کد خبر: 3197196
تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۵:۱۳
برگی از خاطرات عذرا هاشمی‌‌نژاد؛

روایتی از علاقه امام(ره) به شهید هاشمی‌نژاد؛ نمی‌دانم من باید به شما تسلیت بگویم یا شما به من

گروه هنر: آخرین دیدار خانواده شهید هاشمی‌نژاد با امام خمینی(ره) بعد از شهادت این بزرگوار رقم خورد، آنجا که شاهد ارادت امام به فرزند خود بودند، وقتی شنیدند پیر جماران می‌گوید: «نمی‌دانم من باید به شما تسلیت بگویم یا شما به من».

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، از 11 سالگیش می‌گوید، آن زمان که گروه منافقین ترور شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی و علمای بزرگ را در دستور کار قرار داد و شهادت شهیدان بهشتی، مطهری، مفتح، رجایی، باهنر و ... طی چند ماه و پشت سر هم اتفاق افتاد اما شهادت پدر برایش از همه ناگوارتر بود.

وقتی پدر حتی در شوخی نیز لحظات نبودنش را برایمان ترسیم می‌کرد

سیده‌عذرا هاشمی‌نژاد، فرزند چهارم شهید سیدعبدالکریم هاشمی‌نژاد در گفت‌وگو با ایکنا از خاطرات دوران کودکی که همزمان با شهادت شهید هاشمی‌نژاد بود، می‌گوید: تقریبا برای شخصیت‌هایی مثل هاشمی‌نژاد پیش‌بینی این حوادث سخت نبود، آن زمان کودکی بودم که هیچ‌گاه به این مسائل فکر نمی‌کردم، اما پدر، خودشان در صحبت‌هایی که در خانه می‌شد با حالت شوخی ما را آماده این اتفاق می‌کردند.

پدر هر روز صبح ساعت شش برای خروج از خانه بیدار می‌شد، بچه‌ها نیز طبق معمول هر روز، برای صرف صبحانه و رفتن به مدرسه آماده می‌شدند و مثل همیشه صدای رادیو به گوش می‌رسید؛ آن روز تلاوت قرآن برخلاف روزهای دیگر خیلی طول کشید. بچه‌ها فکر می‌کردند این طولانی‌بودن به مناسبت شهادت امام جواد(ع) است اما تلفن‌های آشنایان و دوستان و رفت و آمدهای محافظان پدر، حاکی از خبری تلخ داشت؛ آن زمان که خبر شهادت را شنیدند تازه دریافتند که علت تلاوت قرآن از رادیو به خاطر شهادت شهید هاشمی‌ن‍ژاد بوده است.

بعد از پدر، نقش مادر در خانه بسیار پررنگ بود، سیده‌عذرا هاشمی‌نژاد از آن روزها می‌گوید: مادرم در موفقیت پدرم سهم زیادی داشت، اگر شهید هاشمی‌نژاد توانست سال‌هایی از زندگی‌اش را در زندان سپری کند به خاطر اطمینان خاطری بود که از خانواده خود داشت و می‌دانست همسرش بچه‌ها را خوب پرورش می‌دهد؛ این نکته را نیز بارها و بارها خود شهید هاشمی‌نژاد در صحبت‌هایش منتقل کرده بود که «من خیالم از بابت بچه‌ها راحت است چون می‌دانم همسرم آن‌طور که خدا می‌پسندد آن‌ها را تربیت می‌کند».

حجاب را به دیدن پدر ترجیح دادیم
مدرس و مدیر گروه معارف دانشگاه فرهنگیان شهید هاشمی‌نژاد مشهد خاطره‌ای از نوروز که با خواهرش برای دیدار پدر به زندان رفته بود را این‌گونه تعریف می‌کند: معمولا وابستگی دختر به پدر زبانزد است و ما تقریبا هر هفته به ملاقات پدر می‌رفتیم اما از دور و پشت شیشه، آن هم در زمانی خیلی محدود؛‌ یک سال اعلام کردند به مناسبت عید نوروز، زندانیان می‌توانند فقط با فرزندان خود از نزدیک ملاقات داشته باشند، با شنیدن این خبر من و خواهرم بسیار خوشحال شدیم و ذوق و شوق‌ ما برای دیدن پدر قابل وصف نبود.

وی با اشاره به اینکه مهر و محبت پدری، آرزوی هر دختری است، عنوان می‌کند: به هر حال هر دختری آرزو دارد پدرش را در آغوش بگیرد و دست نوازش بر سرش بکشد، آن روز هم لباس‌های نو پوشیدیم تا به همراه مادر به ملاقات پدر برویم؛ وقتی به زندان ‌رسیدیم در آن جا سالنی وجود داشت که زندانیان با فرزندان خود ملاقات می‌کردند، من و خواهرم برای ملاقات پدر، از مادر جدا شده و به سمت سالن رفتیم؛ خانمی، مامور ورود افراد به سالن بود، وقتی دید ما چادر به سر داریم، چادر را از سر ما برداشت و گفت با چادر نمی‌توانید به ملاقات بروید، این رفتار موجب ناراحتی من و خواهرم شد و ما با چشمانی گریان از دیدار پدر منصرف شدیم و ما با قاطعیت از مأمور زندان خواستیم تا چادرها را به ما برگرداند.

هاشمی‌نژاد با بیان این که آن ماجرا موجب افتخار پدرم شد، ادامه می‌دهد: وقتی پدرم آزاد شد، از این که ما دنباله رو حضرت فاطمه(س) هستیم و با این سن و سال کم برای حفظ حجاب‌مان راضی به ندیدن پدر شدیم، در صحبت‌هایش به گونه‌ای عنوان کرد که به ما افتخار می‌کند.

خاطرات از پدر زیاد است، اما رابطه صمیمی پدر با امام خمینی(ره) به گونه‌ای دیگر در ذهن ماندگار شده است، وی در این رابطه به دیداری که با پدر به محضر پیر جماران رفته بود، اشاره کرده و می‌گوید: به یاد دارم بعد از انقلاب، به همراه اعضای خانواده برای دیدن امام(ره) به تهران دعوت شدیم وقتی به محضر ایشان رسیدیم، امام(ره) با دیدن پدرم از همان فاصله دستان خود را باز کرده و مثل پدری که پسرش را دیده باشد با اشتیاق شهید هاشمی‌نژاد را در آغوش گرفتند؛ این آخرین دیدار ما با امام بود چون بعد از شهادت پدر بار دیگر به محضر امام رفتیم که ایشان به ما گفتند: «نمی‌دانم من باید به شما تسلیت بگویم یا شما به من».

همیشه دلتنگ پدرم هستم

مدرس دانشگاه شهید هاشمی‌نژاد با اشاره به اینکه همیشه بی‌قرار پدر است، اظهار کرد: این بی‌قراری حس قابل توصیفی نیست، به یاد دارم بعد از شهادت پدرم، وقتی در خیابان دختری را می‌دیدم که دست پدرش را گرفته و یا پدرش او را در آغوش دارد، بسیار حسرت می‌خوردم و دوری پدر به عنوان یک پشتیبان، همیشه برای ما سخت بوده و هست.

captcha