کد خبر: 3319962
تاریخ انتشار : ۰۶ تير ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۸

محبت الهی بهترین فضیلت برای انسان است

گروه اجتماعی: در بخشی از دعای ابوحمزه ثمالی می‌فرماید: «خدایا! اگر فردی تو را محبوب خود نشان بدهد، تو می‌پذیری» و اینکه فرمود «خدا مُحبّ شما می‌شود، شما محبوب خدا می‌شوید، این بهترین فضیلت برای انسان است».

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، به گفته آیت‌الله جوادی آملی، بخش‌های دعای ابوحمزه ثُمالی یکسان نیست. گاهی در بعضی از بخش‌ها از جلال و عظمت خدا شروع می‌شود و به ضعف و حقارت بنده ختم می‌شود. گاهی از ضعف و حقارت بنده شروع می‌شود، به عظمت و جلالت ذات أقدس إله ختم می‌شود. گاهی هم دعا برای آن است که خدا را محمود بدانیم و او را حمد کنیم. گاهی دعا برای آن است که خدا را مشکور بدانیم و او را شکر کنیم. گاهی دعا برای آن است که خدا را معبود بدانیم و او را عبادت کنیم. گاهی دعا برای آن است که خدا را مسعود و مقصود بدانیم و به صمدیّت او اعتراف کنیم. گاهی دعا برای آن است که خدا را واحد بدانیم و در پایان از توحید، طرفی ببندیم و مانند آن. این بخش از دعا از اینجا شروع می‌شود:

«یا مُحسِنُ یا مُفْصِل یا مُنْعِمُ یا مُفْضِل»

عرض می‌کند: تو که اِجمال و احسان و افعال و احسان را دارا هستی. ما اگر چنانچه بخواهیم به سمت تو آئیم، هیچ پایگاهی نداریم. یک وقت است انسان در سکوی پرش ایستاده است. روی سکوی پرش پرواز می‌کند. یک پایگاهی دارد. گاهی هم نردبان دارد و پله‌های این نردبان را یکی پس از دیگری طی می‌کند. گاه نیز نه سکوی پرشی وجود دارد، نه نردبان. یک طنابی آویخته است، این طناب را دستگیره قرار می‌دهد، کم کم بالا می‌رود. اما گاه هیچ چیز در اختیار انسان مُنقَطِعُ الأسباب نیست؛ نه عملی دارد که با آن عمل به عنوان سکوی پرش پرواز کند یا نردبان ترقّی از او استفاده کند، یا طناب آویخته از او مدد بگیرد. نه کسی هم او را همراهی می‌کند.

در اینجا فقط به ذات أقدس إله عرض می‌کند: پروردگارا! اگر پرواز است و سکوی پرش، فضل توست. اگر نردبان است و تَدرّج پله‌های نردبان، فضل توست و اگر طنابی هست و اعتصام به آن طناب، فضل توست. ما هیچ پایگاهی، تکیه‌گاهی، وسیله‌ای نداریم که به توکّل بر او، اعتماد بر او بخواهیم این راه طولانی را طی کنیم:

«لَسْتُ اَتَّکِلُ فِی النَّجاةِ مِنْ عِقابِکَ عَلی اَعْمالِنا بَلْ بِفَضْلِکَ عَلَینا»

کسی اگر بخواهد از چاه برهد، به جاه برسد؛ از خطر برهد، به ثواب برسد؛ از دوزخ برهد، به بهشت برسد، بالأخره یک پایگاهی می‌طلبد. عرض می‌کند: خدایا! ما هیچ پایگاهی نداریم. فقط فضل توست. فضل تو، مرا همراه و هم راه است یا رَبّ! همراه آدم فضل اوست، راه انسان فضل اوست. نردبان انسان فضل اوست. سکوی پرش فضل اوست. طناب اعتصام شونده فضل اوست.

