کد خبر: 3509420
تاریخ انتشار : ۰۲ تير ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۴

شرحی بر دعای ماه مبارک رمضان

گروه اندیشه: در دعای روز يازدهم ماه مبارک رمضان آمده است «اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَيَّ فِيهِ الْإِحْسَانَ وَ كَرِّهْ إِلَيَّ فِيهِ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيَانَ وَ حَرِّمْ عَلَيَّ فِيهِ السَّخَطَ وَ النِّيرَانَ بِعَوْنِكَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ؛ خداى در اين ماه نيكى را پسنديده من گردان، و نادرستي‌ها و نافرماني‌ها را مورد كراهت من قرار ده، و خشم و آتش برافروخته را بر من حرام گردان به يارى ات اى فريادرس دادخواهان».

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، با توجه درفرازهای دعای این روز متوجه می‌شویم که اول « حَبِّبْ » آمده بعد در فراز بعد« كَرِّهْ» و سپس «حَرِّمْ»؛ اول دوست داشتن آمده و دوست داشتنی‌ها تا کراهت و بد آمدن مبتنی بر آن باشد و رنگ آن را بگیرد فقدان آن باشد و شخصیت ما بر اساس محبت و خیر شکل بگیرد و نه بر عکس آن. شاید همین ترتیب ساده رمز تمایزی بزرگ باشد که امروزه شاهد نتایج اسف‌بار آن هستیم. تمایزی در نگاه و شخصیت و رفتارها. تمایز نگاه رحمانی از نگاه تکفیری،که نگاهشان بر عکس و وارونه  است.
 وارونگی نگاه به دین که خطرش وآلودگی ناشی از  اثرش را می‌بینیم. در این نگاه، دوست داشتن  جایگاهش پس از کراهت و غیظ ناشی از آن قرار دارد و هیچ ارزش مستقلِ تعیین کننده‌ای ندارد. اصل بر کره و خشم و غیظ است و دوستی هم بر اساس آن تعریف می‌شود و تبع آن است و رنگ آن را دارد. اگر جود و خیر و نیکی و زیبایی و دوست داشتن را از جنسِ  وجود  بگیریم، کراهت و دوست نداشتن و منع و ... از جنس عدم خواهند بود و نا گفته پیداست که اصالت در وجود است ! و آن است که باید مبنا باشد. بماند که اصلا نمی‌شود حتی تصور کرد که چگونه از عدم (در اینجا کره)، وجود(حب) می‌زاید، تصدیقش پیشکش!
پس از توضیح آن خطای موحشِ وحشت آفرینِ آنتولوژیک، تحریم هم معنای دیگری می‌گیرد و بر شالوده مثبتی پایه ریزی می‌شود ، حدودیست که می‌پذیری تا زیبایی‌ها و خیرات و رحمت‌ها را از کف ندهی، این است که عاشقانه پذیرفته می‌شوند و همانگونه که بسیار در این دعاها دیده‌ایم حتی طلب  و درخواست می‌گردند. از خدا می‌خواهیم که برخی امور را بر ما حرام و از ما دور کند اما اصالت با آن محتواهای زیباست و این حدود برای حفظ آنها، حدود و محرومیت‌هایی که  ارزش تَبَعی دارند و برای چیز دیگری وضع شده اند. اما در نگاه وارونه این حدود و محرومیت‌هاست که اصل می‌شوند و اصالت می‌یابند و ظرف و پوسته و قشر بر متن و محتوی و  روح  تقدم  مرتبتی می‌گیرد، همان قشری‌گری.
اما احسان، آنچه دیروز صفت خدا بود و به آن چنگ زدیم تا به توکل و فوز و قرب دست یابیم امروز عشق به آن را می‌طلبیم و برای خود درخواستش می‌کنیم. برا ی رسیدن به آن، فسق و عصیان مانع‌اند که آنان را ناخوش می‌شماریم و می‌خواهیم که خداوند آن‌ها را در کام جانمان تلخ کند و این نمی‌شود الا به آن تحبیب،که صفت احسان چنان شیرین است که نبودش (عدم آن) خود بخود عامل کراهت و تلخی است.و فسق، خارج شدن هسته از درون خرمای تازه است یعنی بیرون آمدن از این قشر شیرین و سفید و مغزی که دورِ اوست. حال آیا اطلاق فسق به آن خروج  از آن شیرینی‌ها و ... که در خرمایِ نزدیکیِ به خداوند است، اشارتی و پیامی در خویش ندارد!
