کد خبر: 3594767
تاریخ انتشار : ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۰۷:۵۷

روایت زندگی نرگس کلباسی، بانوی نیکوکار ایرانی از زبان خودش

گروه اجتماعی: نرگس کلباسی، بانوی نیکوکار ایرانی که حکم تبرئه او چندی پیش توسط دادگاه هند صادر شد، روز گذشته در مراسم بزرگداشت هفته مقام معلم که همراه با مراسم نکوداشت مرحوم حسن کلباسی، استاد فقید گروه اقتصاد دانشگاه اصفهان بود، به بیان زندگی خود و شرح سفر به هند و انجام فعالیت‌های خیرخواهانه برای کودکان بی‌سرپرست در آن کشور پرداخت.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، روز گذشته یکشنبه 10 اردیبهشت‌ماه، مراسم بزرگداشت هفته مقام معلم، همراه با مراسم نکوداشت مرحوم حسن کلباسی، استاد فقید گروه اقتصاد دانشگاه اصفهان و با حضور نرگس کلباسی دختر این استاد فقید و بانوی نیکوکار ایرانی در دانشگاه اصفهان برگزار شد.
نرگس کلباسی در آغاز سخنان خود گفت: وقتی ۴ سال داشتم، برای ادامه تحصیل به همراه پدر، مادر و برادر به انگلستان رفتیم. من و برادرم در بیرون از خانه انگلیسی صحبت می‌کردیم و در حال فراموش کردن زبان فارسی بودیم، اما پدرم تأکید داشت که ما در خانه انگلیسی صحبت نکنیم و من همیشه این سوال برایم وجود داشت که چرا پدرم تاکید دارد که فارسی صحبت کنیم و امروز می‌فهمم که اگر سخت‌گیری‌های آن روز پدرم نبود، من همین مقدار فارسی را نیز  نمی‌توانستم صحبت کنم.
وی افزود: بسیاری از من می‌پرسند که چرا هند را برای کمک به کودکان بی‌سرپرست انتخاب کردم و چرا به ایران برنگشتم. و به بچه های ایران کمک  نکردم؟  این سوال خوبی است و من سعی می‌کنم دلایل آن را اینجا توضیح دهم.
این بانوی نیکوکار ایرانی ادامه داد: من بار اول حدود 11 سالم بود که به ایران آمدم،  دو روز بود که ایران بودیم،  من و برادر و پدرم بیرون از منزل رفتیم، اما وقتی که به خانه برگشتیم مادرم در خانه فوت کرده بود و این اولین خاطره من از ایران شد. زمانی که به انگلستان برگشتیم پدرم هر روز به ما می‌گفت که من شما را تنها نمی‌گذارم و واقعاً نیز پدر من برای ما هم پدر و هم مادر بود.
کلباسی افزود: بار دوم وقتی به ایران برگشتیم متوجه شدم که پدرم بیمار است، ولی هرگز به روی خودش نمی‎‌آورد. پدرم نیز در ایران فوت کرد و من و برادرانم به انگلستان برگشتیم و این دو خاطره برای ما اینگونه بود که ایران همه چیزما را گرفت.
وی گفت: بعد از آن من و برادر کوچک‌ترم به کانادا رفتیم و عمه‌ام سرپرستی برادر کوچک‌ام را بر عهده گرفت. من دو سال در کانادا کنار برادرم زندگی کردم و وقتی احساس کردم که برادرم احساس خوشحالی دارد، آن موقع بود که فهمیدم دوست دارم تا آخر عمرم را همراه با بچه‌های بی پدر  و مادر بگذرانم.  با مقدار اندکی پول یعنی حدود 10هزار دلار که از طرف پدرم به من رسیده بود، بلیط گرفتم و به جزیره‌ای به نام مالدیو در هند رفتم و در آنجا  ۶ ماه به بچه‌ها انگلیسی یاد دادم.
وی ادامه داد: زمانی که احساس کردم آمادگی روبه رو شدن با درجه بالاتری از فقر هستم به سریلانکا رفتم و یتیم خانه‌ای در آنجا بود که با پسری به نام پریشان آشنا شدم و در آن یتیم خانه من احساس کردم که اینجا خانه خداست و بچه‌ها در کنار خدا زندگی می‌کنند.
کلباسی گفت: در آنجا پول به اندازه کافی نداشتم و به همین خاطر به کانادا برگشتم و با کمک دوستانم به هر طریقی بود از جمله (کیک فروختن، ماشین شستن) و بعد از دو هفته، هفت هزار دلار جمع‌آوری کردم و مجددا وارد هند شدم.
