کد خبر: 4365823
تاریخ انتشار : ۰۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۷
در افق بعثت/3

چگونه امت از دل خانه‌ها بازتولید می‌شود

خانواده در متن وداع؛ چگونه امت از دل خانه‌ها بازتولید می‌شود

به قلم مجتبی فرجی؛ مدیر اندیشکده فاران

صبح روز اول مراسم وداع رهبر شهید و پس از اتمام بخش اول برنامه، بیرون از درب‌های مصلی آنچه بیش از هر چیز توجه را به خود جلب می‌کند، ورود به یک صحنه دیگر از حیات جمعی است؛ جایی که زنان و مردان، پس از آنکه درون مصلی در هیأت انبوهی از مؤمنان حاضر شده اند، بیرون از درب‌ها منتظر یکدیگرند و خانواده‌ها با لهجه‌ها و گویش‌های گوناگون، با چهره‌هایی که از شهرها و روستاهای مختلف آمده‌اند، با مادرهایی که کودکان را در آغوش دارند، با پدرهایی که دست فرزند را گرفته‌اند، با زوج‌های جوانی که نوزادشان را میان خود نشانده‌اند، با پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی که آرام اما استوار قدم برمی‌دارند، در یک حرکت نرم و سیال به هم نزدیک می‌شوند و اینجا ناگهان روشن می‌شود که این فقط یک ازدحام سوگوارانه نیست، بلکه نوعی کوچ خانوادگی است، نوعی هجرت خانوادگی که از اقلیم روزمره جدا شده و به سوی یک افق مشترک آمده است، افقی که در آن وداع، تنها وداع با یک شخص نیست، بلکه شرکت در یک نظم معنایی بزرگ‌تر است که هم شهادت را معنا می‌کند و هم امت را بازمی‌سازد و هم خانواده را از سطح یک نهاد زیستی یا عاطفی به سطح یک واحد تمدنی ارتقا می‌دهد.

در همین نخستین نگاه، می‌توان دریافت که خانواده در این صحنه نه در حاشیه رخداد، بلکه در متن آن ایستاده است، زیرا هرجا که مردم برای وداع، تشییع، راهپیمایی، زیارت یا مناسک بزرگ دینی و انقلابی گرد می‌آیند، خانواده فقط همراه فرد نمی‌آید، بلکه خود به صورت یک کنشگر جمعی و یک حامل معنا وارد صحنه می‌شود و این حضور خانوادگی، از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد جامعه انقلابی و دینی کماکان از درون خانه‌ها تغذیه می‌شود و در سطح ریشه‌های خود زنده و پویا است. وقتی نگاه از میان جمعیت عبور می‌کند و بر ترکیب خانواده‌ها می‌نشیند، بر آن مادر و دختری که شانه‌به‌شانه آمده‌اند، بر آن پدری که پسر نوجوانش را برای نخستین‌بار به چنین مراسمی آورده، بر آن زن و مرد جوانی که کودکشان را در کالسکه نشانده‌اند تا از همان آغاز خاطره جمعی در جان او رسوب کند می‌توان دید که اینجا تربیت، تنها انتقال یک سلسله توصیه اخلاقی نیست، بلکه وارد کردن نسل جدید به یک تاریخ زنده است؛ تاریخی که در آن اشک، شعار، سلام، سکوت، احترام و حرکت جمعی، همه با هم شبکه‌ای از معنا می‌سازند و کودک و نوجوان را در همان شبکه می‌نشانند.

از این منظر، خانواده تمدنی را باید نه به عنوان خانواده‌ای صرفا سنتی، بلکه به مثابه خانواده‌ای دید که نسبت خود را با تاریخ انقلاب، جهاد، شهادت، انتظار و با آینده مهدوی روشن کرده است و بر همین اساس، شکل گیری خانواده تمدنی در تمام مراحل، هم انتخاب همسر در آن معنا پیدا می‌کند، هم فرزندآوری، هم فرزندپروری، هم حضور در صحنه‌های عمومی و هم نسبت با امر قدسی.

باید توجه داشت که خانواده در اینجا به مثابه سلول بنیادی تمدن عمل می‌کند، یعنی همان واحد نخستینی که در آن انسان نه فقط به دنیا می‌آید، بلکه درون یک افق معنایی و تاریخی شکل می‌گیرد و نسبت خود را با خیر و شر، با حق و باطل، با گذشته و آینده، با امام و امت و با مسئولیت و رسالت می‌فهمد. خانواده‌ای که در منطق تمدن نوین اسلامی معنا می‌یابد، صرفا محلی برای آسایش روانی یا بازتولید زیستی نیست، بلکه جایی است که در آن هویت انقلابی، حافظه دینی و افق مهدوی به نسل بعد منتقل می‌شود.

