کد خبر: 2533927
تاریخ انتشار : ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۵

رحيم‌پور ازغدی/

گروه انديشه:

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن‌(ايكنا)، حسن رحيم‌پور ازغدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در همايش «جامعه قرآنی، بصيرت؛ رسالت‌ها و آسيب‌ها» كه به همت خبرگزاری ايكنا، روز 22 ارديبهشت‌ماه برگزار شد، سخنرانی كرد.
وی در بخش نخست سخنان خود درباره رويكردهای مختلف رجوع به قرآن كريم سخنرانی كرد كه از اين ميان به رويكرد باطل و يك رويكرد صحيح اشاره كرد.
آنچه در ذيل می‌آيد، بخش ديگر اين سخنرانی درباره معيارهای يك دولت قرآنی و ملاك‌های انتخاب اصلح ازديدگاه آيات و روايات است:
حالا فرمودند كه چون بحث مسئوليت و تكليف سياسی جامعه قرآنی است و الان هم جامعه ما در بحث انتخابات است، گفتند درباره اين مسئله صحبت كن و من انتخاباتی نيستم و به اين مسئله كاری ندارم، برخی از ملاكات قرآنی برای دولت و دولتمردان را عرض می‌كنم.
من شنيدم هر كسی از ميدان فاطمی رد می‌شود ميره ثبت نام می‌كنه و حتی اگه اتفاقی از اين مسير رد شده و اگر ترافيك بوده و اتفاقی از آن طرف رد می‌شده می‌گه احتياطا يك ثبت نامی هم بكنيم. اينها كه ثبت نام‌می‌كنند اكثر آنها اصلا توجه ندارند كه دارن چيكار می‌كنن. اصلا فرض بر اين بگذار كه شما آمديد وتاييد شديد و رای آورديد و شديد رئيس جمهور. اينها نمی‌فهمند كه اگر كسی قرآنی فكر كند بايد تنش بلرزد از اينكه سرنوشت مردم دست تصميم و امضای او ميفتد. اگر كسی آب از دهنش راه ميفتد و هيجان زده می‌شود و شب خواب می‌بيند كه يه جايی ما رئيس شويم اين اصلا قرآنی نيست. قرآن لعن می‌كند افرادی را كه اراده علو در دنيا دارند. مومن را كه تعريف می‌كند می‌گويد لايريدون علوا فی الارض و لا فسادا. يعنی هدفش رئيس شدن و هدفش رشد در مراكز مادی قدرت و ثروت و شهرت نيست. اگر كسی اراده علو دارد، قرآن اين را در كنار اراده فساد قرار داده است. ميگه اين ديكتاتو راست و هر كس كه هست طاغوت است. بنابراين كسی كه دست و پايش نلرزد و برود ثبت نام كند چه برای رياست جمهوری و چه برای شورای شهر چه برای مجلس چه برای هر مسئوليتی در هرجا چه برسه به رئيس جمهور كه بخش اعظم قدرت كشور دستش است. ما در اين كشور هرچند شخص دوم است ولی در واقع شخص اول مملكت عملا رئيس جمهور است و برای ميلياردها ميليارد پول بيت‌المال تصميم گيری می‌ك‌ند و او انضا می‌كند كه اين ميلياردها برود اين طرف يا برود آن طرف. رئيس‌جمهورها هستند كه با يك امضا ميليون‌ها نفر يا به حقوق خود می‌رسند يا از آن محروم می‌شوند. با يك سخنرانی و يا با يك سكوت آبروی افرادی می‌ريزد. اينها كا رآسانی نيست. اگر كسی واقعا دين داشته باشد خود را برای مسئوليت‌ها عرضه نمی‌كند. طبق آموزه‌های قرآنی دو گروه خود را برای حاكميت بر مردم كانديدا می‌كنند. يكی كه طاوغوت‌ها هستند و گروه دوم شهادت طلبان و اوليای الهی است كه می‌داند چيكار می‌كند و در خودش اين قدرت و مسئوليت را می‌بيند و در واقع دارد فداكاری می‌كند. يك دسته سوم هستند كه احمق‌ها هستند و نمی‌فهمند دارد چيكار می‌كند تا آخر. مسئوليت می‌گيرند و نمی‌فهمد كه چه شد تا آخر. با اين امضا و عزل و نصب چه كردی؟
من می‌خواهم چند تا آيه قرآن بگويم كه قرآن به چه افرادی اجازه داده كه بالا بيايند و به ما اجازه می‌دهد كه به چه كسی تن بدهيم و به چه كسی تن ندهيم. يعنی ملاك‌های انتخاب را خدمتتان عرض می‌كنم: سئوال اول اين است كه نگاه به حكومت چگونه است؟
در جامعه ما چند مدل نگاه به حكومت داريم. بين همه اين نامزدها هم هستند. نامزدها همه سوابق دارند و به حرف‌های دم انتخابات توجه نشود بلكه به سوابق نگاه شود؛ اينها همه سال‌های متمادی امتحان پس دادند كه طرز فكر آنها درباره سياست خارجی، عدالت اجتماعی، قانون‌پذيری، ولايت، رجوع به علم و كارشناس، احترام اهل خبره و .... چگونه است.
