
سیره و زندگی امام حسن مجتبی(ع) به خصوص صلح با معاویه، یکی از رویدادهای مهم تاریخ اسلام به شمار میرود، اما در طول تاریخ خوانشهای متعددی از صلح امام حسن و پیامدهای آن انجام شده است. خبرنگار ایکنا در همین رابطه و به مناسبت ۲۸ صفر، سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع) گفتوگویی با حجتالاسلام حمیدرضا شریعتمداری، عضو هیئت علمی گروه شیعهشناسی دانشگاه ادیان و مذاهب داشته که متن آن را در ادامه میخوانید:
ایکنا ـ امام حسن(ع) به لحاظ تاریخی، سیاسی و اجتماعی در چه دورانی زندگی میکردند؟
زمانی که امام حسن مجتبی(ع) به خلافت رسیدندـ امامت ایشان که بحثی جداگانه است ـ میراثدار دوران پدر بزرگوارشان امام علی(ع) بودند که متأسفانه در آن زمان، امام را درگیر سه جنگ داخلی ساختند. این جنگهای داخلی طبیعتا باعث تشتت و چنددستگی در جامعه اسلامی شده بود و امیرالمؤمنین(ع) امکان اینکه مدل تام و تمام حکومت اسلامی را به اجرا گذاشته و پیاده کنند و پیکرهای واحد و منسجم از امت اسلامی را به وجود آورند، پیدا نکردند. امام علی(ع) 25 سال خانه نشینی را در دوران خلافتی گذراندند که نمیتوان گفت در همان مسیری قرار داشت که پیامبر اکرم(ص) بنیان گذاشته بودند، به خصوص در دوران خلیفه سوم و به طور مشخصتر، در شش سال آخر خلافت خلیفه سوم که پای خویشاوندان این خلیفه یعنی بنیامیه به مناسبات سیاسی باز شد و به تعبیر امیرالمؤمنین(ع)، بیتالمال به تاراج رفت.
در چنین دورانی که از یک طرف، سنتهایی پایهگذاری شده بود که بدعت و خلاف سنت پیامبر اکرم(ص) محسوب میشدند و از طرف دیگر، تشتت و چنددستگی، مشتبه شدن حق و جابجا شدن معروف و منکر در جامعه وجود داشت، شرایطی به وجود آمد که وقتی امام حسن مجتبی(ع) حائز مقام خلافت شدند، طبیعی بود که با جامعهای متشتت، دنیازده و دچار انحراف روبرو باشند و با کسانی که نزدیک به دو دهه بر مسند امارت در شام تکیه زده و نسخهای واژگون و دگرگون از اسلام را در آن مناطق معرفی کرده بودند، در مواجهه قرار گیرند.
امام(ع) میراثدار فضایی بود که در آن نوعی دینداری و قدرتمداری مبتنی بر نفوذ و قدرتگیری امویها شکل گرفته بود که نمیتوان آن را تقابل اسلام شیعی و اسلام سنی در نظر گرفت، بلکه دوران امام حسن(ع) و امام حسین(ع) تقابل اسلام اموی با اسلام حقیقی و علوی بود و طبیعتا با قدرت و امکاناتی که امویها در اختیار داشتند و عوامفریبیهایی که انجام دادند، اطراف امام(ع) را خالی کردند و به نام ایجاد وحدت و انسجام در امت اسلامی، انسجامی دروغین به وجود آوردند، آن هم در نه زیر بیرق اسلام حقیقی، بلکه در زیر بیرق نوعی اسلام اشرافی و قلابی که از آن به اسلام اموی تعبیر میکنیم.
