گروه اندیشه: پنجمین روز از سلسله نشستهای «کلام و اندیشه اسلامی» با حضور آیتالله جعفر سبحانی، از مراجع عظام تقلید در مدرسه علمیه سلیمانیه مشهد برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، آیتالله جعفر سبحانی، از مراجع عظام تقلید، 29 مردادماه در پنجمین روز از سلسله نشستهای «کلام و اندیشه اسلامی» که در مدرسه علمیه سلیمانیه مشهد برگزار شد، تاریخچه تکفیر در طول تاریخ اسلام را به سه بخش عصر رسول خدا(ص)، عصر خلیفه سوم و عصر حضرت علی(ع) تقسیم کرد و در مورد بخش نخست گفت: اولین تکفیری که در این بازه زمانی انجام گرفته و پیامبر(ص) را سخت ناراحت کرده است، مسئله اُسامة بن زید بود.
آیتالله سبحانی با بیان اینکه اسامه از طرف ایشان مأموریت داشت تا برای هدایت اقوام سفری داشته و مردم را به توحید دعوت کند، اظهار کرد: اسامة در بین راه به یکی از صحابه پیامبر(ص) برخورد کرده و گمان میبرد که او کافر و مشرک است، آن صحابی میگوید: من مشرک نیستم بلکه مسلمان هستم و جمله «لااله الا الله» بر زبانم جاری است، اما اُسامة بن زید مدعی بود که صحابی این جمله را از ترس شمشیر و تعداد یارانش میگوید، هرچه آن فرد التماس کرد به جائی نرسید و اُسامه آن صحابی را کشت.
وی شأن نزول آیه 94 سوره نساء را درباره این ماجرا دانست و افزود: آنچنان ایشان اسامه را در این باره توبیخ کردند که او در پاسخ گفت: ای کاش من تا به حال مسلمان نشده بودم و تازه مسلمان میشدم اما اسامه در ادامه زندگی خود کنار عثمان حضور داشته و از امام علی(ع) فاصله گرفت، حتی زمانی هم که ایشان به خلافت ظاهری رسید، با امام علی(ع) بیعت نکرد.
این مرجع عظام تقلید، دومین مورد تکفیر در عصر رسول الله(ص) را داستان ولیدابن عُقبه عنوان کرد و گفت: این فرد از طرف پیامبر(ص) مأمور به جمعآوری زکات از قبیله «بنی مستند» بود، هنگامی که بدان آنجا رفت این قبیله از او به عنوان نماینده پیامبر(ص) استقبال کردند، اما از آنجائی که این فرد انسانی نانجیب بود، در دوران جاهلیت نیز میان او و این قبیله مسئلهای روی داده بود و موجب درگیریاش با این قبیله شده بود، بر همین اساس خیال کرد که آمدهاند او را بکشند.
وی افزود: ولید بن عُقبه فوراً خدمت پیامبر(ص) رفت و گفت: یا رسول الله(ص) این افراد مرتد شده و زکاتی نمیدهند، هرچند که این خبر از اساس دروغ بود اما در نوع خودش خطرناک محسوب میشد، هنگامی که این خبر منتشر شد صحابه رسول الله(ص) معتقدند بودند که باید رفت و جنگید اما ایشان با استناد به خبر یک نفر، دست به اقدامی نزدند. در همین ایام آیه ششم سوره حجرات «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ، اى کسانى که ایمان آوردهاید اگر فاسقى برایتان خبرى آورد نیک وارسى کنید مبادا به نادانى گروهى را آسیب برسانید و [بعد] از آنچه کردهاید پشیمان شوید» نازل شد.
آیتالله سبحانی سومین مورد تکفیر در عصر رسول الله(ص) را مربوط به هرقوص بن زهیر دانست و افزود: پیامبر(ص) در جائی، غنایم را تقسیم کرد و بنا بر مصلحت به عدهای بیشتر از افراد دیگر داد، هرقوص بن زهیر سراغ پیامبر(ص) رفت و از ایشان درخواست کرد عدالت پیشه باشد، ایشان فرمودند: «وای بر تو! اگر من عدالت نکنم چه کسی باید عدالت را پیشه کند؟» عمربن خطاب خواست که گردن او را بزند اما ایشان مانع از این کار شد.