به حرف‌ها توجه نكنيد بلكه به آموزه‌ها توجه كنيد. اين يكی از آموزه‌های قرآنی است كه به عملكرد توجه شود. آنهايی كه برای اوليت بار می‌آيند بايد ديد كه چگونه حرف می‌زنند.گرچه به نطق‌های انتخاباتی خيلی اعتبار نيست چون همه می‌بينند مردم چی دوست دارند و همان را می‌گويند ولی ببين باز تاكيد بر چيست. تاكيد را بر عزت در برابر استكبار و كفر می‌برد و يا وعده عقب‌نشينی می‌دهد و چراغ سبز به دشمن می‌دهد؟ بشارت عزت می‌دهد يا ذلت، می‌گويد مقاومت در برابر استكبار يا سازش؟
از حق مستضعفين دفاع می‌كند يا می‌خواهد مسئله فقرا و محرومين را فراموش كند؟ اينها تك تك آيه قرآن است و برای هريك چندين آيه ياداشت كردم. قرآن می‌گويد مسئول حكومتی بايد شجاع باشد اينهايی كه بی‌شخصيت و ترسو هستند خدا اجازه نمی‌دهد اينها حاكم شوند. اينها شاخصه‌های قرآنی است. هركس به اينها رای دهد به جامعه خيانت‌ كرده است. اگر كسی دعوت به سستی و وهن در ارزش‌ها می‌كند و پای اصول اخلاقی و اعتقادی محكم نمی‌ايستند ليبرال‌بازی در می‌آروند و يكی به ميخ می‌زنند و يكی به نعل و به دنبال سازش نظريه‌ها هستند قرآن صريح می‌فرمايند كه نبايد به اينها رای داد. قرآن می‌فرمايد آنهايی كه به دنبال اشرافيت سياسی و اقتصادی هستند و تفكر روش زندگی آنها اشرافی است به آنها رای ندهيد. قرآن می‌گويد آنهايی كه امانت در مديريت را رعايت نمی‌كنند و فاميل‌باز و باند باز هستند و بدون صلاحيت اطرافيان را بالا می‌كشند نبايد به او رای داد. آنهايی كه پراگماتيسمی و عمل‌گرايی كارمی‌كنند و به ارزش و حق و باطل كاری ندارند و می‌گويند كارمان پيش رود، قرآن اجازه نمی‌دهد آنها حاكم شوند. كسانی كه انقلابی و مجاهد و زاهد نيستند، كسانی كه ضد استكبار نيستند، كسانی كه اهل مبارزه نيستند، قرآن اجازه نمی‌دهد كسانی كه اهل مشورت نيستن بر ما حكومت كنند. خدای متعال به شخص رسول‌الله می‌فرمايد كه شاورهم فی‌الامر، اگر ديديد افرادی اهل مشورت نيستند و تنهايی كار می‌كنند قرآن اجازه حكومت به آنها را نمی‌دهد. افرادی كه تك‌رو و مستبد هستند و ديكتاتور و استبداد رای دارند و به نظر منتقد و متخصص كار ندارند قرآن به آنها اجازه نداده است. آياتی در قرآن داريم كه می‌فرمايد آنهايی كه مسئوليت را امانت خدا در خلق نمی‌دانند و برخورد مالكانه می‌كنند و می‌گويند خوب بالاخره پست را گرفتم قرآن اينها را طاغوت معرفی می‌كنند. هر كسی فكر كند كه يك مسئوليتی را به دست آورده است. و مال او است و هر كاری می‌خواهد بكند می‌تواند، خائن است. قرآن می‌گويد آنهايی كه خود محور و لجباز هستند حق حاكميت ندارند و برای تك‌تك آنها آيات متعددی وجود دارد. آنهايی كه اهل زياد حرف زدن هستند و توهم و آمال دارند و كم عمل می‌كنند، كسانی كه اهل غلو و افراط و تفريط در اظهارات و اعمال هستند، اهل بصيرت و تدبير نيستند و عقلانيت را در تصميم‌گيری دخالت نمی‌دهند، كسانی كه يك زمانی انقلابی هستند و يك زمان پشيمان می‌شوند و تجديد نظر می‌كنند و به تعبير قرآن ارتداد و علی عقبيه و در مسير حق راه رفته را برگشتن، اينها از نظر قرآن شايستگی حاكميت را ندارند. راجع به افرادی كه مردم را تحقير می‌كنند يا به خاطر خدماتشان بر آنها منت می‌گذارند. قرآن می‌گويند آنها حق ولايت ندارند. كسانی كه ساده زيست نيستند و در كنار توده‌های مردم و لابه لای مردم نيستند، افرادی كه به علم و متخصص احترام نمی‌گذارند نبايد رای داد. به كسانی كه صادق و صريح در حق هستند و انتقاد پذير، به اينها اجازه مسئوليت بدهيد. جوان‌گرايی، ضد استكبار بودن، اشرافی نبودن و ساير ويژگی‌ها ارزشمند است.
در كشور چند جريان داريم و اسم افراد را نمی‌بريم. يك گروه داريم كه به دولت و حكومت مثل يك فرصت شخصی و حزبی نگاه می‌كنند و اينها از منظر قرآن عين طاغوتی‌گری است كه چگونه با حكومت مواجه می‌شوی. افرادی هستند كه نگاهشان به حكومت صرفا قراردادی است و نگاه صرفا اجتماعی و سكولار به دولت دارند و آن را يك پروتكل اجتماعی می‌دانند و اگر شخصی در صحبت‌های تبليغات يبگويد كه دولت مسئوليت فرهنگی و امنيت و اخلاقی و رسانه و ...ندارد بفهميد كه نگاهش غيرقرآنی است. از نظر قرآن حاكميت هم مسئول شكم و هم مسئول شعور مردم است. البته در مسائل فرهنگی دخالت در حريم خصوصی مردم و ديكتاتوری و تحقير مردم ممنوع است اما بايد برای خود مسوليت تعريف كند: «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا»105 سوره نساء.