ایکنا ـ در مورد صلح امام حسن(ع) با معاویه عدهای معتقدند که صلح به امام تحمیل شد و در مقابل برخی میگویند امام حسن(ع) صلح را به معاویه تحمیل کردند؟ کدام یک از این دو به واقعیت نزدیکتر است؟
اینکه امام حسن(ع) به دنبال صلح بودند، به نوعی بازی با کلمات و واژگان است، ولی به معنای دیگری میتواند درست باشد، به این صورت که در اسلام بنا بر جنگ نیست. در خصوص جنگ و صلح، سه رویکرد و موضع وجود دارد؛ رویکردی که بنا را بر جنگ، جهانگشایی و به زیر سلطه درآوردن دیگران میگذارد. رویکرد دوم معتقد است که به هر قیمتی و در هر شرایطی باید صلح و مصالحه را دنبال کرد و رویکردی بینابینی که همان موضع پیامبر اکرم است و طبق آن، ما بنا بر جنگ نداریم و اصالت را به آن نمیدهیم به خصوص در داخل جامعه اسلامی، ولی اینطور نیست که اگر شرایطی پیش آمد و وضعیتی به ما تحمیل شد، بگوییم به هیچ قیمتی حاضر به نبرد نیستیم. این راه میانهای است که پیامبر اکرم(ص) دنبال کردند، در زمان ایشان هشتاد غزوه و سریه اتفاق افتاد، اما براساس نظر محققان و تاریخپژوهان، این جنگها همه جنبه «دفاعی» داشته است، و جنگ ابتدایی به معنای دقیق کلمه که از آن به «حربه دعوع» با هدف گسترش اسلام به زور باشد، در سیره پیامبر(ص) معنایی ندارد. در دوران امیرالمومنین(ع) نیز سه جنگ به ایشان تحمیل شد. بنابراین بنای ائمه(ع) همانند پیامبر اکرم(ص) بر جنگ و جنگطلبی نبوده است، ولی ایشان ابایی نداشتند در شرایط ضروری که جنگ به آنها تحمیل میشد، شرکت نکنند، به خصوص آن دوران که عمده جنگها، جنگهای داخلی بین جامعه عرب بوده است.
امام حسن(ع) همان راه امام علی(ع) را ادامه دادند، ولی بعدا به ایشان صلح تحمیل شد، اما امام حسن(ع) صلحنامه را به گونهای تنظیم کردند که از قبل آن مشروعیتی برای معاویه و دستگاه سلطنتی او ثبت نشود و سندی برای ماندگاری در تاریخ باشد. امام حسن(ع) در پی صلح و مسالمت و آشتی بودند، اما این به معنای آن نیست در برابر کسانی که مسیر اسلام را منحرف کردند و زیر بار مرکزیت اسلام نرفتند، قیام نکنند، اما در ادامه، دسیسههایی ایجاد شد که قیام ایشان با شکست مواجه شد. درباره قیام امام حسین(ع) نیز باید بررسی کرد که آیا آنچه امام حسین(ع) انجام داد، یک قیام و از آغاز حرکتی برای قیام بود و یا ایشان ناگزیر وارد این مبارزه مسلحانه شدند؟
ایکنا – اینکه گفته میشود صلح امام حسن(ع) زمینهساز قیام امام حسین(ع) شد، چطور تفسیر و تحلیل میشود؟
این مقدمه، نه به این معنا که امام حسن(ع) صلح کردند تا بعدا امام حسین(ع) قیام کنند، بلکه امام حسن(ع) وقتی ناگزیر به صلح مبادرت ورزیدند، صلحنامه را به گونهای تنظیم کردند که سندی ماندگار برای همیشه در تاریخ و پشتوانهای برای امام حسن(ع) باشد. زیرا وقتی معاویه پیماننامه را نقض کرد و یزید را به جانشینی خود انتخاب کرد، این نقض پیمان مشروعیتی برای بیعت نکردن امام حسین(ع) با یزید و سپس قیام ایشان شد. امام حسین(ع) زیر بار بیعت نرفتند و این حق مشروع ایشان بود. بعد شرایط به گونهای رقم خورد که امام حسین(ع) ناگریز از مواجهه مسلحانه شد. امام حسین(ع) در کربلا خواستند که امکانی برایشان فراهم شود تا به مدینه و یا هرجای دیگری برگردند و از این مواجهه مسلحانه دوری کنند، ولی چنین امکانی برای ایشان فراهم نشد. مشروعیتی که حرکت و قیام امام حسین(ع) پیدا کرد، ریشه در صلح امام حسن(ع) داشت، زمینهسازی به این معنا درست است، نه اینکه بگوییم امام حسن(ع) صلح کرد تا بعد امام حسین(ع) قیام کنند.
انتهای پیام