بصيرت مردم
در اين بخش از صفحهی ويژه سفر رهبر انقلاب به خراسان شمالی، كليدواژهها و مفاهيم اصلی مطرح شده در طول سفر به همراه «گزيده بيانات» مربوط به آن ارائه شده و به تدريج در طول سفر تكميل خواهد شد. مخاطبان میتوانند در اين بخش، در زمان كوتاهی، محورهای اصلی بيانات رهبر انقلاب را در طول سفر ملاحظه كنند.
بصيرت يعنی تشخيص خط درگيری با دشمن
يكى از مسائل مهم، مسئلهى بصيرت است. من به شما عرض بكنم؛ بصيرت در اين دوران و در همهى دورانها به معناى اين است كه شما خط درگيرى با دشمن را تشخيص دهيد؛ كجا با دشمن درگيرى است؟ بعضىها نقطهى درگيرى را اشتباه ميكنند؛ خمپاره و توپخانهى خودشان را آتش ميكنند به سمت يك نقطهاى كه آنجا دشمن نيست، آنجا دوست است. بعضىها رقيب انتخاباتى خودشان را «شيطان اكبر» به حساب مىآورند! شيطان اكبر آمريكاست، شيطان اكبر صهيونيسم است؛ رقيب جناحى كه شيطان اكبر نيست، رقيب انتخاباتى كه شيطان اكبر نيست. من طرفدار زيدم، شما طرفدار عمروئى؛ من شما را شيطان بدانم؟ چرا؟ به چه مناسبت؟ در حالى كه زيد و عمرو هر دو ادعاى انقلاب و اسلام ميكنند، در خدمت اسلام و در خدمت انقلابند. خط درگيرى با دشمن را مشخص كنيم. گاهى هست كه يك نفرى در لباس خودى است، اما حنجرهى او سخن دشمن را تكرار ميكند! خب، او را بايد نصيحت كرد؛ اگر با نصيحت عمل نكرد، انسان با او بايد حد و مرز تعريف كند: خط فاصل. جدا ميشويم. اگر بناست شما با همان احساساتى كه رژيم صهيونيستى نسبت به جمهورى اسلامى دارد - ولو با يك ادبيات ديگرى - بخواهى در مقابل جمهورى اسلامى بايستى و حرف بزنى، خب با رژيم صهيونيستى چه فرقى دارى؟ اگر با همان منطقى كه آمريكا در مقابل جمهورى اسلامى عمل ميكند، شما بخواهى با آن منطق با جمهورى اسلامى تعامل كنى، خب شما با آمريكا فرقى ندارى. اين مسئله جداست. اما يك وقت هست كه نه، اينجورى نيست. ممكن است اختلافات، اختلافات عميقى هم باشد، اختلافات بزرگى هم باشد، اما انسان دشمن را با غيردشمن نبايد اشتباه كند؛ دشمن حساب ديگرى دارد، غيردشمن حساب ديگرى دارد. خط درگيرى با دشمن را بايد ترسيم كرد، مشخص كرد؛ اين بصيرت ميخواهد. بصيرتى كه ما عرض ميكنيم، اين است.
يك عدهاى از آن طرف مىافتند، يك عدهاى از اين طرف مىافتند. يك عدهاى با دشمن هم معاملهى دوست ميكنند، فرياد دشمن را هم نميشناسند، چون از حنجرهى ديگرى در مىآيد؛ يك عده هم از اين طرف، هركسى كه اندك اختلاف سليقهاى با آنها دارد، به حساب دشمن ميگذارند! بصيرت، آن خط وسط است؛ آن خط درست است.[1]
بصيرت مردم موجب ثبات سياسی مستمر كشور
تلاش ملت عزيز ما و هوشمندى و آگاهى و بصيرت مردم عزيز ما در اين استان و در سرتاسر كشور، موجب شده است كه كشور ما از يك ثبات سياسى مستمرى برخوردار باشد؛ اين نعمت بزرگى است. قدرتمندان زورگو و تجاوزگر، يكى از سلاحهاشان اين است كه در كشورهائى بىثباتى ايجاد كنند، كه نمونهى آن را شما مشاهده ميكنيد؛ هم در منطقهى خودمان، و هم در مناطق ديگر اين دنياى بزرگ. مىبينيد كه قدرتمندان هر جا توانستهاند، هر جا در كشورى طمعى ورزيدهاند، براى اينكه سلطهى خود را در آن كشورها و در آن مناطق مستقر كنند، بين مردم آن كشور يا مردم آن كشور با كشور همسايه، بىثباتى ايجاد كردند؛ ايجاد اختلاف كردند، ايجاد درگيرى كردند، تا بىثباتى در نظامها به وجود بيايد؛ از اين بىثباتى، كارخانجات اسلحهسازى استفاده كنند، كارتلها و تراستها و بنگاههاى بزرگ اقتصادىِ حاكم بر دستگاه سياسى غرب استفاده كنند. امروز يكى از سياستهاى دستگاههاى استكبار، ايجاد بىثباتى است. آن وقت در يك چنين شرائطى، نظام جمهورى اسلامى به بركت ايمان شما مردم، به بركت بصيرتى كه به فضل الهى در ملت ما وجود دارد، توانسته است به كورى چشم دشمنان، يك كشور با ثبات و استقرار به وجود بياورد.[2]
بصيرت مردم ما مثالزدنی است