اين آياتی كه نازل شده است فقط برای خوانن و ثواب نيست بلكه می‌‌گويد فلسفه نزول وحی لتحكم بين الناس است تا در جامعه ميان مردم حكومت كنيد و همه شئون را بر اين اساس ساماندهی كنی. اگر كسی گفت دولت فقط مسئول خدمات‌رسانی مادی است اين خلاف قرآن است. اگر از آن طرف كسی گفت كه در مسائل دينی و فرهنگی حق انتخاب را از مردم بگير يعنی به اسم دين و فرهنگ ديكتاتوری راه بيانداز آن هم خلاف قرآن است. قرآن صريح مخير می‌كند مردم را كه اصل ايمان نبايد با اكراه باشد و حتی اصل اينكه شاكر باشيد يا كافر باشيد نيز با اكراه نيست. سلب حق انتخاب از مردم به اسم حكومت دينی اين هم خلاف قرآن است. هر كسی گفت كه دولت در مسائل دينی و فرهنگی بی‌طرف است، اين دارد از دولت سكولار دفاع می‌كند و نه دولت قرآن. زيرا دولت قرآن می‌گويد ما اين آيات را فرستاديم و بايد بر اين اساس جامعه را اداره كنيد « و لايشرك فی حكمه احدا». خداوند در مسئله حاكميت حتی شريكهم نمی‌پذيرد چه برسد به جايگزين. فرمود كه «وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَیْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِيبُ» سوره شوری آيه 10. هرجا اختلاف نظر وجود دارد بايد سراغ راه قرآنی رفت يعنی قرآن داور سياست و اخلاق و ... است اين می‌شود دولت قرآنی. اگر كسی گفت جلسه قرآن را بگيريم و خودمان كار حكومتی كنيم به او رای ندهيد و اگررای داديد توبه كنيد و جلويش مخالفت كنيد چون رای مشروط است و نه مطلق. رای به شرط اسلام نه اينكه چهار سال هر غلطی خواستی بكنی. اجازه نمی‌دهيم سوارمان شويد. بيعت مشروط است. پس در بابا اصل دولت در عملكرد اينها توجه كنيد آنهايی كه از دولت برداشت باندی و شخصی دارند و خود را ارباب می‌دانند...
برخی فكر می‌كنند سلطنت شاهنشاهی رفته و تبديل شده به سلطنت‌های چهار ساله و هشت ساله و از اين به بعد شاه‌های چند ساله داريم و نمی‌فهمد كه تفاوت در اصل حكومت است. همانطور آنهايی كه در حرفايشان ادبيات سكولار استفاده می‌كنند و می‌گويند دولت زمينی است و ربطی به آسمان ندارد و مسائل حقوق بشر مسائل برون دينی است و مسائل اجتماع صرفا و صرفا مسائل تجربی است و ربطی به اخلاق ندارد بايد مراقب اين افراد باشيد چون خطرناك هستند.
مسئله قانون‌پذيری، اينكه می‌گويم همه ما يك شاه كوچولو هستيم و خودمان را نشان می‌دهيم و آب نديدم والا شناگر ماهری هستيم. وقتی قدرت نداريم ضدشاه هستيم و وقتی به قدرت برسيم همه شاه می‌شيم الا افرادی كه اهل تقوا باشند قرآن يك ملاك داده‌اند. خدا می‌فرمايد هركس با رسول الله بيعت كن با خداوند بيعت كرده است، اگر كسی گفت با الله بيعت می‌كنم و با رسول‌الله كاری ندارم و من خودم با خدا حساب كتاب خصوصی داريم و به كسی كاری نداريم اشتباه است. در زمان خود پيامبر(ص) هم عده‌ای می‌گفتند كه ديگر ماموريت شما تمام شده است و پيام خدا را به ما رساندی واز اين به بعد نيازی به پيامبر(ص) نيست. آيه نازل شد كه هر كس با خدا كار دارد بايد از طريق پيامبر(ص) باشد. البته دعا و عبادات جدا ولی فرمان خدا رابايد از پيامبر (ص) بشنويم و تعميم نبوت نداريم و ارتباط خصوصی با آسمان‌ها داشته باشد. « إِنَّ الَّذِينَ یُبَایِعُونَكَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا یَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا» سوره فتح آيه 10
اگر دست خدا آمده است ديگر اين بيعت سكولار و قرارداد نيست و هركس خيانت كند به خود خيانت كرده است و اينكه ر جايی ديگر خدا و رسول و اولی الامر كنار هم قرار می‌گيد نكته مهمی است و بيان می‌كند كه عده‌ای می‌خواهند آنها را از هم تفكيك كنند. خداوند اينها را در قرآن چنان كنار هم می‌آورد كه ملاك می‌دهد و ببينيد چه كسانی می‌خواهند آنها را از هم جدا كنند: « یَا أَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» 59 سوره نساء. در درجه اول مصاديق اولی‌الامر اهل بيت(ع) هستند. اگر در چيزی اختلاف پيش آمد، بايد از رسول‌الله پرسيد و پيامبر(ص) سخنگوی خداوند است.
