کد خبر: 3637750
تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۴

بازخوانی خاطرات دوران عشق/ تنگه احد را نگه داشتیم با نهروانیان چه باید کرد...

گروه اجتماعی: دوران دفاع مقدس، به عنوان حماسه‌سازترین دوران تاریخ معاصر انقلاب اسلامی دارای خاطرات تلخ و شیرین بسیاری به خصوص برای یادگاران آن دوران است، در این گزارش بازخوانی خاطرات یكی از یادگاران دوران عشق و ایثار را در بازدید از مناطق عملیاتی جنگ تحمیلی می‌خوانیم.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایكنا) از فارس، در خنکای نسیم صبحگاهی در یادمان تمرچین و منطقه عملیاتی والفجر 2 هنوز صدای مردانه مرتضی جاویدی و یاران با وفایش گوش جان را نوازش می‌دهد که تنگه احد را با مردانگی تمام نگه داشتیم و خود را لایق بوسه امام(ره) آن مرد الهی بر پیشانیمان ساختیم. اما نگرانیم که شما با نهروانیان چه می‌کنید.

مردانه جنگیدند دلاوران ارتش و رزمندگان لشکر مقدس المهدی(عج) و لب‌های تشنه و آتش دشمن در چند روز محاصره نتوانست ذره‌ای در اراده پولادین آن‌ها خللی وارد آورد و حتی مکالمه آخرین آن‌ها با صیاد شیرازی قهرمان موجود است: «سلام ما را به امام برسانید ، نمی‌گذاریم احد تکرار شود».

خدایا چه می‌گویم و چه باید کرد که اگر جز وظیفه نبود که این مطالب را باید برای نسل امروز بازگو و روایت کرد؛ تنها باید همچون کوه‌های سر به فلک کشیده قمطره و کدو و 2519 سکوت اختیار کرد و سر تعظیم فرود آورد.

عمر سفر کوتاه است و باید منطقه والفجر دو را با همه شهدا و مفقودینش و معنویت بی‌بدیلش طی كنیم؛ به هرطرف كه نگاه می‌کنی، از شهیدانش هاشم حقیقت و ذوالقدرها گرفته تا جلدیان و پیرانشهر و مقر لشکر نوهد در خاطراتم مرور می‌شود؛ از همه این‌ها آرام آرام می‌گذریم و به سوی دیگر یادمان‌ها می‌رویم.

بازخوانی خاطرات دوران عشق/ تنگه احد را نگه داشتیم با نهروانیان چه باید کرد...

اساتید و مدیران و طلاب و رزمندگان همراه شاید انقلاب و جنگ را تاکنون از این دریچه ندیده و نشنیده بودند و نگاه‌های با معنا و پرسشگر آنان کاروان را از مسیر جنگل آلواتان به سردشت می‌رساند. روزگاری نه چندان دور مرد می‌خواست و دل شیر مثل شهید کاوه که از این گذرگاه عبور کرده و تازه با وجود تامین‌های جاده‌ای خود را به میرآباد رسانده و از رودخانه نلاس به شهر ربط و سردشت برساند.

امروز در سایه رشادت آنان نه پایگاهی و نه پاسگاهی؛ چه کسی باور دارد که راهیان نور خواهران فارس در آنجا در قلب جنگل آلواتان که روزگاری زندان مخوف دوله تو را در خود جای داده بود بایستند و از تمشک‌های وحشی تناول کرده و عکس یادگاری بگیرند.

خدایا تورا شکر که اگر عزیزترین سرمایه‌های انسانی یعنی شهدا و جوانانمان را تقدیم کردیم که امروز خلأ وجودی آنان در راس نهادها و ادارات به‌خوبی احساس می‌شود، اما نعمت امنیت هست که سردشت را که از کمترین امکانات رفاهی و شهری برخوردار بود به شهری کاملاً زیبا و امن تبدیل کرده است.

