
محمدعلی بصیری، عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان در گفتوگو با ایکنا از اصفهان، با اشاره به تأثیر انقلاب اسلامی بر سیاست خارجی کشور، اظهار کرد: ایران قبل از انقلاب، سیاست خارجی وابسته و حداقل تبعی نسبت به بلوک غرب داشت و عملکردش در تحولات منطقه و نظام بینالملل، غیر مستقل و غیر آزاد بود؛ ولی بعد از انقلاب بر مبنای استقلال در داخل و خارج یا همان اصل «نه شرقی نه غربی»، سیاستی غیرمتعهدانه و مستقل یعنی موازنه منفی نسبت به قدرتها را در پیش گرفت و از آزادی و استقلال عمل در رابطه با تحولات منطقه و نظام بینالملل برخوردار شد.
وی ادامه داد: بخش عمدهای از دستاوردهایی که در طول چهل سال گذشته در حوزههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فنی و تکنیکی حاصل شده با وجود مشکلاتی نظیر جنگ و تحریم، متأثر از سیاست خارجی کشور بوده است که تلاش کرده از وابستگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور به یک بلوک یا قطب جلوگیری و در عین حال با کشورهای مختلف ارتباط برقرار کند و اصل را بر حفظ استقلال و تأمین منافع قرار دهد؛ اگرچه امروز بعد از گذشت چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، تضادهایی در بعضی از اصول و عملکردها وجود دارد که ارزیابی و بازنگری در بعضی مسائل را میطلبد، ولی مسیری که تا امروز طی شده، در مجموع قابل دفاع است.
سیاست خارجی ایران با اصول متضاد مواجه است
عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان بیان کرد: در میان اصول سیاست خارجی کشور، مواردی نظیر صدور انقلاب و حمایت از حرکتها و جنبشهای استقلالطلبانه به چشم میخورد که باعث دخالت در امور داخلی برخی از کشورها میشود. از طرف دیگر، اصلی وجود دارد که ایران را دولتی مسئول، پاسخگو و منضبط بر اساس معاهدات بینالمللی معرفی میکند که بر اساس آن، ایران متعهد میشود در مسائل داخلی کشورها دخالت نکند. در دورههای گذشته و نیز در دوره اخیر، ما با بعضی از کشورها این مشکل را داشتهایم که دستگاه سیاست خارجی تلاش داشته تا از دولت حاکم حمایت کند و بخشهای دیگر درصدد حمایت از جنبش مردمی آن کشور بودهاند، بنابراین این تضاد باید حل شود. همچنین بر اساس اصل دولت مسئول، با دولتهای حاکم بر کشورها و بر اساس اصل حمایت از جنبشهای آزادیبخش، با مردمی که درصدد براندازی دولت حاکم هستند، ارتباط برقرار میکنیم و این مسئله در صحنه عمل، پارادوکس ایجاد میکند؛ کما اینکه در کشورهایی نظیر سودان، سنگال و تا حدودی مصر، این اتفاق برای سیاست خارجی ایران رخ داد.
بصیری با بیان چالشهایی که سیاست خارجی کشور بعد از انقلاب با آنها مواجه بوده است، گفت: مهمترین چالش، مقاومت در برابر هژمونخواهی آمریکا و متحدانش بوده که امروز در قالب جبهه غربی-عربی-عبری در برابر محور مقاومت، جنگهای نیابتی و برخوردهای محدود نظامی خود را نشان میدهد و امکان دارد تشدید شود. چالش دیگر، برخورد با کشورهای رقیب است که به صورت شدیدتر با مصر، عربستان و امارات و با شدت کمتر با ترکیه و اردن وجود دارد. چالش دیگری که ایران در سیاست خارجی خود با آن دست و پنجه نرم میکند، چالش با بعضی از سازمانهای بینالمللی مثل شورای حقوق بشر سازمان ملل، شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی، بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول است که تحت نفوذ غرب و مخالفان جمهوری اسلامی هستند و ایران را تحت فشار و اتهام قرار میدهند.
سیاست خارجی ایران در برخورد با چالشها
وی اضافه کرد: به دلیل قدرت برتری که در پشت این چالشها وجود دارد، اعم از امکانات ارتباطی، تبلیغاتی و رسانهای، ایران در حد خنثی کردن با این چالشها مقابله کرده، ولی اینکه این مقابله، موفقیتآمیز و قابل دفاع باشد، اینطور نبوده است و ما در این زمینه، در دستگاه سیاست خارجی و کلیت سیستم با ضعفهایی مواجهیم که باعث میشود آنگونه که باید و شاید نتوانیم برای اولویتها برنامهریزی کنیم و در بعضی موارد، این چالشها برای سیاست داخلی و خارجی کشور هزینههایی به دنبال داشته است.
عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان خاطرنشان کرد: در طول چهل سال گذشته، ایران توانسته کشورهای دارای اکثریت شیعه را در سیاست خارجی با خود همراه کند که این اکثریت بعضا قدرت را در دست داشته است، مثل عراق فعلی، سوریه و تا حدودی لبنان و افغانستان؛ ولی کشورهایی که اکثریت سنی را داشتهاند، ما نتوانستهایم همراهی آنها را آنگونه که باید و شاید به دست آوریم و از جانب دولتهای این کشورها با مخالفت و جبههبندی واقعی مواجه بودهایم. در واقع انتظارات ما مبنی بر متحد کردن و همراه ساختن کشورهای منطقه و جهان اسلام با خودمان به صورت قابل دفاع حاصل نشده است. از طرف دیگر، ایران بعضاً توانسته از کشورهای غیر مسلمان در دسته غیرمتعهدها، حمایتهایی را در سازمانهای بینالمللی دریافت کند، ولی آن هم شکننده، غیر پایدار و نامستمر بوده است.
وی به هویت ایرانی اسلامی برآمده از انقلاب اسلامی اشاره کرد و گفت: دولتهایی که بعد از انقلاب روی کار آمدند، بعضاً درصدد پر رنگ ساختن وجه اسلامی این هویت و برخی نیز به دنبال غلبه وجه ایرانی بر اسلامی آن بودند که این مسئله موجب بروز بحرانهای مقطعی و کوتاهمدت در سیاست داخلی و خارجی شده است، مثلاً نگاه به غرب با تأکید بر هویت ایرانی و مدرنیته در دولتهای هاشمی رفسنجانی، خاتمی و روحانی رقم خورد، در حالی که نگاه به شرق بیشتر بر هویت اسلامی تأکید داشت و در دولت احمدینژاد شکل گرفت. در واقع کمرنگ یا پر رنگ ساختن شاخصهای هویت، تغییر در جهتگیری سیاست خارجی و اولویتبندی ارتباط با کشورها و مناطق مختلف را موجب شده است.
بصیری اظهار کرد: این مسئله که مصالح اسلامی بر منافع ملی مقدم است یا برعکس، نسبتی شکننده بوده و هر چند دولتها تلاش کردهاند تا جمع میان این دو را ایجاد کنند، ولی در بسیاری از موارد با مشکل مواجه شده است و هر جا که قرار بر غلبه یک طرف بوده، دیگری قربانی شده است. در مجموع در چهل سال گذشته تلاش شده تا نقاط اشتراکی میان مصالح اسلامی و منافع ملی ایجاد شود که تا حدودی این اتفاق افتاده، اگر چه اشکالات، شکستها و هزینههایی نیز به بار آورده است.
انتهای پیام