هدف از دولت و حكومت از منظر قرآن اينها است كه بايد در نطق‌های نامزدها دقت كنيد: 1. منافع خلق و قسط يعنی ببينيد در نظر و عمل چه كسی دنبال منافع خودش است و كی دنبال منافع مردم يا حزبشان. با اينكه از روی حرف‌های انتخاباتی نمی‌توان كسی راشناخت ولی گاهی يه چيزهايی از زير زبانشان در می‌رود و اگر كسی دقيق باشد می‌تواند بفهمد كه كسی كه الان اين حرف را زده است بعدا چه كارها می‌تواند بكند كه دقت زيادی می‌خواهد.
خداوند می‌فرمايد ما پيامبران را فرستاديم و همراه آنها ميزان و ترازو و كتاب و يعنی ملاك تشخيص عدل فرستاديم و هدف ما اين بود كه مردم خودشان قيام كنند و به صحنه بيايند و عدالت را اجرا كنند« لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِيز» سوره حديد آيه 25.
آهن نماد قدرت است كه در آن اقتدار است و لازمه ايجاد حكومت است زيرا شما دشمن زياد داريد هدف اين است كه در نهايت چه كسانی او و رسولانش را ياری می‌كنند و پای ارزش‌ها هستند. قرآن می‌فرمايد مسئله امامت و رهبری يك بعد مهمش مسئله معاش مردم است ويك بعد ديگر آن خيرات و صلاة است: « وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ» سوره سجده آيه 24. شرط دولت مردی اين است كه به امر خدا هدايت كنند و نه به امر خودشان. هركس كه ديدی وارد حكومت شد و به جای دعوت به حق يواش ياش برای خودش دكان باز كرد و به خودش فراخواند يا اينكه دعوت به عدالت و حق و پيشرفت و ... می‌كند ولی شرط آن را خودش معرفی می‌كند، اين قرآنی نيست« وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ» سوره انبيا آيه 73. آن چيزی كه خدا از ما خواسته است گسترش عمل نيك در جامعه است و اقامه كردن روح نماز و عبادت و برابری و عدالت اقتصادی و مبارزه با شكاف‌های اقتصادی است. اينها وظيفه دولت اسلامی است. كنار فقراء نياستد و به فقراء پوزخند بزند. ثروت و پول را از اغنيا بگيرد و به سمت فقراء جاری كند تا پول در جامعه جريان پيدا كند. قرآن می‌گويد اگر ديديد كه سياست‌گذاری‌های مجلس يا دولتی يا ... اين است كه قدرت و ثروت بين يك اقليتی دست به دست شود اينها طاغوتند و بايد سرنگون شود. مديريت قرآنی اين است كه ثروت و قدرت نبايد يك جا انباشته شود و بايد دائما در جامعه در حركت باشد: « مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَیْ لَا یَكُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» سوره حشر آيه7.
می‌خواهيد بفهميد كدام مسئول قرآنی است يا نه؟ببينيد مجموع عملكرد آنها قدرت و ثروت را بين چند باند و گروه دست به دست می‌كند يا اينكه از دست اين گروه خاص می‌گيرد و ثروت را در كف جامعه و بين توده مردم به جريان می‌اندازد. اين موارد قرآنی كه صريح‌گويی است و نه كلی‌گويی، شاخصه‌هايی برای انتخابات است.
در آياتی بيان می‌شود كه نبايد در صحبت با مردم ادبيات جدلی داشته باشيم. نامزدهايی كه در گفت‌وگو با منتقدان لفّاظی می‌كنند و جدل می‌كنند و تسليم در برابر حق نيستند ملاك ديگر است. اين فرد گوش نمی‌كند كه شما چه می‌گوييد بلكه گوش می‌كند تا دوباره حرف خود را بزند.اين دولت قرآنی نيست. دولت سكولار كه می‌گويد علم بدون جهت و فرهنگ خنثی و اينكه رشد معنوی آنها مهم نيست و فقط خوش بودن آنها مهم است تا ما بيشتر سر كار بمانيم، اين تفكرات غير قرآنی است.
كسانی كه گفتمان صحيح ندارند و در مبارزات آنها منطق و اخلاق نيست و جدال احسن نيست، اينها ادبيات غيرقرآنی دارند. آنهايی كه شعار می‌دهند ولی عمل و هزينه نمی‌كنند، قشنگ حرف می‌زنند ولی در كارنامه زندگی خود هيچ وقت هزينه ندادند. افرادی را كه وارد می‌شوند 30 سال است می‌شناسيم و افرادی كه تازه وارد می‌شوند هم مثل هندوانه سربسته می‌مانند و يك مقدا ريسك است ولی بايد مراقب باشيم كه مطالبات عمومی را به گونه‌ای مطرح كنيم كه اگر كسی بخواهد ريا كارانه هم وارد اين عرصه شود بايد در رودربايستی به شعارهايشان پايبند باشند. بعد از انقلاب شعارهای جمهوری اسلامی را تغيير دادند و يكسری چيزايی گفتند كه نه در وصيت نامه امام راحل بود و نه در انقلاب بلكه برخلاف آنها بود ولی شعارها را تغيير دادند و فرمان انقلاب را به سمت ديگر كشيدند و الحمدالله به مسير برگشت و آفاتی داريم كه خطرناك است.