سردشت را به‌خوبی می‌شناسم چه در ایام بمباران شیمیایی ربط چرا كه سردشت اولین شهر بمباران شده شیمیایی جهان است و چه در جوار بچه‌های با صفای تیپ امام حسن(ع) استان فارس که تحت فرماندهی سردار کاظمی دو سالی را در این منطقه حضور یافته و انجام مأموریت کردیم. بچه‌هایم کوچک بودند ولی انجام وظیفه باعث شد با خانواده به سردشت کوچ کنیم که خاطرات فراوان آن با مردم خونگرم کردستان در این مجال نمی‌گنجد.

صبحگاهان به روستای بیوران و قله‌های یادمانی بلفت و دوپازا رفتیم. در اولین نگاه خاطرات بچه‌های تیپ امام حسن(ع) فارس به‌ویژه سردار مظلوم محمد حسینی عزیز می‌افتیم که از ابتدای این مأموریت در کمین‌های مختلف جان بچه‌های همرزم را نجات داد. شهید پرویزی مجاهد و سربازان شهید، حضور همگی‌شان را احساس می‌کردم. بر و بچه‌های گردان تکاور اعم از مهراب برزگر، ایوب حیدری و کریمیان و سید جلال و دیگران...

بازخوانی خاطرات دوران عشق/ تنگه احد را نگه داشتیم با نهروانیان چه باید کرد...

خدایا چه می‌توان گفت که قدم به قدم این مناطق خودشان حرف می‌زنند و باز با زبانی قاصر باید روایت کرد. باید گذشت و سیر ساعات و روز است که از نیمه گذشته و ما را به جاده بانه می‌رساند. جاده‌ای که بچه‌های هوابرد شیراز و پاسداران گمنام فارس و شهدایی مثل فرهاد شاهچراغی و عبدالحمید عزیزم عطر و بویشان در این مکان ماندگار شده است.

یادمان بوالحسن و عملیات‌های نصر 4 و نصر 7 و رشادت‌های سردار محمودآبادی و شایق و شمس و شریفی و عزیزی و هزاران رزمنده دلاوری که کم لطفی زمان حتی نامشان را در خاطراتمان پاک کرده است. ارتفاعات گامو و آسوس و گوچار و شهر ماووت که در کمال قدرت و قدم‌های استوار رزمندگان فارس فتح گردید و امروز که پیش‌مرگ عزیز کُرد ناصر علیزاده فقط می‌تواند شمه‌ای از آن را بگوید و آنگاه که می‌خواهم از هادی منفرد و خرم‌شکوه و دیگران بگویم بغض امانم نمی‌دهد و همگان را به دیدن صحنه حزن‌انگیز خواهری که فقط می‌داند برادرش شهید فرخی 16 ساله در منطقه گامو مفقود گردید و امروز پس از چندین سال دیدن این صحنه روایت را کفایت می‌کند ...

رئیس گروه، عوض‌پور عزیز صلاح می‌داند به خاطر این چند روز خستگی به مریوان نرویم و شب را کاروان در سنندج بمانیم و من نیز از خدا همین خواسته بودم. چون واقعاً تحمل دیدن مریوان و یادآوری خاطرات فراوان والفجر 4 و صلابت حاج احمد کاظمی و دلاوری ولی نوری و مجید سپاسی و شهدای دیگر را نداشتم؛ نگاه به ارتفاع مشرف به دریاچه زریوار بی هیچ درنگی شهید ریخته‌گران را به خاطر می‌آورد که مرا یارای ذکر آن نیست و شرم است از این حیات بی‌حاصل و جدایی از آن مردان الهی ...

اواخر شب است که با خادمان شهدای عزیز و بی ریا قاسمی و نصیری و برادران کریمی عزیز به سنندج رسیدیم؛ شهری که آن چنان بزرگ شده که نمی‌توان به راحتی کاخ جوانان سابق را که بچه‌های فارس در آن محاصره بودند پیدا کرد.

بازخوانی خاطرات دوران عشق/ تنگه احد را نگه داشتیم با نهروانیان چه باید کرد...