«بَلْ بِفَضْلِکَ عَلَیْنَا لِأنَّکَ أهْلُ التَّقْوی وَ أهْلُ المَغْفِرَه»

تو اهل تقوائی. تو شایسته هستی از تو تقوا کنیم، یعنی بپرهیزیم. هستی خودمان را سپر نفس قرار دهیم که همه نقص‌ها به ما رسد و چیزی از نقص‌ها به تو نرسد. بالاترین تقوا، همین تقواست که انسان هستی خود را وِقایة ذات أقدس إله قرار دهد، سَپر قرار دهد که هر نقصی است مال خود انسان است و هر کمالی است، مال ذات أقدس إله است. و خداوند اهل مغفرت است. یعنی شایسته است که ببخشد. اهلیّت را هم دارد و احسان‌های او هم ابتدائی است:

«تَبْتَدِی بِالإحسانِ نِعَماً وَ تَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ کَرَمَاً»

نعمت‌های او مسبوق به پاداش نیست. ذات أقدس إله با یک فیض فقیر می‌‌آفریند، با فیض دیگر فقیر را پاسخ می‌دهد. مگر کسی به فقر خود پی نبرد و نخواهد و اگر کسی بخواهد، ممکن نیست ناامید برگردد.

تو از گناه روی کرامتی که داری می‌گذری. آنگاه در بخش دیگر سخن از حمد خدا بود که عرض کرد:

«فَلَکَ الحَمْدُ عَلی حِلْمِکَ بَعْدَ عِلْمِکْ فَمَا نَدرِی مَا نَشْکُرْ. أمْ جَمِیلِ مَا تَنْشُرْ أمْ قَبِیحِ مَا تَسْتُر. أمْ عَظِیمِ مَا أبْلَیْتَ وَ أوْلَیْتَ. أمْ کَثِیرِ مَا مِنْهُ نَجَّیْتَ وَ عافَیْتَ»

چهار علل از عوامل شکر الهی را بازگو می‌کند. عرض می‌کند: خدایا! آن کارهای خوبی را که مختصر بود، به لطف تو انجام دادیم. تو به ما دادی و اما به نام ما منتشر کردی. ما را نامور کردی. این زمینه شکر را فراهم می‌کند. فَلَکَ الشُّکْر. کارهای زشتی که ما انجام دادیم، آبروی ما را نبردی، مستور نگه داشتی: «أمْ قَبِیحِ مَا تَسْتُر فَلَکَ الشُّکْر».

نعمت‌های بزرگی که اعطاء کردی، بدون استحقاق ما، فَلَکَ الشُّکْر. خطرهای مهمی را که ما را از آن گزند و آسیب رهائی بخشیدی، فَلَکَ الشُّکْر. همه این علل هست. آنگاه عرض می‌کند: خدایا! اگر کسی تو را محبوب خود نشان بدهد، تو می‌پذیری. نه تنها به عنوان بنده و عبد خالص و صالح می‌پذیری، به عنوان محبوب می‌پذیری. این که فرمود: خدا مُحبّ شما می‌شود، شما محبوب خدا می‌شوید، «فَسُوفَ یَأتِی الله بِقُومٍ یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَه»(مائده، 54)، این بهترین فضیلت برای انسان است.

«یا حَبِیبَ مَنْ تَحَبَّبَ إلِیْکِ یا قُرَّهَ عِیْنَ مَنْ لا ذَلِکَ وَانْقَطَعَ إلِیْک»

اگر فردی خود را تحبُّب کند، اظهار محبّت کند به سمت تو، تو او را به عنوان حبیب می‌پذیری. به عنوان محبوب می‌پذیری. و اگر فردی به تو پناهنده بشود، تو قُرًّهُ العِین او خواهی بود. (قُرَّهُ العِیْن) به معنای خنکی چَشم.

چَشم دو بار اشک می‌ریزد. یک وقت در حال حزن و غم و یک وقت در حال نشاط و سرور است. آن خنکی و سردی را می‌گویند: (قُرّه) و اگر گفتند‌: قُرَّهُ العِیْن یا قُرَّهُ الأعْیُن و مانند آن، یعنی شاد باش و نشاط مَند بودن شما را مسئلت می‌کنیم که شما مسرورانه اشک شوق بریزید. یعنی اشک خنک بریزید. و اگر کسی به سمت ذات أقدس إله حرکت کرد، آنگاه مشتاقانه اشک شوق می‌ریزد.

captcha