همچنین آیا عصیان و خشک شدن  و نافرمانی جز دنباله همین بیرون زدگی از آن رطب شیرین صفات وجودیِ زیباست ؟و آیا جز خشم و آتش به دنبال خواهد کشید؟ سخط و نیران، خشم و آتش بر افروخته و نه حتی سرد یا در خاکستر، آتشی که از این جان‌های خشک زبانه می‌کشد!
این است که با آن کام شیرین شده از احسان و این تلخ کامیِ از  آنچه از این تَمرِشیرین بیرونمان می‌کشد (فسوق) و خشکیده و سخت و نافرمانمان می‌سازد (عصیان)، از او می‌خواهیم که بر ما نتیجه این بیرون زدگی و خشک شدن را حرام سازد. نتیجه‌ای  که خشم است و آتش  و وحشتی است در پی آن پوستین وارونه پوشانده شده برتن زیبای دین.
بدون عون و کمک تو ای فریادرسِ فریادرسان این خشم و آتش فرو نشانده نخواهد شد. تو خود  نمی  و قطره‌ای از آن دریای لطف و احسانت بر این آتش درون‌مان بریز که سخت بدان محتاجیم و قربانی سخت دلی و خشم و آتشی هستیم که خود افروخته‌ایم و خود هیزم آن شده‌ایم.
دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان
«اللَّهُمَّ زَيِّنِّي فِيهِ بِالسِّتْرِ وَ الْعَفَافِ وَ اسْتُرْنِي فِيهِ بِلِبَاسِ الْقُنُوعِ وَ الْكَفَافِ وَ احْمِلْنِي فِيهِ عَلَى الْعَدْلِ وَ الْإِنْصَافِ وَ آمِنِّي فِيهِ مِنْ كُلِّ مَا أَخَافُ بِعِصْمَتِكَ يَا عِصْمَةَ الْخَائِفِينَ؛ خدايا مرا در اين ماه به پوشش و پاكدامنى بياراى، و به لباس قناعت و اكتفا به اندازه حاجت بپوشان و بر عدالت و انصاف وادارم نما، و مرا در اين ماه از هرچه مى‌ترسم ايمنى ده، به نگهدارى‌ات اى نگهدارنده هراسندگان».
 دعاهای امروز برای ماست از آن جهت که در جامعه و در ارتباط با دیگرانیم. این است که زینت و پوشش و امنیت، محمل دعا قرار می‌گیرند که وجوهی بیرونی‌اند و از جهت ارتباط انسان با جمع محلیت طرح  می‌یابند. امروز عدل و انصاف و امنیت موضوع درخواست‌های‌مان شده‌اند هرچند که این موضوعات هم ریشه و پاسخ و راه حلی در درونیاتی دارند که ستر است و عفاف است و قناعت و کفاف. و در پایان نیز همه این درخواست‌ها را به ریسمان (عصمت =ریسمان) خداوند گره می‌زنیم که ریسمان نجات ماست، در دست او و آویخته از سقف آسمان رحمت اما منتظر گرفتن و بالا رفتن ما از دره‌های ناامن و هول انگیز و خوفناکی که برای خود ساخته‌ایم، در خویش و جامعه خویش.
شرح حال ما در این دنیا و در این جامعه گسترده بشری شرح خوف است و ترس و احساس عدم امنیت به شهادت آنچه می‌بینیم و می‌شنویم و با گوشت و پوستمان لمس می‌کنیم. آیا زندگی در جامعه‌ای که از عدل و انصاف تهی شده است جز ترس و وحشت در پی خواهد داشت؟ دوری از عدل و انصاف، فرد و جامعه را خود محور و خود خواه و مستبد می‌سازد و ناگفته پیداست که چنین فرد یا جامعه‌ای فراهم آمده از چنین افرادی تا چه اندازه ترسناک خواهند شد و انسان در کنار اینگونه افراد یا در چنین محیط‌هایی تا چه میزان احساس امنیت خواهد کرد.
در این دعا اما بجز تصویر درد و رنج ما، راه برون رفت و پیش شرط‌های آن نیز نشان داده شده‌اند که در نوع خود کم نظیر است و نشانه عمق و اهمیت دعاهای ماست که گاه نیازمند ساعت‌ها تحلیل‌های روانشناسانه و جامعه شناسانه‌اند و کارکردهایی بسیار فراتر از چند جمله ساده ورد گونه دارند و متاسفانه نوعا تنها به امید ثواب خوانده می‌شوند.
