ها، کنایات، تعبیرات حکمی و فرهنگ عامه چنان مشهود است که نیازی به ادله وشاهد ندارد و بر این اساس می‌توان سبک تاریخ‌نویسی ایشان را سبکی ممزوج و مخلوط از این مقوله‌ها در تاریخ دانست.
وی اضافه کرد: آنچه خود نیز در مورد نوع نگارشش در کتاب زیر این هفت آسمان بیان کرده است: یعنی نوعی مردم‌گرایی و دخالت دادن اندیشه‌های مردمی در آثار ایشان که طبیعتاً ما را بدان سوی می‌کشاند که هنوز می‌توان در  افواه و اندیشه مردم، نشان از حکمت و تفکر دیرینه ایرانی دید و با رجوع به آن این گستره را بیش از پیش دانست و شناخت.

captcha