کد خبر: 2565166
تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۹۲ - ۱۹:۴۵

صحن و سرای امام رضا(ع)، قلب را به دست فرشتگان پاك خدا می‌سپارد

عجب ابهتی دارد اين حرم! عجب حال و هوايی، وقتی وارد اين صحن و سرا را می‌شويی، گويی قلبت را به دست فرشتگان پاك خدا می‌سپاری كه بيشتر از آنچه كه عاشقی عاشقترت كنند.

آخرين روز طرح ضيافت بود و به قولی اختتاميه. اختتاميه‌ای كه قرار بود يكی از برنامه‌هاش قرعه‌كشی حج دانشجويی باشد. دست تك تك دانشجوها و كادر اجرايی طرح كاغذهای كوچكی بود كه ارقام مختلفی را بر رويش نوشته بودند. ارقامی كه چندی بعد قرار بود به عنوان منتخبان حج قرائت شوند.
خلاصه مراسم شروع شد و مسئولان طرح تك تك سخنرانی كردند و وقت سخنرانی استاندار رسيد. ابتدا به رسم ادب سلام و ... بعد رسيد به تقدير و تشكر از كادر اجرايی طرح و به به موضوع مشهد الرضا برای جبران زحمات شما دوستان عزيز سفر مشهد نصيبتون .. خدايا وقتی گفت مشهد اشكی در چشمانم حلقه زد و خوشحال از اينكه چند روز پيش شب قدر يكی از خواسته‌هايم زيارت زود هنگام مشهد بود ... الهی شكرت، ولی هنوز يكی ديگه از خواسته‌هايم باقی بود كه اگر لايقش باشم اين هم برايم ... آری حج دانشجويی و زيارت خانه خدا و مسجدالنبی و قبرستان بقيع ولی ... نشد كه نشد.
گويا آن روز شماره‌ها با من يار نبودند و نامی از من جزو ليست حج نوشته نشد(16شهريور= يكی از برگزيدگان حج دانشجويی كادر ضيافت) خلاصه ... 21 آبان‌ماه سال 91 حضور در حياط دانشگاه و حركت به سمت مشهدالرضا. اول قم، جمكران و نهايتاً مشهد مقدس. ديگر خبری از شيطنت و شلوغی‌های سفر در كار نبود، چراكه محرم و صفر در راه بود و ايام شهادت سالار شهيدان و قمربنی‌هاشم(ع). چند كيلومتری به مشهد مانده بود. خسته و كلافه، خسته از راه، می‌خواستم به محض رسيدن يك دل سير بخوابم، چراكه خواب بعد از اين همه خستگی چيز ديگريست.
ولی وقتی در راه حسينيه سلام و صلواتی به امام رضا(ع) نثار كردند، شرمگين از گفته خود كه دختر خستگيت را به اينجا آورده‌ای، می‌خواهی بخوابی؟ نه ديگر خواب نيست اينك وقت وقت زيارت است و زيارت ... دستم را به نشانه ادب و احترام روی سينه گذاشتم و «السلام عليك يا علی‌بن موسی‌الرضا» بعد از صرف ناهار و غسل زيارت ... با پايی لرزان و قلبی شكسته به سوی حرم رضوی گام برداشتم و سلامی كه می‌گويند نام خداست پس سلام بر مولايم ضامن آهو رضا(ع).
آری سلام می‌كنی بر امام رئوفت، دستت را می‌گذاری روی مرزی‌ترين نقطه وجود، يك حس گمشده سلام می‌كنی و ولی چشمت مست تماشای گنبد طلائيست. حس عجيبی داری هوای اينجا بوی خاصی داری، بو می‌كشی و ريه‌ها تمام وجودت پر می‌شود. از عطر حضور امامت و زير لب زمزمه می‌كنی كه رضا جان آمده‌ام گوشه چشمی از نگاهت را می‌خواهم، حواست به من هست؟ دعای اذن دخول را كه خواندی وارد صحن و سرای رضوی می‌شوی. اين بار روبرو ايستاده‌ای و صلوات خاصه امام رضا را در دل می‌خوانی و اشكهايت در رقابت با يكديگر روی گونه‌هايت جاری می‌شوند.
