کد خبر: 3708941
تاریخ انتشار : ۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۱۹:۴۵
درس‌هایی از قرآن آیت‌الله طالقانی؛

عقده‌‍‌های فکری انسان را به شرک می‌کشاند/ ایمان راه غلبه بر عقده و شرک است

گروه معارف- آیت‌الله سید محمود طالقانی معتقد است: «عقده فکری مهم‌تر است. فکر انسان می‌خواهد جلو برود و درک کند و به حقیقت علیایی که بالاتر از خودش است برسد، و به عبارت دیگر، می‌خواهد ایمان داشته باشد، ولی وقتی که عملی نشد، فکر برمی‌گردد و منشا بسیاری از بیماری‌های جسمی و روحی می‌شود، که دین آن را به «شرک» تعبیر می‌کند».

به گزارش ایکنا از اصفهان، آیت‌الله سید محمود طالقانی، مفسر قرآن کریم و از بنیان‌گذاران نواندیشی دینی در بخشی از درس‌های قرآنی خود با عنوان با قرآن در صحنه آورده است: وجود انسان دارای سه مساحت است که هرکدام ممکن است سلامتش را از دست بدهد: تن، روان و فکر. مهم‌ترین مرکز قدرت انسان فکر اوست. بسیار مهم است که مرکز فکر و تعقل انسان سالم باشد. درست فکر کند و مقابل فکرش باز باشد. اگر جلو فکر انسان گرفته شد، بیمار می‌شود و دچار عقده می‌گردد. عقده، از «عَقد» و به معنی گره است؛ یعنی ناراحتی که در انسان گره خورده باشد. عقده نوعی بیماری نفسانی ثابت و خطرناک است، زیرا منشا انحرافات عملی در زندگی است، جنایات همه نتیجه عقده‌های اجتماعی است، وگرنه «کُلُّ مَولُودٍ یُولُدُ عَلَی الفِطرَهٍ، ثُمَّ ابَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ وَ یُمَجِّسَانِهِ». یعنی (هر نوزادی بر پایه فطرت متولد می‌شود. آنگاه، پدر و مادر وی، او را یهودی یا مسیحی یا مجوسی می‌کنند). محیط خانوادگی و اجتماعی است که فطرت را شکل می‌دهد و عقیده و دین را ، بدون تفکر و تعقل، بر فرد تحمیل می‌کند. اما پایه تقلید به جایی بند نیست. بیت عنکبوت است که با کمترین وزش شبهه از بین می‌رود.
بیماری فکری شرک و مداوای آن
پس، عوامل محیط می‌تواند انسان را تغییر دهد، وگرنه هر انسانی با سلامت نفس آفریده شده است. در مرحله بعد است که، اگر بیماری‌های ارثی با خود نیاورده باشد، ممکن است که بیماری‌های جسمی و روحی عارض او شود.
عقده‌ها نیز دو قسم است: نفسانی و فکری. وقتی کسی آرزویی داشت و محقق نشد، عقده‌دار می‌شود. اگر محیط جلو آرزوهای مشروع انسان را گرفت، عقده نفسانی در او ایجا می‌کند. عقده فکری مهم‌تر است. فکر انسان می‌خواهد جلو برود و درک کند و به حقیقت علیایی که بالاتر از خودش است برسد، و به عبارت دیگر، می‌خواهد ایمان داشته باشد، ولی وقتی که عملی نشد، فکر برمی‌گردد و منشا بسیاری از بیماری‌های جسمی و روحی می‌شود، که دین آن را به «شرک» تعبیر می‌کند. در قرآن هیچ‌جا نیامده خداناپرستی؛ می‌گوید شرک. یعنی مشرک حق را می‌پرستد، ولی چیز دیگری را در پرستش با حق شریک می‌کند. این دلیل واخوردگی فکری مشرک است که سلامت فکر ندارد. و از آنجا که خدایان ساختگی‌اش مضمحل و بی‌اثرند، همیشه خود را کوچک و حقیر می‌بیند. «اِنَّ الشِّرکُ لَظُلمٌ عَظیم» آن کاری را که باید در برابر قدرت نامتناهی کند در برابر قدرت متناهی می‌کند؛ یعنی بر او سجده می‌برد و این ظلم عظیمی است، چون جلو پیشرفت فکر را سد می‌کند. فکر انسان می‌خواهد جلو برود، ولی شرک آن را منحرف می‌کند. چون فکر از پیشروی باز ماند، حالت وازدگی دست می‌دهد و انسان خود را کوچک می‌بیند و این دو در او عقده می‌شود.
این است که اولین دعوت انبیا دعوت به توحید و یگانه پرستی است. می‌خواهند نخست وضع انسان را اصلاح کنند که نتیجه آن اصلاح اجتماع است. مشکل را در خود بشر می‌دیدند و لذا همه به یک زبان و متفق‌القول دعوت به توحید می‌کردند. بدبختی بشر را از شرک می‌دیدند. از ابراهیم خلیل گرفته تا محمد (ص) یک چیز می‌گفتند. این گفته، یعنی دعوت به توحید را، هم به زبان می‌آوردند و هم به آن عمل می‌کردند. ابراهیم تنها بت‌ها را شکست؛ پیغمبر اسلام هم می‌گفت: «قُولُوا لا اِلَهَ اِلّا الله تُفلِحُوا». همه انبیا، به یک زبان، از راه اصلاح و خوشبختی بشر در خود بشر و در فکر بشر جستجو می‌کنند که اگر انسان از قید و عقده‌های شرک آزاد باشد، سالم و خوشبخت خواهد شد. آنها بهترین نمونه‌های عمل را هم ارائه کرده‌اند. پیغمبر اسلام هم دعوت داشت و هم تشکیلات. کسانی از حیث جسم و روح سالم در پیرامون او بودند و اغلب عمر طولانی داشتند، بدون داشتن برنامه بهداشتی. همان تعداد اندک مسمانان سالم و پاک که مهم‌ترین بیماری که شرک می‌باشد را نداشتند، دنیا را گرفتند! پیامبران اکتفا به این نمی‌کردند که فقط بگویند از شرک دست بردارید؛ تمرین‌های عملی هم می‌دادند. از جمله همین نماز صبح که هر مسلمانی صبح زود از خواب برمی‌خیزد و پیش از هر چیز تکبیر می‌گوید. او با گفتن «الله اکبر» گویی ضربه‌ای به خود می‌زند و تمام قوای دروغین را نفی و در خود قدرت ایجاد می‌کند و به خود یادآوری می‌کند که با بزرگ‌ترین قدرت، قدرتی غیر متناهی در ارتباط است. آن قدرتی که محمد (ص) در خود دید، به اندازه‌ای بزرگ بود که وقتی قریش به او پیشنها کرد که دست از دعوتش بردارد و در برابر آن ثروت و پادشاهی به دست آورد، جواب داد: به خدا سوگند، اگر ماه را در دست چپ و خورشید را در دست راستم بگذارند، از دعوت خود دست نخواهم کشید! چندان به درستی راه خود معتقد بود که هیچ چیز نمی‌توانست او را از آن منصرف کند. این است معنای بازگشت به قدرت نامنتاهی و شخصیت و استقلال و آزادی فکر پیدا کردن؛ و این یکی از مداواهای اسلام برای عقده روحی است. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

منبع: درس‌هایی از قرآن، ایت‌الله طالقانی، شرکت سهامی انتشار، ج 1، صص94،95و96
انتهای پیام

captcha