این بانوی نیکوکار ایرانی ادامه داد: بعد از 6 ماه  فقیرترین جای هند یعنی (رایاگادا) را پیدا کردم،  شهری کوچک که در آنجا بچه‌های یتیم بی‌سرپرست و معلول به صورت خیلی خیلی سخت زندگی می‌کردند. می‌دانستم که آنجا جایی بود که من دنبالش می‌گشتم و در آنجا یتیم خانه‌ای کوچک و کثیف دیدم که در آن بچه‌ها به صورت سخت زندگی می‌کردند و من تصمیم گرفتم که به کانادا برگردم و پول تهیه کنم و برای این بچه‌ها خانه‌ای بزرگ‌تر و بهتر بسازم و به بچه‌ها نیز این قول را دادم.
وی گفت: با همین نیت به کانادا برگشتم و مثل قبل به هر صورتی بود در عرض دو ماه ۵۰ هزار دلار جمع آوری کردم و باز  به هند رفتم و شروع به ساختن ساختمان کردم،  بعد از هشت ماه خانه‌ای زیبا همانگونه که کودکان آرزو داشتند را برایشان ساختم.
وی افزود: در این مدتی که در هند بودم متوجه شدم که در فرهنگ هندوستان، آنگونه تصور می‌کنند که این افراد در زندگی قبلی خود انسان خوبی نبوده‌اند و این جریمه‌ خداوند است که اینگونه خلق شده‌اند. بسیاری از پدر و مادرها بچه‌های معلول خودشان را رها می‌کردند و من تصمیم گرفتم که برای این بچه‌های معلول نیز خانه‌ای بسازم.  باز به کانادا برگشتم و به صورت قبلی پول تهیه کردم و دومین خانه را برای کودکان نابینا و معلول ساختم و در عرض سه سال حدود ۵۰۰ بچه نابینا، معلول، بد سرپرست و یتیم تحت سرپرستی من بودند.
وی ادامه داد: در رایاداگا هند، حدود 200ngo کار می‌کردند که اسماngo بودند، ولی خدماتی ارائه نمی‌دادند و حضور من در آنجا باعث شده بود که نتوانند به اعمال خلاف خود ادامه دهند. آنها به هر صورتی بود می‌خواستند از فعالیت من جلوگیری کنند و می‌خواستند خانه‌ای که من برای بچه‌ها ساخته بودم را بگیرند. من از آنها به پلیس هندوستان شکایت کردم و دو نفر از آن‌ها به زندان افتادند، بعد از آزادی آنها از زندان تصمیم گرفتند که به هر صورتی است مرا نابود کنند.
کلباسی گفت: در سوم مارچ 2013 من مانند همیشه بچه‌ها را برای گردش به بیرون بردم،  دو نفر از کارمندان من که به همراه فرزندشان به گردش آمده بودند،  در پایان گفتند که فرزند ما گم شده است.
کلباسی ادامه داد: حدود 33روز بعد این زوج با همکاری 200 ngo از من شکایت کردند وگفتند من فرزندشان را از مادرش گرفتم و در رودخانه انداخته‌ام.
وی در ادامه بیان کرد: آنها از من درخواست پول کردند و من مقاومت می‌کردم هرچه من بیشتر مقاومت می‌کردم، آن‌ها بیشتر مرا اذیت می‌کردند حتی پلیس هند نیز  اذیت می‌کرد.  پلیس تهدید کرد که اگر من به آنها پول پرداخت نکنم،  مسئله به دادگاه می‌رسد و من گفتم حتی اگر مسئله به دادگاه برسد من به شما پول نخواهم داد. پول برای بچه‌ها بود و نه من، به همین خاطر حاضر نبودم به آنها پولی بپردازم.
وی ادامه داد: 2 سال من به دادگاه رفت و آمد می‌کردم. اما یک شب من در نهایت ناامیدی پیامی از آقای نوریان سرکنسول ایران در حیدرآباد هند دریافت کردم و آنجا من به حدی خوشحال شدم که انگار خدا به من پیغام داده بود. با ایشان تماس گرفتم و دو سه روز بعد به (رایاداگا) آمدند و از آن زمان من دیگر تنها نبودم و در جلسات دادگاه همراه من بودند و مانند یک برادر به من کمک کردند. آقای نوریان و کنسولگری و سفارت هیچوقت از اوضاع من مطلع نمی‌شدند اگر دکتر رنانی نبود، یعنی اگر دکتر رنانی در مورد من ننوشته بود،  هرگز کسی از اوضاع من مطلع نمی‌شد و من نجات پیدا نمی‌کردم. در هند جانم در خطر بود و اگر کمک دکتر رنانی نبود معلوم نبود که من زنده بمانم.
وی در پایان گفت: روزی که تبرئه شدم یکی از بهترین روزهای زندگی من بود. درست است که 2سال طول کشید ولی فهمیدم که خوبی و مهربانی نتیجه خواهد داد. نگذاشتم که فساد و خلاف در انجا ادامه پیدا کند. از خدا ممنونم که دوباره به من فرصت داد و امیدوارم بتوانم همان مسیری را که در هند می‌رفتم اینجا برای بچه‌های ایرانی ادامه دهم.
captcha