فرازهای ابتدای این دعا مقدمات و شرایط عدالت و بیش از آن انصاف را توضیح می‌دهد و تقدمش بر این صفات تقدم واقعیست، قناعت و قانع بودن به حق خود و خواستن درست به همان اندازه و نه بیش و کم شرط آنست که تو بتوانی عادل باشی این که غول زیاده خواهی را در شیشه کرده باشی (کفاف) و لباس فرم قناعت پیشگان بر تنت باشد، اولین و مهم‌ترین شرط عدالت ورزیست که بی‌عدالتی بیش از هر چیز ریشه در همین عدم قناعت به حق خود و زیاده خواهی‌ها دارد.
 اما این ملکه قنوع و کفاف خود در مرتبتی پیشین منوط به ویژگی اخلاقی دیگری است که ستر است و عفاف و عفاف نیز دارای معانی گوناگونی است. راغب اصفهانی در مفردات القرآن می‌نویسد«عفت حالت درونی و نفسانی است که توسط آن از غلبه شهوت جلوگیری می‌شود. و همچنین به معنای خودنگه داری آمده است. آری آنکه در روح و منش اخلاقیش عفیف خود نگهداراست خواهد توانست که در معرض خواهش‌های نفسانی در گرد آوری نعمت‎ها و امکانات و سرمایه‌ها کف نفس بورزد و قناعت پیشه کند و نیازش را بپوشاند و مناعت طبعش را به دنیا نفروشد پس آنگاه قانع باشد و سپس عدالت بورزد یا بتواند عدالت را تحمل کند و به آن تن در دهد.
اما بر همه آنچه گفته شد پیش شرطی معرفتی نیز نیاز است که فرد بداند حجم نعمت‌ها ملاک برتری نیستند که این سعی و میزان کاری که ما با آنها انجام می‌دهیم است که مبنای حساب ما خواهد شد و چیزی خواهد بود که دستگیرمان خواهد شد و وجود ما را شکل خواهد داد که «لیس للانسان الا ما سعی»  بنابراین سرمایه‌های گردآمدهء زیاد تنها بار ما را سنگین‌تر خواهند کرد و مسئولیتمان را بیشترکه «لتسئلن یومئذا عن النعیم». و اگردرست به کارشان نگیریم و به خیر تبدیلشان نکنیم هیچ نخواهند بود جز آتش که «لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم».
دعای روز سيزدهم ماه مبارک رمضان
«اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي فِيهِ مِنَ الدَّنَسِ وَ الْأَقْذَارِ وَ صَبِّرْنِي فِيهِ عَلَى كَائِنَاتِ الْأَقْذَارِ وَ وَفِّقْنِي فِيهِ لِلتُّقَى وَ صُحْبَةِ الْأَبْرَارِ بِعَوْنِكَ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الْمَسَاكِينِ؛ خدايا مرا در اين ماه از آلودگي‌ها و ناپاكي‌ها پاك كن، و بر شدني‌هاى مورد تقديرت شكيبايم گردان، و به پرهيزگارى و هم نشينى با نيكان توفيقم ده، به ياری‌ات اى نور چشم درماندگان».
پاک شدن از پلیدی‌ها و کثافاتِ ناشی از آن‌ها خواسته اول ما در این سیزدهمین روز است یعنی نباید به این عبادات قبلی‌ات دلخوش و مغرور شده باشی تو هنوز در معرض گناه و پلیدی و کثافات ناشی از آن در روح و آثارش در بیرون هستی. همواره باید این ظرف را شستشو داد و تمیز کرد تا بتواند جایگاه پذیرش دریافت‌های این ماه شود.
سپس از خدا می‌طلبیم تا ما را بر حوادث و اتفاقاتی که در اندازه‌های مقدر ما مقرر کرده است صبر و پایداری بخشد تا از آن سر نپیچیم که این حوادث بر اساس اندازه‌های وجودی ما و برای رشد ما طراحی و در سر راهمان قرار می‌گیرند و این ویژگی ربانیت اوست و مربی‌گریش، این دست از حوادث که هیچ تصادفی هم در رخ دادنشان نیست هر کدام چون معلمی می‌آیند تا درسی به ما بدهند و ما را به کلاسی بالاتر ببرند. باید صبر کرد و از این کلاس‌ها فرار نکرد، آری صبر بر آنچه به ما می‌رسد و بر اساس قدر و اندازه ما دوخته شده است.
