کد خبر: 3551238
تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱۳۹۵ - ۰۸:۰۷

نگاهی به زندگی‎ و شهادت دانشجوی شهید لرستانی

گروه فرهنگی: شهید علی‌عباس حسین‌پور در عملیات والفجر 8 درحالی‌كه به گفته دوستانش 40 روز در استقبال از شهادت روزه بوده به‌عنوان غواص خط‌شكن شركت كرد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، به‌نقل از دفاع پرس از خرم‌آباد، استان لرستان با تقدیم بیش‌از 6300 شهید سهم بسزایی در دوران انقلاب و دفاع مقدس داشته است و سرداران شهید این دیار با درخشش در عملیات‌های متفاوت خاطرات گران‌بهایی را در تارک تاریخ به ثبت رسانده‌اند.
می‌توان گفت تقویم شهدای لرستان را که ورق می‌زنیم از همه اقشار جامعه از جمله کارگری، پزشکی، مهندسی، دانش‌آموزی و دانشجویی دوشادوش رزمندگان اسلام نقش خود را ایفا کرده‌اند، که ازجمله این شهدا می‌توان به دانشجوی شهید «علی‌عباس حسین‌پور» اشاره کرد.
شهید علی‌عباس حسین‌پور در مرداد سال 1345 در خرم‌آباد به دنیا آمد.
تحصیلات ابتدایی را در مدرسه سعید به پایان برد و این درست زمانی بود كه شهید محراب آیت‌الله مدنی به خرم‌آباد تبعید شده بود. او مرادش را یافته بود و همیشه در منزل آن شهید حضور می‌یافت و در جلسات وی شركت می‌ورزید و مكبر نماز آن حضرت و دست‌پرورده و شاگرد آن شهید بزرگوار بود.
او مقطع راهنمایی را در حالی به پایان برد كه انقلاب اسلامی با رهبری حضرت امام خمینی(ره) به پیروزی رسید و در دوران دبیرستان با توجه به این كه مسئول انجمن اسلامی دبیرستان امام بود در اسلامی كردن جو دبیرستان تاثیر فراوان داشت.
وی علاوه‌بر مسئولیت انجمن اسلامی دبیرستان و مسئولیت آموزش عقیدتی بسیج سپاه خرم‌آباد به ورزش هم علاقه وافری داشت و در یك مسابقه سراسری دو و میدانی توانسته بود مقام نایب قهرمانی كشور را به دست آورد.
تکلیف و دین
هنوز در سال سوم دبیرستان درس می‌خواند كه تكلیف و دین او را به جبهه‌های نبرد كشانید و در اولین ماموریت در تاریخ 30 بهمن 61 در خرمشهر مجروح گردید و پس از بهبودی برای عملیات خیبر مجدداً به خط مقدم رفت و برای بار دوم در طلائیه مجروح گردید. با توجه به این‌كه در هر 2 بار مجروحیت از ناحیه پا مورد اصابت تركش قرار گرفت نتوانست ورزش قهرمانی را ادامه دهد.
حضور در دانشگاه
شهید در كنكور سراسری دانشگاه شرکت کرد و در رشته علوم اسلامی دانشگاه رضوی برای كسب معارف اسلامی ثبت‌نام نمود و با رفتن به دانشگاه دوره تازه‌ای در زندگی او آغاز گردید. هم‌زمان با تحصیل در دانشگاه در حوزه علمیه نواب مشهد مقدس نیز طلبه بود.
از نمونه‌های اخلاقی شهید این بود که هم دانشگاهی‌های وی تا بعد از شهادتش از دو بار مجروح شدن شهید خبر نداشتند.
با ایمان اسلامی و یقین روشنی كه بر دل داشت نتوانست طاقت بیاورد و دوباره به سوی جبهه های حق علیه باطل روی آورد.
مسولیت‌های شهید
در طول مدتی كه در جبهه به سر برد از خود مدیریت و قدرت و شجاعت‌های فراوان نشان داد و این باعث شد كه مسئولیت‌های خطیری را در دفاع مقدس تقبل كند كه از جمله آنها می‎توان به معاونت اطلاعات عملیات قرارگاه نجف (محور2)، فرمانده گروهان شناسایی لشگر ولیعصر(عج)، عضو واحد اطلاعات نظامی قرارگاه سلمان، عضو واحد اطلاعات سپاه لرستان اشاره کرد.
40 روز روزه‌داری  در استقبال از شهادت
وی در عملیات والفجر 8 در حالی‌كه به گفته دوستانش 40 روز در استقبال از شهادت روزه بود به‌عنوان غواص خط‌شكن شركت كرد و در حالی‌كه در سیاهی شب از موج‌های عظیم رودخانه وحشی اروند كه در اثر جزر و مد در شب به وجود می‌آید گذشت، توانست همراه با دیگر هم‌رزمان خود خط مستحكم دشمن را در ساحل فاو بشكند و راه را برای عبور نیروهای پیاده هموار سازد.
وی در غروب 23 بهمن 64 در فاو هنگام گرفتن وضو از ناحیه گلو مورد اصابت تركش و بمب شیمیایی قرار گرفت و در حال گفتن ذکر «یا زهرا» به شهادت رسید.
نكته بسیار جالب و قابل توجه این‌كه پیكر مطهر ایشان به‌جای اینكه به زادگاهش خرم‌آباد انتقال یابد به مشهد مقدس فرستاده شد و این نشانه اوج اخلاص و ارادت وی به علی بن موسی الرضا(ع) و همچنین لطف و عنایت حضرت به ایشان بود.به‌طوری‌كه بعد از رسیدن جنازه به مشهد مقدس پیكر او را در حرم مطهر به طواف بردند و سپس در دانشگاه به‌عنوان اولین شهید دانشگاه به گرد او حلقه زدند.
