به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، فنايی اشكوری، عضو هيئت علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) در خصوص تعريف علوم انسانی و تفاوت آن با علومی غير از علومانسانی گفت: علومانسانی، علومی است كه به نحوی مربوط به بُعد انسانیِ وجود انسان است. يعنی انسان از آن جهت كه موجودی با شعور و احساس است در اين علوم مورد توجه است. بنابر اين، علومی كه در آنها از بعد مادی و يا صرفا زيستی انسان تحقيق می شود مثل فيزيولوژی از علوم انسانی به اين معنا محسوب نمی شوند، بلكه از شاخههای علومطبيعی بهشمار میروند.
وی در ادامه درخصوص معنای فلسفه و نسبت آن با علوم انسانی تصريح كرد: اصولا فلسفه تفكر عقلی روشمند و نظاممند است. يكی از موضوعاتی كه مورد تفكر فلسفی قرار میگيرد انسان است و يكی از علوم فلسفی "علمالنفس" است كه غير از علم روانشناسی جديد است. "علمالنفسفلسفی" با روش عقلی درباره نفس و ابعاد روحی انسان بحث میكند. در اين علم بحث میشود كه آيا ماهيت انسان فقط جسم است يا گوهر ديگری به نام روح و نفس دارد.
فنايی اشكوری خاطرنشان كرد: از جهت ديگر نيز میتوان گفت كه فلسفه نسبت خاصی با علومانسانی دارد؛ به اين جهت كه انديشههای فلسفی در شكلگيری علومانسانی و در موضعگيری دانشمندان در مسائل علومانسانی تاثير دارد. مثلا اگر ما قائل باشيم كه انسان صرفا موجودی مادی است و بعد روحی ندارد، مباحث بسياری در علومانسانی مثل روانشناسی، تعليم و تربيت و ... تحت تاثير اين موضوع قرار میگيرد و شكل خاصی میگيرند.
وی به دوجريان كلی فلسفی در كشورمان اشاره كرد و گفت : امروز در كشور ما بطور كلی دو جريان فلسفی وجود و حيات دارد؛ يكی فلسفه اسلامی سنتی كه عمدتا در حوزهها تدريس و تحقيق میشود و ديگری فلسفه جديد غرب است كه بيشتر در دانشگاهها مورد توجه است. البته نمیتوان گفت كه فلسفه سنتی ما صد در صد علماسلامی است، چرا كه فلسفه علم عقلی محض است و خصلت فرادينی دارد.
اين استاد دانشگاه به نقش موثر فلسفه در بازسازی علومانسانی در كشورمان تاكيد كرد و گفت: فلسفه میتواند در بازسازی علومانسانی نقش داشتهباشد، چرا كه يكی از شعب فلسفه، فلسفه علومانسانی است. در فلسفه علومانسانی چارچوبهای كلی و پيش فرضها و خطوط كلی علومانسانی و متدولوژی و منابع و روشهای آن بحث میشود. الان يكی از مهمترين رسالتهايی كه بر عهده صاحبنظران است، بازسازی فلسفه علومانسانی است كه بايد متناسب با متافيزيك، معرفت شناسی و انسان شناسی ما شكل گيرد.
اشكوری در خصوص شكلگيری گفتمان علومانسانیاسلامی تصريح كرد: پارهای از علومی كه در غرب شكلگرفته و وارد كشور ما شده، برگرفته از آن تفكر و فرهنگ است و ممكن است با فرهنگ ما سازگار نباشند؛ لذا بايد آنها را متناسب با دين و فرهنگمان بومیسازی و اسلامیسازی كنيم. متأسفانه آنچه بيشتر مطرح است شعار اسلامیسازی علومانسانی است، اما خود اسلامیسازی خيلی مطرح نيست، چرا كه اين كار بسيار دشوار است.