قرآن می‌فرمايد اينهايی كه خيلی ور ور می‌كنند وشعار می‌دهند و حرفای قشنگ می‌زنند و برنامه عملی ندارند نبايد به آنها اعتماد كرد. صبر و مقاومت روح شهامت و استكبار ستيزی است كه 56 آيه دراين باره است و می‌گويد آيا به افرادی كه رای می‌دهيد از استكبار می‌ترسند يا شجاع و محكم هستند؟ ما در اسلام شعار تنش‌زدايی با ظالم نداريم. می‌فرمايد «جاهدوا» يعنی درگير شو. تنش زدايی با ملت‌ها و مردم عادی نداريم و ايجاد تنش در اين موارد خلاف عقل و اخلاق است كه بی‌خودی با همه دعوا راه بياندازد در دنيا اما درگيرشدن بادشمن بزرگترين علامت يك مجاهد و مومن است. كسی كه می‌خواهد بگويد ما می‌خواهيم كل رابطه را با آمريكا و اسراييل می‌خواهيم آشتی كنيم شما بيخود ميكنی می‌خواهی آشتی كنی. مگر مظلوم با ظالم آشتی می‌كند؟ بايد حق ملت را بگيری و روی اصول بايستی و با غير ظالم هم حق نداری دعوا كنی. قرآن می‌فرمايد با كسانی كه با شما سر جنگ ندارند ولو مشرك باشند حق درگيری نداری اما فرمود فريب افرادی كه متجاوز و ظالمند و الان نشان می‌دهند كه دشمن ملت شما هستند لبخند نزنيد. اينها كوتاه نمی‌آيند تا شما دست از دينتان برداری.
اگر ديدی دولتمردانی در جامعه عقلانيت را تضعيف می‌كنند و به نخبگان و متخصص قرآن اينها را مشروع نمی‌داند. كسانی كه وحدت جامعه را برهم می‌زنند تا از آب گل‌آلود ماهی بگيرند و نه برای حق بلكه برای خودشان. اينها مشروعيت ندارند.
اصل ديگر اصل آزاد‌انديشی و نظرخواهی است بايد فضای سياسی فرهنگی جامعه باز باشد در چارچوب قانون و شرع و با رعايت ادب و منطق و اخلاق هر كس هر انتقادی كه دارد بايد بگويد. يكی از علائم طاغوت اين است كه وقتی از آن انتقاد می‌شود بدش مياد. پس طبق قرآن اگر كسی منقدهای خودش راسركوب و طرفدارانش را بالا می‌برد، اين قرآنی نيست.
مسئله ديگر مشورت است و آيات زيادی در اين باره هست. اگر كسی بگويد كه من رای آوردم و با اطرافيانم مملكت را اداره می‌كنم اين هم غير قرآنی است. دولت بايد از همه انتقاد بگيرد و مشورت بخواهد. خود پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) نيز با اينكه معصوم بودند مشورت می‌گرفتند.
شعار زدگی، آرزومحوری ازديگر نكات منفی است. تكبر هم همينطور وقت يكسی رئيس می‌شود از نگاهش با مردم تحقير ديگران می‌بارد. ملاك ديگر منفی اين است كه شخص در تصميم‌گيری‌ها بگويد دلم می‌خواهد. اينها طاغوتند. قرآن می‌گويد دولت‌مرد قرآنی كسی است كه برای هر تصميم و اقدامی دليل موجهی داشته باشد. در اين 30 سال ما مسئولانی داشتيم كه به مردم به چشم رعيت نگاه می‌كنند. طرز نشستن، رفت‌وآمدها، خانواده‌ها، حرفايشان ... اينها مردمی نيستند.
مسئله ولايت‌پذيری، قانون‌پذيری شرط مشروعيت يك دولت است. مسئله ديگر عمل‌گرا بايد باشند يعنی حرف‌های قشنگ كافی نيست تا خدمات آن را ببينيم و كيفيت عمل مقدم بر كميت آن است. اخلاص نه ظاهرسازی، قرآن می‌گويد دولتمرد قرآنی دنبال رضای خداست نه تشويق مردم و منت هم نگذارد. البته به مردم بايد گزارش بدهد كه بدانند داری فعاليت می‌كنی.
اصل ديگر اعتدال و ميانه‌روی است كه 23 آيه در اين باره است. دولت مرد اهل افراط و تفريط نيست. ميانه‌روی به اين معنا نيست كه بين حق و باطل را بگيرد بلكه يعنی هر ارزشی به اندازه خود و در جای خود. يعنی خودت ارزش‌ها را تقسيم‌بندی نكن بلكه ببين قرآن و عقل چه می‌گويد.
اصل ديگر تداوم كا رتا آخر و نيمه رها نكردن كار، اصل جبران خطا و عذرخواهی كردن از اصول قرآن است. قرآن می‌فرمايد كسانی كه خطای خود را می‌پذيرند و حاضر برای خطای خود عذرخواهی و آن را جبران كنند اين افراد قرآنی هستند. قرآن خودمعصوم‌پنداری را رد می‌كند.
اصل ديگر آينده‌نگری است كه 6 آيه به اين مطلب صراحت دارد. به كسانی رای دهيد كه آنها فقط جلوی دماغ خود را نمی‌بينند و برای بعد برنامه دارند و به تعبير مقام معظم رهبری مانند شطرنج باز هستند كه تا چندين حركت بعدی را نيز پيشبينی می‌كند و الا بازی می‌خوريد.