وی در ادامه به نقل از رسول الله(ص) گفت: «روزگار میگذرد و جمعیتی به وجود میآید که او از سران آنها خواهد بود. اینها افرادی هستند که نماز میخوانند، روزه میگیرند، قرآن میخوانند و... . آنها نماز و روزهشان را برتر از شما میدانند. قرآن تلاوت میکنند در حالی که آیاتش در حنجرههایشان است و به مغز آنها خطور نمیکند». هرقوص بن زهیر در زمان حضرت علی(ع) از رؤسای خوارج بود و در جنگ نهروان نیز کشته شد.
این مرجع عظام تقلید در ادامه اظهار کرد: بر اساس روایات معتبر اهل سنت، آنانی که بی دلیل و بدون منطق مسلمانی را کافر میپندارند و او را به قتل میرسانند، به حکم رسول الله(ص) خودشان کافر هستند.
وی در مورد تکفیر عصر امام علی(ع) بیان کرد: ایشان مظلوم قرن و زمان هستند، حضرت علی(ع) در جنگ صفین در آستانه پیروزی بودند و مالک اشتر هم فاصلهای با خیمه معاویه نداشت، عمروعاص و معاویه با هم فکر کردند چه اقدامی انجام دهند تا از شکست بیرون روند که عمروعاص گفت: من فکری دارم، آنها چه بپذیرند و چه رد کنند به ضررشان خواهد بود، قرآن عثمان را که آوردهایم بر سر نیزه آویزان کنیم و قاریانی هم دور آن خیمه بزنند و بگویند ای مردم بین ما و شما کتاب خداست.
این مرجع عظام تقلید با بیان اینکه به محض آنکه چنین حرکتی صورت گرفت، میان فرماندهان و لشکریان سپاه امام علی(ع) اختلاف افتاد، ابراز کرد: گروه کثیری جنگ را حرام دانستند و گروه دیگر که همراه با حضرت(ع) بودند، بنا به قول ایشان، اعتقاد داشتند که این حرکت حربه ای شیطانی است و حالا که دشمن در برابر شکستی قطعی قرار دارد این موضوع را بهانه کرده است. گروه اول، که پیامبر(ص) پیش بینی اش را کرده بود، خطاب به امیرالمومنین(ع) گفتند: یا علی! حکمیت قرآن را بپذیر والا کشته خواهی شد.
وی گفت: امام علی(ع) تعداد آنها را بیشتر دید، اگر با آنها میجنگید مفسده داشت و از طرف دیگر سکوت هم نمیتوانست بکند. امیرالمومنین(ع) بنا بر اصرار افراد، این موضوع را طی قراردادی پذیرفت. همین که ایشان این قرارداد را پذیرفتند، آنها درجه موضعشان تغییر کرد و خطاب به حضرت(ع) گفتند که ما اشتباه کرده و توبه کردهایم و تو هم که آن را پذیرفتهای کافر شده ای، باید از کرده خود توبه کنی. امیرالمومنین(ع) فرمود: حالا که گذشته ما نباید پیمانشکنی کنیم. این گروه با ایشان فاصله گرفتند و در منطقه حروریه برای خودشان فرماندهی و اردوگاهی درست کردند و در مقابل امیرالمومنین(ع) ایستادند. آنها بر اساس عبارت «ان الحکم الا لله» خطاب به ایشان میگفتند که تو حکم خلاف قرآن را امضا کردهای.
آیتالله سبحانی در ادامه افزود: اگر همین 20 هزار نفر دارای عقل و شعور کافی بودند، دیگر از سلسله امویان و عباسیها خبری نبود و آینده اسلام این چنین نمیشد یعنی تاریخ به شکل دیگری رقم میخورد؛ این سلسلهها، حکومت نبی خدا(ص) را موروثی کردند و به جای خدمت به اسلام همچون چهارپایان به شکم خود خدمت کردند لذا ما حق نداریم از هر که خوشمان آمد بگوئیم که در خیمه ایمان و اسلام است و دیگری در خیمه مقابل قرار دارد.