اغلب افرادی كه اين شعار را سر میدهند، به رغم اينكه در اين باره رغبت و اشتياق فراوان دارند اما خود تخصص و قدم راسخی در علوم انسانی ندارند و از همين جهت است كه در اين زمينه چندان گامهای موفقيتآميزی برداشته نشدهاست. اگر بخواهيم تحول ايجاد شود، نخست بايد علومانسانی موجود را به درستی بشناسيم، سپس نقطه ضعفهای آن را شناسايی و برطرف كرده و پس از آن از ميراث اسلامیايرانی در اين زمينه استفاده كنيم.
فنايی اشكوری در خصوص نهادهای متصدی توليد علومانسانیاسلامی تاكيد كرد: متصدی اصلی بحث اسلامیسازی علومانسانی، حوزه و دانشگاه است. اگر دولت در اين زمينه مشاركت دارد، نقش آن بايد فراهم كردن بستر و شرايط باشد. بنابراين افرادی كه صاحبنظر هستند بايد در اين حوزه قدم بردارند. تحول در علومانسانی تنها با همكاری حوزه و دانشگاه امكان تحقق دارد و هيچ يك بدون ديگری نمیتواند در اين مقوله موفقيت چشمگيری داشتهباشند. دانشگاهيان عمدتا با علوم جديد آشنا هستند و الگويی كه برای اسلامیسازی علومانسانی لازم است در اختيار آنها نيست.
وی ادامه داد: آنچه میتواند در تحول علومانسانی و اسلامیسازی آن موثر و تعيين كننده باشد، همكاری حوزه و دانشگاه است كه متاسفانه تاكنون به نحو مطلوب محقق نشدهاست. البته همكاریها جزئی و مقطعی همواره در طول سه دهه گذشته وجودداشته، اما فراگير و گسترده نبودهاست و همين موضوع يكی از عوامل كندی در تحول علومانسانی است.
اشكوری در خصوص اقدام برخی نهادها در توليد علومانسانیاسلامی به ويژه شورای عالی انقلاب فرهنگی تصريح كرد: مراكز دولتی و وزارت خانهها و زير مجموعههای آنها مستقيما در توليد علم نقش ندارند؛ اين گونه مراكز، بايد برای تحول علومانسانی مديريت، نظارت، قانونگذاری و سياستگذاری كرده و بستر سازی كنند. مانند ورزش كه وزارتخانه و وزير لازم دارد، اما هيچ يك از اينها وارد ميدان بازی نمیشوند. كسی كه وارد ميدان می شود ورزشكار و بازيكن است، اما عقبه مديريتی زمينهساز هستند. مديريت كلان كشور و حوزههای مربوط به علم، در تحول علوم نقش با واسطه دارند، اما توليد علم به صورت مستقيم و مباشر بر عهده حوزه و دانشگاه و اهل تحقيق است.
اين استاد دانشگاه در آخر در خصوص ميزان تاثير برپايی كنگره بين المللی علوم انسانی گفت: برگزاری كنگره كار مفيدی است؛ بشرطی كه كيفيت آن مطلوب باشد. برای بين المللی بودن يك كنگره شركت چند مهمان خارجی كافی نيست. وقتی می توان گفت ما كنگره بين المللی علوم انسانی داريم كه در آن شخصيت های علمی و برجسته علوم انسانی از سراسر جهان در آن شركت داشته باشند. همينطور مقالاتی كه در محافل علمی موفق عرضه می شود بايد دارای نوآوری باشند و افق های جديدی را بگشايند.
اگر بخواهيم كنگره ها تاثير لازم را داشته باشند بايد چند سال يكبار برگزار شوند تا در اين فاصله برنامه ريزی حساب شده انجام گيرد و افراد تحقيق كنند. بسياری از مطالبی كه در اين كنگره ها مطرح می شود، تكراری بوده و حرف تازه ای زده نمی شود. كارهای صوری و شكلی كم محتوا و ضعيف نمی تواند كمك شايانی در اين زمينه كند، اما اصل برگزاری محافل علوم انسانی لازم و ضروری است. برای تحول در علوم انسانی بايد پايان نامه های دانشجويی به اين سمت هدايت شوند.