«اگر امروز هنر حرفهای، دورویی، بیاخلاقی و بیتعهدی را یدک میکشد، خداوند ما را تا ابد آماتور نگهدارد، کمبود اصلی هنر در زمان ما، دلیل فیلمهای سطحی و شعرهای تو خالی، داستانهای ساکن، تئاترهای بیخاصیت، فقط یک چیز است، نبودن کاتارسیس و شاید نشناختنش. ما در تمام کلاسها تمام قواعد را در عالیترین مقامشان میخوانیم، یاد میگیریم و در آثارمان به کار میبریم غافل از اینکه هنر در خدمت کاتارسیس است و این آن چیزی است که آموختنی نیست،

همانی که سعدی را به سفر دور جهان میکشاند و مولوی را به شمس میرساند، باید باور کنیم که ما در تولید اثر هنری فقط قاعدهمند وقت بقیه را پر میکنیم ولی هیچ اثر هنری خلق نمیکنیم، وقتی خودمان به کوچکترین بن مایههای اخلاقی پایبند نیستیم، وقتی برای فروش بیشتر تئاترمان دروغ میگوییم و هزار بار تمدیدش میکنیم، وقتی بر ضد مردم، اخلاق و اعتقاد خودمان فیلم میسازیم و پول در میآوریم. وقتی برای چاپ شعرها و داستانهایمان دست به هر کلاشیای میزنیم، وقتی هیچ وقت فیلمی که دوست داریم، نمیسازیم، حرفی که دوست داریم، نمیزنیم، وقتی از ترس دزدیده شدن طرحهایمان آنها را برای هم تعریف نمیکنیم، وقتی پایبندی به قراردادهای مکتوب و قولهای لفظی و وعدههای کلامی را ذرهای مهم نمیدانیم، وقتی حتی خودمان هم دروغی هستیم، فالورهایمان دروغ است، عکسهایمان و اینقدر این دروغها را به خودمان بستهایم تا شخصیت حقیقیمان را مخفی کنیم که خودمان هم حقیقت خودمان را فراموش کردیم، خود فروشی عادتی شده است که چه فرقی میکند فیلم بد حکومتی بسازیم و یا فیلم مردمپسند، تو خودت نیستی، باور بفرمایید ما خودمان بیشتر از مخاطبمان نیاز به تزکیه داریم، گلایه از جامعه بیاخلاق و حکومت بیاخلاق و اینها را بسپارید به بعد، بیایید در مورد هنرمند دروغگو و خائن حرف بزنیم.