به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، شهید حاج محمد بیگلری، در سال 1338 در یک خانواده مذهبی در روستای روغنگیران از توابع مشهد چشم به جهان گشود و پس از دوران کودکی به خاطر فقر نتوانست به مدرسه برود، در حالی که مدرسهای هم در روستای آنها وجود نداشت.
محمد، پسری دل سوز و مهربان بود، به روستاییان و اهالی روستا کمک بسیاری میکرد، تمام غم او فقری بود که بین مردم روستا موج میزد و همین مسئله وی را بسیار رنجور میساخت اما همیشه به پدر و مادرش احترام بسیاری میگذاشت.
بیگلری با توجه به اینکه در خانوادهای مذهبی رشد یافته بود، با وجود سن و سال کم به شدت به نماز خواندن علاقه داشت، در این راستا تمام تفریح و اوقات فراغت خود را در راه کمک به دیگران و انجام فرایض دینی میگذراند.
از وقتی خودش را شناخت به دنبال تأمین مایحتاج خانواده رفت
شهید از زمانی که خودش را شناخت به دنبال کار کردن رفت و از این راه درآمد خانوادهاش را تأمین می کرد؛ به مسائل مذهبی علاقه بسیاری نشان میداد، از همان ابتدا در جلسات مذهبی نیز شرکت میکرد و زمانی که بزرگتر شد، با فقر مردم روستایش آشنا شد و از همانجا فکر ریشهکن کردن رژیم پهلوی در ذهنش جای گرفت.
کینه شهید بیگلری به رژیم شاهنشاهی
وی که منتظر جرقهای بود تا عقدههای دلش را نسبت به رژیم سراسر ظلم و خالی کند، با شروع شدن راهپیماییها و قیام مردم علیه رژیم شاه ایشان به شهر مشهد آمد تا در تظاهرات شرکت کند، بیشتر اوقات به خانه نمیرفت و گاهی اوقات هم برای سرزدن به پیش پدر و مادرش میرفت، اعلامیه با خود میبرد و در روستا پخش میکرد و صبح زود هم به سمت شهر حرکت میکرد.
سرانجام حاج محمد بیگلری در سوم دیماه 1357 در درگیری میدان شهدا، زمانی که مردم با مأموران درگیر شده بودند، روی یک تانک میرود و همین که میخواهد سربازی را از روی تانک زمین بزند، یکی از مأموران ساواکی گلولهای به وی میزند که به گلوی محمد اصابت کرده و باعث شهادت او میشود.
چند شبی بود خانوادهاش از او خبر نداشتند و انتظارش را میکشیدند، یک شب که پدر به منزل میآید از مادر شهید خبر تیر خوردنش را میشنود و صبح که به مشهد میآیند، در سردخانه پیکر وی را شناسایی میکنند و اینگونه پرستویی دیگر به پرستوهای انقلاب پیوست.
روحش شاد