در چنین خانواده‌ای، والدین فرزند را برای صرف موفقیت فردی، برای رقابت در بازار، یا برای ورود به یک نظم مصرفی تربیت نمی‌کنند، بلکه او را برای ایستادن در متن تاریخ، برای فهم جهاد، برای تشخیص لحظه‌های تکلیف و برای رسیدن به مُلک موعود تربیت می‌کنند؛ و از همین جا است که مفهوم سرباز حضرت بودن از یک تعبیر عاطفی و آرمان‌خواهانه فراتر می‌رود و به یک راهبرد تربیتی بدل می‌شود، راهبردی که در آن کودک از آغاز می‌آموزد که زندگی او تنها برای خودش نیست و آینده او تنها در افق فردی تعریف نمی‌شود.

خانواده در متن وداع؛ چگونه امت از دل خانه‌ها بازتولید می‌شود

همین جا است که مفهوم خانواده تمدنی معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند. خانواده تمدنی، خانواده‌ای است که نسبت خود را با یک پروژه تاریخی روشن کرده است و می‌داند که در جهان معاصر، اگر خانواده از درون تهی شود، نه فقط یک نهاد اجتماعی ضعیف می‌شود، بلکه یک تمدن از مهم‌ترین کانون بازتولید خود محروم می‌گردد.

تمدن غربی متأخر، دقیقا از همین نقطه وارد عمل می‌شود و با ترویج فردگرایی افراطی، سیال‌سازی هویت‌ها، تضعیف نقش تربیتی والدین، خصوصی‌سازی افراطی امر عاطفی و تبدیل روابط انسانی به مناسبات مصرفی، خانواده را از واحد تاریخی به واحدی کارکردی و ناپایدار فرو می‌کاهد. در چنین جهانی، خانواده یا به یک قرارداد شکننده تقلیل می‌یابد یا به یک پناهگاه عاطفی بی‌ارتباط با تاریخ عمومی و نتیجه آن است که انسان، از ریشه جمعی خود جدا می‌شود و توان مشارکت در یک پروژه بزرگ‌تر را از دست می‌دهد. اما خانواده تمدنی، درست در نقطه مقابل این روند، می‌کوشد فرزند را نه برای مصرف بیشتر، بلکه برای مسئولیت بیشتر تربیت کند و نه برای زندگی منفرد، بلکه برای حضور در یک امت زنده و یک تاریخ گشوده.

این فهم از خانواده، وقتی به ساحت شهادت می‌رسد، به اوج خود می‌نشیند. شهادت خانوادگی، که در خانواده رهبر شهید به‌نحو آشکار دیده شد، از این جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد پیوند خانوادگی در این منطق، صرفا یک پیوند زیستی یا عاطفی نیست، بلکه پیوندی رسالتی، توحیدی و تاریخی است. وقتی یک خانواده در مسیر انقلاب، در راه وفاداری به آرمان‌ها، در متن تکلیف و در افق شهادت حرکت می‌کند، شهادت اعضای آن دیگر امری تصادفی یا صرفا تراژیک نیست، بلکه نشانه‌ای از آن است که این خانواده از ابتدا بر اساس یک نسبت قدسی سامان یافته است.

در چنین خانواده‌ای، پدر و مادر فقط والدین بیولوژیک نیستند، بلکه مربیان یک نسل تاریخی‌اند و فرزند فقط فرزند خانه نیست، بلکه امانتی برای میدان‌های بزرگ‌تر است. از همین رو است که می‌توان خانواده رهبر شهید را ایده‌آل یا به بیان بهتر الگوی آرمانی خانواده تمدنی دانست، زیرا در آن همسری، فرزندپروری، همراهی در میدان و حتی شهادت، در یک افق واحد فهم می‌شود و همه این‌ها به جای آنکه از هم جدا باشند، در یک طرح معنایی منسجم قرار می‌گیرند؛ طرحی که در آن خانه و تاریخ، عاطفه و تکلیف، شهادت و تربیت و ساحت خصوصی و عمومی از هم منفک نمی‌شوند.

خانواده در متن وداع؛ چگونه امت از دل خانه‌ها بازتولید می‌شود

برای فهم بهتر این الگو، آیه «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا» بسیار راهگشاست، زیرا در این دعا، خانواده نه فقط محل آرامش، بلکه کانون امامت و پیشوایی معرفی می‌شود.

