گروه هنر: «اینجا دانشگاه است» این عبارتی بود که محسن علیشاهی طوسی، مسئول بخش صحافی حرم مطهر رضوی مدام تکرار میکرد و باور داشت که اینجا نه یک کارگاه صحافی برای پرسکاری و سمبادهکشی، بلکه دانشگاهی است برای تمرین بندگی، برای مشق عشق.

به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، در گوشهای از صحن جامع رضوی ملک پاسبان هشتمین امام، زیر تابلویی که بر روی آن نام کارگاه صحافی حک شده، به جمعی میرسیم که نورانیت قرآن در میانشان موج میزند.
جمعی که به واسطه خدمت به این آستان هر روز با قرآن و ادعیه سروکار دارند، آنها در هر روز کاری، صفحاتی از کلام وحی را تورق کرده و به بازسازی و زیباسازی مجدد این کتب میپردازند اما اجری نمیخواهند مگر از صاحب خانه؛ از علی بن موسی الرضا(ع).

کارگاه صحافی حرم، سالن کوچکی زیر راهپلهای کوتاه بود که چند دستگاه صحافی، چند قفسه مملو از جلدهای رنگارنگ کتاب، بوی نویی کاغذ و چسب که فضا را تسخیر کرده و 10، 12 استادکار صحافی که دور میزی روی چند جلد قرآن کار میکردند، در آنجا، جا خوش کرده بود.
تا آمدم بپرسم در کارگاه صحافی ...، فوری شربتیان یکی از استادکاران صحافی به من تذکر داد: اینجا کارگاه نیست، حداقل بنویس بخش صحافی، زیرا ما روی گروه کار فرهنگی میکنیم، یک روز شب نمیشود مگر یک حدیث یا مسئله شرعی برای بچهها بگویم، اگر هم بلد نباشم خودم را موظف میدانم تا بروم دنبالش تا دست خالی نباشم، همه جا گفتم و همه میدانند که اینجا دانشگاه است.

محسن علیشاهی طوسی، مسئول بخش صحافی حرم مطهر رضوی است، مرد میانسال گندمگونی که پس از ورود، با گشادهرویی به ما خوشامد گفت، او که در میان تمام کلماتش احساس دلسوزی موج میزد، کیفیت را اولویت کاریشان خواند و اینکه از زائران هم ایده میگیرند. به قول خودش، اصلاً این کار نیست، هنر است، حاصل کار آنها مثل قالی دستبافت بود و کار بیرون، قالی ماشینی.
اینجا دانشگاهی است برای تمرین بندگی
«اینجا دانشگاه است»، این عبارتی بود که محسن علیشاهی طوسی مدام تکرار میکرد و باور داشت که اینجا نه یک کارگاه صحافی برای پرس کاری و سمبادهکشی بلکه دانشگاهی است برای تمرین بندگی و مشق عشق.
کنجکاو شدم از پیرمرد پرسیدم با این همه عشق چطور پایش به اینجا باز شده و او با برقی در نگاهش که نشان از سالها خاطره بود، پاسخ داد: بعد آمدن از جبهه، 40 سال در صنعت قطعهسازی ماشین مشغول بودم تا اینکه کار را به پسرهایم سپردم و برای خدمت از 22 سال پیش به کفشداری حرم آمدم، بعد از آنجا هم به انبار کتاب منتقل شدم اما از سال 90 به عنوان مسئول بخش صحافی در خدمت آقا هستم که امیدوارم خدا قبول کند.

مسئول بخش صحافی، از استادکاران صحافی گفت، اینکه از ابتدایی تا فوق لیسانس نیرو داریم، بعضیها تا 30 سال نیز سابقه کار حرفهای دارند اما همگی افتخاری در خدمت امام رضا(ع) انجام وظیفه میکنند.
او با افتخار از تلاشهای بسیاری که در مدت سه سال گذشته برای رونق بخشیدن به صحافی حرم به کار بسته است، گفت، از یکدست کردن گروه، از به اشتراک گذاشتن تجربهها، از بالابردن کیفیت در عین سختی و حجم زیاد کار و از ... .
افتخارشان خدمت است درحری دوست...
حاجی راست میگفت آنها افتخاری کار میکردند اما نه به معنای رایگان و بی دستمزد بلکه بدین معنا که افتخارشان خدمت به آقا و زائران و مجاوران حضرت است؛ زمان هر روز از روزهای زیبای خدا، مکان بهشت هشتم، کار با کلام الله، با خود اندیشیدم چه افتخاری از این والاتر.

همه چیز مال آقاست
معنویت این کارگاه و عشق خدمت به زائران و مجاوران هشتمین خورشید در وجود تک تک صحافیکاران به چشم میخورد، هنگام خداحافظی حاجی بستهای متبرک شامل نبات، نمک، تسبیح و کتاب دعا را به دستم داد و گفت: همه چیز مال آقاست و اینها هم مال علی بن موسی الرضا(ع) است.
زمان مثل برق گذشت و تا به خود آمدم دم در کارگاه بودم، در حالی که بسته تبرکی در دستم بود، نگاهم به گنبد افتاد و ناخودآگاه بر لبم جاری شد «صلی الله علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)»...
تیتری زیبا