
اخلاق نیک در گرو پندار نیک است و انسان تا حقیقت هستی و جایگاه خود در هستی را نشناسد؛ نمیتواند، رفتار و کردار نیک داشته باشد؛ زیرا لازمه منش و کنش نیک و کردار نیکو، شناخت خوب و بد و زشت و زیبای امور است، از همین رو در آموزههای قرآن، مسئله معرفت به ویژه معرفت به غیب و ایمان و باور و اعتقاد به آن اولین اصل از اصول اعتقاد دانسته شده است؛ زیرا اعتقاد به غیب به معنای پذیرش خداوند و پروردگاری او بر هستی و هدفمندی نظام آفرینش و شاخصها و چارچوبهایی است که براساس آن حق و باطل، خیر و شر، خوب و بد و مانند آنها تعیین میشود.
شناخت و معرفت نسبت به حق تعالی و ایمان به قیامت و حساب و کتاب آخرت به فلسفه و سبک زندگی انسان مومن معنا و مفهوم دیگری میبخشد؛ زیرا چنین فردی میکوشد تا رضایت و تقرب خداوندی را در فلسفه زندگی خویش هدفگذاری کرده و سبک زندگی خود را در چارچوبی تعیین کند که رضایت خداوند در آن است. در کتب علمی چون علم منطق و فلسفه و اخلاق بیان شده که «تصور و تصدیق» علت غایی است که انگیزه حرکت و عمل انسان میشود و اگر چه غایت در انتهای کار به دست میآید، ولی علت غایی و تصدیق به آن نخستین چیزی است که در فاعل، انگیزه حرکت ایجاد میکند و این تنها با شناخت، حاصل میآید
انسان باتقوا خود را از هر گونه بدی پاک و منزه میکند
اینکه کسی دوست دارد به چیزی برسد زمانی است که آن چیز را بشناسد و تصدیق به فایده و ارزش آن چیز داشته باشد، اینگونه است که آن چیز، محبوب شخص شده و برای رسیدن به آن حرکت و تلاش میکند تا به آن برسد، امام حسن مجتبی(ع) میفرماید: «هرکس خدا را بشناسد، در عمل و گفتار او را دوست دارد و کسی که دنیا را بشناسد آن را رها خواهد کرد»، بدین ترتیب اموری چون تقوای الهی به عنوان شاخص فضیلت و کرامت انسانی مطرح میشود و معیار سنجش خوب و بد انسان و پندارها و منشها و کنشهای انسان قرار میگیرد.
امام حسن مجتبی(ع) در بیان اهمیت تقوا میفرماید: « تقوا و پرهیزکاری سرآغاز هر توبهای، و سرهر حکمتی، و شرف و بزرگی هر عملی است، و هر که از با تقوایان کامیاب گشته به وسیله تقوا کامیاب شده است»؛ انسان وقتی تقوا پیشه میکند خود را از هر گونه بدیها پاک و منزه میکند؛ لذا در آموزههای قرآنی به «عبادت» توجه ویژه میشود؛ زیرا کسی که عبادت میکند خود را از بدیها دور کرده و به خودسازی و تزکیه در پرتو عبادت میپردازد، امام حسن(ع) در این باره توضیح میدهد که: «هر کس عبادت را به خاطر عبادت طلب کند خود را تزکیه کرده است، هر گاه مستحبات به واجبات زیان رساند آن را ترک کنید».
عبادت خالصانه بستر تزکیه نفس و خودسازی انسان است
پس عبادتی خالصانه است که بستر تزکیه نفس و خودسازی انسان میشود و کاری که عبادت انجام میدهد از عهده آموزش و تعلیم صرف برنمیآید، در آموزههای قرآنی تعلیم با تزکیه آمیخته شده و از هم جدایی ندارد؛ چرا که دانش صرف نمیتواند انسان را متعبد و بنده خدا سازد و زمینهساز تزکیه نفس و رسیدن به تقوای الهی شود، بلکه آمیختگی آن دو است که میتواند تزکیه و تقوای الهی را موجب شود.