البته این معنایش تن دادن و پذیرفتن شکل حادثه نیست، بلکه درک و تلقی و شناختی است که در حوادث نمانیم و یا در زیرش خرد نشویم بلکه از آن‌ها بار برداریم و وسیله و سوختِ حرکت بسازیم نه سوزِ غصه و غم.
کائنات الاقدار، مانند کائنات الجو که هر حادثه‌ایست که در جو رخ می‌دهد هر حادثه‌ای است که بر اساس قدر و اندازهءِ  اندازه گیری شده ما بر ما مقرر و جاری می‌شود و مانند همان حوادث جو، گاه بارش امید است و گاه صاعقه ترس، گاه آرامش و امنیت است و گاه طوفانی بر هم زننده،گاه رنگین کمانی است شاد و گاه غباری از ابهام،گاه.....
همه بر اساس شناخت و اندازه‌های وجودی هر یک از ما که چیست و چه باید باشد و چه حادثه و یا عاملی می‌تواند ما را از آن مرحله بالاتر ببرد. مصائب و بلایا، موفقیت‌ها و شکست‌ها و... همه در این طرح کلی جای می‌گیرند. هیچکدام اصل نیستند درسی که ما از آن‌ها می‌گیریم و نحوه مواجهه ما با آن‌ها ست که به آن‌ها اهمیت می‌دهد.
در ادامه از خداوند توفیق بر تقوی و مصاحبت نیکان را می‌طلبیم. رابطه شکیبایی و همنشینی با نیکان چیست؟رابطه صبر با مصاحبت ابرار؟
قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا( 75) قَالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي  قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْرًا( 76 ) (سوره کهف.)
داستان موسی و خضر داستان این صبر و مصاحبت است با همه ویژگی‌هایش. صبر بر آن اندازه‌ها و پروردگاری‌های او تو را لیاقت همنشینی و مصاحبت با نیکان راه یافته خواهد داد.
و در این راه از او مدد می‌جوییم که او روشنی چشم درماندگان و مساکین است. حال سوال اینجاست که این صفت قره العین مساکین چه ارتباطی با سایر فقرات این دعا می‌یابد؟و چگونه توضیح می‌گیرد؟ 
تفاوت مسکین و فقیر در آن است که فقیر حاجتمندی است که گویی فقار (ستون فقرات) او شکسته شده و نتوانسته به حاجتش برسد، اما مسکین به معنای درمانده، هیچ چیز ندارد و حال او از فقیر سخت‌تر است.کلمه مسکین از سکون گرفته شده و معنایش این می‌شود که او بر اثر فقر ساکن و زمین گیر شده و از تحرک افتاده است.کلمه مستکین هم از همین جنس است اما نکته اضافه‌ای هم دارد یعنی او به این حالت ذلت و خضوع رضایت هم داده و چون در باب مبالغه هم است معنی بی تحرکی بسیار زیاد را در بردارد. اما وقتی این مسکنت در مقابل خدا ابراز می‌شود و با وفادار ماندن به تعریفی که در مورد این واژه‌ها شد موضوع مفهوم دقیق‌تری می‌گیرد که ارتباطش با سایر قسمت‌های دعا روشن‌تر می‌شود.
مسکین خداوند یعنی کسی که در مقابل امر خدا کاملا خاضع و بی مقاومت است، تسلیم محض بدون هیچ حرکت و فرار و مخالفتی. این‌چنین فردی حوادث را تقدیرات مقرری می‌شمارد که باید از آن‌ها بهره‌گیرد. این که چه موضعی در مقابل آن‌ها اتخاذ کند یک مسئله است که می‌تواند کاملا متفاوت باشد اما اینکه از آن‌ها فرار نکند مسئله‌ای دیگر است و جان کلام همین است که از این مقدرات مقرر و حادث در مقابل نباید فرار کرد، باید ایستاد(سکون ) و از آن‌ها بهره خود را گرفت.
و او روشنی چشم این دسته از صابران است .مساکینی که چشم‌شان باز است و به دنبال دیدن بهره‌های این حوادثند امید وار باشند که او چشم‌شان را روشن خواهد کرد ....
یادداشت از داریوش اسماعیلی/ معاون فرهنگی جهاددانشگاه واحد اصفهان 
captcha