اصل ديگر، انسان دو بعدی، جامعه دو بعدی و دولت دو بعدی يعنی توجه هم‌زمان به دنيا و آخرت مردم. آيه ديگری در قرآن است كه می‌گويد اگر می‌خواهی ببينی چه كسی صالح است يا نه نگاه نكن كه دم از حقوق مردم و حقوق بشر می‌زند يا نه بلكه نگاه كن نسبت به حقوق جزيی حساس است يا نه و نه حقوق كلی. اين شاخصه بسيار مهمی است و تمام دنيا گرفتار آن هستند و در نطق‌های انتخاباتی مشخص می‌شود و همه كلی‌گويی می‌كنند. قرآن می‌گويد اشخاص را از كلی‌گويی نشناس بلكه ببين در عمل با حقوق جزيی چه رفتاری دارند يعنی از دم دفتر كارش و از داخل خانواده‌اش و ...زيرا فاسقان بهتر از عادلان صحبت می‌كنند.
اصل ديگر احترام به عقل ابزاری و تجربی برای كار است. اگر كسی گفت كه ما دولت قرآنی تشكيل می‌دهيم و به عقل ابزاری يعنی محاسبه، فنی بودن و حساب و كتاب، و تجربه و تخصص كاری نداريم اين دولت قرآنی نيست و البه آن دولتی هم كه فقط به مسائل عقل ابزاری توجه می‌دهد و به اخلاقيات توجه ندارد اينها هم ی‌دين هستند و نبايد حاكم شوند.
اصل ديگر فداكاری و ايثار است. برخی از ادم‌ها كه در بين مسئولان هم هستند انقدر آدم خوبی هستند كه در هيچ صحنه حق و باطلی ديده نشده‌اند. قبل از انقلاب زندان نرفته است و خود را در معرض شلاق خوردن قرار نداد و حتی اعتراض نكرد ولی آدم خوبی بوده و جزء جامعه قرآنی بود. بعد از انقلاب هم در هشت سال جنگ يك نفر نديده كه جان و مال خود را برای قرآن به خطر بياندازد. چگونه است كه برای قرآن سيلی نمی‌خوری و جزء جامعه قرآنی هستی؟ قرآن برای او ابزار كاسبی است. اين متدينين خيلی خوب و زيبا زندگی می‌كنند ولی يك بار هم خود را در معرض جهاد و شهادت قرار ندادند. يك اشرافيت دينی دارند.
ضابطه ديگر در قرآن چينش درست نيروها است. گاهی يك شخص الكی‌خوش ناشايسته را در جای حساسی‌ گذارد و يك فرد شايسته را در سمت پايين‌تر قرار می‌دهد.
اصل ديگر در قرآن رده‌بندی ارزش‌ها است. اشخاصی هستند كه يك ارزش كه اولويت درجه يك دارد را ارزش 4 می‌دهد و برعكس. برخی‌ها می‌گويند ما بايد طبق شرع يعنی قرآن و روايت كار انجام دهيم. در روايت آمده است كه امانتدار باشيد و دروغ نگوييد و اهل ايثار جهاد باشيد. يك روايت ديگر هم گفته است كه در دست‌ راست خود انگشتر عقيق باشد و در سلام كردن از ديگران سبقت بگيريد. هر دوی آنها ارزش دينی است. آن وقت شخصی ممكن است كه بگويد من به آن بخش راحت‌تر عمل می‌كنم و شهادت و انفاق و ...را ديگران انجام دهند. اهميت اين دو موضوع با هم يكی نيست بنابراين در اولويت‌دهی‌ بايد دقت كرد.
مسئله ديگر تنبلی و عمل‌گريزی است. اگر ديديد افرادی در انتخابات می‌آيند و اصلا بلد نيستند كه تكان بخورند و بايد هميشه بنشينند و هميشه محترم باشند، به درد نمی‌خورند. كسی كه رئيس جمهور می‌شود بايد بپذيرد كه نوكر مردم است و صبح تا شب بايد بدود. اگر اينجوری كه خود را رئيس ملت بداند خلاف قرآن است.
اصل ديگر تداوم در كار است. بعضی‌ها خوب شروع می‌كنند ولی بد تمام می‌كنند و مثل گاو 9 من شير‌ده هستند. اين گاوها را بشناسيد چون از اين گاوها كم نداريم كه خدمت‌های زيادی می‌كند اما آخرش خراب می‌كند.
اعتدال و ميانه‌روی، تقوا، كرامت مردم از اصول ديگر قرآنی است. اگر كسی مردم را تحقير و توهين می‌كند و آنها را رعايای خود می‌داند يا اينكه در عمل جوری منت می‌گذارد كه گويا وظيفه او نبوده است، در اين صورت اينها قرآنی نيستند و لياقت خدمت به خلق را ندارند. اينها ارباب مردم نيستند بلكه وظيفه دارند به مردم خدمت كنند.
مسئله انضباط و مو را از ماست كشيدن مهم است كه اينها حق ولايت دارند و نه افرادی كه در مسائل مديريتی گشاد بازی می‌كنند. آياتی می‌فرمايند كه كسانی كه مردم را مايوس می‌كنند حق حاكميت ندارند و البته مردم را نبايد فريب داد و اشكالات را بيان نكرد.