پیكر مطهر وی فضای دانشگاه را معنوی نمود كه در این رابطه یكی از دانشجویان بیان كرده است:
او باز آمد و ما با او نماز گذاردیم او امام جماعت شده بود، او خوابیده نماز می‌خواند و بار دیگر در بالای سر حضرت رضا(ع) از ولی نعمتش تشكر كرد.
در یكی از نشریات دانشجویان مسلمان خارج از كشور، مقاله ای در رابطه با وی به چاپ رسید كه در آن این جمله ذكر شده بود: او گفت من به درس 2 دانشگاه عمل می‌كنم دانشگاه علم و دانشگاه كربلا.اما من همه چیز را به‌خاطر دانشگاه كربلا ترك می‌كنم تا به بلندترین نقطه علم و دانش نائل شوم.
و یكی از اساتید دانشگاه نیز مقاله‌ای در وصف او نوشته است كه جمله‌ای از آن به این شرح است: اینك جای تو در كلاس دانشگاه خالی است ولی تو كلاس فشرده تاریخی و خون سرخت معیار زندگی است. تو بدانجا سفر كردی كه نور عشق و حقیقت چشم را خیره می‌كند تو به وصال رسیدی و ما توان دیدن خورشید را نداریم.
وصیت‌نامه شهید
چندی قبل در تشییع جنازه شهیدی یک‌بار و فقط یک‌بار بویی از بهشت بوی دل‌نوازی که تا آن زمان در عمرم استشمام نکرده بودم حس کردم.من می‌روم با کوله‌باری از گناه و معصیت.به این امید طالب شهادت هستم که بعد از شهادت آقایمان بر سر بالین‌مان خواهد آمد و گنهکارانی هم‌چو من را شفاعت خواهد کرد.
خدایا از تو می‌خواهم در لحظه‌ای که شهادت برایم می‌رسد از تمامی دوستی‌ها و عشق و محبت‌ها جز دوستی و محبت به خودت آزادم سازی.
بارالها دلم چنان گرفته که گویی غم دنیا همگی بر من وارد گشته.دلم از این دنیای مادی از هواهای نفسانی، از وسوسه‌های شیطانی از گناهان کبیره و صغیره، از زیر پا گذاشتن حق مظلوم و ...گرفته.
می‌خواهم بال بزنم، پرواز کنم، عشق در وجودم موج می‌زند. معبود و معشوق مرا فرا می‌خواند.کفنم را بیاورید تا بپوشم.خون من از خون امام حسین(ع) و علی‌اصغر(ع) به خون خفته رنگین‌تر نیست.
خدایا احساس می‌کنم که اعضای تنم میله‌های زندانی هستند که مرا به اسارت خویش درآورده‌اند و تلاش مقرون من برای فرار از این زندان بی‌فایده است مگر به لطف و رحمتت.خدایا مرا در صف شهیدان قرار ده و توفیقی عطا کن تا هرچه زودتر جانم را نثار درگاهت گردانم.
برادر بدون تأمل به پا خیز تند و تیز حرکت کن دیگر غسل احتیاج نیست منتظر شست‌وشو نباش با یک جنبش خودت را به خدا پیوند بده و در او فنا شو.آنجاست که خداگونه شده‌ای.دیگر این دنیای پست فانی تحمل ماندن تو را ندارد تو باید پرواز کنی.
بارالها من بارها می‌خواستم در عزیمت به جبهه وصیت‌نامه بنویسم ولی هر بار مردد بودم و توان این نوشتن از من گرفته شده بود.علی‌رغم گفته‌های برادران عزیز رزمنده در جبهه قبل از عملیات در بر به شهادت رسیدن من، ولی در دلم این رخنه کرده بود که من حالا نوبتم نشده است، ولی این‌بار به‌طور ناخودآگاه قلمم روان شده، روحم بال درآورده، هر روز و شبم شده است گریه در فراق دوست.
بارالها من 2 بار تا مرز شهادت رفتم ولی مجروح گشتم، پس کی نوبت وصل من می‌شود.در دلم این نقطه روشن شدن و هر روز روشن‌تر می‌شود که این بار سوم برنخواهم گشت تا مصلحت الهی چه باشد.
بارالها این‌بار درآمدنم به جبهه دستم باز شده قلمم گیرا شده نوشته‌هایم پُر از عشق شده حالم عوض شده دنیا هم‌چون قفسی برایم تنگ شده و بر دلم احاطه دارد.یقینم افزون شده عشق به طاعت تو در دلم موج می‌زند.می‌دانم می‌دانم بوی این سعادت ابدی به مشامم می‌رسد.مثل این‌که وقت دیدار است بدنم می‌لرزد از شوق دیدار. ولی خودم را محکم می‌گیرم تا نگویند از ترس مرگ است.
خدا ای خدا چه‌قدر در انتظار این لحظه ساعت‌ها و روزها بسر بردم.خدایا چگونه تو را سپاس گویم به‌خاطر این همه لطفت.
بارالها معبودا دست از مس وجود شسته‌ام از آن بُعد حیوانی انسان، خود را بالا کشیده‌ام قدم بر روح الهی خود گذاشته‌ام می‌خواهم در پناه تو در کنار رزمندگان جهاد فی سبیل‌الله هم‌زمان با جهاداکبر علیه نفس سرکش و خودخواه طغیان کنم و بر تمامی پلیدی‌های دنیا که به ظاهر خوش‌رنگ و دلپذیرند چشم پوشم و زندگی جاوید را بر این زندگی دون و پست ترجیح دهم.
captcha