قدم به قدم شهر از سمت سقز و دیوان‌دره گرفته و ابتدای جاده بوکان یاد و خاطره بچه های فارس را فرا گرفته است. دلاوری‌های سردار عبدالله‌زاده با تیپ احمدبن موسی(ع) و عملیات‌هایی که در سال‌های 63-62 انجام دادند تمامی ندارد. یاد اعزام شهید عزیزم مجتبی قطبی و قنادی مظلوم در عملیات قادر و پادگان سقز، گمانم می‌برد، صدای اذان صبح می‌آید و دوباره شروعی که فقط می‌توان به امید شفاعت چشم گشود و پا در رکاب گذاشت و جاده‌های پیچ در پیچ را به سمت کرمانشاه در نوردید.

بازخوانی خاطرات دوران عشق/ تنگه احد را نگه داشتیم با نهروانیان چه باید کرد...

سراهی کامیاران و عبور از جوانرود و روانسر با ذکر خاطرات فارسیان عجین است و سردار امان‌الله حیدری که چند سالی سکاندار تیپ قهرمان آن بود و چه خاطرات شیرینی که هنوز رفت و آمد او با رزمندگان کرد این منطقه ادامه دارد جاودانی شده و حیف که نه او گفت و نه کسی سراغش رفت.

ای کاش که خاطراتش را بگوید تا کوه‌های پاوه و شاخ شمیران و حلبچه و سروآباد آن‌ها را در سینه خود حک نمایند و به‌عنوان ثروت‌های معنوی به یادگار بمانند. پاوه و قهرمانی‌های مردمی از سلاله اسطوره‌ها؛ هرچند که رزمندگانش حاج احمد متوسلیان‌ها و کاظمی‌ها و دیگران دلاورانی بی‌بدیلند اما چمران و حماسه‌اش در شکست حصر پاوه جاودانه است. شهری که امروز تنها یادگارش بیمارستان شهر است.

اما هیچ‌کس داستان علی‌ها و بچه‌های لامرد را نگفت و ندانست که اونیز مثل خسرو ایزدی‌ها و شهدای فارس چه کردند و چه سهمی دارند. قله شمشیر و نوسود هنوز شهدای فارس را به یاد دارد و هستند شهدایی که هنوز جزو مفقودین نوسود هستند.

متأسفانه رسم روزگار فراموشی است. کاروان می‌رود و رفته رفته بغض‌هاست که دیگر یارای نگه داشتن آن‌ها نیست، همه به دنبال بهانه می‌گردند. یادمان شهید ناصر کاظمی و یادمان شهدای مظلوم سیران بند کار را یکسره می‌کند و بغضی که با روضه و توسل حسن مهربان مداح با اخلاص به حضرت زهرا(س) امان را از همگان گرفته و اشک است که می‌بارد و می‌بارد.

بازخوانی خاطرات دوران عشق/ تنگه احد را نگه داشتیم با نهروانیان چه باید کرد...

ای کاش آشنایی‌ها نبود و اگر بود پس از آن جدایی‌ها نبود. هر چند در یادمان مرصاد و تنگه چارزبر هستیم و اوج مرحمتی که خداوند به این نظام مقدس داشته را می‌بینیم خفت منافقین را و خیانتی که به وطن خود کردند می‌بینیم، یاد بچه‌های المهدی و مجاهدت‌ها و راوی که تند تند می‌گوید و برشماری می‌کند، اما به‌نظرم حواس همگان متوجه پایان عروج است و کم کم احساسی غریب همه را در بر گرفته و آن‌چنان سریع احساس برگشتن از ابرها و فضایی که در این چند روز احساس نمی‌کردند روی زمین راه می‌روند مثل کسی که از خواب بیدار می‌شود کاروان را در می‌نورد و شهر ها و جاده‌ها به هم می پیچد اما نه واقعیت دارد شهرضا و زیارت شهید همت کار را تمام کرده و سکوتی سخت که اتوبوس‌ها را فرا گرفته از رانندگان زحمت کش که آنی از تلاش سر باز نزدند یا خادمین عزیز و همه اعضای گروه اصلاً کسی حوصله ندارد.

تنها یک امید است که در پایان هم قسم می‌شوند که رهروان خوبی برای شهدا باشند و رسالت زینبی(س) را که همانا روایت حماسه شهداست سرلوحه کار خود قرار داده و اشک و تودیع و دیگر هیچ ...

یادگار دوران دفاع مقدس

سردار سرتیپ مجتبی مینایی‌فرد

captcha