این آیه نشان می‌دهد که خانواده مطلوب در منطق قرآنی، خانواده‌ای است که ثمره آن تنها آرامش درونی نیست، بلکه تربیت نسلی است که بتواند در صف متقین، نقش پیش‌برنده و راهبر داشته باشد. همچنین آیه «وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱتَّبَعَتۡهُمۡ ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَٰنٍ أَلۡحَقۡنَا بِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ» افق مهمی از تداوم ایمانی را پیش می‌نهد، زیرا در آن، ذریه صرفا ادامه زیستی والدین نیست، بلکه استمرار ایمانی آنان است. این مضمون، برای صورت‌بندی خانواده تمدنی بسیار مهم است، چرا که نشان می‌دهد خانواده در تمدن اسلامی، رشته‌ای است که ایمان را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کند و آن را در حرکت تاریخی نگه می‌دارد. در واقع، خانواده تمدنی همان جایی است که ایمان، از یک تجربه شخصی به یک حافظه نسلی و تاریخی تبدیل می‌شود.

این حافظه نسلی در مناسک عمومی به شکلی چشم‌گیر ظاهر می‌شود. وقتی خانواده‌ها با هم در اربعین حاضر می‌شوند، یا در تشییع و وداع شهیدی شرکت می‌کنند، یا در راهپیمایی‌های ملی و انقلابی چون بیست‌ و دو بهمن قدم برمی‌دارند، در واقع دارند یک صورت جمعی از ایمان را تمرین می‌کنند و به کودکان خود می‌آموزند که دین، امری گوشه‌نشین و فردی نیست، بلکه در میدان عمومی هم نفس می‌کشد، هم حرکت می‌کند و هم تاریخ می‌سازد. اینجا است که مناسک به مثابه رسانه معنای واقعی خود را پیدا می‌کند، زیرا مناسک فقط انتقال‌دهنده پیام نیستند، بلکه خود پیام را در قالب یک تجربه زیسته و دیداری و شنیداری به نسل‌ها منتقل می‌کنند. کودک در چنین فضایی، با چشم خود می‌بیند که خانواده‌اش نه تنها در خانه، بلکه در خیابان، میدان، زیارت، تشییع و جمع عمومی نیز هویت دارد و این مشاهده، از هزاران موعظه مؤثرتر است، چون دین را از سطح گفتار به سطح زیست روزمره و مشارکت اجتماعی می‌برد.

از همین مجرا است که پیوند وثیق میان خانواده تمدنی و ظهور در آینه روایات شریف، معنای انفسی و آفاقی خود را بازمی‌یابد؛ چرا که تکوین حرکت مهدوی در غایت تاریخ، هرگز امری فردگرایانه و منتزع از ساختارهای اصیل تکوینی نیست. در سنت روایی ما، آن‌گاه که سخن از تمحیص، غربال و مهیا شدن جامعه برای قیام پایانی به میان می‌آید، خانواده به مثابه پناهگاه و کانون حفظ و انتقال ایمان ناب معرفی می‌شود؛ چنان‌که در روایات ناظر به فتنه‌های تاریک آخرالزمان، حفظ دینداری به صیانت از حریم بیوت و التزام به تربیت نسل در بستری هدایت‌یافته پیوند خورده است. افزون بر این، در ترسیم سیمای کاروان ملازمان حضرت بقیة‌الله(عج)، حضور زنان و خانواده‌ها نه حضوری حاشیه‌ای یا تماشاگرانه، بلکه حضوری بنیادین و ساختاری است.

در روایات ناظر به چگونگی قیام و ترکیب یاران حضرت، تصریح شده است که همراه با مردان کارزار، زنان مؤمنه نیز در شمار نصرت‌دهندگان اصلی حضور دارند؛ کاروانی از جنس خانواده که وظیفه پرستاری، تیمار، بازسازی روحی و حتی تبیین معرفتی قیام را بر عهده دارد.

این بدان معنا است که مدینه مهدوی و حرکت به سوی آن، امتداد طبیعی همان هجرت‌های خانوادگی است که امروز در تشییع‌ها، اربعین‌ و مناسک جمعی تمرین می‌شود. خانواده‌ای که امروز فرزند خود را در آغوش گرفته و فرسنگ‌ها راه را برای بزرگداشت شعائر الهی طی می‌کند، در حقیقت دارد ساختار اجتماعی نصرت ولیّ خدا را تمرین می‌کند.

این حضور کل‌گرایانه، گواهی است بر صدق روایاتی که تداوم ایمان را در ذریه طاهره و پاکیزه جاری می‌دانند؛ خانه‌هایی که با ترنم معرفت و انسجام عاطفی، از حصار تنهایی مدرن بیرون جسته و به میقات امت پیوسته‌اند تا در بامداد ظهور، نه به صورت مهره‌های پراکنده، بلکه در قالب بنیان مرصوص خانواده‌های توحیدی، قوام‌بخش تمدن نوین اسلامی و زمینه‌ساز استقرار عدالت موعود باشند.

 

انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
دبیر:
سلما آرام
captcha