گروه هنر: تا نگاهش به ضریح افتاد، بغض دلش شکست و اشک بی اختیار از روی گونههایش چکید، وزیر لب نجوا کرد: «السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا».

به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، این روزها حتی از نزدیکترین نقطه شهر مشهد زمان زیادی برای رسیدن به حرم رضوی نیاز است، آنجا که خیل عظیم زائران و مجاوران میخواهند در هر ساعت از شبانهروز خود را به آستان هشتمین نور برسانند.
نرسیده به حرم، لحظاتی را پشت چراغهای راهنمایی و رانندگی میگذرانیم، چراغهای راهنمایی نیز شبیه به آذینهای مشهد شدهاند چرا که بین آن همه ریسه در گوشه و کنار شهر این چراغها خودنمایی میکنند.
در طول مسیر، یکی از خادمان حضرت رضا(ع) را دیدیم که برای خدمت به زائران راهی حرم بود، او حال و هوای این روزهای حرم را برایمان روایت کرد و گفت: زائران مانند سیلی هستند که میخواهند خود را به دریا برسانند، دریایی که زشتیها و پلیدیهای وجودت را به محض ورود در آن پاک میکند.

این روزها حتی، کبوترها شب و روز را نمیشناسند، در صحنها، کنار حوضها، روی گلدستهها و گنبد، حتی در رواقها مینشینند، گاه پرواز میکنند و بر سر سفره کریم از این سو به آن سو میروند.
در مسیر زائر جوانی را دیدیم که یکی از کبوترها را در دست گرفته بود، درحالی که نگاهش میکرد به دوستان خود میگفت: من کبوترها را خوب میشناسم این کبوتر اهل اینجا نیست، شبیه کبوترهای شهر قم است؛ تا دوستانش این جمله را شنیدند اشک در چشمانشان حلقه زد، یکی از آن ها گفت: ببینید خواهر امام رضا(ع) هم از قم برای تولد برادرشان پیام تبریک فرستاده است.

از کنار مسجد گوهرشاد به روضه منوره وارد شدیم، البته این روزها خود صحن گوهرشاد به علت تعمیرات بسته است، خادمان با چوبپری که در دست داشتند، زائران را با ذکر صلوات به سمت روضه منوره هدایت می کردند، بین آن همه زائر چشمم به پیرمردی افتاد که از لباس های محلی اش معلوم بود اهل مشهد نیست، تا نگاهش به ضریح امام مهربانیها افتاد، اشک در چشمانش حلقه زد و چه زیبا این مفهوم تداعی میشود که «از لا به لای اشک ضریحت چه دیدنی است».
نزدیک غروب که میشود، صدای نقارهها بار دیگر گوش را نوازش داده و نگاه زائران را به سوی آسمان و سکوی نقارهزنان جلب میکند. نگاهها به نقارهخانه دوخته میشود و اشکها مسیر خود را مییابند شاید تسکینی باشند بر دلهایی که بیقرار در این آستان حضور یافته بودند.

هر کس در گوشهای از این آستان، دعایی بر لب داشت، مناجات میکرد، اشک میریخت و خورشید را زیارت میکرد، عدهای هم ذکر صلوات روی لب داشتند و اطراف روضه منوره صدای صلوات بیشتر میشد.
زائران از گوشه و کنار ایران به بهشت مقصود آمده بودند، هر کس با لهجه خودش راز دل را با امام رئوف در میان میگذاشت اما همه زائران و مجاوران یک حاجت مشترک داشتند، آن هم چیزی نبود جز تعجیل در فرج او که جای خالیش در جشنهای دهه کرامت احساس میشود ...