خسرو قاسميان، عضو هيئت علمی بخش فارسی دانشگاه علوم پزشكی شيراز در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ايكنا) شعبه فارس، با اشاره به ابعاد عرفانی شخصيت حافظ و تأثيرگزاری اين موضوع بر شعرهايش و ارتباط وی با خدا، عنوان كرد: مهمترين عاملی كه باعث شده است حافظ در طی قرنهای متمادی اينقدر محبوب باشد و راز ماندگاری شعر حافظ و محبوبيت او نزد مردم، پيوند او با وجوه مختلف زندگی مردم در شعرهای اوست.
وی افزود: حافظ در درجه اول يك انسان معمولی است و طبق گفتهها و روايتهای گزارش شده از تذكرهها و شعرهای خودش بهخصوص غزل «دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند؛ و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند» كه يكی از غزلهای عرفانی حافظ است، بهنظر میرسد در زندگی اين شاعر شيرينسخن، يك مرحله تحول و دگرگونی پديد آمده است.
قاسميان تصريح كرد: علت اين امر آن است كه وی يك زندگی معمولی و در حد خود داشته و از يك نقطه با اتفاق يك تحول و دگرگونی معنوی در زندگی وی شخصيت عرفانی او ظهور كرده و زندگی واقعی او و شعرهای او را بايد از اين نقطه به بعد بررسی كرد.
اين استاد دانشگاه اظهار كرد: بعضی از افراد همه شعرهای حافظ را عرفانی ديده و بعضی ديگر اكثر شعرهای او را زمينی تلقی كرده و بسياری هم شعرهای او را تقسيمبندی كرده و بخشی را عرفانی، بخشی را شاعرانه و بخشی را هم زمينی استنباط میكنند.
وی تأكيد كرد: آنچه كه در شعر اين شاعر شيرينسخن برجستهتر است، جنبههای معرفتی و عرفانی است؛ منتها زبان حافظ قدری با عرفای ديگر متفاوت است و اين را بايد درنظر داشت كه بخشی از شعرها مانند «نبود رنگ دو عالم كه نقش الفت را، زمانه طرح محبت نمیتوان انداخت» عرفان محض است.
اين حافظ شناس بيان كرد: عرفان نظری و تئوریهای عرفانی استخراج شده از شعر حافظ محصول يك روند عملی است، اما اينكه حافظ خود عامل به اين معارف بوده يا نه را بايد با تحقيقات بيشتر مشخص كرد، اما حافظ همانگونه كه خود اشاره دارد اهل سلوك است، منتها بهنظر میرسد ضمن رياضتهايی كه در راه بهدست آوردن اين معارف متحمل شده، يكشبه مورد توجه و عنايت الهی قرار گرفته و متحول شده است.
قاسميان ادامه داد: مطلب مهم ديگری كه در مورد حافظ نمیتوان از آن گذشت اين است كه حافظ همان حرفهايی كه بين ديگر عرفا و سخنواران گفته شده را بيان كرده است، اما شيوه بيان منحصر بهفرد و زيبای حافظ و پرداخت شاعرانه ويژه اوست كه باعث اين همه توجه به او شده است.
وی ذكر كرد: حافظ در چينش واژگان، عبارتها، ابيات و غزل، شگفتانگيز عمل كرده و قدری از اين شگفتی بیشك توجه و عنايت خداوند به او و بخشی ديگر هنر اوست كه باعث گيرايی شعر او شده و او در يك فرايند بهگزينی و 2 محور جانشينی و همنشينی كلام اين سخن و واژهها را در كنار هم چيده است.
اين استاد دانشگاه عنوان كرد: حافظ در محور همنشينی و جانشينی كلمات كاری خارقالعاده انجام داده است و كسی تا به حال به او نرسيده است و وقتی اين هنر منبتكاری و مينياتور حافظ را نگاه میكنيم، چينشها و بهگزينی كلمات و عبارتی حافظ را آنچنان كه صورت گرفته بررسی میكنيم درمیيابيم كه او از خود يك تابلوی شگفتانگيز بهنام شعر يا غزل بهجای گذاشته است.
قاسميان با بيان اينكه در اين تابلوی شعر اهميت پيام او جهانشمول بودن شعر اوست كه با فطرت انسان همسويی دارد، گفت: حافظ بهنوعی شاگرد مكتب قرآن است كه خود نيز میگويد «هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم» و ديگر غزلهای او را كه میبينيم، ساختار شكلی شعر او در پيوند با قرآن است و موضوعات، مضمونها و پيامهای حافظ در جهت قرآن گفته شده است.
وی تصريح كرد: مولوی بهصورت آشكار و نهان در شعر خود از قرآن ياد كرده است، اما حافظ فقط چند مورد است كه قرآن را بهصورت آشكارا در شعر خود آورده، اما پيامها و محتوای شعر او يك همسويی با قرآن و انديشههای بلند الهی دارد و اين نيست مگر اينكه حافظه و ضمير آگاه و ناخودآگاه او ممزوجی از عالم ديگر و پيامهای الهی است.
عضو هيئت علمی بخش فارسی دانشگاه علوم پزشكی شيراز در يك جمعبندی اظهار كرد: حافظ را بايد از جوانب مختلف نگاه و بررسی كرد، بعضی از افراد شناخت درستی از حافظ نداشته و شعرهای او را درست مطالعه نكرده و پيشينه عرفانی و فرهنگی ذهن حافظ را باور نكرده و از چيزیكه او را بهثمر رسانده است، مطلع نيستند.
قاسميان خاطرنشان كرد: آن حافظی كه ما میشناسيم برآمده از مكتب انسانساز اسلام و ايران اسلامی و دارای فرهنگ ديرينه و باپشتوانه ايرانی است.
وی با تأكيد بر اينكه حافظ تربيت شده مكتب قرآن است، گفت: اين را كسی نمیتواند انكار كند و امروز محققان نيز به اين نتيجه میرسند كه حافظ از فرهنگ قرآنی جدانشدنی است.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: وجوه شعر حافظ اين اجازه را به ما میدهد كه او را زمينی، آسمانی و يا هرگونه كه بخواهيم ببينيم اما بيش از اينكه او را در زمين خلاصه كرد و ديد بايد او را در آسمانها ديد.
قاسميان ابراز كرد: فرق حافظ با سعدی در اين است كه سعدی همواره در زمين است و گاهی در آسمانها سير میكند ولی حافظ بيشتر در آسمانها بوده و گاهی به زمين میآيد؛ همه با وی دمخور هستندو خود را آينه تمامنمای شعر او يافته و اين هنر حافظ است و حرف دل انسانها را زده و شعر او تاريخ مصرف ندارد اين هنر بزرگی است؛ چون همسو با نيازها، دردها و آنچه كه بهعنوان داروها میخواهد پيدا كند و شعر او نوعی آرامشبخش بوده و پاسخگويی به گمشدههای ما است و وی به جانشينی از مردم اين حرفها را زده و میتوان با كمك حرفهای او خود را اصلاح و آرايش كرد و در آينه شعرهای او میتوان چهره جان و دل خود را بهنوعی خود را بپرورانيم.