کد خبر: 3472073
تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۵:۳۷

مادر، فقط یک بار بغض کرد/ شرحی از ادای احترام کتابداران فارس به خانواده شهید مدافع حرم

گروه اجتماعی: بانو نزهت جعفری، مادر شهید شهید عبدالله قربانی، از شهدای مدافع حرم، تنها یک بار بغض کرد! آن هم وقتی می‌خواست از ستایش 5 ساله بگوید.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از فارس، فقط یک بار بغض کرد! آن هم وقتی می‌خواست از ستایش 5 ساله بگوید؛ ستایش که حالا یک ماه است بی‌آنکه کسی یادش بدهد می‌گوید: «بابا عبدالله رفته پیش خدا».
مادربزرگِ ستایش در دیدار مدیرکل کتابخانه‌های عمومی فارس و جمعی از کتابداران استان، حرف‌های عجیبی می‌زد. باور کردنی نیست. گریه نکرده است چون عبدالله در وصیت‌نامه‌اش از او خواسته و مادر حالا به حرف فرزندش گوش می‌کند.  فقط یک بار بغض کرد، وقتی یاد همسر جوان پسر شهیدش عبدالله افتاد و از «ستایش» نام برد.
بانو نزهت جعفری زیر قاب عکس پسرش نشسته و از اولین شب سرد آذرماه و آخرین شبی می‌گوید که شهید عبداالله قربانی در خانه بود: «من که نمی‌دانستم سوریه می‌رود. می‌گفت می‌خواهد به کربلا برود. دلم قرص شد و دعایش کردم. وقتی بعد از 42 روز گفتند که در سوریه و در دفاع از حرم بانو زینب(س) شهید شده به او افتخار کردم. همیشه افتخار می‌کنم و اشک هم نمی‌ریزم؛ شوخی که نیست، عبدالله وصیت کرده».
پدر ساکت است و چشم‌هایش سو ندارد. بیماری مثل درخت ازگیل خشکیده حیاط خانه بی‌تابش کرده تا آنجا که حتی روز تشییعِ پسر هم در بیمارستان بستری بود. مادر از جا بلند می‌شود و وصیت‌نامه پسر را که در قابی ساده و طلایی روی طاقچه می‌درخشد بر می‌دارد و نشان می‌دهد. خوش خط است و امضایش هنوز خشک نشده که ...
عبداله  قربانی حالا در کنار 80 شهید دیگر روستای صحرارود در خاک وطن آرمیده و عکسش روی سرو بالابلند گلزار شهدا خودنمایی می‌کند. روستایی که با 6000 نفر جمعیت این همه شهید دارد و خیابان اصلی و تمام کوچه‌های رنگ و رو رفته‌اش به نام یک شهید است.
مادر تا مقابل در، سید محمدامین جعفری که به نمایندگی از کتابداران استان فارس به دیدارش رفته است را بدرقه می‌کند و از او و همراهانش می‌خواهد مراقب باشند وصیت‌های عبدالله روی زمین نماند... پیرمردی عصا زنان در غروب شب چله درکوچه‌های خاکی صحرارود قدم می‌زند که قامت خمیده و دست‌های پینه بسته‌اش دوباره وصیت‌نامه عبدالله را یادمان می‌آورد... غروبِ دلگیرِ صحرارود بر دیوارهای قدیمی روستا سنگینی می‌کند که پیچِ جاده صحرارود را به سمت «کتابخانه زاهد شهر» رد می‌کنیم.
captcha