خداوند در آیات قرآن بیان میکند که هدف از برنامه هدایتی خداوند در شکل آموزههای اسلامی و شرایع گوناگون و روشهای متنوع و متعدد از آدم(ع) تا خاتم(ص) همان عبادتی است که نتیجه آن تقوای الهی است، خداوند میفرماید:« إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَمَن یَکْفُرْ بِآیَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِیعُ الْحِسَابِ؛ دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی (در آن) ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود، و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، (خدا به حساب او میرسد، زیرا) خداوند، سریع الحساب است» (آلعمران/19)
بسیاری از مردم به سبب عدم شناخت حقایق اسلام و شرایع و مناهج اسلامی، گرفتار رفتارهایی میشوند که به نظر خودشان حتی اسلامی و موجب رضایت خداوندی است در حالی که چیزی جز بدعت آفرینی و ادخال امور غیراسلامی به نام اسلام در زندگی و شریعت نیست، امام حسن مجتبی(ع) درباره نقش شناخت هدایتی در زندگی انسان و رهایی از گرفتاری در بدعتهای ناروا میفرماید: «بدانید که شما هرگز تقوا را نشاسید تا آنکه صفت هدایت را بشناسید، و هرگز به پیمان قرآن تمسک پیدا نمیکنید تا کسانی را که دورش انداختند بشناسید، و هرگز قرآن را چنانکه شایسته تلاوت است تلاوت نمیکنید تا آنها را که تحریفش کردند بشناسید، هر گاه اینها را شناختید، آنگاه بدعتها و برخود بستنها را خواهید شناخت و دروغ بر خدا و تحریف را خواهید دانست و خواهید دید که آن کس که اهل هوی و هوس است چگونه سقوط خواهد کرد».
اسلام علم و تقوا به هم آمیخته است
پس عبادت باید همراه با شناخت و تفکر و تدبر باشد؛ زیرا عبادت تعبد بیتعقل و تفکر هر چند بهتر از عصیان و طغیان بنده است، ولی آثار و برکات خود را چنانکه بایسته و شایسته است نخواهد گذاشت، باید همواره در نظر داشت که در اسلام تعبد تعلقی و تعقل ارزش دارد و تعلیم و تزکیه یعنی علم و تقوا به هم آمیخته است و اینگونه است که عبادت، واقعی شده و آثار و برکات خود را به جای خواهد گذاشت و انسان را در مسیر کمال پیش میبرد.
البته شکی نیست که مراد از عقل در ادبیات و فرهنگ اسلامی همان عقلی است که امام صادق(ع) بیان کرده و می فرمایند:« عقل آن چیزی است که بدان خداوند رحمان بندگی و بدان بهشت به دست میآید»، همچنین مراد، داشتن عقل بدون تعقل و خردورزی نیست بلکه تعقل و خردورزی است که عاقل را عاقل میکند؛ چرا که داشتن چیزی مهم نیست بلکه به کارگیری درست و مناسب از آن چیز، مهم و اساسی است. پس وقتی از عقل سخن به میان میآید همان تعقل و تفکری است که عاقل از آن برای پیشبرد اهداف متعالی خود بهره میبرد.
هیچ وحشتی سختتر از خودپسندی نیست
اینگونه است که بزرگترین ثروت بشر عقل میشود؛ اما اگر عقل، مورد استفاده قرار نگیرد چیزی جز جهل و به معنای سفاهت و بیخردی و نیز نادانی نیست. امام حسن مجتبی(ع) عقل را بزرگترین ثروت بشر میداند و میفرماید: «هیچ بینیازیای بزرگتر از عقل و هیچ فقری مانند جهل و هیچ وحشتی سختتر از خودپسندی و هیچ عیشی لذتبخشتر از خوشاخلاقی نیست».
چنین عقلی است که سرمایه بزرگ هر انسانی است و یکی از معیارهای اعمال انسان در دنیا و آخرت قرار میگیرد؛ زیرا انسان خردمند که از عقل خویش بهره میگیرد، فلسفه زندگی را میشناسد و میکوشد تا بر اساس رضایت الهی عمل کند و خالصانه در این راه گام بردارد و در مراتب اخروی شخص و اعمالش، بر اساس میزان تعقل و خردورزیاش سنجیده میشود. امام حسن مجتبی(ع) بر همین اساس میفرماید:« در روز قیامت بندگان به مقدار عقل و درک و شعورشان مجازات میشوند»؛ تفکر که به معنای بهرهگیری از عقل در فرآیند علم و دانش و حقیقتیابی است، امری ضروری برای هر مسلمانی است که میخواهد عبادت کند.
کسب فضایل اخلاقی در گرو تفکر نسبت به هستی است
البته هر انسانی برای اینکه خوب بخورد و بنوشد، تفکر میکند و راههای کسب را میآموزد، اما کمتر انسانی است که برای روح و روان خویش از تفکر بهره گیرد و فکر کند که چگونه روانش را به کمال برساند و نفسش متعالی شود، از این رو حضرت امام حسن مجتبی(ع) میفرماید: « تعجب میکنم از کسی که در فکر خوراک و تغذیه جسم هست ولی درباره تغذیه معنوی روحی خود نمیاندیشد، پس از غذاهای فاسد شده و خراب دوری میکند. و عقل و قلب و روح خود را کاری ندارد و از هر مطلب و برنامهای به هر شکل و نوعی باشد استفاده میکند». به هر حال اخلاق نیک انسان و کسب سجایا و فضایل اخلاقی در گرو تفکری عمیق نسبت به هستی و جایگاه انسان در هستی و فلسفه و اهداف آفرینش و فلسفه زندگی است. این همان چیزی است که لازم است پیش از انجام هر کنش و واکنشی به آن توجه کنیم و سبک زندگی خود را براساس آن افکار و عقاید نیک سامان دهیم.
