به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) شعبه خراسان رضوی، پای در محلی گذاردهام كه بزرگانی چون شفق، حميدرضا برقعی و جمع كثيری از مشتاقان عرصه هنر شعری گرد هم جمع شده بودند تا ارادت خود را به بانوی آب و آيينه، در قالب غزلها و دوبيتیهای پر از احساس كه نشأت گرفته از شعور شيعيان است، نشان دهند.
بعد از اندك زمانی ديگر در سالن آمفی تئاتر جايی برای نشستن نبود و شاهد حضور پرشور مشتاقان فاطمی در اين محفل شعر كه با نام حضرت زهرا(س) زينت يافته بود، بودم. اينجا شب شعري است با عنوان «يك كوچه پريشاني».
مشتاقان فاطمی، شب گذشته، 28 فروردينماه در دانشگاه فردوسي، برای دل دادن به عباراتی كه در قالب واژهها، بهانهاي براي نشان دادن ارادت به اين بانوی بیمانند بود گوش جان سپرده بودند تا جرعهای از چشمه وجوديي ايشان را بنوشند.
شعرا نيز آمده بودند تا با هنر شعری خود ام ابيها را كه گل سرسبد خلد برين است و نور شرف و عصمت و عفا با وجود او زينت يافته را وصف كنند و خاك قدمهای فاطمه(س) را سرمه چشمهايشان كنند.
هنوز چند روزی بيشتر از شهادت زهرا اطهر(س) نمیگذرد اما وجودمان همچنان با فاطمه(س) همراه است، گويی خدا ما را از خاك فاطمه(س) آفريده و زمان خلقتمان در فاطميه بوده است.
وقتی قرار است واژهها بار عظمت و بزرگی بانوی آفتاب را بر دوش كشند، حتی لطافت و زيبايی و استعاره و تشبيههای زيبای شعری هم نمیتوانند غم شهر مدينه كه به وسعت آسمان است را بيان كنند و هر غزل، قصيده و دو بيتی كه سروده شود نمیتواند حتی ذرهای از غم رفته بر دل علی(ع) را وقتی شبانه قلب خود را بر شانه میبرد، بيان كند.
بيش از هزار و اندی سال است كه كوچههای مدينه عزادار و بیقرار فاطمه(س) است كه برای خلقت هستی بهانه شد و بیصدا میگرييد اما اكنون انگار اينجا حتی گريه هم ممنوع است، اين جا هم وقتی سخن از پهلوی شكسته مادر هستی است، واژههای شعر به نفس نفس میافتند و آرام میشكنند.
و تو ای مدينه چه بگويم از غربت كوچههايت وقتی كه در و ديوار شاهد سيلی اصحاب ستمگر بر چهره نور خدا بود، بسوز در غربت و ماتم و غم نور خدا، كه صبر در برابر مصيبت رفته بر پاره تن مصطفی(ص) تاب ايستادگی ندارد و كم میآورد.
خدايا! كاش در فاطميه، به جا ماندگان از قافله عشق فرصتی دهی تا كمی زهرايی شوند.
ای محبوب خدا! تنها میتوانم با افتخار اين را بگويم كه ما هم بیقرار و دل داده كوي توئيم و از تبار تو هستيم، چگونه اين كلمات میتوانند در برابر آنچه كه سقيفهنشينان در حق دخت رسول خدا(ص) كردند، تاب بياورند و دربارهاش شعر بسرايند.
ای مادر شيعه، اگرچه دردهايت بسيار است و پهلويت شكسته اما درد تو درد غربت مولايت علی(ع) است، درد دين است.
وقتی فاطميه میشود دوباره سوالات بزرگ مثل يك معما در ذهنم شكل میگيرد كه چرا فاطميه با اين همه سوالات بیجواب همراه است، شايد رمز و راز اين ايام همهاش به همين است كه هر ساله و بلكه هر روز مرور كنيم آنچه را بر سر خورشيد آمد و چه شد دردانه خلقت كه جايگاه تجلی ولايت است و مصداق ليله القدر، اين چنين پرپر شد.
مولای من مهدیجان بيا كه جانها از دوريت به لب رسيده و ديگر موسم وصل آمده، بيا و بگو اين بغض سنگين را چه بايد كرد و چه مرهم بايد نهاد كه تو مرهم هر دردی.
خدايا چرا فاطميه اين قدر سنگين است و بعد از عزا باز هم دست خالی نمیشود، انگار فاطميه موسم خون دل خوردن است مگر نه آن است كه در عزای سرور و سالار شهيدان بلند بلند میگرييم اما چه میشود كه در فاطميه اشك در درون ريخته میشود و تنها با سكوت فرياد میزنيم.
در اين محفل هنری هر از چند گاهی با طنين صلوات حضار كه نمادی از تشويق شعراي آئينی است فضا با ذكر و درود بر محمد و آلش بيشتر فاطمی میشود.
هر يك از اين شاعران آئينی از مصيبت رفته بر فاطمه(س) چيزی میگفت آن يكی از غم غربت دختر طاها ميان در و ديوار میگفت و آن ديگری از تلخی يادآوری ماجرای كوچه برای مجتبی(ع) میگفت، اينجا هر كسی با هر كلام، آهنگ و عبارتی سعی میكند غم سنگين فاطمه(س) بر دلش را نشان دهد.
زهرا قندهاري