پنجم ماه صفر مصادف با سالروز شهادت حضرت رقیه(س) دختر سه ساله امام حسین(ع) است که در واقعه کربلا و عاشورا حضور داشت و مانند همه یاران حسین(ع) و طفل 6 ماهه از تشنگی بیتاب شده بود.
دختر شیرین زبانی که با نوازشهای پدر آرامش را هدیه میگرفت و با دیدن چهره نورانی پدر بزرگوارش امیدوار میشد، رقیهای که با سر گذاشتن بر زانوی پدر دلتنگیهایش بهکنار میرفت اما پس از عاشورا یتیم شده و سراغ پدر مهربانش را از عمه صبور میگیرد.
عمه بابایم کجاست؟رقیه(س) دختر سه ساله حسین(ع) به همراه دیگر اسرا وارد خرابههای شام میشود، رقیه(س) آرام و قرار ندارد و عمهجان با وجود همه مصیبتها و رنجها دست نوازش بر سر یادگار برادر میکشد.
بغضهای رقیه(س) بیشتر میشود، غم یتیمی و دوری از پدر، غم رنج اسارت اما باز عمه او را آرام میکند، رقیه(س) هر شب خواب بابا را میبیند، پدر مهربانی که سه سال است دخترش را در آغوش کشیده و دست نوازش را از او دریغ نکرده، حالا دختر کوچک سراغ نوازشهای پدر را میگیرد.
امشب بیتابی سه ساله حسین(ع) برای پدر بیشتر است، دستهای کوچک حضرت رقیه(س) و گریههایش همه جا پیچیده، امشب رقیه(س) حال و هوای دیگری دارد تا اینکه به دستور یزید سر بریده امام حسین(ع) را نزد دختر سه ساله آوردند، تحملش سخت است، اما صبر و بزرگی را از پدر و عمه خود به ارث برده است.
حضرت رقیه(س) با دیدن سر پدر بوسه بر صورت خونین میزند و اینبار دستان کوچک دختر سه ساله نوازشگر پدر میشود، درددلهای رقیه(س) آغاز شد، صدای هقهق گریه و نالههای رقیه(س) حضرت زینب(س) را نگران کرده بود.
سرانجام حضرت رقیه(س) با دیدن سر پدر آنقدر گریه و ناله کرد تا غریبانه بهسوی پدر سفر کرد، نوگل سه سالهای که هنوز نشکفته بود.
حضرت زینب(س) که بعد از واقعه عاشورا با یادگار برادرش درددل میکرد، حالا داغدار شده است، حالا زینب(س) بی رقیه(س) چگونه تحمل کند این مصیبتها را.
بعد از شهادت، حضرت رقیه(س) در شام همان جا مدفون شد و امروز زیارت بارگاهش آرزوی هر یک از عاشقان حسین(ع) است، گرچه دستانش کوچک است اما گرههای بزرگی را باز میکند.
یادداشت از مرجان سلیمانی