ضرورت تجلی فضایل اخلاقی در کردار
امام حسن مجتبی(ع) پس از تأکید بر شناخت و معرفت نسبت به حقایق، به این نکته توجه میدهد که اصولا شناخت، زمانی ارزش مییابد که در زندگی، خودش را نشان دهد، کسی که مدعی دانایی است باید آن دانایی را در رفتارهای خود نیز داشته باشد و ما آثار و برکات آن دانایی را در کردارهایش ببینیم؛ به عنوان نمونه اگر کسی مدعی زهد یا هر فضیلت اخلاقی دیگر است این فضایل را میبایست در رفتارش مشاهده کرد؛ چنانکه از حضرت امام حسن مجتبی(ع) پرسیده شد زهد چیست؟ فرمود: رغبت به تقوا و بیرغبتی در دنیا. سوال شد حلم چیست؟ فرمود: فرو بردن خشم و تسلط بر نفس. سوال شد سداد و درستی چیست؟ فرمود: برطرف کردن زشتی به وسیله خوبی»؛ از امام مجتبی سوال شد: «کرم چیست؟ فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطی. سوال شد: دنائت و پستی چیست؟ فرمود: کوچکبینی و دریغ از اندک».
همینطور در رفتار سیاسی و اجتماعی، کسی که مدعی خلافت از حق تعالی است باید خود اهل حق باشد و رفتار و کردارش نمایشی از حق تعالی و صفات الهی باشد، خداوند می فرماید:« وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ؛ به خاطر بیاور هنگامی را که لقمان به فرزندش گفت - در حالی که او را موعظه میکرد - پسرم! چیزی را شریک خدا قرار مده که شرک ظلم عظیمی است»(لقمان، آیه 13)؛ پس کسی که خود گرفتار ظلم عظیم شرک بوده و یا به اشکال دیگر آن گرفتار است چگونه میتواند خود را خلیفه الهی بداند در حالی که خداوند در آیه 124 بقره فرموده عهد و پیمان خلافت به ظالم نمیرسد، در حالیکه میبینیم کسانی مدعی خلافت شدهاند که خود به حکم الهی ظالم بودهاند و سزاوار خلافت الهی نیستند.
از سوی دیگر کسانی مدعی خلافت میشوند که برخلاف سیره و سبک زندگی اسلام و پیامبر(ص) رفتار میکنند و خود را خلیفه خدا یا خلیفه رسول الله(ص) جا میزنند، از همینرو امام حسن مجتبی(ع) در تبیین شایستگان این جایگاه میفرماید:« خلافت فقط از آن کسی است که به روش رسول خدا(ص) برود و به طاعت خدا عمل کند و به جان خودم سوگند که ما اهل بیت(ع) نشانههای هدایت و جلوههای پرفروغ پرهیزگاری هستیم». انسان باید همواره با تفکر و تعقل، زندگی خود را سامان دهد و نباید گرفتار تقلید کورکورانه باشد؛ زیرا اینگونه تقلید، انسان را تباه و آخرت و دنیایش را نابود میکند.
تفکر و تعقل سرلوحه رفتار هر مسلمان خردمند است
بنابراین، تفکر و تعقل در هر کاری میبایست در سرلوحه رفتار هر انسان خردمند و مسلمانی باشد. باید همواره در حال آموختن و یادگیری و نیز تعقل و تدبر و تفکر باشد تا بر اساس خردورزی، رفتار مناسب و نیک داشته باشد و بتواند از فتنهها بگذرد و به سلامت بیرون آید. از همین رو امام حسن مجتبی(ع) می فرمایند:« علم و دانش را_ از هر طریقی_ فرا گیرید، و چنانچه نتوانستید آن را در حافظه خود نگه دارید، ثبت کنید و بنویسید و در منازل خود در جای مطمئن قرار دهید»، در جایی دیگر میفرماید:«علمت را به مردم بیاموز و خود نیز دانش دیگران را فراگیر»، انسان باید هر جا و هر زمانی به فکر یادگیری باشد تا بتواند تفکر درست داشته باشد.
یادداشت از مریم بیگدلو/ شعبه همدان