مردم واقعاً هوشيار و بصيرند. انسان چه بگويد در قبال اين هوشيارى و بصيرت مردم؟ عامهى مردم هميشه به مصالح كشور با نظر درستى نگاه كردهاند؛ اين تجربهى ماست. در طول اين سه دهه، هر جا مسئوليتى متوجه مردم بوده است، به بهترين وجه آن را انجام دادهاند. دشمنان خواستند مردم را از ميدانهاى لازمالحضورِ خودشان دور كنند، نتوانستند؛ خواستند مردم را دچار تشتت آراء كنند، اختلاف كنند، كه گريبان يكديگر را بگيرند، از مصالح كشور و پيشرفت كشور غافل شوند، نتوانستند. مردم از خودشان بصيرت نشان دادند. حقاً و انصافاً بصيرت مردم مثالزدنى است؛ اين هم كار خداست. دلها دست خداست، ارادهها مقهور ارادهى الهى است. مردم مؤمنند، متوجه به حقايقند؛ سفارش ما بيشتر به مسئولين است، به سياستمداران است، به مديران گوناگون است؛ مراقب باشند دشمن نتواند اين آرامش و استقرار و طمأنينهاى را كه به فضل الهى در كشور وجود دارد و دشمن سعى كرده اين را به هم بزند و نتوانسته، به هم بزند؛ سعى كنند اين آرامش و استقرار را حفظ كنند؛ نگذارند تلاطم به وجود بيايد. گاهى يك حرف، گاهى يك عمل نسنجيده، گاهى يك اقدام نابجا، موجب تلاطم در محيط سياسى ميشود؛ بايد خيلى مراقب باشند.[3]
اراده و بصيرت؛ كليد پيروزی در جنگ ارادهها
بحمداللّه با لطف الهى، مردم ايران سرزنده و سرحال و بانشاط و در صحنهاند؛ حضور آنها يك حضور همراه با بصيرت و توأم با عزم و ارادهى راسخ است. دشمنان سعى ميكنند مردم ايران را خسته و ملول و نوميد نشان دهند. مردم با حركاتِ خودشان دارند نشان ميدهند كه دشمن دروغ ميگويد؛ دشمن مغرضانه قضاوت ميكند. [4]
كشور ما، ملت ما در يك عرصهى روياروئى بزرگى با موانع حضور دارد و در اين عرصهى روياروئى، كشور احساس ضعف نميكند. ما احساس ناتوانى نميكنيم؛ احساس قدرت و توانائى ميكنيم؛ ميدانيم كه با تلاش ميتوان همهى اين موانع را از بين برد. برخى از موانع، موانع طبيعى است؛ با اين موانع طبيعى به شكلى بايد برخورد كرد و با آنها زورآزمائى كرد. بعضى از موانع، موانع تحميلى است، موانع سياسى است، مشكلاتى است كه دشمنان پيشرفت اين كشور در برابر راه اين مردم به صورت مانع ايجاد ميكنند؛ با اينها به شكل ديگرى بايد برخورد كرد.
در اين عرصهى روياروئى و رزم انسانى و جنگ ارادهها، آنچه كه ميتواند تعيينكننده باشد، عبارت است از تصميم و اراده و بصيرت و روشنبينى شما مردم عزيز. وحدت ملت ايران، اتحاد كلمهى مسئولان كشور، همكارى دستگاههاى مختلف، وظيفهشناسى و مسئوليتشناسى آحاد مردم ميتواند ما را به پيشرفتهاى بيشترى برساند؛ ميتواند آن چهرهاى را كه متناسب با اين كشور و اين ملت عزيز و بااستعداد است، براى ما به وجود بياورد.[5]
بصيرت در برابر غفلتزايی دشمن
يكى از خصوصياتى كه در مورد اسفراين نظر بنده را جلب كرد، شركت بالاى اين مردم عزيز در انتخاباتهاى گوناگون است؛ اين خيلى مهم است. استان خراسان شمالى يكى از رتبههاى بالاى شركت در انتخابات را دارد؛ آن وقت در استان خراسان شمالى، شهر اول در اين منطقه، اسفراين است. حضور در انتخابات، آگاهى است؛ بصيرت است. حضور در پاى صندوق رأى، يك كارى از سر بيكارى نيست؛ يك عمل است؛ يك عمل صالح است ...
خود اينكه يك مردمى، يك مجموعهاى در يك شهر، در يك استان و در كل كشور نسبت به آينده احساس وظيفه كند، نسبت به مديريت كشور احساس وظيفه كند و بخواهد در آن دخالت كند و ورود در صحنه پيدا كند، چيز ارزشمندى است؛ اين ضد آن غفلتى است كه دشمن ميخواهد بر ما تحميل كند. اين روحيه را بايد حفظ كرد؛ روحيهى حضور را، روحيهى شركت را، روحيهى همكارى و تعاون را، به مناسبت مسائل اقتصاد، روحيهى مصرف داخلى را؛ كه اين هم يكى از مقولات مهمى است كه در اينجا وارد آن مقوله نميشوم.[6]
نخبگان مردم را آگاه كنند
هدف، پيشرفت است؛ منتها رصد كردن مرحله به مرحله هم لازم است، كه اين كارِ نخبگان است. امروز شرائط ما چگونه است، موانع ما چيست، نقاط قوّت ما كدام است، نقاط ضعف ما كدام است، فرصتهامان كدام است، تهديدها چيست، چه كار بايد بكنيم، براى بهرهمندى از فرصتها و جلوگيرى از خطر تهديدها چگونه برنامهريزى كنيم؛ اينها كارهائى است كه بايد نخبگان در هر مرحلهاى انجام دهند؛ هم در برنامهريزىها آن را به كار ببرند، و هم مردم را آگاه كنند؛ چون مردم ميخواهند با چشم باز و با بصيرت حركت كنند، بدانند چه ميكنند، بدانند كجا ميروند. وقتى اينجور شد، مردم با همهى وجود وارد ميدانهاى دشوار خواهند شد.[7]
برای مطالعه بيشتر به مدخل «بصيرت» بخش جستار مراجعه كنيد.