توكل و مقاومت، توبه و اصلاح‌پذيری، اصلاح امور تا حد قدرت فقط برای خدا، نترس بودن از ديگر ملاك‌ها است. سلامت كارگزاران نيز از اصول قرآنی مورد توجه است. اين افرادی كه برايشان مهم نيست كه چه كسی را در چه پستی قرار می‌دهند اينها طاغوت هستند. يعنی هدف آن از چينش نيروها اين است كه آن فرد چقدر به درد من می‌خورد نه اينكه چقدر به درد مردم می‌خورد.
برادری و وحدت اجتماعی: كسانی كه در جامعه درگيری ايجادمی‌كنند اهل قرآن نيستند. البته با اهل مترفين و خوش‌گذرانان اقتصادی درگيری مانعی ندارد. توجه كنيم كه مترفين آنهايی نيستند كه اشتغال‌زايی می‌كنند و در عرصه اقتصادی فعاليت می‌كنند تا مردم بيشتر اشتغال يابند. در روايات ما آمده كه هرشخصی كه برای كسب روزی حلال و معاش خود تلاش كند و تلاش آنها مانند مجاهد فی سبيل الله است و اگر در اين راه بميرند همانند شهيد هستند. توليد ثروت و اشتغال بزرگترين جهاد و عبادت است. اما سرمايه‌دار يعنی از جامعه منافع را برمی‌كنند و به جامعه چيزی نمی‌دهند و خود را به پست‌های حساس می‌رسانند.
يك آسيب جدی است كه بايد در اين سی سال اصلاح شود و چند نفر از آنها لو رفنتد و زمان هر دولت اين آسيب بود. سه دولت باسه طرز فكر آمدند ولی اين باندهای فاسد در هر سه دوره هستند. ريشه اين افراد را بايد زد. دستوری كه رهبری دادند در طی يك فرمان هشت ماده‌ای متاسفانه اين هشت ماده هنوز با هم توسط مسئولان خوانده نشده است.
توجه خاص به فقراء از ديگر نكات قرآنی است. آنها كه توجه ويژه به فقراء ندارند اينها ولايت قرآنی ندارند. حرمت به حيثيت انسان‌ها، عزت همه جانبه، صلح‌طلبی، مقاوم‌ساری جامعه، شكستن عادات و فرهنگ‌های جاری غلط در جامعه از ديگر معيارهای قرآنی است. يك دولت قرآنی بايد شجاع باشد و برود به سمت اصلاح سبك زندگی و نبايد محافظه‌كاری كرد و با آن ساخت.
قرآن صريح می‌فرمايد كه در باب امر به معروف و نهی از منكر لازم نيست از كسی اجازه بگيری و خود خدا تا روز قيامت به هر زن و مرد مومنی اجازه دادم تا در كل مسائل امت نظارت و امر به معروف و نهی از منكر و انتقاد كند. اگر دولتمردانی آمدند و خواستند يك جوری دهن من و شما را ببندند اينها غير قرآنی هستند و خداوند تهديد به عذاب كرده است آنهايی را كه امر به معروف و نهی از منكر را ترك می‌كنند.
راستگو بودن حاكمان اصل ديگر قرآنی است. اگر ديديد مسئولی دروغ گفتند يا وعده دروغ دادند و عذرخواهی نكردند، طبق قرآن حق ولايت ندارند. دولتمرد قرآنی كسی است كه اخلاص داشته باشد و از مردم ذره‌ای توقع اجر و مزد نداشته باشد و فقط خدا را مد نظر داشته باشد و در عدالت سختگير باشد و در رفتار اعتدال داشته باشد. خودسوزی برای خلق، آرام نخوابيدن، توجه به حقوق جزيی مردم توجه كردند از ديگر ملاك‌های قرآنی است.
كمك نگرفتن از افراد ناصالح مهم است چون هدف وسيله را توجيه نمی‌كند. قرآن فرموده است كه مسئولان می‌خواهند از مسير نادرست به حق برسند و توجيه كنند يا خير و ببينی از افراد صالح استفاده می‌كنند يا افراد ناصالح.
رك‌گويی در حق اصل ديگر قرآنی است. آنهايی كه محافظه كار هستند مشكوك هستند. تواضع حقيقی در برابر مردم از ديگر ضوابط قرآنی است. بعضی‌ها می‌گويند كه من كوچيك شما هستم ولی در معنا يعنی من بزرگ شما هستم. می‌گويد كه من الاحقر هستم ولی از آن طرف الاعظم سر در مياورد. برخی تواضع متكبرانه دارند و ادا در مياورد.
پيامبر اسلام(ص) می‌فرمودند من هرگز چند خصلت را ترك نمی‌كنم: با برده‌ها روی خاك نشستن و با آنها غذا خوردن، بر الاغ برهنه نشستن و كسی را كنار خود نشاندن(اينها كارهايی است كه طبقات محترم و اشرافی در آن روز نمی‌كردند)، سلام كردن به كودكان قبل از آنان و دوشيدن شير بز با دستان خودم.
آن مسئولانی كه فيگور و ادا و اصول و پروتكل خاصی برای رفتار مديرانه خود دارند انسان‌های خطرناكی هستند. هر كس ديدی كه برای جلسات خود پروتكل دارد اينها غير قرآنی هستند. احترام به علما، احترام به تخصص، ملاحظات افكار عمومی و رعايت فضای جامعه و عدم افراط و تفريط در اظهارات نداشته باشد.، در كنار مردم بودن و مبارزه با فساد از اصول قرآنی است.