عجب ابهتی دارد اين حرم! عجب حال و هوايی، وقتی وارد اين صحن و سرا می‌شويی، گويی قلبت را به دست فرشتكان پاك خدا می‌سپاری كه بيشتر از آنچه كه عاشقی عاشقترت كنند. احساسی داری كه خود هم نمی‌دانی، ولی حس می‌كنی بيشتر از آنچه كه تو انتظار كشيده‌ای انتظارت را كشيده‌اند، آری مهمان امامت هستی امامت در انتظار تو بوده است.
اولين شب حضور در مشهد الرضا بود كه تصميم گرفتم خود را به ضريح عشق و ام و محبت تو برسانم. هنوز ضريح را نديده‌ام، می‌دانم قدم بعدی را كه بردارم وارد حرمت خواهم شد و نزديك ضريح تو و چه عاشقانه گام برمی‌دارم تا ضريحت را در آغوش بگيرم ... روبروی ضريحت هستم ولی اوج شلوغی زائرانت در نزديك ضريح، نكند الان كه روبروی حرمت هستم نتوانم نزديك ضريحت شوم؟ ولی رضا رضا گويان گام برمی‌داشتم و دستم را روی سينه گذاشته و آرام آرام برلب صلوات جاری می‌كنم.
احساسی داشتم احساس نزديكی بيش از حد. احساس می‌كردم كسی نزديك گوشم می‌گويد «سلام!» و چقدر شنيدن اين سلام برای من گناهكار شيرين بود. سرم را پايين انداخته و عزمم را بيشتر از پيش جزم كردم، تا برسم به ضريحت. شرمگين ولی مشتاق گام برمی‌دارم، ازدحام زائرانت بيش از حد بود ولی ملتمسانه نگاهم را چرخاندم و به خانمی كه جلوتر بود گفتم دستم را می‌گيری و به جلو ببری؟ دستم را گرفت و به جلو كشاند.
در اين لحظه است كه بغضت می‌شكند. اشكهايت قبل از آنكه تصميمی برايشان گرفته باشی جاريند بر روی گونه‌هايت ... گويا به دوران بچگيت باز گشته‌ای و همچون آن لحظات اشك می‌ريزی و اشك. باز جلوتر رفتم، چه جسارتی كرده‌ام من گناه كار ولی عاشق. چقدر نزديك شده‌ام چند قدمی را با ضريح تو فاصله دارم ولی باز قدم برمی‌دارم، اگر قدم ديگری بردارم ديگر ضريحت را در آغوش خواهم گرفت. باز جسارت می‌كنم و قدم برمی‌دارم ولی اين بار سر تا پای وجودم را گر گرفته آن هم از هرم حضور در كنارت.
اين بار حسی دارم كه در آغوش كسی هستم، آغوش تو ای امام رئوف، آغوشت گرم است و گرم و عشقی است فراتر از عشق و عاشقی دنيوی، من عاشق امامم رضا(ع). خود را جای می‌دهم در آغوشت و يك دل سير می‌گريم. چه آغوشی بود آغوش مهربانت. در دل می‌گفتم دلم برای حرمت تنگ بود. ولی الان اين حضور و شيدايی كنارت برايم از بهترين‌ها خواهد بود.
حرمی كه نورانی بود، نه به خاطر برق و لامپ‌ها و ... بلكه نورانی بود از حضور خودت، ولايتت و اين درخشش حرمت مرا عاشق‌تر كرده بود. مولاجان يا رضا(ع) همه و همه به غريب بودنت می‌شناسند تو را، امروز من اينجا غريبم و تو ميزبان، غريبی اين دل من است و ... . تو ميزبان گريه‌ها و نيازها و غم و دلتنگی‌های من هستی، غريبی را حس كرده‌ای مولای من؟ پس غريبی مرا نيز درك كن، حال من غريبه چشم دوخته‌ام به دستان پر مهر و كرم تو ... آمده‌ام كه حاجت روايم كنی يا ضامن آهو ...
*دل‌نوشته زائر امام رضا ـ الهام خان‌سلطانی
captcha