يك مسئول قرآنی در مبارزه با فساد نبايد تبعيض قائل شود. اگر كسی زمان و نوع مبارزه با فساد را گزينشی كرد مشخص می‌شود كه اهل مبارزه با فساد نيست اما اگر كسی گفت با فساد، رشوه، استفاده از امكانات دولتی مخالفيم هر كس و هر جا كه می‌خواهد باشد، اين يك عمل قرآنی است. اگر شرط و شروط بگذاريم اين قرآنی نيست. نبايد بگوييم كه ما فساد را كشف كرديم ولی به وقتش مبارزه می‌كنيم. وقت مبارزه با فساد همان زمان ياست كه متوجه شديد. متاسفانه اكثر جريان‌های سياسی ما در كشور از هم آتو و پرونده به حق يا دروغ پيدا می‌كنند و منتظر می‌شوند تا دم انتخابات و همديگر را تهديد می‌كنند كه چيزی لو ندند. اين نشان می‌دهد كه همه ما خائن هستيم و مشكل ما اسلام و قرآن و ولايت فقيه نيست.
در اجرای عدالت نيز بايد عدالت رعايت شود. اگر كسی از شخصی پرونده‌ای دارد و قانونا و شرعا اثبات شده است و او را افشا نكند و برای سر بزنگاه آن را نگه دارد خيانت كرده است. اگر كسی از شخصی پرونده دارد و او هم بگويد كه تو در جايی تخلف كردی و بگويد نگو تا نگويم، هر دو خائن هستند. اگر چيزی را كه ثابت نشده است نيز بدون دليل مطرح كنيم باز هم خيانت است. اگر بگوييم يك اشتباهی را دو نفر انجام دادند ولی فقط يك نفر را پيگيری كنيد باز هم خيانت است. چند اصل قرآنی است كه هر كس رعايت نكند قرآنی نيست: استفاده نامشروع از بيت‌المال اگر اثبات شد بايد همان زمان برخورد و به شيوه قانونی افشا شود و گزينشی رفتار نشود.
عدالت قرآنی اين است كه سختگير در عدالت باشيم. عقيل، برادر امام علی(ع) سهم اضافه‌ای از بيت‌المال می‌خواست و حضرت فرمودند بخشی از امانت‌های مردم در اينجااست و شبانه می‌توان از آن برداشت. عقيل تعجب كرد و گفت مگر ما دزد هستيم كه از اموال ديگران بدزديم؟ حضرت هم جواب داد كه پيشنهاد تو همين معنا را داشت بلكه بدتر از آن و گرفتن سهم اضافی از بيت‌المال به معنای دزدين از مال همه مردم است نه چند نفر. سپس آهن داغ را به دستان او نزديك می‌كند تا به ياد عذاب خيانت در بيت‌المال و جهنم باشد.
اسلام يعنی مسئولان هر غلطی كردند بايد جبران كنند و يقه‌اش را بگيرند و دستگاه قضايی مسئول است و اگر كوتاهی كند زمينه برای اين پرونده‌سازی‌ها رخ می‌دهد. هم آنهايی كه درباره فساد اقتصادی می‌گويند چيزی نگو چون نظام تضعيف می‌شود لكه دزدها تضعيف می‌شوند. اگر در فساد اقتصادی سكوت كنيم نظام تضعيف می‌شود.
حالت اسلامی اين است كه همه بايد بترسند كه دزدی‌ نكنند و آبرويشان برود و صاحبان قدرت و رسانه بايد دائم بترسند تا نكند كار خلافی مرتكب بشوند ولی ترس اسلامی و نه ترس تاكتيكی. پس بايد شرعا و قانونا اثبات شود چون بدون اثبات آبروريزی كردن خيانت و جرم است و تهمت زدن و بدبين كردن مردم است. اگر كسی به شيوه‌ای با فساد مبارزه كند كه افكار عمومی بگويند از بالا تا پايين اينها همه دزد هستند اين شيوه درستی نيست. بايد جايی كه ثابت شد بايد به مسئولان گفت اگر عمل نكردند آن وقت بايد افشاگری كرد. اينهايی كه می‌گويند هيچی نگو تا نظام تضعيف نشود، محافظه‌كار هستند و باعث گسترش فساد می‌شوند. بايد افشا كرد ولی با روش درست و بدون دروغ و تهمت. متاسفانه اين چند جريانی كه در طی اين 30 سال آمدند به يك سری از ارزش‌ها توجه كردند و به يك سری ديگر توجه نكردند ولی در برخی از دوره‌ها ارزش‌های خيلی مهمتری را به حاشيه بردند و در حد سكولاريزه كردن و سازش با آمريكا و اسرائيل و خيانت پيش رفتند. در برخی ار دوره‌ها نيز خدمات خوبی صورت گرفت. ما هرگز دولت معصوم نخواهيم داشت ولی دنبال كم عيب‌ترين دولت باشيم كه ايشالا هرچه بيشتر به جامعه و اصول قرآنی نزديكتر شويم. رسانه‌هاهم فضای آزاد سالم برای نقد را ايجاد كنند كه افشاگری اسلامی فراهم شود تا كار به افشاگری غير رسمی و گزينشی و ضد عدالت نرسد.
captcha